eitaa logo
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
894 دنبال‌کننده
526 عکس
139 ویدیو
15 فایل
🔺 کانال اختصاصی اطلاع رسانی برنامه‌ها و نشر آثار حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی 🔺 کانال اطلاع رسانی دکتر قاسم کاکایی در تلگرام: https://t.me/ghkakaie ارتباط با مدیر کانال : @Admin_ghkakaie
مشاهده در ایتا
دانلود
📢اعلام برنامه 💡 سلسله نشست هایِ (طلب و اخلاق طلبگی) 🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی 🎥بستر های پخش از فضای مجازی : ۱ http://Dastgheibqoba.info/live ۲ https://www.aparat.com/dastgheib/live 🗓️زمان : پنجشنبه ها هر دو هفته یک بار پس از نماز مغرب و عشاء جلسهٔ شصت و هشتم ۲مرداد ۱۴۰۴ 🕌مکان : شیراز_ مسجد قبا (آتشیها) ✅ @ghkakaie
حجت الاسلام والمسلمین کاکاییطلب واخلاق طلبگی ۶۸.mp3
زمان: حجم: 16.1M
🎙️|فایل صوتی کامل| 💡 🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی جلسهٔ ۶۸ 🗓️تاریخ برگزاری : ۲ مرداد ۱۴۰۴ ⏳ مدت زمان : ۴۴ دقیقه و ۴۲ ثانیه ✅ @ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣 💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠 ✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی جلسه: ۱۵۲ ⏳زمان برگزاری : سه‌شنبه، ۷مرداد ۱۴۰۴ _   ساعت ۱۷ 🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره : https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23 📌(شرکت برای عموم آزاد است ) ✅ @ghkakaie
شرح_مثنوی_معنوی_جلسه_۱۵۲_حجت_الاسلام_والمسلمین_دکتر_کاکایی.mp3
زمان: حجم: 29.3M
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۲ (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی 🗓تاریخ جلسه : سه شنبه ۷ مرداد ۱۴۰۴ 🕝 مدت زمان ۶۱ دقیقه و ۱ ثانیه @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۲ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار  شرح مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات ۱۲۸۴ تا ۱۳۳۳: چشم خاکی را به خاک افتد نظر بادبین چشمی بود نوعی دگر اسپ داند اسپ را کو هست یار هم سواری داند احوال سوار چشم حس اسپست و نور حق سوار بی‌سواره اسپ خود ناید به کار پس ادب کن اسپ را از خوی بد ورنه پیش شاه باشد اسپ رد چشم اسپ از چشم شه رهبر بود چشم او بی‌چشم شه مضطر بود چشم اسپان جز گیاه و جز چرا هر کجا خوانی بگوید نی چرا نور حق بر نور حس راکب شود آنگهی جان سوی حق راغب شود اسپ بی راکب چه داند رسم راه شاه باید تا بداند شاه‌راه سوی حسی رو که نورش راکبست حس را آن نور نیکو صاحبست نور حس را نور حق تزیین بود معنی نور علی نور این بود نور حسی می‌کشد سوی ثری نور حقش می‌برد سوی علی زانک محسوسات دونتر عالمیست نور حق دریا و حس چون شب‌نمیست لیک پیدا نیست آن راکب برو جز به آثار و به گفتار نکو نور حسی کو غلیظست و گران هست پنهان در سواد دیدگان چونک نور حس نمی‌بینی ز چشم چون ببینی نور آن دینی ز چشم نور حس با این غلیظی مختفیست چون خفی نبود ضیائی کان صفیست این جهان چون خس به دست باد غیب عاجزی پیش گرفت و داد غیب گه بلندش می‌کند گاهیش پست گه درستش می‌کند گاهی شکست گه یمینش می‌برد گاهی یسار گه گلستانش کند گاهیش خار دست پنهان و قلم بین خط‌گزار اسپ در جولان و ناپیدا سوار تیر پران بین و ناپیدا کمان