تأکید مراجع تقلید بر حفظ وحدت
▪️آیت الله شبیری زنجانی در پیام تسلیت خود در پی شهادت رهبر انقلاب نوشتند:
«در این شرایط حساس، انتظار است مردم شریف ایران که دل در گرو محبت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام دارند، با وجود تفاوت سلیقهها و یا دلگیری از برخی اتفاقات گذشته، اتحاد خویش را بیش از گذشته حفظ و تقویت نمایند و با مواسات و همدلی و با سرلوحه قراردادن مواعظ حضرات معصومین علیهمالسلام، از هر گونه دوقطبیسازی در جامعه پرهیز نمایند و در حفظ امنیت و آرامش بکوشند.»
▪️آیت الله سیستانی نیز در پیام تسلیت خود نوشتند:
«بیتردید دشمنان با به شهادت رساندن ایشان و تجاوز گسترده نظامی به کشور، در پی ضربه زدن به ایران عزیز هستند. از ملت بزرگ این مرز و بوم انتظار میرود در این شرایط دشوار و حساس، با حفظ وحدت و انسجام ملی، اجازه ندهند متجاوزان به اهداف شوم خود دست یابند.»
@Gholow
هدایت شده از غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
دعای مروی از حضرت زین العابدین (ع) برای ایمنی از خطرات
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ بِشْرِ بْنِ مَسْلَمَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُولُ: مَا أُبَالِی إِذَا قُلْتُ هَذِهِ الْکَلِمَاتِ لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیَّ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ:
بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَی اللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَسْلَمْتُ نَفْسِی وَ إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی وَ إِلَیْکَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِی وَ إِلَیْکَ فَوَّضْتُ أَمْرِی اللَّهُمَّ احْفَظْنِی بِحِفْظِ الْإِیمَانِ مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَ مِنْ خَلْفِی وَ عَنْ یَمِینِی وَ عَنْ شِمَالِی وَ مِنْ فَوْقِی وَ مِنْ تَحْتِی وَ مِنْ قِبَلِی وَ ادْفَعْ عَنِّی بِحَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ فَإِنَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِکَ.
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ مِثْلَهُ.
📚الكافي، ج٢، ص٥٥٨
از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: علی بن الحسین (ع) میفرمود باکی ندارم که انس و جن برای آزار رساندن به من جمع شوند هر گاه این کلمات را بخوانم ...
@Gholow
هدایت شده از میراث امامان
◾️دعای امام حسین (ع) در هنگام جنگ
نقل شده که صبح عاشورا هنگامی که سواران دشمن به سوی امام حسین (ع) هجوم آوردند، ایشان دستهایشان را به سوی آسمان بلند کرده، فرمودند:
اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِ كَرْبٍ وَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ، وَأَنْتَ لِي فِي كُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ، كَمْ مِنْ هَمٍّ يَضْعُفُ فِيهِ الْفُؤَادُ، وَتَقِلُّ فِيهِ الْحِيلَةُ وَيَخْذُلُ فِيهِ الصَّدِيقُ وَيَشْمَتُ فِيهِ الْعَدُوُّ، أَنْزَلْتُهُ بِكَ وَشَكَوْتُهُ إِلَيْكَ، رَغْبَةً مِنِّي إِلَيْكَ عَمَّنْ سِوَاكَ، فَفَرَّجْتَهُ وَكَشَفْتَهُ، وَأَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ نِعْمَةٍ وَصَاحِبُ كُلِّ حَسَنَةٍ وَمُنْتَهَى كُلِّ رَغْبَةٍ.
خدایا! تو تکیهگاه من در هر اندوهی، و امیدم در هر سختی هستی! تو در هر کاری که بر من وارد شود، اعتماد و پشتوانهام هستی! چه بسیار اندوهی که در آن دل ناتوان میشود، چاره کم میآید، دوست یاری نمیکند، و دشمن شادمان میشود! آن را نزد تو فرود آوردم، و به تو شکایت کردم؛ به امید تو، نه غیر تو! پس تو آن را گشودی و برطرف کردی! پس تویی وَلیِّ هر نعمتی، صاحب هر نیکی، و نهایتِ هر آرزو!
