جاذبه حسینی هدیه به زائران اربعین حسینی (1).pdf
2.52M
📖 بخشی از بیانات حضرتآیتاللهالعظمی خامنه(مدظلهالعالی) در این کتاب مرتبط با ویژگیهای شخصیتی #حضرت_زینب(سلاماللهعلیها) و فلسفهی اقدامات آن حضرت در دوران حیات و بخصوص پس از نهضت عاشورای حسینی است.
📖 در بخش دیگر نیز به بررسی اهمیت و ابعاد #اربعین و شرح #زیارت_اربعین در بیانات رهبر معظم انقلاب پرداخته شده است.
┅───────────
🤲 اللّٰهم عجّل لولیّک الفرج
╭═══════๛- - - ┅┅╮
│📳 @Mabaheeth
│📚 @ghararemotalee
╰๛- - - - -
#صحیفه_سجادیه_جامعه | ۹۱
『 #دعای نود و یک – در هنگام سحر 』
࿐ྀུ༅࿇༅════════
از طاووس روایت است که گفت: او را (یعنی حضـرت زینالعابدین علیهالسلام را) دیدم که طواف میکرد از سـر شب تا به هنگام سحر، و عبادت مینـمود و هنگامی که کسی را ندید، چشم بر آسمان دوخت و گفت:
إِلٰهٖي غَارَتْ نُجُومُ سَمَاوَاتِكَ، وَهَجَعَتْ عُیُونُ أَنَامِكَ، وَأَبْوَابُكَ مَفَتَّحَاتٌ لِلسّٰائِلِینَ، جِئْتُكَ لِتَغْفِرَ لیٖ وَتَرْحَمَنِی، وَتُرِیَنِی وَجْهَ جَدِّی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ فیٖ عَرَصَاتِ الْقِیَامَةِ.
خدای من، ستارگان آسمان ناپدید شدند، و چشمان آفریدگانت به خواب رفتند، و درهایت برای درخواست کنندگان باز هستند، نزد تو آمدهام تا مرا بیامرزی و رحم کنی، و به من نشان دهی روی جدم محمد را – که درود خدا بر او و خاندانش باد- در صحنههای قیامت.
سپس گریست و گفت:
وَعِزَّتِكَ وَجَلَالِكَ مٰا أَرَدْتُ بِـمَعْصِیَتِی مُخَالَفَتَكَ، وَمٰا عَصَیْتُكَ إِذْ عَصَیْتُكَ وَأَنَا بِكَ شَاكٌّ، وَلاٰ بِنِکَالِكَ جَاهِلٌ، وَلاٰ لِعُقُوبَتِكَ مَتَعَرِّضٌ، وَلٰکِنْ سَوَّلَتْ لیٖ نَفْسِی، وَأَعَانَنِی عَلیٰ ذٰلِكَ سِتْـرُكَ الْمُرْخىٰ بِهِ عَلَیَّ.
به عزت و جلالت، من با نافرمانیام قصد مخالفت تو را نداشتم، و نافرمانی نکردم تو را آنگاه که نافرمانیات کردم، در حالی که به تو شک داشته باشم، و نه بیخبـر از عذابت، و نه اینکه خود را در معرض کیفرت قرار دادم، ولی نفس من چیزی را برایم زیبا جلوهگر ساخت، و پوشش تو که بر من فروافکندهای، مرا بر آن یاری نـمود.
فَأَنَا الْآنَ مِنْ عَذَابِكَ مِنْ یَسْتَنْقِذُنِی وَبِحَبْلِ مَنْ أَعْتَصِمُ إِنْ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنِّی؟ فَوَا سَوْءَتَاهُ غَداً مِنَ الْوُقُوفِ بَیْنَ یَدَیْكَ، إِذَا قِیلَ لِلْمُخِفِّینَ جُوزُوا وَلِلْمُثْقِلِینَ حُطُّوا، أَمَعَ الْمُخِفِّینَ أَجُوزُ، أَمْ مَعَ الْمُثْقِلِینَ أَحَطُّ؟ وَیْلِی کُلَّمٰا طٰالَ عُمُرِی کَثُـرَتْ خَطَایَایَ وَلَمْ أَتُبْ، أَمٰا اٰنَ لیٖ أَنْ أَسْتَحیِی مِنْ رَبّیٖ.
پس اینک، چه کسی مرا از عذابت نجات میدهد، و به ریسمان چه کسی چنگ زنم، اگر قطع کنی ریسمانت را از من؟ و چه بد وضعی دارم فردا هنگام ایستادن در پیشگاهت، اگر به سبکباران گفته شود بگذرید، و گرانباران را گویند که بار نهید و فرود آیید، آیا با سبکباران گذر کنم، یا با گرانباران بار نهم و فرود آیم؟ وای بر من، هر چه عمرم طولانیتر شود، خطاهایم فراوان میگردد، و توبه نـمیکنم آیا برای من وقت آن نرسیده که از پروردگارم شـرم کنم.
