در آن نیامده ایام
🔻ورود به دوزخ، از دروازه بهشت
ظاهراً وقتی کسی شهید میشود به اندازه وسعت وجودیاش دری به آسمان و فردوس گشوده میشود، برای دیگر مردمان
اما باطنا شهید کسی است که پیش و پس از شهادت، دروازه بهشت است برای بهشتیان
و دروازه دوزخ است برای دوزخیان
مردم بنا به نسبتی که با شهید برقرار میکنند، با حق نسبت برقرار میکنند. شهید، میزان، سنجه و شاهد آزمون حق است برای تمام بشر
این است که شهادت نصیب فرد جاهطلب و قدرتطلب نمیشود. شهادت نصیب آنکه دنبال خود و منافع خود و کینههای شخصی خود است نمیشود. آنهم چنین شهادتی با این حجم از غربت، آنهم چنین زیستن و شهادتی که مورد عنایت خاص حضرت رضا علیه السلام بود و کور بودند کسانی که ندیدند
انسان باید از خود بیرون بیاید. از عقدههای خود، از منافع خود و از کینههای خود. آدم باید بزرگ شود و باشد و از دفاع دائمی از گذشتهٔ خود و اشتباهات خود بیرون بیاید، که چشمش باز شود و حق را و زیبایی را ببیند و به جای خود، مدافع حق و زیبایی شود. هرچه این مرحله دشوار باشد، به حقیقت رسیدن و زیبابودن هزاربار دشوارتر است. رییسی (و امیرعبداللهیان و آل هاشم و...) هم حقبین بودند و هم بهحقرسیده، هم زیباییشناس بودند و هم زیبا، که به شهادت و چنین شهادت عظیمی رسیدند
امثال من در بهترین حالت مرگمان در استخر است. خوبهایمان تازه. اگر وقت گناه، وقت دروغ، مال مردمخوری، حسادت، توطئه و... دریچهٔ ابدیتمان باز نشود
در ماههایی که گذشت چقدر توپخانههای اصلاحطلبان به جامعه و بهویژه به رییسجمهورِ همحزب خود فشار آوردند که مراسم بزرگی برای یادمان این شهیدان برگزار نشود، که قدر و ارزش زحمات این شهیدان نادیده بماند و یاد و عظمت و مظلومیت این شهیدان در چشم مردم کم شود. و رییسجمهور ما آقای پزشکیان قطعا نور ایمان در قلبش وجود داشت که تسلیم این فشارهای اهریمنی نشد و در شأن شهیدان پرواز اردیبهشت آن سخنان زیبا را گفت
نیز هرکه با ستودن این حقیقت و این شهادت، گواهی به روشنایی حق داد و با تمسک به این نور راهی برای خود به عالم الوهیت پیدا کرد
اما شگفتا نمردیم و در همین وادی شیاطین انس را دیدیم، در ماجرای شهادت و مظلومیت رییسی؛ از روز اول تا امروز. چنانکه سفارتخانههای شیطان را، وقتی روزنامههای اصلاحاتی و بعضی شخصیتهای اصلاحات و اعتدال و کارگزار و زهرمار و... عین سخن دشمن ایران را وقت مذاکره تکرار میکردند؛ ترامپ دیوخو میگفت مذاکره مستقیم و اینها وطنفروشانه همین را دم میگرفتند
کسی که نسبت به شهیدی مظلوم بیتفاوت است، خودش را از زیبایی و کمال محروم کرده، اما کسی که به پیکر شهید لگد میزند یا خود شیطان است یا در تصرف شیاطین. و البته فرقی ندارند با این جماعت، آنانکه بیرحمانه و وقیحانه از پیکر شهیدان ارتزاق میکنند. فلان مسئول اصولگرای ترک فعل کردهای که در چلهٔ خدمت به جای آنکه جبران مافات کند مردم را به خدمت فرامیخواند، فرقی با فلان مجری عقبافتاده ندارد که در اوج روزهای سوگ مردم ایران گفت من در خیابان رفتم و هیچکس ناراحت نبود! فلان سیاستمدار انقلابی یا اصولگرا یا عدالتخواه یا کوفتگرایی که تا وقتی رئیسی و امیرعبداللهیان زنده بودند کینهکششان بود و علیهشان لشگرکشی خیابانی یا توییتری میکرد و بعد از شهادتشان دم انتخابات جریان خود را «راه رئیسی» نامید فرقی ندارد با فلان رماننویس سرمایهسالار که روزی در سوگ آقای هاشمی در تلویزیون سخنرانی میکرد و این روزها گفت بزرگداشت سالگرد شهادت رئیس جمهور کشور یعنی لجبازی با مردم کشور!