جانها پیدا و پنهان جان جان تیر را مشکن که این تیر شهیست نیست پرتاوی ز شصت آگهیست ما رمیت اذ رمیت گفت حق کار حق بر کارها دارد سبق خشم خود بشکن تو مشکن تیر را چشم خشمت خون شمارد شیر را بوسه ده بر تیر و پیش شاه بر تیر خون‌آلود از خون تو تر آنچ پیدا عاجز و بسته و زبون وآنچ ناپیدا چنان تند و حرون ما شکاریم این چنین دامی کراست گوی چوگانیم چوگانی کجاست می‌درد می‌دوزد این خیاط کو می‌دمد می‌سوزد این نفاط کو ساعتی کافر کند صدیق را ساعتی زاهد کند زندیق را زانک مُخلِص در خطر باشد ز دام تا ز خود خالص نگردد او تمام زانک در راهست و ره‌زن بی‌حدست آن رهد کو در امان ایزدست آینه خالص نگشت او مُخلِص است مرغ را نگرفته است او مُقنِص است چونک مُخلَص گشت مُخلِص باز رست در مقام امن رفت و برد دست هیچ آیینه دگر آهن نشد هیچ نانی گندم خرمن نشد هیچ انگوری دگر غوره نشد هیچ میوهٔ پخته با کوره نشد پخته گرد و از تَغیُّر دور شو رو چو برهان محقق نور شو چون ز خود رستی همه برهان شدی چونک بنده نیست شد سلطان شدی ور عیان خواهی صلاح الدین نمود دیده‌ها را کرد بینا و گشود فقر را از چشم و از سیمای او دید هر چشمی که دارد نور هو شیخ فعالست بی‌آلت چو حق با مریدان داده بی گفتی سبق دل به دست او چو موم نرم رام مهر او گه ننگ سازد گاه نام مهر مومش حاکی انگشتریست باز آن نقش نگین حاکی کیست حاکی اندیشهٔ آن زرگرست سلسلهٔ هر حلقه اندر دیگرست این صدا در کوه دلها بانگ کیست گه پرست از بانگ این کُه گه تهیست هر کجا هست او حکیمست اوستاد بانگ او زین کوه دل خالی مباد هست کُه کآوا مثنا می‌کند هست کُه کآواز صدتا می‌کند می‌زهاند کوه از آن آواز و قال صد هزاران چشمهٔ آب زلال چون ز کُه آن لطف بیرون می‌شود آبها در چشمه‌ها خون می‌شود زان شهنشاه همایون‌نعل بود که سراسر طور سینا لعل بود جان پذیرفت و خرد اجزای کوه ما کم از سنگیم آخر ای گروه ✅ @ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣 💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠 ✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی جلسه: ۱۵۳ ⏳زمان برگزاری : سه‌شنبه، ۱۴مرداد ۱۴۰۴ _   ساعت ۱۷ 🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره : https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23 📌(شرکت برای عموم آزاد است ) ✅ @ghkakaie
شرح_مثنوی_معنوی_جلسه۱۵۳_حجت_الاسلام_والمسلمین_دکتر_کاکایی.mp3
زمان: حجم: 31.3M
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۳ (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی 🗓تاریخ جلسه : سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴ 🕝 مدت زمان ۶۵دقیقه و ۱۵ ثانیه @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۵۳ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار  شرح مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات ۱۳۳۳ تا ۱۳۸۵: جان پذیرفت و خرد اجزای کوه ما کم از سنگیم آخر ای گروه نه ز جان یک چشمه جوشان می‌شود نه بدن از سبزپوشان می‌شود نی صدای بانگ مشتاقی درو نی صفای جرعهٔ ساقی درو کو حمیت تا ز تیشه وز کلند این چنین کُه را بکلی بر کنند بوک بر اجزای او تابد مهی بوک در وی تاب مه یابد رهی چون قیامت کوهها را برکند بر سر ما سایه کی می‌افکند این قیامت زان قیامت کی کمست آن قیامت زخم و این چون مرهمست