سپس به گریه افتاد و چنین سـرود:
أَتُـحْـرِقُـنِـی بِـالنّٰـارِ یٰــا غَـایَـةَ الْـمُـنـیٰ
آیا مرا با آتش میسوزانی ای نهایت آرزوها؟
فَــأَیْــنَ رَجَــائِـی ثُــمَّ أَیْــنَ مَــحَــبَّـتِـی
پــس امــیـدم کـجـاسـت و مــحـبـتـم کـو؟
أَتَــیْــتُ بِــأَعْــمَــالٍ قِــبــَاحٍ رَدِیَّــةٍ
مــن بــا اعــمــال زشــت پـسـتی آمــدهام
وَمٰا فِی الْوَرىٰ خَلْقٌ جَنىٰ کَجِنَایَتِی
و در میان مردم کسی نیست که جنایتی چون من کرده باشد
پس از آن گریه کرد و گفت:
سُبْحَانَكَ تُعْصیٰ کَأَنَّكَ لاٰتُرىٰ، وَتَحْلُمُ کَأَنَّكَ لَمْ تُعْصَ، تَتَوَدَّدُ إِلیٰ خَلْقِكَ بِحُسْنِ الْصَّنِیعِ کَأَنَّ بِكَ الْحَاجَةَ إِلَیْهِمْ وَأَنْتَ یٰا سَیِّدِی الْغَنِیُّ عَنْهُمْ.
پاکی تو، معصیت میشوی و گویا که نـمیبینی و بردباری میکنی گویا که معصیت نشده باشی، دوستی میکنی به آفریدگانت با نیکوکاریات، و گویا که تو به آنها نیازمندی، در حالی که تو ای سـرورم از آنان بینیاز هستی.
سپس به سجده بر زمین افتاد. به او نزدیک شدم و سـرش را از روی زمین برداشته و بر زانویم گذاشتم و گریه کردم تا اینکه اشکهایم بر گونهاش سـرازیر شد، پس راست نشست و گفت: این کیست که مرا از یاد پروردگارم مشغول نـمود؟ گفتم: من طاووس هستم ای فرزند رسول خدا، چیست این بیتابی و پریشانی؟ ما را باید که چنین کنیم که ما معصیت کاریم و جفا کاریم! تو پدرت حسین بن علی و مادر فاطمه (علیهمالسلام) و جدت رسول خداست (صلیاللهعلیهوآله)! گفت: حضـرت روی به من کرد و فرمود: هیهات هیهات ای طاووس این صحبت را که پدر و مادرم و جدم کیست رها کن، خداوند بهشت را آفرید برای هر کسی که او را فرمانبرداری کند و نیکوکار باشد هر چند که بردهای حبشی باشد، و آتش را آفرید برای کسی که او را نافرمانی کند هرچند که فرزندی قریشی باشد. آیا نشنیدهای گفتۀ خدای تعالی را ﴿فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلاٰ أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلاٰ يَتَسَاءَلُونَ﴾ یعنی: «هرگاه در صور دمیده شود، نه اصل و نسبی میان شان باشد آن روز و نه از همدیگر سؤال کنند». و به خدا که آن روز تو را سود ندهد مگر آنچه از عمل صالح پیش فرستاده باشی.
┅───────────
🤲 #اللّٰهم_عجّل_لولیّک_الفرج
╭═══════๛- - - ┅┅╮
│📳 @Mabaheeth
│📚 @ghararemotalee
╰๛- - - - -
#داستانهای_شگفت
۱۰۷ - معجزه ای از اهل بیت (علیه السلام) در قم
ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ
سید جلیل و فاضل نبیل جناب آقای سید حسن برقعی واعظ، ساکن قم چنین مرقوم داشته اند :
📝 آقای قاسم عبدالحسینی پلیس موزه آستانه مقدسه #حضرت_معصومه سلام اللّه علیها و در حال حاضر یعنی سنه ۱۳۴۸ به خدمت مشغول است و منزل شخصی او در خیابان تهران، کوچه آقا بقّال، برای این جانب حکایت کرد که در زمانی که متفقین محمولات خود را از راه جنوب به شوروی می بردند و در ایران بودند من در راه آهن خدمت می کردم.
در اثر تصادف با کامیون سنگ کشی یک پای من زیر چرخ کامیـ🚛ـون رفت و مرا به بیمارستان فاطمی شهرستان قم بردند و زیر نظر دکتر مدرسی که اکنون زنده است و دکتر سیفی معالجه می نمودم.