اگر تاریخ این جریانات مختلف سیاسی و سیاستباز را مرور کنیم، میبینیم یک کمدی سیاه و یک تراژدی خندهدار در عالم ایشان (و تمام اهل جاه و اهل دنیا در هر حزب و جریانی) وجود دارد: اینها عموما با کسانی رقابت میکنند و میخواهند آیندۀ قدرت را از کسانی بربایند که این کسان اصلا ساکن این عالم و آیندهاش نیستند! با کسانی وارد رقابت بازی میشوند که اصلا در این بازی ثبتنام نکردهاند! شهادت را خدا برای آنان مقدر کرده و پیش از آنکه جنگ اصلی اهل دنیا با این اهل خدا آغاز شود، خدا نزد خود میخواندشان. چقدر با حاج قاسم جنگیدند و علیهش تبلیغ کردند (هم اصلاحطلبان هم عدالتخواهان) که نکند زمانی او بخواهد نامزد ریاستجمهوری بشود، و چه شگفت بود که او همان زمان در پاسخ نگرانیهای دنیایی آنان و برای راحتی خیالشان گفت من تنها نامزد شهادت شدهام! چقدر هم با رئیسی و امیرعبداللهیان و رجایی و باهنر و دیگرانی که راهیِ مسیر آسمان بودند دشمنی کردند برای فرداهای نیامده. برای فرداهای هیچ و هرگز. چقدر وقت دنیای خود را تلف کردند!
شهید آیینه است خداوند را، و دروازه است ما را؛ تا قلب ما این دروازه را به کجا باز کند: دوزخ دون یا بهشت برین؟
و تلخا و شگفتا آنکه از این زیبا دروازه بهشتی
به عمقِ جحیمِ جهنم بجهد!
@FihMaFih
📕 «انقلاب ما به ما چه داد؟»
#معرفی_کتاب #ریویو
«چرا شما هنوز سوارید و ما پیاده؟»
«پدرم را نه غم محمود که در انقلاب کشته شد، غم جهیز من ذلیل کرد.»
«الهی به روز سگ بیفتید! اما نه سگِ خانهٔ اشراف، که سگِ مریضِ محلههای فقیرنشین.
دلم چقدر از کینه پر است و چقدر با محبتم که باز هم دلم میلرزد و میترسم از اینکه نفرینتان کنم.»
ظاهراً وقتی انتشارات روزبهان امتیاز آثار بزرگسال #نادر_ابراهیمی را به انتشارات امیرکبیر میفروشد، امیرکبیر متوجه میشود روزبهان در تمام این سالها چندکتاب نادر را اساسا چاپ نمیکرده! یکی از آنها این کتاب است: «انقلاب ما به ما چه داد» یا «نامهٔ فاطمه»
چاپ اول کتاب برای تیرماه ۱۳۵۸ است! نمایشگاه امسال اولین حضور مجدد کتاب بود و من خوشبختانه با راهنمایی دوست فرهیختهام آقای محمد غفاری تهیهاش کردم و از خواندنش لذت بردم.
