eitaa logo
در آن نیامده ایام
453 دنبال‌کننده
190 عکس
44 ویدیو
8 فایل
«گرچه وصالش نه به کوشش دهند» در بله هم با همین نشانی: FihMaFih
مشاهده در ایتا
دانلود
صد تا کتاب خوب (1).jpg
حجم: 3.2M
صدتا کتاب خوب | ویراست ۴ صفحهٔ ۱/۳ @FihMaFih
صد تا کتاب خوب (2).jpg
حجم: 2.6M
صدتا کتاب خوب | ویراست ۴ صفحهٔ ۲/۳ @FihMaFih
صد تا کتاب خوب (3).jpg
حجم: 3M
صدتا کتاب خوب | ویراست ۴ صفحهٔ ۳/۳ @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻ورود به دوزخ، از دروازه بهشت ظاهراً وقتی کسی شهید می‌شود به اندازه وسعت وجودی‌اش دری به آسمان و فردوس گشوده می‌شود، برای دیگر مردمان اما باطنا شهید کسی است که پیش و پس از شهادت، دروازه بهشت است برای بهشتیان و دروازه دوزخ است برای دوزخیان مردم بنا به نسبتی که با شهید برقرار می‌کنند، با حق نسبت برقرار می‌کنند. شهید، میزان، سنجه و شاهد آزمون حق است برای تمام بشر این است که شهادت نصیب فرد جاه‌طلب و قدرت‌طلب نمی‌شود. شهادت نصیب آنکه دنبال خود و منافع خود و کینه‌های شخصی خود است نمی‌شود. آن‌هم چنین شهادتی با این حجم از غربت، آن‌هم چنین زیستن و شهادتی که مورد عنایت خاص حضرت رضا علیه السلام بود و کور‌ بودند کسانی که ندیدند انسان باید از خود بیرون بیاید. از عقده‌های خود، از منافع خود و از کینه‌های خود. آدم باید بزرگ شود و باشد و از دفاع دائمی از گذشتهٔ خود و اشتباهات خود بیرون بیاید، که چشمش باز شود و حق را و زیبایی را ببیند و به جای خود، مدافع حق و زیبایی شود. هرچه این مرحله دشوار باشد، به حقیقت رسیدن و زیبابودن هزاربار دشوارتر است. رییسی (و امیرعبداللهیان و آل هاشم و...) هم حق‌بین بودند و هم به‌حق‌رسیده، هم زیبایی‌شناس بودند و هم زیبا، که به شهادت و چنین شهادت عظیمی رسیدند امثال من در بهترین حالت مرگمان در استخر است. خوب‌هایمان تازه. اگر وقت گناه، وقت دروغ، مال مردم‌خوری، حسادت، توطئه و... دریچهٔ ابدیتمان باز نشود در ماه‌هایی که گذشت چقدر توپخانه‌های اصلاح‌طلبان به جامعه و به‌ویژه به رییس‌جمهورِ هم‌حزب خود فشار آوردند که مراسم بزرگی برای یادمان این شهیدان برگزار نشود، که قدر و ارزش زحمات این شهیدان نادیده بماند و یاد و عظمت و مظلومیت این شهیدان در چشم مردم کم شود. و رییس‌جمهور ما آقای پزشکیان قطعا نور ایمان در قلبش وجود داشت که تسلیم این فشارهای اهریمنی نشد و در شأن شهیدان پرواز اردیبهشت آن سخنان زیبا را گفت نیز هرکه با ستودن این حقیقت و این شهادت، گواهی به روشنایی حق داد و با تمسک به این نور راهی برای خود به عالم الوهیت پیدا کرد اما شگفتا نمردیم و در همین وادی شیاطین انس را دیدیم، در ماجرای شهادت و مظلومیت رییسی؛ از روز اول تا امروز. چنانکه سفارتخانه‌های شیطان را، وقتی روزنامه‌های اصلاحاتی و بعضی شخصیت‌های اصلاحات و اعتدال و کارگزار و زهرمار