1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۸ اسفند ۱۴۰۴
واقعا ادا نیست
نمیتونم بنویسم
هرحرفش مثل یکتیر وسط قلبمه، الان یکی از اقوام میگفت بیا یکم برامون تعریف کن، گفتم چیز قابل تعریفی نیست.
من چه جوری باید فراموش کنم که دختر ۵ ساله یک شهید امروز سر مزار پدرش داد میزد من فقط روی دست تو خوابم میبرده بابا و الان ۴شبه که نخوابیدم؟
یا مثلا چهجوری باید یادم بره نوجوون ۱۷ ساله امام حسینی رو که پرپر شده بود و حتی نشد کفنش رو باز کنن تا مادرش و خواهر ۸سالش ببیننش؟
چهجوری قیافه پرخاک رفیقشو یادم بره؟
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ واقعا ادا نیست نمیتونم بنویسم هرحرفش مثل یکتیر وسط قلبمه، الان یکی از اقوام میگفت ب
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۹ اسفند ۱۴۰۴
برای ایران
امروز سال تحویل میشود. جز طلافروشیها بقیه اصناف بازارتهران فعالند و بازارهم شلوغ.
آغازگر این جنگ این جنگ ما نبودیم، حتی بهنظر من تاثیری هم در آغازش نداشتیم.
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲۹ اسفند ۱۴۰۴ برای ایران امروز سال تحویل میشود. جز طلافروشیها بقیه اصناف بازارتهران فعالند و بازار
میگویید نیروی نیابتی داشتیم که جنگ شد؟
خب بذارید یک بارخوانی از تعریف نیروی نیابتی و فوایدش انجام بدیم:
اصلا نیروی نیابتی و فایدهش چیه ؟
دکترین نیروی نیابتی (Proxy Force Doctrine) به راهبردی گفته میشه که در اون یک کشور بهجای درگیر شدن مستقیم در جنگ یا منازعه، از گروهها، شبهنظامیان یا حتی دولتهای دیگر برای پیشبرد اهداف خودش استفاده میکنه. این نیروها معمولاً از نظر مالی، تسلیحاتی، آموزشی یا اطلاعاتی توسط اون کشور پشتیبانی میشن، اما بهصورت رسمی بخشی از ارتش اون کشور محسوب نمیشن.
دکترین نیروی نیابتی (Proxy Force Doctrine) یک دکترین مرسوم نظامی است که اولین بار در دوره جنگ سرد آمریکا وشوروی به توازن قوا بین طرفین کمک میکرد.
یا در جنگ کره (۱۹۵۰–۱۹۵۳)
در این جنگ، نیروهای مختلف با حمایت قدرتهای بزرگ (آمریکا، شوروی، چین) درگیر شدند، بدون اینکه همه طرفها مستقیماً وارد جنگ شوند.
یا مثلا در جنگ ویتنام (دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۵)
جایی که شوروی و چین از ویتنام شمالی و آمریکا از ویتنام جنوبی حمایت میکردند.
در ادبیات میلیتاری شما نمیتوانید کشوری را که بخاطر منافع کلانش و هم مرز نشدن با اسراییل که دشمن ردیف اول اوست، شماتت کنید.
شما در راستای منافعتون یک اقدام ژئوپولوتیکی مرسوم نظامی انجام دادید و کاملا هم صحیح و بهجا بوده.
اگر اون روز این سیاست پیاده نمیشد باید سالها قبل فاتحه بسیاری از آثار تاریخی و هویت ملی خودمون رو میخوندیم.
درست مثل سوریه،عراق،لیبی،یمن
و ایرانی که زخم برمیدارد اما به لطف ایزدی و محبت صاحبانش که اولاد موسیبنجعفر باشند، نمیشکند.
پاینده باد ایران و ایرانی 🇮🇷✌🏻
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲۸ اسفند ۱۴۰۴ آخرین پنجشنبه سال به اندازه کافی قطعا از دست دادن آدمها و عزیزان انسان میتونه دردن
۲۹ اسفند ۱۴۰۴
سال تحویل
قرار نبود امروز برم بهشت زهرا، دلم میخواست بخوابم.
برای یه کار دیگه راه افتادم طرف تهران،دقیقا لحظهای که رسیدم عوارضی اون دوستی که قرار داشتیم باهم زنگ زد که نیا و کار حل شده.
از فرصت استفاده کردم و گفتم حیفه دم سال تحویل نرم و ویدیو و تبریک سال نو از زبان خانوادههای شهدا رو نگیرم.