📚 تاریخ الطبري، 5/ 423 و تاریخ دمشق، 14/ 217، از ابوخالد کاهلی [کابلی؟] از امام حسین (ع)؛ الإرشاد للمفید، 2/ 96 و المصابیح للحسني، 372، از امام سجاد (ع) از امام حسین (ع)؛ الطبقات الکبیر، 6/ 437، به صورت مختصر از امام حسین (ع)
مشابه این دعا از امام صادق (ع) نیز روایت شده (الکافي، 2/578 و تهذیب الأحکام، 3/ 94، از بکر بن محمد ازدی) و گفته شده که هنگامی که امام صادق (ع) دچار امر دشواری میشدند، وضو میگرفتند و دو رکعت نماز میخواندند و پس از آن مشابه این دعا را میخواندند (الدعاء للطبراني، 316، از محمد بن جعفر بن محمد). همچنانکه از ریان بن صلت روایت شده که مشابه همین دعا را از امام رضا (ع) شنید و پس از آن در هر سختی آن را خواند و گشایش برایش حاصل شد (أمالي المفید، 273). این دعا ضمن روایات دیگری هم آمده است (الکافي، 2/ 593؛ تهذیب الأحکام، 3/ 83-84).
@Al_Meerath
هدایت شده از آثار | صحف مطهرة
📖 تلاوت قرآن در شب نبرد
قَالَ أَبُو مخنف: حدثني مالك بن أعين الجهني عن زيد بن وهب، أن عَلِيًّا قَالَ: حَتَّى متى لا نناهض هَؤُلاءِ القوم بأجمعنا؟! فقام فِي الناس عشية الثلاثاء، ليلة الأربعاء بعد العصر، فقال: الحمد لله الَّذِي لا يبرم مَا نقض، وما أبرم لا ينقضه الناقضون، لو شاء مَا اختلف اثنان من خلقه، وَلا تنازعت الأمة فِي شَيْءٍ من أمره، وَلا جحد المفضول ذا الفضل فضله، وَقَدْ ساقتنا وهؤلاء القوم الأقدار، فلفت بيننا فِي هَذَا المكان، فنحن من ربنا بمرأى ومسمع، فلو شاء عجل النقمة، وَكَانَ مِنْهُ التغيير، حَتَّى يكذب اللَّه الظالم، ويعلم الحق أين مصيره، ولكنه جعل الدُّنْيَا دار الأعمال، وجعل الآخرة عنده هي دار القرار، ليجزي الَّذِينَ أساءوا بِمَا عملوا ويجزي الَّذِينَ أحسنوا بالحسنى أَلا انكم لاقو القوم غدا، فأطيلوا الليلة القيام، وأكثروا تلاوة القرآن، وسلوا اللَّه عَزَّ وَجَلَّ النصر والصبر، والقوهم بالجد والحزم، وكونوا صادقين ثُمَّ انصرف، ووثب الناس إِلَى سيوفهم ورماحهم ونبالهم يصلحونها.
📚تاريخ الطبري، ۵/ ۱۳-۱۴
روایت شده است که امیرالمؤمنین (ع) [در صفین، بعد از یک سلسله نبرد دستهدسته و نوبتی] فرمود: تا کی با این جماعت، دستهجمعی نجنگیم؟ پس در شام سهشنبه، شب چهارشنبه، بعد از عصر، میانِ مردم برخاست و فرمود:
«حمد خدای را است که هر چه بگشاید، بسته نمیشود و هر چه ببندد، کسی آن را نمیگشاید. اگر خدا میخواست هیچ دو نفری از آفریدگانش اختلاف نداشتند و امت در چیزی از امر خدا، ستیز نمیکردند و هیچ فروتری، فضل کسی را که برتر است، انکار نمیکرد.
تقدیر، ما و این جماعت را کشاند و در این جا جمع کرد؛ پس ما در پیشگاه خدا و در معرض دید و شنود اوییم و اگر بخواهد در کیفر، شتاب میکند و امور را تغییر میدهد؛ تا دروغ ستمگر را آشکار و جایگاه حق را روشن کند؛ ولی خداوند دنیا را سرای کِردار و آخرت را سرای آرامش، قرار داده است تا بدکاران را به کردار بدشان کیفر کند و نیکوکاران را پاداش نیک دهد.