کتاب بینقص نیست، ولی سند است و ارزشمند. هم اینکه نویسندهٔ بزرگ سرزمینمان در چنان زمانی چنین متنی نوشته بسیار جالب توجه است، هم خود متنها و اندیشهها. البته رگهها و سایههای استیلای ادبیات و ذهنیت کمونیستی و سوسیالیستی (که آن روزگار در میان بخشی از فرهیختگان جوان جامعه بیرقیب بود) در ذهن و زبان هردو نویسنده (فاطمه و ابراهیمی) آشکار است، اما جدا از این چاشنی بلوک شرقیزدگی (مثلا اولین ناشر کتاب هم اسمش «نشر خلق» است!» و همچنین هیجانزدگی بخشی از متنها، اصل حرفهای هردو طرف در عین تاریخمندی فاقد تاریخ انقضاست و با امروز ما نیز در تناسب کامل است.
متن فاطمه بنا به ابتنایش بر عواطف، هیجانانگیزتر و جذابتر است و متن نادر ابراهیمی بنا به ابتنایش بر اندیشه و پختگی عمیقتر و منطقیتر. و البته هردو ارزشمند و خواندنی و مکمل هم، و هردو سندی از تاریخ انقلاب و تفکر ایرانی.
به نظرم گذشت این ۴۶ سال هردو نامه را قدرتمندتر و زندهتر کرده است. از طرفی بخشی از سوالهای فاطمه که در سال اول انقلاب شاید خام مینمود، از پس این سالها محقتر و دردمندانهتر شده است -مخصوصاً با گذشت روزگار دولتمردانی چون روحانی و مرحوم رفسنجانی بر این سرزمین- از سوی دیگر هم منطقِ پاسخ و نگرش ابراهیمی به عنوان یک نویسندهٔ اندیشمند و وطنپرست در این سالیان بیشتر بر شواهد و حقانیت خود افزوده.
نادر ابراهیمی در پاسخ به اعتراضات و سوال فاطمه که پس عدالت چه شد؟ نابخردانه یا فریبکارانه نگفت صبر کن تا چند سال دیگر عدالت هم درست شود و سهم شما را هم بدهند! بلکه گفت این سوال غلط است، انقلاب نه یک رویاست، نه یک روز است، نه یک سرپرست برای ضعیفان، گفت انقلاب یک عصر است و یک شیوه و یک شروع و من و تو باید هرروز در آن باشیم و با همین نگرش انقلابی عدالت نیز باید به دست خود ما محقق شود. نادر به فاطمه گفت مبادا بروی به ثروتمندان بگویی سهم ما را چرا نمیدهید؟ گفت برو و از ثروتمندان فاسد و دزد سهم خودت و بقیه را بگیر.
در جواب انقلاب ما به ما چه دادِ فاطمه هم نادر نگفت سهم و پول و خیابان و بیمارستان و مدرسه و برق و حتی حق رأی و...
بلکه به تلویح گفت آنچه انقلاب به ما داد خود تویی، انقلاب شجاعت، فهم عدالت و روحیه ستمستیزی، حقطلبی و مبارزه و عزت و تسلیمنشدن را قرار بود به ما بدهد که داد، که وقتی منِ نادر با دوستانثروتمندم بیایم برای نظافت محلهٔ فقیر شما، توی رفتگرزاده خودت را کوچک نکنی بلکه تشر هم بزنی به من که قصد ریا و تصنع نداشته باشم.
سخن از عدالت، همواره هم جذاب و خواندنی است، هم مهم و اندیشیدنی. اما راه رسیدن به عدالت نه از جادهٔ جذابش که از مسیر اندیشیدنش میگذرد.
امروز روز خمینی است و روزی که دوباره این سوال فاطمه مطرح میشود : انقلاب ما به ما چه داد؟ رسانهها روایتهای ضدایرانی پیشتر و بیشتر از هرکسی به این سوال پاسخهایی تکراری دادهاند آنهم با حذف «ما» از «انقلاب». اینکه یک اندیشهٔ ایرانی نیز -فارغ از درستی یا نادرستی همه گزارههایش- چه پاسخی به آن میدهد به خودی خود ارزشمند و آموختنیاست.