و... عین سخن دشمن ایران را وقت مذاکره تکرار می‌کردند؛ ترامپ دیوخو می‌گفت مذاکره مستقیم و این‌ها وطن‌فروشانه همین را دم می‌گرفتند کسی که نسبت به شهیدی مظلوم بی‌تفاوت است، خودش را از زیبایی و کمال محروم کرده، اما کسی که به پیکر شهید لگد می‌زند یا خود شیطان است یا در تصرف شیاطین. و البته فرقی ندارند با این جماعت، آنانکه بی‌رحمانه و وقیحانه از پیکر شهیدان ارتزاق می‌کنند. فلان مسئول اصولگرای ترک فعل کرده‌ای که در چلهٔ خدمت به جای آنکه جبران مافات کند مردم را به خدمت فرامی‌خواند، فرقی با فلان مجری عقب‌افتاده ندارد که در اوج روزهای سوگ مردم ایران گفت من در خیابان رفتم و هیچکس ناراحت نبود! فلان سیاستمدار انقلابی یا اصولگرا یا عدالتخواه یا کوفت‌گرایی که تا وقتی رئیسی و امیرعبداللهیان زنده بودند کینه‌کششان بود و علیه‌شان لشگرکشی خیابانی یا توییتری می‌کرد و بعد از شهادتشان دم انتخابات جریان خود را «راه رئیسی» نامید فرقی ندارد با فلان رمان‌نویس سرمایه‌سالار که روزی در سوگ آقای هاشمی در تلویزیون سخنرانی می‌کرد و این روزها گفت بزرگداشت سالگرد شهادت رئیس جمهور کشور یعنی لجبازی با مردم کشور! اگر تاریخ این جریانات مختلف سیاسی و سیاست‌باز را مرور کنیم، می‌بینیم یک کمدی سیاه و یک تراژدی خنده‌دار در عالم ایشان (و تمام اهل جاه و اهل دنیا در هر حزب و جریانی) وجود دارد: این‌ها عموما با کسانی رقابت می‌کنند و می‌خواهند آیندۀ قدرت را از کسانی بربایند که این کسان اصلا ساکن این عالم و آینده‌اش نیستند! با کسانی وارد رقابت بازی می‌شوند که اصلا در این بازی ثبت‌نام نکرده‌اند! شهادت را خدا برای آنان مقدر کرده و پیش از آنکه جنگ اصلی اهل دنیا با این اهل خدا آغاز شود، خدا نزد خود می‌خواندشان. چقدر با حاج قاسم جنگیدند و علیهش تبلیغ کردند (هم اصلاح‌طلبان هم عدالت‌خواهان) که نکند زمانی او بخواهد نامزد ریاست‌جمهوری بشود، و چه شگفت بود که او همان زمان در پاسخ نگرانی‌های دنیایی آنان و برای راحتی خیالشان گفت من تنها نامزد شهادت شده‌ام! چقدر هم با رئیسی و امیرعبداللهیان و رجایی و باهنر و دیگرانی که راهیِ مسیر آسمان بودند دشمنی کردند برای فرداهای نیامده. برای فرداهای هیچ و هرگز. چقدر وقت دنیای خود را تلف کردند! شهید آیینه است خداوند را، و دروازه است ما را؛ تا قلب ما این دروازه را به کجا باز کند: دوزخ دون یا بهشت برین؟ و تلخا و شگفتا آنکه از این زیبا دروازه بهشتی به عمقِ جحیمِ جهنم بجهد! @FihMaFih
از حضرت (علیه السلام) به نقل از @FihMaFih
از حضرت (علیه السلام) به نقل از @ImamBagherHadith @FihMaFih