بدانید که فردا با این جماعت، روبرو خواهید شد؛ پس امشب، نماز و شبزندهداری خود را طولانی کنید و بسیار قرآن بخوانید و از خداوند، یاری و پایداری بخواهید و با جدیت و هشیاری به جنگ آنها بروید و راستگو و وفادار باشید.»
سپس امام، سخن خود را پایان داد و مردم به آماده کردن شمشیرها و نیزهها و تیرهای خود مشغول شدند.
#حدیث
@AlAthar
هدایت شده از آثار | صحف مطهرة
ویژگیهای فرهنگی سربازان معاویه و سربازان امیرالمؤمنین علی (ع)
قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي مالك بن أعين الجهني، عن زَيْد بن وهب، أن عَلِيًّا لما رَأَى ميمنته قَدْ عادت إِلَى مواقعها ومصافها وكشفت من بإزائها من عدوها حَتَّى ضاربوهم فِي مواقفهم ومراكزهم، أقبل حَتَّى انتهى إِلَيْهِم فَقَالَ: إني قَدْ رأيت جولتكم وانحيازكم عن صفوفكم، يحوزكم الطغاة الجفاة وأعراب أهل الشام، وأنتم لهاميم العرب، والسنام الأعظم، وعمار الليل بتلاوة القرآن وأهل دعوة الحق إذ ضل الخاطئون، فلولا إقبالكم بعد إدباركم، وكركم بعد انحيازكم، وجب عَلَيْكُمْ مَا وجب عَلَى المولي يوم الزحف دبره، وكنتم من الهالكين، ولكن هون وجدي، وشفى بعض أحاح نفسي، أني رأيتكم بأخرة حزتموهم كما حازوكم، وأزلتموهم عن مصافهم كما أزالوكم، تحسونهم بالسيوف، تركب أولاهم أخراهم كالإبل المطرده الهيم، فالآن فاصبروا، نزلت عَلَيْكُمُ السكينة وثبتكم اللَّه عَزَّ وَجَلَّ باليقين، ليعلم المنهزم أنه مسخط ربه، وموبق نفسه، إن فِي الفرار موجدة اللَّه عَزَّ وَجَلَّ عَلَيْهِ، والذل اللازم، والعار الباقي، واعتصار الفيء من يده، وفساد العيش عَلَيْهِ وإن الفار مِنْهُ لا يَزِيد فِي عمره، وَلا يرضي ربه، فموت المرء محقا قبل إتيان هَذِهِ الخصال، خير من الرضا بالتأنيس لها، والإقرار عَلَيْهَا.
📚تاريخ الطبري، ۵/ ۲۵
روایت شده است که در نبرد صفین، امیرالمؤمنین (ع) وقتی که دید جانب راست سپاه [پس از شکست ابتدایی] به جایگاه و صفوف خود بازگشتند و دشمنانی را که در برابرشان بودند، عقب راندند تا آن که در جایگاه و مرکزشان با آنها درگیر شدند، پیش آمد تا به آنها رسید و فرمود:
«من گردش شما در میدان و گریختنتان از صفهای نبرد را دیدم. مُشتی سرکش فرومایه و خشنِ بیفرهنگ و بادیهنشینان اهل شام، شما را عقب میراندند؛ در حالی که شما اشراف عرب و قله بلند [امت] هستید؛ شبها را به تلاوت قرآن زنده میدارید و هنگامی که خطاکاران گمراه شدند، دعوت حق را پذیرفتید و به آن فراخواندید.
اگر نبود که پس از عقبنشینی، دوباره بازگشتید و بعد از فرار، دوباره حمله کردید؛ مستحق همان کیفری میشدید که فراریان از جنگ، سزاوار آن هستند و از هلاکشدگان بودید.
ولی همین که دیدم با قدری تأخیر، آنها را عقب راندید، -چنان که آنها شما را عقب رانده بودند- و آنها را از صفهایشان پراکنده کردید، -چنان که شما را پراکنده کرده بودند- و با شمشیرهایتان آنها را میکشتید؛ در حالی که مانند شتران تشنهای که از آب رانده شدهاند، اول سپاهشان بر آخرشان میافتاد و در هم میتنیدند، خشم من را فرونشاند و بخشی از اندوه و غیظ مرا تسکین داد.
