#part5
_دیدم یکهو عموم اومد داخل رستوران
متعجب شدم اومد سر میزم و با صدای بلندی بهم گفت
+هههع آقا حامی اونی که میگفتی دوسش داری آوا بود
☆ببخشید متوجه نشدم
+آوا خانم حامی تا یک ماه دیگه ازدواج میکنه شمام برو پی کارت
☆واقعا حامی پس الکی گفتی دوسم داری همش الکی بود من احمق رو بگو که حرف تورو باور کردم، از سر میز بلند شدم و رفتم بیرون.
_آوا یکهو از رستوران زد بیرون به عموم گفتم من بمیرم هم با اون ز. ن. ی. ک. ه ازدواج نمیکنممم
+تو باید ازدواج کنی!
_به عموم توجه نکردم و رفتم دنبال آوا، رفتم دم در رستوران اینور و اونور رو نگاه کردم کسی نبود، زنگ زدم به شمارش
_زنگ زدم رد تماس داد، چند بار زنگ زدم تا دیگه بار آخر جواب داد.
_الو آوا، یکهو صدای جیغ آوا اومد...
آوا چی شد چیشد صدایی نشنیدم...
ادامه دارد...
نویسنده: غزل
سلام غزلیییی منمممم انیتااااا
-------------------
غزل: آنیتا خوبی عزیزم؟
حدیث: سلام آنیتا دلمون برات تنگ شده
https://eitaa.com/ferferyefandom/725 خوبم غزلی تو خوبی مرسی حدیث جون منم دلم برا شما تنگ شده 🤍
-------------------
غزل: خوبم ممنون چخبرا؟
حدیث:
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
بنظرتون امروز بسته کی رسیدههه؟
راستش قرار بود فردا برسه ولی امروز رسید بعد پستچی به بابام ساعت هفت نه صبح زنگ زده بود بابامم تازه از سرکار اومده بود خواب بود جواب نداده بود دیگه الان رفتیم از پستچی گرفتیمش.
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
راستش قرار بود فردا برسه ولی امروز رسید بعد پستچی به بابام ساعت هفت نه صبح زنگ زده بود بابامم تازه ا
حدیث اتفاقا این پستچیه یه سیسمونی داشت نی نی مد
دقیقا چند کوچه بعد خونه شما🤣
https://abzarek.ir/service-p/msg/3342606
اینم ناشناس برای فرستادن پیامای ناشناس🦋🫂