کجائید یا کجایید؟
نگارش واژهی «کجایید» به صورت کجائید غلط است.
نشانهی همزه روی کلمههای فارسی قرار نمیگیرد. «ء» از الفبای فارسی نیست.
✅ کجایید ای شهیدان خدایی
#درست_نویسی
#ویرایش
عضو شوید👇
🌱
@ghalamdar
بوی سیب
سیب را گاز بزن، بجو، قورتش بده، ولی قبل از آن بویش کن تا اول مغزت حظ ببرد بعد معدهات.
✍
#سعیداحمدی
🌱
@ghalamdar
محرم
✍
#سعیداحمدی
... درست است که محرم ماه نخست سال قمری است و بر خلاف فروردین، ماه آه و عزاست؛ ولی چه آهی؟ آهی که دم دارد، نفس دارد، حیات و حرکت دارد. محرم ماه شمس و قمر است. آن هم چه شمس و قمری! خورشید و مهتاب آسمان بر لیل و نهار ما میتابند؛ ولی آن دو بر تاریخ ما، زندگی ما، روح ما و جاودانگی ما نور میافشانند... .
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک.
🌱
@ghalamdar
May 11
او
هر قدر یادش را آتش میزنم و دودش میکنم در وسعت بیانتهای آسمان باز هم شعله میکشد؛ مانند بشکههای نفتی که روی آتش میریزند
✍
#سعیداحمدی
دستش را محکم گرفته بودم تا در ازدحام جمعیت هزار رنگ و رو گم و گور نشود. دلمان نمیخواست حتی لحظهای از هم دور بیفتیم؛ ولی گم شد؛ دور شد؛ رفت و دیگر نیامد که نیامد. من ماندم و یک انبار خاطرهی هولآور. من ماندم با غصهای ناتمام. شیشهی دلم ماند با ترکهای مشجر بیزوال. چشمم ماند با گونههای همیشه خیس. گوشم ماند با هر صدای پایی که میشنود و دستم همچنان باز. شاید دوباره گرمی لطیف دستش را حس کنم. شاید دوباره حلقهآویز گردن اکنون شکستهام بشود. آه! چقدر شایدها کشندهاند، شکنندهاند، شلاق میزنند این روح نژند و دلخستهی مرا. او که نباشد همه برایم هفت پشت غریبهاند. خودم را هم نمیشناسم. هر قدر یادش را آتش میزنم و دودش میکنم در وسعت بیانتهای آسمان باز هم شعله میکشد؛ مانند بشکههای نفتی که روی آتش میریزند. من مثل زمین سردم که از درون میگدازم و میسوزم بیآنکه آتشفشان وجودم را کسی ببیند. مگر نه اینکه دستت در دستم بود پس چطور محو شدی؟ چطور نیست شدم؟ چگونه تنها شدم؟ خواب بود همه چیز. از همان خوابهای شیرین لحظهای که یک عمر با آن نفس میکشی، میخندی و شادی؛ ولی طناب دار بیداری خفه میکند همهی آن را. همصندلی خوب این مسافر تنها، فقط فراموشی است. شاید پر کند جای خالی خناقآور تو را؛ ولی هرگز نمینشیند. میآید، سرک میکشد، بو میکند جایت را، اینپا_آنپا میکند، چند لحظه بعد مانند جن بسمالله زده غیب میشود. هر چیز دیگری هم که بخواهد جایت را بگیرد راحت نیست برای نشستن در کنار من. مانند گربهای وحشی، پلنگوار میگریزد. خودت نیستی، خودم نیستم. من در غروب همهی بودنهای این و آن غرق نشدم؛ ولی چرا اعماق وجودم، هستی و حیاتم داستان تو را میخواند و تکراری که تکه تکهام میکند؛ مثل ضربههای ساطور قصاب روی گوشت و استخوان یک گاو پیر، بیرحمانه و قدرتمند. گمان نمیکردم نبودن تو اینقدر مرا بکشد؛ به اندازهی تکانهای آرام و مدام ریههایم مرگ را بو کنم، بچشم و هی بمیرم و بمیرم و بمیرم. گورستانی پر از قبرهایی که جسدی ندارند جز من. سنگگورهایی که خرد میشوند و ترمیم میشوند. قبرهایی که نبش میشوند و جنازههای کهنه و تازه بیرون میدهند. مردهشورخانه تنها جایی است که به جبر و ضرورت باید در آن کار کنم. نعش میآورند مانند تنههای درخت. پرت میکنند داخل حوضچهها. تنههایی بریده، پوستکنده، چرک، بیشاخ و برگ، بیریشه، بیاراده. هرچه روی آنها تند و تند کیسهی زبر میکشم تا صاف و تمیز و براق شوند باز هم لکه دارند. اثر داغهای پیاپی یک عمر وارفته. بیشتر از همهجا روی قلب، روی سر، روی گلو. رفتگان پر خاطره. نیهای بریده در تابوت غربت، با سکوتی پر از نفیرهای نالهآور. بشنوید از من. هم داستان شوید با من. بخوانید با من. دردهایم را رنجهایم را. سالهای درازی است که کسی به نام «خودم» را در فهرست مفقودالأثرها ثبت کردهام. خود خود خودم را در تار و پود روزها و سالها و میان نگاههای خواب و بیدارم گم کردهام. قلبم گواهی میدهد آن خودم عزیزتر از جانم پس از این ناشادیهای غمبار عمرم پیدایش میشود. میآید. میچسبیم به هم. دست در گردن هم میاندازیم و در آن لحظهی بینهایت شاد و شیرین وقتی «خدا» دارد عکسمان را میگیرد به تماشای ابدی «او» مینشینیم.