پس اکنون، صبر کنید. آرامش بر شما نازل شد و خدای -عز و جل- با یقین، شما را استوار داشت [یا بدارد]. فراری باید بداند که خدایش را به خشم میآورد و خودش را هلاک میکند. فرار از جنگ، خشم خدا، خواری پیوسته، ننگ همیشگی، از دست دادن غنیمت و تباهی زندگی را در پی دارد. کسی که از جنگ فرار کند، نه عمرش زیاد میشود و نه خدایش را راضی میکند؛ پس اگر انسان قبل از آمدن این صفات، بمیرد و نابود شود، بهتر از آن است که به داشتن آنها راضی شود و آنها را بپذیرد.»
.......................
▪️▪️▪️▪️
.......................
✍ اعراب بادیهنشین به مقتضای سبک زندگی خود، با فرهنگ جاهلی بیشتر خو گرفته و اخلاق پستتری داشتند و از دین و دانش دورتر بودند. چنان که خداوند میفرماید: «الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ» (التوبة، ۹۷) و ایمان کمتر در دلهایشان نشسته بود، چنان که میفرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم» (الحجرات، ۱۴) البته برخی از اعراب بیابانی، مؤمن بودند (التوبة، ۹۹) اما این، صفتِ غالبِ آنان نبود.
به همین دلیل در روایات، «اعرابی» نماد جهالت، خشونت، توحش، بیفرهنگی و به اصلاح دقیق و جامع، «جَفاء» است؛ چنان که گفتهاند: «مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ مِنْكُمْ فَهُوَ أَعْرَابِيٌّ» (المحاسن، ج1، ص229)
بنا بر این خطبه، صفت بارز سربازان معاویه، «جَفاء» و اعرابیگری بود. در برابر، صفت بارز اصحابِ امیرالمؤمنین، شرافت عربی و نجابت بود که با رسوخ آموزههای دین در دل، همراه گشته و یکی از نشانههای آن، شبزندهداری و تلاوت قرآن در شب بود.
#حدیث
@AlAthar
با توجه به دشواری اتصال به تلگرام، احادیث دو کانال تلگرامی «صحف مطهرة» و «وبلاگ آثار» در کانال ایتایی «آثار» منتشر میشود:
https://eitaa.com/AlAthar
امشب عاجزانه به درگاه خداوند متعال برای نابودی و دفع تجاوز دشمنان دعا کنیم.
@Gholow
غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
▪️از وصیت امیر المؤمنین علی علیه السلام به فرزندانش روایت است که هنگامی که ابن ملجم- که خدا لعنتش
🔸 آیا وارثان امیرالمؤمنین ع در قصاص ابنملجم، از وصیت ایشان عدول کردند؟
✍️ محمد قندهاری
از امیر مؤمنان ع روایت شده است:
«إن أبق فأنا ولي دمي و إن أفن فالفناء ميعادي و إن أعف فالعفو لي قربة و هو لكم حسنة فاعفوا أ لا تحبون أن يغفر الله لكم» (نهج البلاغة، نامه23)
از فراز اخیر و تعبیر «فاعفوا: پس در گذرید» ممکن است چنین پنداشته شود، که امیرمؤمنان ع دستور به عفو ابن ملجم داده بودند. و قصاص ابن ملجم خلاف امر حضرت بوده است.
این قضاوت کاستیهایی دارد. توضیح آن که:
1️⃣ این وصیت در منابع متقدمتری آمده است. از آن جمله در کافی (ج1، ص299) از کتاب إبراهيم بن إسحاق الأحمري (ق3) که از محدثین اخباری (علاقمند به اخبار تاریخی) شیعه بوده و او هم این خبر را به سبک بسیاری از مورخین به صورت مرسل در کتاب خود ثبت کرده بوده. با اینکه نقل کافی کاملتر است، اما کاملاً محتمل است که منبع نهج البلاغه همین کتاب باشد. زیرا اولاً عبارات مانند هم است؛ ثانیاً سید رضی بخش دیگر همین نقل کاملتر را در خطبه 149 آورده، که نشان از تقطیع او در هر دو موضع دارد. (هرچند بخش آخر آن را هیچ جا نیاورده)
بنابر نقل کامل کافی، امام دستور به عفو ندادند؛ بلکه صرفا فرمایش خود درباره عفو مشروط به زنده ماندن را به آیه مبارکه نور: 22 و بقره: 109 مستند کردند. (این نیز شاهد خلاصه بودن نقل نهج البلاغه است) و سپس در انتها به امام حسن میفرمایند: «ضربة مكان ضربة و لا تأثم» که در نهج البلاغه نیامده است.