@FihMaFih
هدایت شده از مجله میدان آزادی
🔶 اینفوگرافیک: شجرهنامه قهرمانان رمان آتش بدون دود
💬 یکی از مهمترین دلایل بینظیر بودن رمان «#آتش_بدون_دود» روایت نسبتاً پیچیدهی آن است؛ دلیل این پیچیدگی مرور زندگی سه نسل از ساکنان ترکمنصحرا در سالهای به قدرت رسیدن پهلوی اول و دوم است.
🎁 هدیهی ویژهی مجلهی میدان آزادی به علاقهمندان آثار #نادر_ابراهیمی «شجرهنامهی قهرمانان ترکمن رمان آتش بدون دود» است که برای هر مخاطبی که این رمان را میخواند بسیار کاربردی خواهد بود. طی مطالعهی چنین اثر حجیمی، خصوصاً اگر وقفههای طولانی در مطالعه بیفتد، احتمال فراموش کردن نامها و نسبتها وجود دارد که این شجرهنامه کمک میکند مخاطب بخشهای گمشده را زودتر بیابد.
🔗 متن یادداشت نقد رمان آتش بدون دود و هدیه شجرهنامه اینفوگرافی قهرمانان رمان آتش بدون دود را در سالروز درگذشت نادر ابراهیمی ببینید.
#مجله_میدان_آزادی
#کتاب
#ادبیات
7⃣4⃣7⃣
@azadisqart
🔻خطابهٔ شب جنگ
اینک زمان تیغ و تاوان است.
امروز،
صبح عزا بود.
امشب ولی شام ستیز و امتحان است.
آنک به کین آنهمه خون:
خون زنان و کودکان بیگناهِ خفته در خاک،
خون نجیب زندگیبخشانِ دانش،
خون دلاور قهرمانان جهاد و استقامت،
خون غریبان،
خون شهیدان،
گاهِ نبرد و فصلِ طوفان است.
اینک زمان صبر و سازش نیست.
اینک زمان تیغ و تاوان است.
ای شیوهدانان طریق ناجوانمردی!
ای شبنشینانِ نفور از روز پیکار!
ای در گریز از جنگهای چشمدرچشم
ای از قفا خنجربهدستانِ شبِ تار!
این تیرهای آرش، این سیل خروشان،
این دوزخ جوشان سزای کشتن فرزند ایران است.
فرداست روز حیدر کرّار
ای اهل خیبر! قومِ فرّار!
این رعد و برق سهمگین، این تیغ برّان،
شمشیر مولا نه،
که گوشهای از ذوالفقار شاه مردان است!
این خاک، خاکِ پهلوانان است؛
این شهر، شهر شهریاران است؛
دیروزتان گر وقت عیش و گاه عشرت بود،
خواهید دانست،
اینک زمان تیغ و تاوان است.
شلیک!
آتش!
شلیک!
آتش!
این انتقام کشتنِ فرزند ایران است!
این انتقام کشتنِ فرزند ایران است!
#حسن_صنوبری
#روایت_جنگ
@FihMaFih
🔻درباب «اسم رمز عملیات» انتقامی ایران
[ #روایت_جنگ | قسمت دوم ]
▪️اسرائیل در تاریخ بیستوسه خرداد به ما حمله کرد. ما کمتر از بیستوچهار ساعت عملیات دفاعی خود را آغاز کردیم. اسم رمز عملیات «یاعلیابنابیطالب» عنوان شد.
سه دلیل به ذهن آدم میرسد:
۱. ما ایرانیها هروقت میخواهیم کار دشواری را با قاطعیت یکسره کنیم یاعلی میگوییم.
۲. اصل همینکه ما شیعهایم و آنان یهودی، و بزرگترین نبرد بین این دو، هزار و چهارصدسال پیش در خیبر و با قدرتنمایی حضرت امام علی علیه السلام اتفاق افتاده است.
