eitaa logo
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
898 دنبال‌کننده
526 عکس
139 ویدیو
15 فایل
🔺 کانال اختصاصی اطلاع رسانی برنامه‌ها و نشر آثار حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی 🔺 کانال اطلاع رسانی دکتر قاسم کاکایی در تلگرام: https://t.me/ghkakaie ارتباط با مدیر کانال : @Admin_ghkakaie
مشاهده در ایتا
دانلود
شرح_مثنوی_معنوی_جلسه_۱۵۰_حجت_الاسلام_والمسلمین_دکتر_کاکایی.mp3
زمان: حجم: 30.1M
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۰ (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی 🗓تاریخ جلسه : سه شنبه ۲۴تیر ۱۴۰۴ 🕝 مدت زمان ۶۲ دقیقه و ۵۶ ثانیه @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۰ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار  شرح مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات ۱۱۶۳ تا ۱۲۱۱: یک دمم با جغدها دمساز کرد از دم من جغدها را باز کرد ای خنک جغدی که در پرواز من فهم کرد از نیکبختی راز من در من آویزید تا نازان شوید گرچه جغدانید شهبازان شوید آنک باشد با چنان شاهی حبیب هر کجا افتد چرا باشد غریب هر که باشد شاه دردش را دوا گر چو نی نالد نباشد بی نوا مالک ملک نیم من طبل‌خوار طبل بازم می‌زند شه از کنار طبل باز من ندای ارجعی حق گواه من به رغم مدعی من نیم جنس شهنشه دور ازو لیک دارم در تجلی نور ازو نیست جنسیت ز روی شکل و ذات آب جنس خاک آمد در نبات باد جنس آتش آمد در قوام طبع را جنس آمدست آخر مدام جنس ما چون نیست جنس شاه ما مای ما شد بهر مای او فنا چون فنا شد مای ما او ماند فرد پیش پای اسپ او گردم چو گرد خاک شد جان و نشانیهای او هست بر خاکش نشان پای او خاک پایش شو برای این نشان تا شوی تاج سر گردن‌کشان تا که نفریبد شما را شکل من نُقلِ من نوشید پیش از نَقلِ من ای بسا کس را که صورت راه زد قصد صورت کرد و بر الله زد آخر این جان با بدن پیوسته است هیچ این جان با بدن مانند هست تاب نور چشم با پیهست جفت نور دل در قطرهٔ خونی نهفت شادی اندر گرده و غم در جگر عقل چون شمعی درون مغز سر این تعلقها نه بی کیفست و چون عقلها در دانش چونی زبون جان کل با جان جزو آسیب کرد جان ازو دُرّی ستد در جیب کرد همچو مریم، جان از آن آسیب جیب حامله شد از مسیح دلفریب آن مسیحی نه که بر خشک و ترست آن مسیحی کز مساحت برترست پس ز جان جان چو حامل گشت جان از چنین جانی شود حامل جهان پس جهان زاید جهانی دیگری این حشر را وا نماید محشری تا قیامت گر بگویم بشمرم من ز شرح این قیامت قاصرم این سخنها خود به معنی یا ربیست حرفها دام دم شیرین‌لبیست چون کند تقصیر پس چون تن زند چونک لبیکش به یارب می‌رسد هست لبیکی که نتوانی شنید لیک سر تا پای بتوانی چشید بخش ۲۵ - کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب بر لب جو بوده دیواری بلند بر سر دیوار تشنهٔ دردمند مانعش از آب آن دیوار بود از پی آب او چو ماهی زار بود ناگهان انداخت او خشتی در آب بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب چون خطاب یار شیرین لذیذ مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ از صفای بانگ آب آن ممتحن گشت خشت‌انداز از آنجا خشت‌کن آب می‌زد بانگ یعنی هی ترا فایده چه زین زدن خشتی مرا تشنه گفت آبا مرا دو فایده‌ست من ازین صنعت ندارم هیچ دست فایدهٔ اول سماع بانگ آب کو بود مر تشنگان را چون رباب بانگ او چون بانگ اسرافیل شد مرده را زین زندگی تحویل شد یا چو بانگ رعد ایام بهار باغ می‌یابد ازو چندین نگار یا چو بر درویش ایام زکات یا چو بر محبوس پیغام نجات چون دم رحمان بود کان از یمن می‌رسد سوی محمد بی دهن یا چو