✅ نقل کاملتر کافی، 1/ 299-300
الحسين بن الحسن الحسني رفعه و محمد بن الحسن عن إبراهيم بن إسحاق الأحمري رفعه قال: لما ضرب أمير المؤمنين ع حف به العواد... إن أبق فأنا ولي دمي و إن أفن فالفناء ميعادي و إن أعف فالعفو لي قربة و لكم حسنة «فاعفوا و اصفحوا... أ لا تحبون أن يغفر الله لكم» ... ثم أقبل على الحسن ع 👈فقال يا بني ضربة مكان ضربة و لا تأثم.
2️⃣ إبراهيم بن إسحاق احمري در کتب رجالی تضعیف شده (ابن غضائری، 39؛ نجاشی، 19) و برخی از نقلهای او از ضعفا و کذابین نیز در مجامیع حدیثی به جا مانده است. (خطیب، تلخيص، 494) بنابراین نمیتوان به گزارش مرسل شخصی متهم اکتفا کرد.
با این حال این گزارش به دو طریق مسند مجزای دیگر نیز روایت شده:
- ... از کلبی از عوانة بن الحكم (م158) (طبرانی، المعجم الکبیر، 1/ 96؛ 3/ 105؛ تاريخ دمشق، 42/ 5619)
- ... از العلاء بن عبد الرحمن (م132) (ابن ابی الدنیا، مقتل علی ع، 55)
اما در هردو سند آشکارا ارسال رخ داده است. این گزارشها نیز به مانند نهج البلاغه فراز آخر را ندارند. در اینجا میتوان احتمال داد که گزارشهای عامی اخیر ناقص بوده باشند، یا آنکه گزارش احمری ترکیب انتخابی چند گزارش باشد. چراکه این سبک از ترکیب گزارشها در میان مورخین شایع بوده و برخی نیز برای اینکه مطلب راحتتر ترکیب شود، از ذکر اسناد خودداری میکردند.
3️⃣ نقلی دیگر با سند متصل و قابل اعتمادتری از شافعی از ابراهیم بن ابی الیحیی المدنی از امام صادق ع رسیده است که اصالت آن با قرائنی قابل تایید است. طبق این نقل حضرت درباره قاتل خود میفرمایند:
... أنبأ الشافعي، أنبأ إبراهيم بن محمد، عن جعفر بن محمد، عن أبيه: أن عليا - رضي الله عنه - قال في ابن ملجم بعد ما ضربه: أطعموه واسقوه، وأحسنوا إساره، فإن عشت فأنا ولي دمي، أعفو إن شئت، وإن شئت استقدت، وإن مت فقتلتموه، فلا تمثلوا. (السنن الكبرى للبيهقي، 8/ 183؛ مسند الشافعی، 313)
این نقل را أنس بن عیاض و ابوالبختری نیز -احتمالا از طریق ابراهیم بن ابی یحیی- نقل کردهاند (قرب الإسناد، 143؛ بيهقي، همان، 8/ 56 و از همانجا در الجعفريات، 53)
طبق این نقل، حضرت امیر تنها در فرضی گزینه عفو را مطرح کردند که زنده بمانند، اما در فرض از دنیا رفتن، اختیار قصاص را به فرزندان خود داده بودند و صرفا توصیه کردند که او را مثله نکنید.
4️⃣ نقل متقدمی که از وصیت امیرالمومنین ع در کتاب سلیم آمده است، با نقل شافعی از امام صادق ع سازگار است:
ثم أقبل على ابنه الحسن ع فقال: يا بني، أنت ولي الأمر و ولي الدم بعدي، فإن عفوت فلك، و إن قتلت فضربة مكان ضربة و لا تمثّل (کتاب سلیم، 925)
درباره این نقل، یادداشت مستقلی نوشتهام: «سیر انتقال وصیت امیرالمومنین علیه السلام و نقش کتاب سلیم بن قیس»
✳️ بر این اساس، کاستی گزارش نهجالبلاغه یا صرفاً به خاطر تقطیع مؤلف است، یا علاوه بر آن متأثر از گزارشهای مرسل و ناقص عامه است. درحالیکه، گزارش کاملتر شافعی از امام صادق ع و نیز سلیم از نظر سندی و منبعی ترجیح دارد و با فعل امام مجتبی ع نیز سازگار است.