پایم ورم کرده بود به اندازه یک متکا بزرگ شده بود و مدت پنجاه شبانه روز از شدت درد حتی یک لحظه خواب به چشمم نرفت و دائما از شدت درد ناله و فریاد می کردم. امکان نداشت کسی دست به پایم بگذارد؛ زیرا آنچنان درد می گرفت که بی اختیار می شدم و تمام اطاق و سالن را صدای فریادم فرا می گرفت و در خلال این مدت به حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت زینب (علیهاالسلام) و حضرت معصومه(علیهاالسلام) متوسل بودم و مادرم بسیاری از اوقات در حرم حضرت معصومه (علیهاالسلام) می رفت و توسل پیدا می کرد و یک بچه که در حدود سیزده الی چهارده سال داشت و پدرش کارگری بود در تهران در اثر اصابت گلوله ای مثل من روی تختخواب پهلوی من در طرف راست بستری بود و فاصله او با من در حدود یک متر بود و در اثر جراحات و فرو رفتن گلوله، زخم تبدیل به خوره و جذام شده بود و دکترها از او مأیوس بودند و چند روز در حال احتضار بود و گاهی صدای خیلی ضعیفی از او شنیده می شد و هر وقت پرستارها می آمدند، می پرسیدند تمام نکرده است؟
و هر لحظه انتظار مرگ او را داشتند.
شب پنجاهم بود.
مقداری مواد سمّی☠️ برای خودکشی تهیه کردم و زیر متکای خود گذاشتم و تصمیم گرفتم که اگر امشب بهبود نیافتم خودکشی کنم؛ چون طاقتم تمام شده بود.
مادرم برای دیدن من آمد به او گفتم اگر امشب شفای مرا از حضرت معصومه (سلام الله علیها) گرفتی فبها و الا صبح جنازه مرا روی تختخواب خواهی دید و این جمله را جدّی گفتم؛ تصمیم قطعی بود. مادرم غروب به طرف حرم مطهر رفت.
همان شب مختصری چشمانم را خواب گرفت.
در عالم رؤیا دیدم سه زن مجلّله از درب باغ ( نه درب سالن ) وارد اطاق من که همان بچه هم پهلوی من روی تخت خوابیده بود آمدند.
یکی از زنها پیدا بود شخصیت او بیشتر است و چنین فهمیدم اولی حضرت زهرا (سلام الله علیها) و دومی حضرت زینب (علیهاالسلام) و سومی حضرت معصومه (علیهاالسلام) سلام اللّه علیهم اجمعین هستند.
#حضرتزهرا (سلام الله علیها) جلو، حضرت زینب (علیهاالسلام) پشت سر و حضرت معصومه (علیهاالسلام) ردیف سوم می آمدند.
مستقیم به طرف تخت همان بچه آمدند و هر سه پهلوی هم جلو تخت ایستادند.
حضرت زهرا علیهاالسّلام به آن بچه فرمودند بلند شو.
گفت نمی توانم.
فرمودند بلند شو.
گفت نمی توانم.
فرمودند تو خوب شدی.
در عالم خواب دیدم بچه بلند شد و نشست.
من انتظار داشتم به من هم توجهی بفرمایند ولی برخلاف انتظار حتی به سوی تخت من توجهی نفرمودند.
در این اثناء از خواب پریدم و با خود فکر کردم معلوم می شود آن بانوان مجلله به من عنایتی نداشتند.
دست کردم زیر متکا و سمّی که تهیه کرده بودم بردارم و بخورم، با خود فکر کردم ممکن است چون در اطاق ما قدم نهاده اند از #برکت قدوم آنها من هم شفا یافته ام، دستم را روی پایم نهادم دیدم درد نمی کند، آهسته پایم را حرکت دادم دیدم حرکت می کند، فهمیدم من هم مورد توجه قرار گرفته ام.
صبح شد پرستارها آمدند و گفتند بچه در چه حال است به این خیال که مرده است، گفتم بچه خوب شد ، گفتند چه می گویی؟!
گفتم حتماً خوب شده.
بچه خواب بود.
گفتم بیدارش نکنید تا اینکه بیدار شد
دکترها آمدند هیچ اثری از زخم در پایش نبود، گویا ابداً زخمی نداشته؛ اما هنوز از جریان کار من خبر ندارند.
پرستار آمد باند و پنبه را طبق معمول از روی پای من بردارد و تجدید پانسمان کند چون ورم پایم تمام شده بود، فاصله ای بین پنبه ها و پایم بود، گویا اصلاً زخمی و جراحتی نداشته!
مادرم از حرم آمد چشمانش از زیادی گریه ورم کرده بود، پرسید حالت چطور است؟
نخواستم به او بگویم شفا یافتم؛ زیرا از فرح زیاد ممکن بود سکته کند، گفتم بهتر هستم، برو عصایی بیاور برویم منزل.
با عصا (البته مصنوعی بود) به طرف منزل رفتم و بعداً جریان را نقل کردم.
و اما در بیمارستان پس از شفا یافتن من و بچه، غوغایی از جمعیت و پرستارها و دکترها بود، زبان از شرح آن عاجز است.
صدای گریه و صلوات، تمام فضای اطاق و سالن را پر کرده بود.
🇯 🇴 🇮 🇳
https://eitaa.com/mabaheeth/53068
— ⃟ ———
🤲 اللّٰهم عجّل لولیّک الفرج
│📳 @Mabaheeth
│📚 @ghararemotalee
╰๛- - -