وقتی رسیدم تو قطعه به زور جای پارک پیدا کردم و رفتم تو اون بلوار پیادهرو معروف و دیدم اتفاقا یه تشییع جنازه هم هست.
اولین باری بود که بین شهداء میدیدم قبل ورودی قطعه شهداء، جنازه رو گذاشتن زمین و دارن براش زیارت عاشورا میخونن، خیلی قشنگ بود.
انگار اون شهید داشت آرزوی من رو زندگی میکرد.
یکم وایسادم کنار اون بدن مطهر که پیرغلام امام حسین بود و یکمی براش گریه کردم و سریع رفتم طرف اتاق رسانه تا کارتمو تحویل بدم و کارت پرس سازمان رو بگیرم.
مسئولش گفت: تاحالا تعهدنامه رو امضا کردی؟
گفتم والا انقدر که اینجا تعهدنامه امضا کردم تو کل عمرم برگه عادی امضا نکرده بودم. خندید و کارتمو گرفت و کارتشون رو تحویلم داد.
رفتم داخل ، بچه های شبکه افق یه دنیا تجهیزات آورده بودن، دکور چینده بودن و دوربینای کرین وباند و استیج و ... .
ژانر امروز معرفی کوتاه نام شهید و تبریک سال نو بود.
اولین خانوادهای که رفتم خدمتشون خانواده شهید مهدی مقدم بودن.
بعد دیگه تو بین ردیفها میچرخیدم تا از خانواده ها ویدیو بگیرم.
رفتم رفتم تا رسیدم به شهید علی محققی، شهیدی که غیرنظامی بود و وسط تهاجم پهپادی بهشهادت میرسه.
هنوز مصاحبم تموم نشده بود که یهو یه دختر بچه حدود ۱۲ ۱۳ ساله اومد گفت عمو از منم مصاحبه میگیری؟ گفتم عزیزم نسبتت با شهید چیه؟ گفت من دخترشم.
دوباره برای بارهزارم قلبم پاره پاره شد.
نمیدونم چرا، اما هربار که تو این مدت دختر شهید دیدم یاد یتیمه سیدالشهداء حضرت رقیه افتادم و به خانم گفتم خودت کفالت این دختربچههارو بهعهده بگیر.
گفتم بهش بله عزیزم، با افتخار خدمت میرسم فقط صبرکن یه لحظه این ضبط تموم شه.
شهید محققی یه پسر ۷ساله داشت که باهاش یه تبریک سال نوی کوچیک گرفتم و خداحافظی کردم.
بعدش که تموم شد با این دختر شهید حسین یاوریاد، رفتیم طرف مقبره پدر بزرگوارش.
از شهدای جنگ ۱۲روزه بود، بعد سلام وتعارفات مرسوم با همسرشهید، ضبط رو انجام دادم و وقتی تموم شد به ایشون گفتم تاحالا با رسانهای مصاحبه کردید ؟ گفتن نه و تمایلی هم به مصاحبه ندارم و آزارم میده. منم احترام گذاشتم به خواستهشون و بابت همین چندلحظه تشکر کردم.
برای همین تبریک چندلحظهای کوتاه، دختر یکی از شهداء معروف این ایام هم یه درگیری با من پیدا کرد که ما مصاحبه نمیکنیم درصورتی که پدرش کاملا متمایل بود، و وقتی گفتم پدر شما قبل از این هم مصاحبه با رسانهها کرده و وایرال شده، یک بیادبی زشتی به پدرش کرد که منجر به این شد تا درکمال احترام یادآوری مقام پدرش رو بکنم و پدرش هم گفت من خونمم برای این انقلاب میدم و شما کاملا آزادید تا هرکاری که میخواید بکنید.
خوشحالم کرد و تبریک خانواده این شهید بزرگوار رو هم گرفتم.
قطعه پر از خانواده های شهدا بود، همه اومده بودن سر خاک عزیزانشون.
آخرین خانوادهای که ازشون مصاحبه نگرفتم، یه خانوادهای بودن که دیدم سر یهقبری نشستن.
سلام کردم و پرسیدم نسبتتون با شهید چیه؟ گفتن هیچی، دیدیم هیچکسی نیومده سر خاکش برای سال تحویل گفتیم پیشش بشینیم تنها نباشه؛ قشنگ بود. تشکر کردم و خداحافظی
این روحیه همدلی بین ایرانیا عجیبه.