۳. مهمتر از همه: ماجرا در شب عید غدیر، مهمترین عید شیعه و روز خاص حضرت علی علیه السلام رخ داده.
▪️اما بیایید برویم به چهلوپنج سال پیش:
ماه خرداد و بیستوسه خرداد در تاریخ جنگ ما را یاد چه روزی میاندازد؟
سه خرداد، یعنی روز آزادسازی خرمشهر
نبرد خرمشهر در یک پاراگراف: ۴آبان ۱۳۵۹، پس از ۳۴روز مقاومت خونین ارتش، مردم بومی، و بسیجیان شهرهای دیگر، به دلیل کارشکنی و استنکاف دولت مستقر (بنیصدر) از ارسال تجهیزات و پشتیبانی به مردم، خرمشهر سقوط کرد. سقوط خرمشهر تلخترین فاجعه برای مردم ایران در طول تاریخ جنگ و بلکه تاریخ انقلاب بود. مردمی که تازه انقلاب کردهاند و در سال دوم یک شهرشان را ازدست میدهند، آنهم با انبوهی کشتار، جنایت، تجاوز، غارت و ویرانی؛ آنهم با شکستهای پیدرپی عملیاتهای آزادسازی. بیستماه بعد و پس از عملیات فتحالمبین، با نبردی شگفتانگیز و با تقدیم سههزار شهید عزیز، سوم خرداد ۱۳۶۱ خرمشهر آزاد میشود (۱۷۰۰۰ سرباز متجاوز کشته و حدود ۱۹۰۰۰ تن از لشگر دشمن اسیر میشوند). این پیروزی شیرینترین خاطره مردم ایران از تمام جنگ هشتساله و شاید از تمام جنگهای تاریخ خود است. این پیروزی آنقدر در دنیا سر و صدا میکند که همینه ارتش صدام و وجهه سیاسی او را نابود میکن، صدام از سر استیصال از آن زمان بیشتر به آمریکا نزدیک میشود و از آن روز است که ایران به عنوان یک کشور قدرتمند شناخته میشود. خرمشهر آنقدر حیثیتی و مهم شد که شش سال بعد و پس از صدور قطعنامه سازمان ملل و قبول آن توسط ایران، در سوم مرداد ۱۳۶۷ صدام بار دیگر با حمله به خرمشهر تصمیم میگیرد اشغالش کند، اما با شکست سختی که از سپاه ایران میخورد، تنها چند هفته بعد قطعنامه سازمان ملل را میپذیرد و جنگ ایران و عراق به پایان رسید.
▪️اما دو نکته جالب که میخواهم به قلبهای عزیزِ نگرانِ بعضی از هموطنانم (که یادشان رفته ما که هستیم و باید یادشان بیاید خدای بزرگ از مهیبترین بمبهای هستهای هم بینهایت بزرگتر است) بگویم؛ -با عنایت به اینکه: در خرداد اتفاقافتادن این عملیات و نیز شب عید غدیر بودنش توسط ایرانیها و مثلا تبلیغاتچیهایشان تعیین نشده، بلکه دشمن چنین روزی را انتخاب کرده است-.
چهلوسهسال پیش در ماجرای آزادسازی خرمشهر؛
✔️ یکم، اسم عملیات این بود: «عملیات بیتالمقدس»!
✔️ دوم، رمز عملیات با توسل به مقامِ حضرت «غالب کلّ غالب» دقیقا این بود: «یاعلیابنابیطالب»!