📕 «انقلاب ما به ما چه داد؟» «چرا شما هنوز سوارید و ما پیاده؟» «پدرم را نه غم محمود که در انقلاب کشته شد، غم جهیز من ذلیل کرد.» «الهی به روز سگ بیفتید! اما نه سگِ خانهٔ اشراف، که سگِ مریضِ محله‌های فقیرنشین. دلم چقدر از کینه پر است و چقدر با محبتم که باز هم دلم می‌لرزد و می‌ترسم از اینکه نفرینتان کنم.» ظاهراً وقتی انتشارات روزبهان امتیاز آثار بزرگسال را به انتشارات امیرکبیر می‌فروشد، امیرکبیر متوجه می‌شود روزبهان در تمام این سال‌ها چندکتاب نادر را اساسا چاپ نمی‌کرده! یکی از آن‌ها این کتاب است: «انقلاب ما به ما چه داد» یا «نامهٔ فاطمه» چاپ اول کتاب برای تیرماه ۱۳۵۸ است! نمایشگاه امسال اولین حضور مجدد کتاب بود و من خوشبختانه با راهنمایی دوست فرهیخته‌ام آقای محمد غفاری تهیه‌اش کردم و از خواندنش لذت بردم. کتاب بی‌نقص نیست، ولی سند است و ارزشمند. هم اینکه نویسندهٔ بزرگ سرزمینمان در چنان زمانی چنین متنی نوشته بسیار جالب توجه است، هم خود متن‌ها و اندیشه‌ها. البته رگه‌ها و سایه‌های استیلای ادبیات و ذهنیت کمونیستی و سوسیالیستی (که آن روزگار در میان بخشی از فرهیختگان جوان جامعه بی‌رقیب بود) در ذهن و زبان هردو نویسنده (فاطمه و ابراهیمی) آشکار است، اما جدا از این چاشنی بلوک شرقی‌زدگی (مثلا اولین ناشر کتاب هم اسمش «نشر خلق» است!» و همچنین هیجان‌زدگی بخشی از متن‌ها، اصل حرف‌های هردو طرف در عین تاریخمندی فاقد تاریخ انقضاست و با امروز ما نیز در تناسب کامل است. متن فاطمه بنا به ابتنایش بر عواطف، هیجان‌انگیزتر و جذاب‌تر است و متن نادر ابراهیمی بنا به ابتنایش بر اندیشه و پختگی عمیق‌تر و منطقی‌تر. و البته هردو ارزشمند و خواندنی و مکمل هم، و هردو سندی از تاریخ انقلاب و تفکر ایرانی. به نظرم گذشت این ۴۶ سال هردو نامه را قدرتمندتر و زنده‌تر کرده است. از طرفی بخشی از سوال‌های فاطمه که در سال اول انقلاب شاید خام می‌نمود، از پس این سال‌ها محق‌تر و دردمندانه‌تر شده است -مخصوصاً با گذشت روزگار دولتمردانی چون روحانی و مرحوم رفسنجانی بر این سرزمین- از سوی دیگر هم منطقِ پاسخ و نگرش ابراهیمی به عنوان یک نویسندهٔ اندیشمند و وطن‌پرست در این سالیان بیشتر بر شواهد و حقانیت خود افزوده. نادر ابراهیمی در پاسخ به اعتراضات و سوال فاطمه که پس عدالت چه شد؟ نابخردانه یا فریبکارانه نگفت صبر کن تا چند سال دیگر عدالت هم درست شود و سهم شما را هم بدهند! بلکه گفت این سوال غلط است، انقلاب نه یک رویاست، نه یک روز است، نه یک سرپرست برای ضعیفان، گفت انقلاب یک عصر است و یک شیوه و یک شروع و من و تو باید هرروز در آن باشیم و با همین نگرش انقلابی عدالت نیز باید به دست خود ما محقق شود. نادر به فاطمه گفت مبادا بروی به ثروتمندان بگویی سهم ما را چرا نمی‌دهید؟ گفت برو و از ثروتمندان فاسد و دزد سهم خودت و بقیه را بگیر. در جواب انقلاب ما به ما چه دادِ فاطمه هم نادر نگفت سهم و پول و خیابان و بیمارستان و مدرسه و برق و حتی حق رأی و... بلکه به تلویح گفت آنچه انقلاب به ما داد خود تویی، انقلاب شجاعت، فهم عدالت و روحیه ستم‌ستیزی، حق‌طلبی و مبارزه و عزت و تسلیم‌نشدن را قرار بود به ما بدهد که داد، که وقتی منِ نادر با دوستان‌ثروتمندم بیایم برای نظافت محلهٔ فقیر شما، توی رفتگرزاده خودت را کوچک نکنی بلکه تشر هم بزنی به من که قصد ریا و تصنع نداشته باشم. سخن از عدالت، همواره هم جذاب و خواندنی است، هم مهم و اندیشیدنی. اما راه رسیدن به عدالت نه از جادهٔ جذابش که از مسیر اندیشیدنش می‌گذرد. امروز روز خمینی است و روزی که دوباره این سوال فاطمه مطرح می‌شود : انقلاب ما به ما چه داد؟ رسانه‌ها روایت‌های ضدایرانی پیشتر و بیشتر از هرکسی به این سوال پاسخ‌هایی تکراری داده‌اند آن‌هم با حذف «ما» از «انقلاب». اینکه یک اندیشهٔ ایرانی نیز -فارغ از درستی یا نادرستی همه گزاره‌هایش- چه پاسخی به آن می‌دهد به خودی خود ارزشمند و آموختنی‌است. @FihMaFih
هدایت شده از مجله میدان آزادی
🔶 اینفوگرافیک: شجره‌نامه قهرمانان رمان آتش بدون دود 💬 یکی از مهم‌ترین دلایل بی‌نظیر بودن رمان «» روایت نسبتاً پیچیده‌ی آن است؛ دلیل این پیچیدگی مرور زندگی سه نسل از ساکنان ترکمن‌صحرا در سال‌های به قدرت رسیدن پهلوی اول و دوم است. 🎁 هدیه‌ی ویژه‌ی مجله‌ی میدان آزادی به علاقه‌مندان آثار «شجره‌نامه‌ی قهرمانان ترکمن رمان آتش بدون دود» است که برای هر مخاطبی که این رمان را می‌خواند بسیار کاربردی خواهد بود. طی مطالعه‌ی چنین اثر حجیمی، خصوصاً اگر وقفه‌های طولانی در مطالعه بیفتد، احتمال فراموش کردن نام‌ها و نسبت‌ها وجود دارد که این شجره‌نامه کمک می‌کند مخاطب بخش‌های گمشده را زودتر بیابد. 🔗 متن یادداشت نقد رمان آتش بدون دود و هدیه شجره‌نامه اینفوگرافی قهرمانان رمان آتش بدون دود را در سالروز درگذشت نادر ابراهیمی ببینید. 7⃣4⃣7⃣ @azadisqart
🔻خطابهٔ شب جنگ اینک زمان تیغ و تاوان است. امروز، صبح عزا بود. امشب ولی شام ستیز و امتحان است. آنک به کین آنهمه خون: خون زنان و کودکان بی‌گناهِ خفته در خاک، خون نجیب زندگی‌بخشانِ دانش، خون دلاور قهرمانان جهاد و استقامت، خون غریبان، خون شهیدان، گاهِ نبرد و فصلِ طوفان است. اینک زمان صبر و سازش نیست. اینک زمان تیغ و تاوان است. ای شیوه‌دانان طریق ناجوانمردی! ای شب‌نشینانِ نفور از روز پیکار! ای در گریز از جنگ‌های چشم‌درچشم ای از قفا خنجربه‌دستانِ شبِ تار! این تیرهای آرش، این سیل خروشان، این دوزخ جوشان سزای کشتن فرزند ایران است. فرداست روز حیدر کرّار ای اهل خیبر! قومِ فرّار! این رعد و برق سهمگین، این تیغ برّان، شمشیر مولا نه، که گوشه‌ای از ذوالفقار شاه مردان است! این خاک، خاکِ پهلوانان است؛ این شهر، شهر شهریاران است؛ دیروزتان گر وقت عیش و گاه عشرت بود، خواهید دانست، اینک زمان تیغ و تاوان است. شلیک! آتش! شلیک! آتش! این انتقام کشتنِ فرزند ایران است! این انتقام کشتنِ فرزند ایران است! @FihMaFih
از (علیه السلام) به نقل از کتاب @FihMaFih