@AlAthar
🔍دعا و عادات نو
گرچه استمرار بر دعا و ذکر امر بسیار مطلوبی است، و نیز چه نیکو دعایی که خود بر زبان جاری شود. اما این نباید زمینه ایجاد عقاید جدید شود.
برخی روشی ناروا را به جناب آقای حسنزاده نسبت دادهاند:
«در آن بخش از دعا که قرآنها را برابر چهره می گیرند، قرآن را به شکل استخاره باز کرده و روبروی چهره میگیریم. آنجا هم که بنا است قرآن بر سر گذاشته شود، بدون این که صفحه باز شده تغییر کند آن را روی سر قرار دهید. به این شکل که قرآن به شکل باز شده و رو به بالا باشد. یعنی صفحات و نوشته ها رو به آسمان و جلد قرآن روی سر قرار میگیرد. بعد از برداشتن قرآن از سر آن صفحه را علامت گذارده یا شماره صفحه را حفظ کنید تا سر فرصت مطالعه کنید. آنچه در این 2 صفحه به دست شما رسیده، تقدیری است که در شب قدر مقدر شده. یعنی خوانشی است بر احوالات شما در سالی که پیش رو دارید. اینگونه است که آن چه در شب قدر نازل میشود سرنوشت یک ساله را معین میکند. خوشا به حال آنانی که در این چند شب، هر شبشان صفحه ای روشنتر و پسندیدهتر از شب قبل دارد.» (باشگاه خبرنگاران جوان)
این در حالی است که دعای قرآن به سر گرفتن که در مصادر آمده چنین است:
ذَكَرْنَا إِسْنَادَهُ وَ حَدِيثَهُ فِي كِتَابِ إِغَاثَةِ الدَّاعِي وَ لْنَذْكُرْ هَاهُنَا الْمُرَادَ مِنْهُ وَ هُوَ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ ص قَالَ: خُذِ الْمُصْحَفَ فَدَعْهُ عَلَى رَأْسِكَ وَ قُلْ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَه... (إقبال الأعمال، ج1، ص187 «ذكر دعاء آخر للمصحف الشريف» و مشابه آن به طریق دیگر در همین جا)
در این خبر هرگز اثری از مطالب ادعا شده بالا نیست. بلکه در متن آن سخنی از شب قدر نیز نیامده. البته ممکن است نزد سید قرینه ای در این راستا بوده که آن را پس از روایت دعای دهه سوم ماه رمضان آورده است. و نیز ممکن است صرفاً به جهت تناسب محتوای خبر با روایت پیش و اجابت دعا آورده باشد. چنانکه در خبر مشابه در مصادر متقدمتر نیز -گذشته از ضعف و تفاوت موضوعش- سخنی از شب قدر نیست (الأمالي للطوسي، ص292). البته این خبر اخیر از سلیمان دیلمی -که نمازی هم دارد- معمولاً مورد عمل مردم نیست. قرآن بر سر گذاشتن به مناسبت دیگری هم به امیرالمؤمنین ع منسب شده است (المعرفة و التاريخ، ج2، ص751).
اما روایت دهه دوم در مصادر متقدم تر چنین است:
«... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَاسِينَ الضَّرِيرِ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ: تَأْخُذُ الْمُصْحَفَ فِي الثُّلُثِ الثَّانِي مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَتَنْشُرُهُ وَ تَضَعُهُ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَ مَا فِيهِ وَ فِيهِ اسْمُكَ الْأَعْظَمُ الْأَكْبَرُ وَ أَسْمَاؤُكَ الْحُسْنَى وَ مَا يُخَافُ وَ يُرْجَى أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عُتَقَائِكَ مِنَ النَّارِ وَ تَدْعُو بِمَا بَدَا لَكَ مِنْ حَاجَةٍ.» (الكافي، ج2، ص629/ 9؛ المقنعة، ص190؛ و در اقبال به مانند آن. در مكارم الأخلاق، ص330 با تفاوتی اندک، سخن از ماه رمضان نیست.)