بوی احمد مرسل بود کان به عاصی در شفاعت می‌رسد یا چو بوی یوسف خوب لطیف می‌زند بر جان یعقوب نحیف فایدهٔ دیگر که هر خشتی کزین بر کنم آیم سوی ماء معین کز کمی خشت دیوار بلند پست‌تر گردد به هر دفعه که کند پستی دیوار قربی می‌شود فصل او درمان وصلی می‌بود سجده آمد کندن خشت لزب موجب قربی که واسجد واقترب تا که این دیوار، عالی‌گردنست مانع این سر فرود آوردنست سجده نتوان کرد بر آب حیات تا نیابم زین تن خاکی نجات ✅@ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣 💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠 ✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی جلسه: ۱۵۱ ⏳زمان برگزاری : سه‌شنبه، ۳۱ تیر ۱۴۰۴ _   ساعت ۱۷ 🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره : https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23 📌(شرکت برای عموم آزاد است ) ✅ @ghkakaie
شرح_مثتوی_جلسه_۱۵۱_حجت_الاسلام_والمسلمین_دکتر_کاکایی.mp3
زمان: حجم: 27M
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۱ (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی 🗓تاریخ جلسه : سه شنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴ 🕝 مدت زمان ۵۶ دقیقه و ۱۸ ثانیه @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۱ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار  شرح مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات ۱۲۱۹ تا ۱۲۸۹: ای خنک آن را که او ایام پیش مغتنم دارد گزارد وام خویش اندر آن ایام کش قدرت بود صحت و زور دل و قوت بود وان جوانی همچو باغ سبز و تر می‌رساند بی دریغی بار و بر چشمه‌های قوت و شهوت روان سبز می‌گردد زمین تن بدان خانهٔ معمور و سقفش بس بلند معتدل ارکان و بی تخلیط و بند پیش از آن کایام پیری در رسد گردنت بندد به حبل من مسد خاک شوره گردد و ریزان و سست هرگز از شوره نبات خوش نرست آب زور و آب شهوت منقطع او ز خویش و دیگران نا منتفع ابروان چون پالدُم زیر آمده چشم را نم آمده تاری شده از تشنج رو چو پشت سوسمار رفته نطق و طعم و دندانها ز کار روز بیگه، لاشه لنگ و ره دراز کارگه ویران عمل رفته ز ساز بیخهای خوی بد محکم شده قوت بر کندن آن کم شده بخش ۲۶ - فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشانده‌ای بر سر راه بر کن همچو آن شخص درشت خوش‌سخن در میان ره نشاند او خاربن ره گذریانش ملامت‌گر شدند پس بگفتندش بکن این را نکند هر دمی آن خاربن افزون شدی پای خلق از زخم آن پر خون شدی جامه‌های خلق بدریدی ز خار پای درویشان بخستی زار زار چون به جِد حاکم بدو گفت این بِکن گفت آری بر کنم روزیش من مدتی فردا و فردا وعده داد شد درختِ خارِ او محکم نهاد گفت روزی حاکمش ای وعده کژ پیش آ در کار ما واپس مغژ گفت الایام یا عم بیننا گفت عجل لا تماطل دیننا تو که می‌گویی که فردا این بدان که به هر روزی که می‌آید زمان آن درخت بَد جوان‌تر می‌شود وین کننده پیر و مضطر می‌شود خاربن در قوت و برخاستن خارکن در پیری و در کاستن خاربن هر روز و هر دم سبز و تر خارکن هر روز زار و خشک تر او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر زود باش و روزگار خود مبر خاربن دان هر یکی خوی بدت بارها در پای خار آخر زدت بارها از خوی خود خسته شدی حس نداری سخت بی‌حس آمدی گر ز خسته گشتن دیگر کسان که ز خُلق زشت تو هست آن رسان غافلی باری ز زخم خود نه‌ای تو عذاب خویش و هر بیگانه‌ای یا تبر بر گیر و مردانه بزن تو علی‌وار این در خیبر بکن یا به گلبن وصل کن این خار را وصل کن با نار نور یار را تا که نور او کُشد نار تو را وصل او گلشن کند خار تو را تو