@FihMaFih
🔻موتور، تاکسی، مترو: سه روایت از امروز تهران
[ #روایت_جنگ | قسمت سوم ]
🛵موتور:
دیروز موتور گرفته بودم برای حوالی جمهوری (تهران). ترافیک معمول جمهوری بود، فکرکنم سر خیابان ظهیرالاسلام یا شاید هم کناریاش، دیدم چندنفر و چندتا موتوری -مردم معمولی- سر خیابان ایستادند و دارند نگاه میکنند. کسی جلو نمیرفت. داخل خیابان را که نگاه کردم دود خیلی خیلی عظیمی تمام خیابان را پرکرده بود. طبیعتا حس کردیم موشکباران شده آنجا. راننده موتوری هیجانزده شد گفت: «وای بیچاره شدیم! وای بیچاره شدیم!»، گفتم داداش حالا صبر کن ببینیم چه خبر است، شما که سالمی هنوز! گفت «نه منظورم اینه که اونا بیچاره شدند»، گفتم آخه هیچ داد و بیداد و ناله و آمبولانسی نیست که، گفت «خب خودش هم نمرده باشه همین که به مالش زده باشن بیچاره شده توی این وضعیت جنگ»، گفتم نگران نباش بیمه است! کلکل را ول کردم رفتم کمی سرک کشیدم، زیاد جلو نرفتم چون فکر میکردم الآن یکچیزی میریزد روی سرم یا زیر پایم منفجر میشود! دقت کردم دیدم همه ساختمانها سالماند. بعد از هرکی پرسیدم صدای مهیبی شنیدید یا نه گفتند نه هیچ صدایی نشنیدیم. خیلی تعجب کردم، نه آمبولانس، نه کشته، نه آتش، نه زخمی، نه داد و بیداد، ولی دود مهیب و عجیب سیاه. دیگه راه افتادیم. وقتی رسیدیم برای دوستم که در چت ماجرا را تعریف کردم برایم چندتا ویدئو فرستاد درمورد اینکه ماموریت تازه وطنفروشان و مزدوران اسرائیل، لاستیکسوزاندن و دودبهپاکردن برای فریب مردم و خالیکردن دلشان است که مثلا دود موشکها همهٔ شهر را گرفته، تا مردم بترسند و شهر را خالی کنند.
🚕تاکسی:
دیشب دیروقت حدود دوازده شب تاکسی اینترنتی گرفتم برای برگشت به خانه. راننده خیلی باصفایی بود خیلی با هم گفتیم خندیدیم. اول ازم تشکر کرد که مسیر داخلی گرفتم. گفت چندبار بهش ترمینال خورده و چون آنجا خیلی شلوغشده حوصله ندارد برود. بعد کلی از خاطراتش از زمان جنگ گفت (متولد ۵۸ بود) و اینکه همیشه مطمئن بوده دوباره جنگ میشود. و اینکه بعضی از نسل جدید چون جنگ وحشتناک قبلی را ندیدند الآن میترسند. القصه اولین شایعهای که بهم گفت این بود که «شنیدی رادان را هم زدن؟». گفتم مطمئنی؟ گفت «آره بابا». گفتم در کدام رسانه خواندی؟ گفت «نه خیالت راحت، اول از چندتا مسافر شنیدم، بعد زنم هم پشت تلفن گفت!» چون دوست شده بودیم نخواستم توی ذوقش بزنم که مرد حسابی شنیدن کی بود مانند دیدن! آنهم در عصری که خود دیدنها هم با اینهمه تولیدات فیک و دروغ و هوشمصنوعیکاریشده چندان قابل اطمینان نیست. اینترنتم هم وصل نمیشد که چک کنم. فقط گفتم من هرچی خبر خواندم این یکی تویش نبود و خیلی هم بعید میدانم چنین فردی ترور شده باشد. بعد که رسیدم خانه و سر فرصت دوباره وصل شدم و خوب جستجو کردم دیدم آخرین خبرها درمورد رادان هشدارهای او به برخورد شدید با وطنفروشان و پروژهبگیران اسرائیل است!
🚈مترو:
صبح با مترو رفتم سر کار. نه شلوغ بود مثل قبل، نه خلوت آنطور که میگفتند (خط ۴). تقریبا پر بود ولی خفقان همیشگی نبود، از روزهای نوروز شلوغتر بود، ولی بالاخره با سختی توانستم صندلی پیدا کنم بنشینم. کسی با کسی حرفی نمیزد و هیجان و هیجانزدگی نمیدیدم. نه بحث و جدلی، نه اینکه مثلاً کسی خبرهای تازه را بلند بگوید. دقت کردم بیشتر مرد بودند و بین سی تا پنجاه سال و انگاری کسبه. همه آرامش داشتند. اما همانطور که دوستم روز قبل بهم گرا داده بود، اکثرا سرشان توی گوشی بود.