دقیقا نقطهای که دشمن هدف گرفته همین همدلی و روح انسانیِ ماهاست.
"نذاریم توحش و مرگ انسانیت عادی بشه"
سال نو و عید فطر مبارک🇮🇷✌🏻
@ghate_42
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲۹ اسفند ۱۴۰۴ سال تحویل قرار نبود امروز برم بهشت زهرا، دلم میخواست بخوابم. برای یه کار دیگه راه ا
۱ فروردین ۱۴۰۵
روز اول
برای شهیده زهرا علوی و ۳۵۳ شهیدمدفون در بهشت زهرای تهران
دیروز لحظه سال تحویل، قطعه ۴۲ غوغایی به پا بود.
پر از خانوادههای شهداء بود.
پر از فرزندان شهداء که غریبانه کنار مقبره پدر نشسته بودن.
کنار خیلی از قبرها مادرانی بودن که از شدت غمشون، تنهایی برای به قتل رسوندن یک انسان آزاده کفایت میکردن.
وقتی به تابلوی اعلاناتی که یکسری اسامی رو از ۱۲/۹ تا تاریخ ۱۲/۲۸ روش نصب کردن، نگاه میکنی، میبینی که تعداد این غمهای خفته تو این زمین رسیده به ۳۵۳ نفر و آخرین این لیست مصطفی است.
زهرا علوی هنوز جزو این لیست نیست، چون احتمالا مدفون روز ۲۹ ام بوده.
شهیدهای که احتمالا خیلی غریبانه دفن شده. چرا؟
چون وقتی شهدا به خاک سپرده میشن پرچمهای روی تابوت هاشون رو خانواده ها تبرک میبرن، اما وقتی داشتمبین قطعات شهدای انقلاب که روبروی ۴۲ هست قدم میزدم، دیدم یه پرچمی روی یادبود یک شهید انقلاب افتاده. برش داشتم و دیدم پرچم روی یه تابوته؛ وقتی قشنگ وارسی کردم دیدم روش نوشته شهیده زهرا علوی.
خواهر نادیدهمن
نمیدونم کی بودی و با چه رنگ و نگاهی، اما جنگ بیرحم تورا از مردمت، دوستانت، عزیزانت، خانوادهت و ما گرفت.
شاید اصلا تو موافقتی با حکومتت نداشتی، ولی ببخش که جنگ و موشک شعور تفکیک را ندارد.
اما برایت دلم گرفت که پرچم روی تابوتت را اینگونه غریبانه به گوشهای دور پرتاب کرده بودند ...
@ghate_42
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۱ فروردین ۱۴۰۵ روز اول برای شهیده زهرا علوی و ۳۵۳ شهیدمدفون در بهشت زهرای تهران دیروز لحظه سال تح
۲ فروردین ۱۴۰۵
روز خیلی شلوغ
برای همه اونهایی که سعی کردن درست زندگی کنن.
روز شلوغی داشتیم تو قطعه، پر از آدمایی بود اومده بودن برای بدرقه عزیزانشون به دل خاک.
فضای قطعه۴۲ اینجوریه که از هررنگ و طیفی آدم میبینید؛ اما روز ۲ فروردین این تکثر و تنوع بیشتر از هرروزی به چشم میومد.
یکی از دفن هایی که بود یک خانواده ۳ نفره بودن، پدر دختر مادر.
دختر پزشک داروساز بود، همسرش خارج کشور ساکن بود. از استایل مهمونا پیدا بود که طیف خانواده مذهبیه. یکی از اقوام موقع وداع، هی میگفت چون اهل کار خیر بود(دختر خانواده) و داروی رایگان به نیازمندا میداده، خدا لایق شهادت قرارش داده.
خب تعبیر قشنگیه.
امیرالمومنین که سلام خداوند براو باد، فرمود: جوری زندگی کنید که در حیاتتون مردم به شما مشتاق باشن و بعد از وفاتتون براتون اشک بریزن.
نه این دکتر ما، که تمام خانوادهش، محبوب اقوام ودوستانشون بودن.
آخه میبینم بعضی از عزیزان که میان تهِ ری اکشنشون یه تکون دادن سر از شدت غمه.
یه خانواده شهید دیگه داشتیم که دختر۹سالهشون هم شهید شده بود..
از یک خانواده ۴نفره فقط، یه پسر ۱۴ ۱۵ ساله زنده مونده بود ...