مثال دوزخی او مؤمنست کشتن آتش به مؤمن ممکنست مصطفی فرمود از گفت جحیم کو به مؤمن لابه‌گر گردد ز بیم گویدش بگذر ز من ای شاه زود هین که نورت سوز نارم را ربود پس هلاک نار، نور مؤمنست زانک بی ضد دفع ضد لا یمکنست نار ضد نور باشد روز عدل کان ز قهر انگیخته شد این ز فضل گر همی خواهی تو دفع شر نار آب رحمت بر دل آتش گمار چشمهٔ آن آب رحمت مؤمنست آب حیوان روح پاک محسنست بس گریزانست نفس تو ازو زانک تو از آتشی او آب جو ز آب آتش زان گریزان می‌شود کآتشش از آب ویران می‌شود حس و فکر تو همه از آتشست حس شیخ و فکر او نور خوشست آب نور او چو بر آتش چکد چک چک از آتش بر آید برجهد چون کند چک‌چک تو گویش مرگ و درد تا شود این دوزخ نفس تو سرد تا نسوزد او گلستان ترا تا نسوزد عدل و احسان ترا بعد از آن چیزی که کاری بر دهد لاله و نسرین و سیسنبر دهد باز پهنا می‌رویم از راه راست باز گرد ای خواجه راه ما کجاست اندر آن تقریر بودیم ای حسود که خرت لنگست و منزل دور زود سال بیگه گشت وقت کشت نی جز سیه‌رویی و فعل زشت نی کرم در بیخ درخت تن فتاد بایدش بر کند و در آتش نهاد هین و هین ای راه‌رو بیگاه شد آفتاب عمر سوی چاه شد این دو روزک را که زورت هست زود پیر افشانی بکن از راه جود این قدر تخمی که ماندستت بباز تا بروید زین دو دم عمر دراز تا نمردست این چراغ با گهر هین فتیلش ساز و روغن زودتر هین مگو فردا که فرداها گذشت تا بکلی نگذرد ایام کشت پند من بشنو که تن بند قویست کهنه بیرون کن گرت میل نویست لب ببند و کف پر زر بر گشا بخل تن بگذار و پیش آور سخا ترک شهوتها و لذتها سخاست هر که در شهوت فرو شد برنخاست این سخا شاخیست از سرو بهشت وای او کز کف چنین شاخی بهشت عروة الوثقاست این ترک هوا برکشد این شاخ جان را بر سما تا برد شاخ سخا ای خوب‌کیش مر ترا بالاکشان تا اصل خویش یوسف حسنی و این عالم چو چاه وین رسن صبرست بر امر اله یوسفا آمد رسن در زن دو دست از رسن غافل مشو بیگه شدست حمد لله کین رسن آویختند فضل و رحمت را بهم آمیختند تا ببینی عالم جان جدید عالم بس آشکار ناپدید این جهان نیست چون هستان شده وان جهان هست بس پنهان شده خاک بر بادست و بازی می‌کند کژنمایی پرده‌سازی می‌کند اینک بر کارست بی‌کارست و پوست وانک پنهانست مغز و اصل اوست خاک همچون آلتی در دست باد باد را دان عالی و عالی‌نژاد چشم خاکی را به خاک افتد نظر بادبین چشمی بود نوعی دگر اسپ داند اسپ را کو هست یار هم سواری داند احوال سوار ✅ @ghkakaie
📢اعلام برنامه 💡 سلسله نشست هایِ (طلب و اخلاق طلبگی) 🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی 🎥بستر های پخش از فضای مجازی : ۱ http://Dastgheibqoba.info/live ۲ https://www.aparat.com/dastgheib/live 🗓️زمان : پنجشنبه ها هر دو هفته یک بار پس از نماز مغرب و عشاء جلسهٔ شصت و هشتم ۲مرداد ۱۴۰۴ 🕌مکان : شیراز_ مسجد قبا (آتشیها) ✅ @ghkakaie
حجت الاسلام والمسلمین کاکاییطلب واخلاق طلبگی ۶۸.mp3
زمان: حجم: 16.1M
🎙️|فایل صوتی کامل| 💡 🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی جلسهٔ ۶۸ 🗓️تاریخ برگزاری : ۲ مرداد ۱۴۰۴ ⏳ مدت زمان : ۴۴ دقیقه و ۴۲ ثانیه ✅ @ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣 💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠 ✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی جلسه: ۱۵۲ ⏳زمان برگزاری : سه‌شنبه، ۷مرداد ۱۴۰۴ _   ساعت ۱۷ 🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره : https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23 📌(شرکت برای عموم آزاد است ) ✅ @ghkakaie
شرح_مثنوی_معنوی_جلسه_۱۵۲_حجت_الاسلام_والمسلمین_دکتر_کاکایی.mp3