🏙 تهران این روزها:
بیتعارف، جنگ است؛
ولی در تهران، زندگی به طور کامل جریان دارد و به طور نسبی آرامش هم؛
با اینکه شاید بیش از هر شهر دیگری، هدف حمله و تهدیدهای دروغ و راست و جنگ روانیست. همچنان محل زندگیست و چهبسا بیش از قبل (به دلیل کاهش آلودگی هوا و ترافیک و افزایش رواداری و مهربانی مردم نسبت به هم). اما همین وضعیت، با بیخیالی خودمان نسبت به سازوکار پخششدن شایعه و اضطراب در شهر، میتواند آسیب جدی ببیند. البته طبیعتا بحث آرامش به دلیل وضعیت جنگی ضربه خورده و صدای پدافند در بعضی مناطق (از جمله خانه و محل کار من) برای بعضیها مخصوصاً کودکان و بیماران قلبی آزاردهنده است. ولی صدای پدافند (که امروز به نسبت همه روزهای قبلی به شدت کاهش یافته بود) یک هزارم، بلکه یک صدهزارم شایعهپراکنی و شایعهباوری و حتی بزرگنمایی و تمرکز بر تهدیدهای واقعی، نمیتواند به مردم شهر اضطراب بدهد و روی روند طبیعی زندگی تاثیر بگذارد و با تضعیف امنیت روانی شهروندان، امنیت سرزمینی و جانیشان را هم تضعیف کند.
به قول دوستی: اتفاقاً خیلی خوب است که شهر خلوت شود ولی نباید خالی شود.
طبیعتا کسانی که جای دیگری واقعا مفیدترند، خوب است بروند همانجا، ولی امثال بنده انشاالله هستیم، تردد هم میکنیم، چراغ زندگی را هم روشن نگهمیداریم.
تهران هم همیشه #تهران میماند ✌🏽🇮🇷.
@FihMaFih
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فایل را با عنوان «پیشبینی ۵ماه پیش رهبر انقلاب از جنگ ایران و اسرائیل» دوستی برایم فرستاد. اول تماشا کنید، بعد روایتم را درموردش مینویسم.
سخنرانی دقیقا مربوط به تاریخ ۳ بهمن ۱۴۰۳ است و متنش (با جمله قبل ویدئو) به این شرح است:
«این سنّت الهی است... هر جا از طرف بندگان خوب خدا مقاومت باشد، پیروزی در آنجا حتمی است.
آن متوهّمِ خیالباف اعلام کرد که ایران ضعیف شده؛ آینده نشان خواهد داد چه کسی ضعیف شده!
صدّام هم به خیال اینکه ایران ضعیف شده حمله را شروع کرد. ریگان هم به خیال اینکه ایران ضعیف شده آن کمکهای آنچنانی را به رژیم صدّام انجام داد؛ آنها و دهها متوهّم دیگر به درک واصل شدند و رژیم اسلامی روزبهروز رشد پیدا کرد.
من به شما عرض میکنم:
به فضل الهی، این تجربه اینبار هم تکرار خواهد شد».
سخنرانی رهبری در آن مجلس در پایان همین جمله تمام میشود.
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
این فایل را با عنوان «پیشبینی ۵ماه پیش رهبر انقلاب از جنگ ایران و اسرائیل» دوستی برایم فرستاد. اول
🎶 جدا از اصل محتوا، انتخاب موسیقی هم بسیار بهجاست. انتخابی که بازتنظیم یا اقتباسی از آن شاهکار آقای «گوستاوو سانتائولایا»ست و بنده خیلی دوستش میدارم :)