پسر میگفت بهم موشک میخواست ۴تا خونه اونطرفتر از مارو بزنه، که چون اُریب اومده بود خونه ما مورد اصابت قرار گرفته بود.
تا ساعت ۲ و ۳ میگفت داشتم درس میخوندم، مامانم صدام کرد نمیای بخوابی؟ گفتم چرا
همین که خوابیدم چنددقیقه ای نگذشته بود دیدم هرچی نفس میکشم دهنم پر خاک میشه.
هی صدا میزد و به من میگفت دیگه نمیتونم این داغو تحمل کنم.
برات بمیرم که خواهر ۹ساله وپدرمادرت از دست رفتن ...
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۲ فروردین ۱۴۰۵ روز خیلی شلوغ برای همه اونهایی که سعی کردن درست زندگی کنن. روز شلوغی داشتیم تو قطعه
۳ فروردین ۱۴۰۵
برای شهید ناوچه دنا
صدای نالههای مادرش از گوشم بیرون نمیره.
فقط داد میزد میگفت مادر من برات رخت دومادی خریده بودم.
شهیدم شهیدم شهیدم
مادری که ۲۱ سال زحمت این دستهگل رو کشیده بود، ۹ماه به شکم حملش کرده بود.
قطعا ساعتها باهاش حرف زده، ساعتها تو پارک وخونه باهاش وقت گذرونده و بازی کرده، حالا هم البته میتونه وقت بگذرونه، ولی لوکیشن وقتگذرونی خانوادگی از خونه به قطعه ۴۲ منتقل شده.
هی خواهرش میومد و خودشو میزد میگفت داداش من هنوز کادو تولدتو ندادم آخه، کجا رفتی؟
دیگه کادوی تولدش رو هرسال باید براش فاتحه بفرسته ..
اگه قرار باشه ژاپن هم بشیم بعد این جنگ، من ترجیحم گرسنگی و فقره تا ژاپن شدن به قیمت خون تک تک اینا
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من این دوروز اصلا حالمخوب نبود
مغزم نمیتونه یه صحنههایی رو هضم کنه
حرفای یه عده وطن فروش رو
و هزار و یک چیز دیگه ..
اما دنیا خیلی بی اعتباره
چرا ما اینجوریم؟
چرا عبرت نمیگیریم؟
پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله مگه نفرمود برای موعظه و پند، مرگ کفایت میکنه؟
اونوقت تویی که هیچی نیستی واصلا بود ونبودت فرقی نمیکنه، چرا هنوز به مادرت بدوبیراه میگی و سرش داد میزنی؟
چرا بلد نیستیم قدر بدونیم بودنا رو
مارو جنگ هم بیدار نکرد...
ماها چمونه؟
یهدقه دیگه تو این شهر معلوم نیست کی زنده باشه و کی مرده ...
بمب یکعاشقانه رو حتما ببینید
من بعد جنگ دیگه آدم قبل نمیشم
اما حیفه آدم تو بستر بمیره
شهادت برترین مرگ هاست
از مرگ هیچ ابا و ترسی ندارم
عاشقانه به آغوش مرگ به دست شرورترین خلق خدا میرم
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۳ فروردین ۱۴۰۵ برای شهید ناوچه دنا صدای نالههای مادرش از گوشم بیرون نمیره. فقط داد میزد میگفت
۵ فروردین ۱۴۰۵
*هوا بارونیه
هفته پیش که بارونی بود زیر بمبارون داشتیم تشییع میکردیم و ضبط میکردیم.
موج انفجار یا شایدم از ترسش بود که خوردم زمین.
🇮🇷 قطعه ۴۲ 🇮🇷
۵ فروردین ۱۴۰۵ *هوا بارونیه هفته پیش که بارونی بود زیر بمبارون داشتیم تشییع میکردیم و ضبط میکردیم. م
۵ فروردین ۱۴۰۵
برای دو شهید
یکی زبان روزه بدون سحری و اهل مطالعه
یکی جوانی با دولیسانس و بسیجی
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥* پسر یک سالهم تازه لب به "بابا" گفتن باز کرده، اما پدرش شهید شد.*
🔹هزینه تولدش را هم مثل همیشه به کودکان کار بخشیدیم.
🔹هر روز میآیم اینجا تا به او بگویم از روزهای بدون او...🖤
💡گفتوگوی خبرنگار گروه رسانهای خبرهای فوری مهم با همسر شهید حامد عسگری