زمان: حجم: 29.3M
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۲ (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی 🗓تاریخ جلسه : سه شنبه ۷ مرداد ۱۴۰۴ 🕝 مدت زمان ۶۱ دقیقه و ۱ ثانیه @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۲ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار  شرح مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات ۱۲۸۴ تا ۱۳۳۳: چشم خاکی را به خاک افتد نظر بادبین چشمی بود نوعی دگر اسپ داند اسپ را کو هست یار هم سواری داند احوال سوار چشم حس اسپست و نور حق سوار بی‌سواره اسپ خود ناید به کار پس ادب کن اسپ را از خوی بد ورنه پیش شاه باشد اسپ رد چشم اسپ از چشم شه رهبر بود چشم او بی‌چشم شه مضطر بود چشم اسپان جز گیاه و جز چرا هر کجا خوانی بگوید نی چرا نور حق بر نور حس راکب شود آنگهی جان سوی حق راغب شود اسپ بی راکب چه داند رسم راه شاه باید تا بداند شاه‌راه سوی حسی رو که نورش راکبست حس را آن نور نیکو صاحبست نور حس را نور حق تزیین بود معنی نور علی نور این بود نور حسی می‌کشد سوی ثری نور حقش می‌برد سوی علی زانک محسوسات دونتر عالمیست نور حق دریا و حس چون شب‌نمیست لیک پیدا نیست آن راکب برو جز به آثار و به گفتار نکو نور حسی کو غلیظست و گران هست پنهان در سواد دیدگان چونک نور حس نمی‌بینی ز چشم چون ببینی نور آن دینی ز چشم نور حس با این غلیظی مختفیست چون خفی نبود ضیائی کان صفیست این جهان چون خس به دست باد غیب عاجزی پیش گرفت و داد غیب گه بلندش می‌کند گاهیش پست گه درستش می‌کند گاهی شکست گه یمینش می‌برد گاهی یسار گه گلستانش کند گاهیش خار دست پنهان و قلم بین خط‌گزار اسپ در جولان و ناپیدا سوار تیر پران بین و ناپیدا کمان جانها پیدا و پنهان جان جان تیر را مشکن که این تیر شهیست نیست پرتاوی ز شصت آگهیست ما رمیت اذ رمیت گفت حق کار حق بر کارها دارد سبق خشم خود بشکن تو مشکن تیر را چشم خشمت خون شمارد شیر را بوسه ده بر تیر و پیش شاه بر تیر خون‌آلود از خون تو تر آنچ پیدا عاجز و بسته و زبون وآنچ ناپیدا چنان تند و حرون ما شکاریم این چنین دامی کراست گوی چوگانیم چوگانی کجاست می‌درد می‌دوزد این خیاط کو می‌دمد می‌سوزد این نفاط کو ساعتی کافر کند صدیق را ساعتی زاهد کند زندیق را زانک مُخلِص در خطر باشد ز دام تا ز خود خالص نگردد او تمام زانک در راهست و ره‌زن بی‌حدست آن رهد کو در امان ایزدست آینه خالص نگشت او مُخلِص است مرغ را نگرفته است او مُقنِص است چونک مُخلَص گشت مُخلِص باز رست در مقام امن رفت و برد دست هیچ آیینه دگر آهن نشد هیچ نانی گندم خرمن نشد هیچ انگوری دگر غوره نشد هیچ میوهٔ پخته با کوره نشد پخته گرد و از تَغیُّر دور شو رو چو برهان محقق نور شو چون ز خود رستی همه برهان شدی چونک بنده نیست شد سلطان شدی ور عیان خواهی صلاح الدین نمود دیده‌ها را کرد بینا و گشود فقر را از چشم و از سیمای او دید هر چشمی که دارد نور هو شیخ فعالست بی‌آلت چو حق با مریدان داده بی گفتی سبق دل به دست او چو موم نرم رام مهر او گه ننگ سازد گاه نام مهر مومش حاکی انگشتریست باز آن نقش نگین حاکی کیست حاکی اندیشهٔ آن زرگرست سلسلهٔ هر حلقه اندر دیگرست این صدا در کوه دلها بانگ کیست گه پرست از بانگ این کُه گه تهیست هر کجا هست او حکیمست اوستاد بانگ او زین کوه دل خالی مباد هست کُه کآوا مثنا می‌کند هست کُه کآواز صدتا می‌کند می‌زهاند کوه از آن آواز و قال صد هزاران چشمهٔ آب زلال چون ز کُه آن لطف بیرون می‌شود آبها در چشمه‌ها خون می‌شود زان شهنشاه همایون‌نعل بود که سراسر طور سینا لعل بود جان پذیرفت و خرد اجزای کوه ما کم از سنگیم آخر ای گروه ✅ @ghkakaie