🌱
@ghalamdar
سوئد در فارنهایت۴۵۱
«انجیل» تنها کتاب مقدسی بود که در کتابشهر خیالی ری داگلاس میسوخت؛ ولی این روزها کتاب مقدس «قرآن» در کشور مادری او چنین سرنوشتی دارد
✍ #سعیداحمدی
دانیل گابریل فارنهایت (فیزیکدان آلمانی) مقیاسی از درجهی جوش اشیا را به جامعه علمی ارائه داد که به نام خود او شهرت یافت. بعدها ری داگلاس برادبری (نویسنده آمریکایی) اثر مشهور خود را «فارنهایت ۴۵۱» نام گذاشت. درجهحرارتی که به گمان او نقطهی شعلهوری کاغذ است. سوژه اصلی این اثر «کتابسوزی» است. داشتن و خواندن کتاب در داستان بلند او جرمی نابخشودنی از سوی حاکمیتی جاهلپرور است. سیاستمداران به سازمان آتشنشانی چنین دستور دادهاند که کتابها را با صاحبانشان بسوزانند. آتشنشانها در این مأموریت به هیچ رو ارتباط مادی و معنوی با کتاب را بر نمیتابند و به «آتشفشانها» تغییر وضعیت میدهند. هیچ چیز در شهر برادبری نمیسوزد مگر کتاب و هر کس که کمترین انسی با آن دارد؛ برای همین آتشافروزان کاری ندارند جز اینکه همهی زیرکی و زور خود را بگذارند برای یافتن و احتراق صحیفههایی که مردم پنهان کردهاند. بن و مایهی سخن در این متن ادبی، تقبیح هر گونه سلب آزادی سازمانیافته و دولتمدارانه برای فهمیدن و آگاهی است و البته زشتشمردن هر گونه عقیمسازی تفکر؛ هرچند که خلق آن در جامعهی آزاد و مدرن آمریکایی نیز بیدردسر نبود. نشستن تیغ سانسور بر گلوی آن تا حدی بود که جیغ نویسنده را در میآورد: «من به تازگی فهمیدم که چند ویراستار در انتشارات بالانتین، از ترس آلودهشدن جوانان، ذره ذره، هفتاد و پنج قسمت مختلف کتاب فارنهایت ۴۵۱ را سانسور کردهاند». به باور او «هر اقلیتی فکر میکند که حق، اجازه و وظیفه دارد روی هر چه نمیپسندد نفت بریزد و کبریت بکشد». کتابسوزی رویداد تازهای در جهان بشری نیست؛ اما اینکه نویسندهی آثاری همچون «داستانهای مریخی» چگونه آن را سوژه رماننویسی کرده، شاید از این جهت باشد که مادری سوئدیتبار داشته است. گویا مادر او در قصههای شبانه و لالاییهایی که برای فرزندش میخواند از این واقعیت پرده بر میداشت که طیفی از مردم این سرزمین سرد اسکاندیناوی علاقهی ذاتی به آتشی دارند که از تن و جان کتابها برمیخیزد؛ بهویژه کتب آسمانی. «انجیل» تنها کتاب مقدسی بود که در کتابشهر خیالی ری داگلاس میسوخت؛ ولی این روزها کتاب مقدس «قرآن» در کشور مادری او چنین سرنوشتی دارد. سوئد در قرن آزادی بیان و عقیده، دارد نمونهی عینی و واقعی فارنهایت ۴۵۱ میشود. بر آن بیفزاییم که این کشور در روزگار معاصر مجری طرح اجباری «عقیمسازی نژادی» نیز بوده است. طی این سیاست عجیب و مخوف، افراد پرشماری به بهانههای گوناگون از بقا و استمرار نسل خود محروم گشتهاند. به نظر میرسد حمایت قانونی حاکمیت سوئد از «قرآنسوزی»، این کشور را از روزگار «عقیمسازی نژادی» به دوران «عقیمسازی فکری» و «بارورسازی نفرت» رسانده است.
#قرآن_سوزی
#سوئد
👇عضو شوید
🌱
@ghalamdar
انتشار یادداشت سعید احمدی (عضو تحریریه نویسندگان حوزوی) در مدرسه علوم انسانی و اسلامی فکرت
http://fekrat.net/?p=14941
قلمدار (سعید احمدی)
او هر قدر یادش را آتش میزنم و دودش میکنم در وسعت بیانتهای آسمان باز هم شعله میکشد؛ مانند بشکهها
انتشار یادداشت ادبی «او» در روزنامهی سراج
... من ماندم و یک انبار خاطرهی هولآور. من ماندم با غصهای ناتمام. شیشهی دلم ماند با ترکهای مشجر بیزوال. چشمم ماند با گونههای همیشه خیس. گوشم ماند با هر صدای پایی که میشنود و دستم همچنان باز. شاید دوباره گرمی لطیف دستش را حس کنم. شاید دوباره حلقهآویز گردن اکنون شکستهام بشود. آه! چقدر شایدها کشندهاند، شکنندهاند، شلاق میزنند این روح نژند و دلخستهی مرا. او که نباشد همه برایم هفت پشت غریبهاند. خودم را هم نمیشناسم. هر قدر یادش را آتش میزنم و دودش میکنم در وسعت بیانتهای آسمان باز هم شعله میکشد؛ مانند بشکههای نفتی که روی آتش میریزند. من مثل زمین سردم که از درون میگدازم و میسوزم بیآنکه آتشفشان وجودم را کسی ببیند... .
یادداشت ادبی «او»
از تازهترین نوشتههای سعید احمدی
در کانال قلمدار
🌱
@ghalamdar
https://eitaa.com/ghalamdar/298
سری نوشتههای اربعینی
سعید احمدی
در راه است.
آنها را در کانال تخصصی قلمدار بخوانید.
#اربعین
🌱
@ghalamdar