به هر حال هم چنانکه روشن است در هیچ یک از اخبار آن تفصیلات تازه نشر نیست. و این ادعاهای بی سند خطرساز است. نخست آنکه وقتی امری بی پایه اساس سرنوشت مردم شود، نگاه ایشان به خود را با چالش مواجه خواهد کرد. آن مومنی که آیات جهنم و خلود در آن را در مصحفش دیده چگونه است، و آن کس که وصف مقربان پیشش گشوده شده، چطور خواهد بود؟ دست کم می تواند امر نیکوی تعادل بیم و امید (الكافي، ج2، ص67) را به هم ریزد.
و این چه بسا همان تفأل مذموم در روایت و بدتر از آن افترای بر خداوند است.
@Gholow
تقویم جدید برخی دعاها
... نکته دیگر آنکه آیا همه این دعاهای رایج در ایام خاص، در منابع اصلی برای ایام و زمان خاصی است تا برساختن امثال قصههای مورد بحث وجهی بیابد؟!
گرچه در اخبار اعمال و ادعیه ایام خاص بسیار است، اما انصاف آنکه بسیاری از برنامههایی که امروزه ما آن را به نام فلان روز کردهایم، ویژگی خاصی نسبت به آن روز ندارد، و ضرورتی ندارد بر اساس عادت همواره برنامه های معین را برای روزها درنظر گیریم. مروری بر اخبار روش اهل بیت علیهم السلام در شبهای قدر آشکارا نشان میدهد، که لزوماً برنامه ایشان «جوشن-نماز قضا- … قرآن به سرگرفتن» نبوده است (نمونه، ر.ک: وسائل الشيعة، ج10، ص354 باب 31 و 32 و 33 و...) مهم تر حالت اقبال و رغبت در دعاست، تا آنجا که چون خدا را میخوانیم، گویی حاجتمان را پشت در نهاده است. (الكافي، ج2، ص473 باب الإقبال الدعاء)، و در اخباری نیز در دعا آنچه که بر زبان جاری شود، برتر شمرده شده است. (الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، ص19 به دو طریق)
آری برنامههای نیایشی معمول هم خوب! اما اصرار بر ترجیح آنها بر دیگر ادعیه و نمازها و اعمال مأثور جای تأمل دارد. مثلاً:
- دعای قرآن به سرگرفتن سه روایت دارد که برای قضای حاجات است، و در هیچ یک سخن روشنی از شب قدر نیامده است.
- گزارش دعای «یا من ارجوه» در مصادر متقدم اختصاص به ماه رجب ندارد، و خواندن آن در غیر رجب هم نیکو است.
- دلیلی بر اختصاص دعای توسل به سه شنبه نیست.
- خواندن دعای جوشن کبیر در مصدر اصلی به طور ویژه برای شب قدر نیست. (كفعمي، مصباح، ص247؛ البلد الأمين، ص402؛ بحارالأنوار از همو) البته چه خوب که خداوند با این نام های نیکو که شواهدش در کتاب و سنت بسیار است، خوانده شود؛ ولی گذشته از تأخر خبر آن، هرچند به ندرت تاملاتی درمورد فرازهایی ذکر شده است (مانند تعبیر «تعالی جدک»؛ یا تعبیر خالق الاشیاء من العدم، که با وجود تحمل وجه صحیح معنایی، استعمال لفظ «عدم» در آن به معنای «نیستی» (و نه «نداشتن») را از نظر زبانی متأخر دانستهاند (شفیعی خورانی، «نهجالبلاغه و نقد تاریخی (پژوهش موردی: وجود و عدم)». و... نیز نک: عریبی، «حول دعاء الجوشن الكبير» و «بعضی از صفات غریب الهی در دعای جوشن كبير»؛ «تأملی درباره فضیلت خواندن دعای جوشن کبیر برای شب قدر»)
غلوپژوهی
@gholow
هدایت شده از آثار | صحف مطهرة
▪️«تو را به تقوا و همراهی با علی (ع) سفارش میکنم.»