هر که دید این مرهم از زخم ایمنست هر بدی کین حسن دید او محسنست ای خنک زشتی که خوبش شد حریف وای گل‌رویی که جفتش شد خریف نان مرده چون حریف جان شود زنده گردد نان و عین آن شود هیزم تیره حریف نار شد تیرگی رفت و همه انوار شد در نمکلان چون خر مرده فتاد آن خری و مردگی یکسو نهاد صبغة الله هست خُم رنگ هو پیسها یک رنگ گردد اندرو چون در آن خُم افتد و گوییش قُم از طرب گوید منم خُم لا تلم آن «منم خُم» خود انا الحق گفتنست رنگ آتش دارد الا آهنست رنگ آهن محو رنگ آتشست ز آتشی می‌لافد و خامش وشست چون به سرخی گشت همچون زر کان پس انا النارست لافش بی زبان شد ز رنگ و طبع آتش محتشم گوید او من آتشم من آتشم آتشم من گر ترا شکیست و ظن آزمون کن دست را بر من بزن آتشم من بر تو گر شد مشتبه روی خود بر روی من یک‌دم بنه آدمی چون نور گیرد از خدا هست مسجود ملایک ز اجتبا نیز مسجود کسی کو چون ملک رسته باشد جانش از طغیان و شک آتش چِه آهن چِه لب ببند ریش تَشبیه مُشبه را مخند پای در دریا منه کم‌گوی از آن بر لب دریا خمش کن لب گزان گرچه صد چون من ندارد تاب بحر لیک می‌نشکیبم از غرقاب بحر جان و عقل من فدای بحر باد خونبهای عقل و جان این بحر داد تا که پایم می‌رود رانم درو چون نماند پا چو بطانم درو بی‌ادب حاضر ز غایب خوشترست حلقه گرچه کژ بود نی بر دَرست؟ ای تن‌آلوده بگرد حوض گرد پاک کی گردد برون حوض مرد پاک کو از حوض مهجور اوفتاد او ز پاکی خویش هم دور اوفتاد پاکی این حوض بی‌پایان بود پاکی اجسام کم میزان بود زانک دل حوضست لیکن در کمین سوی دریا راه پنهان دارد این پاکی محدود تو خواهد مدد ورنه اندر خرج کم گردد عدد آب گفت آلوده را در من شتاب گفت آلوده که دارم شرم از آب گفت آب این شرم بی من کی رود بی من این آلوده زایل کی شود ز آب هر آلوده کو پنهان شود الحیاء یمنع الایمان بود دل ز پایهٔ حوض تن گِلناک شد تن ز آب حوض دلها پاک شد گرد پایهٔ حوض دل گرد ای پسر هان ز پایهٔ حوض تن می‌کن حذر بحر تن بر بحر دل بر هم زنان در میانشان برزخ لا یبغیان گر تو باشی راست ور باشی تو کژ پیشتر می‌غژ بدو واپس مغژ پیش شاهان گر خطر باشد به جان لیک نشکیبند ازو با همتان شاه چون شیرین‌تر از شکر بود جان به شیرینی رود خوشتر بود ای ملامت‌گر سلامت مر تو را ای سلامت‌جو رها کن تو مرا جان من کوره‌ست با آتش خوشست کوره را این بس که خانهٔ آتشست همچو کوره عشق را سوزیدنیست هر که او زین کور باشد کوره نیست برگ بی برگی ترا چون برگ شد جان باقی یافتی و مرگ شد چون تو را غم شادی افزودن گرفت روضهٔ جانت گل و سوسن گرفت آنچ خوف دیگران آن امن تست بط قوی از بحر و مرغ خانه سست باز دیوانه شدم من ای طبیب باز سودایی شدم من ای حبیب حلقه‌های سلسلهٔ تو ذو فنون هر یکی حلقه دهد دیگر جنون داد هر حلقه فنونی دیگرست پس مرا هر دم جنونی دیگرست پس فنون باشد جنون این شد مثل خاصه در زنجیر این میر اجل آنچنان دیوانگی بگسست بند که همه دیوانگان پندم دهند ✅ @ghkakaie
📢اعلام برنامه 💡 سلسله نشست هایِ (طلب و اخلاق طلبگی) 🎤حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی 🎥بستر های پخش از فضای مجازی : ۱ http://Dastgheibqoba.info/live ۲ https://www.aparat.com/dastgheib/live 🗓️زمان : پنجشنبه ها هر دو هفته یک بار پس از نماز مغرب و عشاء جلسهٔ شصت و نهم ۱۶مرداد ۱۴۰۴ 🕌مکان : شیراز_ مسجد قبا (آتشیها) ✅ @ghkakaie