(آخرین وصیت و سبک زندگی عبدالله بن کعب از شهدای صفین)
قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي أَبُو بَكْر الكندي، أن عَبْد اللَّهِ بن كعب المرادي قتل يوم صفين، فمر بِهِ الأسود بن قيس المرادي، فَقَالَ: يَا أسود، قال: لبيك! وعرفه وهو بآخر رمق، فقال: عز والله على مصرعك، أما وَاللَّهِ لو شهدتك لآسيتك، ولدافعت عنك، ولو عرفت الَّذِي أشعرك [1] لأحببت أَلا يتزايل حَتَّى أقتله أو ألحق بك ثُمَّ نزل إِلَيْهِ فَقَالَ: أما وَاللَّهِ إن كَانَ جارك ليأمن بوائقك، وإن كنت لمن الذاكرين اللَّه كثيرا، أوصني رحمك اللَّه! فَقَالَ: أوصيك بتقوى اللَّه عَزَّ وَجَلَّ، وأن تناصح أَمِير الْمُؤْمِنِينَ، وتقاتل معه المُحلّين حتى يظهر أو تلحق بِاللَّهِ قَالَ: وأبلغه عني السلام، وقل لَهُ: قاتل عن المعركة حَتَّى تجعلها خلف ظهرك، فإنه من أصبح غدا والمعركة خلف ظهره كَانَ العالي، ثُمَّ لم يلبث أن مات، فأقبل الأسود إِلَى علي فأخبره، فَقَالَ رحمه اللَّه! جاهد فينا عدونا فِي الحياة، ونصح لنا فِي الوفاة.
📚تاريخ الطبري، ج۵، ص۴۵
----- ----- ----- ----- ----- ----- ----- -----
----- ----- ----- ----- ----- ----- ----- -----
روایت شده است که عبد الله بن کعب مرادی در صفین به شهادت رسید. آخرین نفسهایش بود که اَسوَد بن قیس مرادی بر او گذشت. عبدالله صدا زد: «ای اسود!»
اسود او را شناخت و گفت: «لبیک!» سپس گفت: «به خدا سوگند برای من سخت است که ببینم بر خاک افتادهای. به خدا سوگند، اگر کنارت بودم، خود را فدای تو میکردم و سپر دفاعت میشدم. و اگر میدانستم چه کسی نیزه بر تَنَت زده، دوست داشتم از این جا دور نشود، مگر این که یا من او را بکشم یا به تو ملحق شوم.»
سپس از اسب، پایین آمد و در کنار او نشست و گفت: «به خدا سوگند همسایهات هیچ گاه از تو بدی نمیدید و از کسانی بودی که خدا را بسیار یاد میکنند. به من وصیت کن؛ خدا رحمتت کند!»
عبدالله گفت: «تو را به تقوا سفارش میکنم و این که خیرخواه و فرمانبرِ امیرالمؤمنین (ع) باشی و در کنار او با پیمانشکنانِ فاسق بجنگی تا پیروز شود یا به سوی خدا پَر بکشی.»
سپس گفت: «سلام مرا به امیرالمؤمنین (ع) برسان و بگو: بر سر میدان جنگ، نبرد کن تا آن را پشت سر نهی؛ زیرا هر کس تا فردا صبح، میدان جنگ را پشت سر بگذارد، دست برتر را خواهد داشت.»
سپس لحظاتی بیشتر نگذشت که جان به جانآفرین تسلیم کرد.
اَسوَد نزد علی (ع) آمد و به او خبر داد. امام (ع) فرمود: «خدا رحمتش کند، تا زنده بود به خاطر ما با دشمنانمان جنگید؛ و در آستانه مرگ نیز خیرخواه ما بود.»
..........................
[1] إشعار به معنای فرو کردن نیزه یا تیر در بدن کسی است و ممکن است بر سیادت و بزرگی مقتول هم دلالت داشته باشد زیرا: «تقول العَرَبُ للمُلوك إِذا قُتِلوا: أُشْعِرُوا.» (تاج العروس، ج۷، ص۳۷)
#حدیث
@AlAthar
▪️صلی الله علیك یا امیرالمومنین و لعن الله قاتلیك
سلسله روایات ارزشمداری و سیر اخلاقی درخشان حضرت مولی امیر المومنین علیه السلام:
https://eitaa.com/AlAthar/32