نمونهای از تأویلات باطنی واقفه در تفاسیر روایی امامیه؛ تطبیق «سبعاً من المثاني» بر هفت امام
https://alasar.blog.ir/1404/02/10/Mathani
#تفسیر_باطن #تحریف_قرآن
#واقفه
@Gholow
1588920583-10037-39-7.pdf
حجم:
703.3K
بررسی و واکاوی معنای جعل خلیفه در زمین (زهره نریمانی و جعفر فیروزمندی بندپی، پژوهشنامه معارف قرآنی، سال 10، ش39، 1398)
journals.atu.ac.ir/article_10826.html
در آیه 30 سوره مبارکه بقره موضوع خلافت مطرح، ولی درباره مستخلفٌ عنه سکوت شده است. به موجب این مسأله، مفسران و قرآنپژوهانِ پیرو مکتب اهلبیت، در این باره با هم اختلاف نموده و اقوال گوناگون مطرح شده است. اما قول راجح نزد بسیاری از مفسران شیعی آن است که مراد از خلیفه در اینجا حضرت آدم(ع) است و مقصود از خلافت وی نیز«جانشینی خدا» بر روی زمین بوده است. آراء دیگر چون جانشینی بنیآدم از فرشتگان و اجنه نیز مطرح شده است. برخی نیز صرفاً به عنوان یک نظر بدون ادله متقن به وجود انسانهای پیش از آدم اشاره کردهاند. در این مجال ضمن نقد آراء و تبیین ادله قائلان این اقوال، با بررسی سیاق آیات و با رویکرد تفسیر قرآن به قرآن و سنت، نظریه خلافت و جانشینی از خدا و دیگر آراء، تضعیف و رأی خلافت حضرت آدم و ذریه او از انسانهای پیشین تقویت میگردد.
در این نوشتار ضمن بررسی دیدگاههای متفاوت درباره متعلق خلافت، پس از گذری بر مفهوم واژه خلیفه، مفهوم جعل خلیفه به معنای خلقت آدم و قرار دادن او در زمین به جای نسلهای پیش مطرح شده است.
@Gholow
انتساب ملحق نهج البلاغه به ابن ناقه در اثر پدیده تسری اسناد
عمیدرضا اکبری
کتاب ملحق نهج البلاغه به نام احمد بن یحیی بن ناقه (۴۷۷-۵۵۹ق) با تصحیح محمدجعفر اسلامی نشر یافته است. مصحح در مقدمه بحثی از چرایی انتساب کتاب به ابن ناقه و مذهب و روش ابن ناقه نکرده است. در متن کتاب نیز صریحاً کتاب از ابن ناقه خوانده نشده است. در منابع فریقین شاهدی از چنین انتسابی یافت نشد، و یادکردی از این عنوان نیز در منابع نیست. بنابراین باید پرسید چرا این کتاب به فقیه مطرح حنفی ابن ناقه منسوب شده است؟
https://deraayaat.ir/mulhaq-nahj/
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غلو سیاسی به مرزهای جدیدی رسیده است. هجوم قوای خارجی و اتحاد ملی در برابر اجانب و مزدورانشان، باعث شده برخی از این شرایط خاص، سوء استفاده کرده و بدعتها و عقاید باطل خود را راحتتر از قبل، فریاد بزنند.
کارشناس این شبکه، صریحاً از «عصمت و امامتِ ولی فقیه و آگاهی قطعی او از آینده و امور پنهان» و «کافر بودن کسی که به ولی فقیه اعتقاد ندارد» سخن میگوید. گوینده بهجای استدلال، به بدیهیجلوهدادن دیدگاههای نوظهور اکتفا میکند؛ انگارههایی که بر خلاف تصریحات مکرر رهبران انقلاب و آموزههای مذهب تشیع است. عقلاً و نقلاً، عصمت امری آشکار در ظاهر افراد نیست، و نیازمند نص الهی یا برهان معجزه است.
عجیب آنکه این مطالب که امامت شیعه را نشانه گرفته، در شبکهای پخش میشود که رسالت خود را دفاع از امامت میداند!
در عین حال که مقاومت و اتحاد در برابر هجمه خارجی لازم است، نمیتوان از کنار این انحرافات و تحریفات ویرانگر آسوده گذشت و آینده مذهب را نادیده گرفت.
@Gholow
تحلیل تاریخی خطبة الوسیلة و خطبة الطالوتیة، موسوی نسب و عمیدرضا اکبری، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، ش78، بهار 1403.pdf
حجم:
1.3M
تحلیل تاریخی خطبة الوسیلة و خطبة الطالوتیة
✍️سیدمحمد موسوی نسب و عمیدرضا اکبری
مطالعات تاریخی قرآن و حدیث 78، 1403ش
خطبة الوسیلة و خطبة الطالوتیة دو خطبۀ طولانی مشهور منسوب به امام علی(ع) در کتاب الکافی هستند که با وجود غرابت سندشان، تاکنون پژوهشی در اعتبارسنجی آنها صورت نگرفته است. بدین منظور، از ابزارهای گوناگونی مانند الگوهای اسناد، گفتمانشناسی و زبانشناسی تاریخی و مصدریابی مفردات روایات بهره گرفتهایم. بنا بر نتایج پژوهش، متون و اسناد راوی اصلی دو خطبه، یعنی محمد بن علی معمر غرائب بسیاری دارد، و از جمله در این خطبهها نیز با واسطۀ مجاهیل از بزرگان عامه مضامینی بر خلاف اعتقاداتشان روایت میکند. هردو خطبه واژگانی متأخر از سدۀ نخست دربردارند. ناهمخوانی مقدمۀ خبر با متن، زمانپریشیِ تاریخِ ایراد خطبه، گسستگیِ بسیاری از مقاطع خطبه از دیگر مشکلات خطبة الوسیلة و تا حدی الطالوتیة است. تخریج عبارات دو خطبه در منابع نیز مؤید آن است که هردو متونی مرکّب از مجموعه روایاتی هستند که تنها برخیشان منسوب به امام علی(ع) بوده است. شکلگیری ساختار نهایی دو خطبه احتمالاً منشأی واحد در حدود طبقۀ ابن معمر دارد.
@Gholow
عوالم پیشین در کوفه و قم (ذر، اظله و ارواح) نسخه PDF.pdf
حجم:
442.2K
20160518145759-10055-30.pdf
حجم:
335.9K
مغیرة بن سعيد و ظهور انديشه حروفیگری در عصر امويان
✍ روح الله بهرامی
مطالعات تاریخ اسلام، ش۵، ۱۳۸۹
عراق در عصر امویان محل ظهور و بروز اندیشهها و آراء مختلف سیاسی و فکری متنوعی بود. پیشینه تاریخی، ترکیب اجتماعی، مرکزیت سیاسی و اقتصادی، آن را به عنوان کانون مهم بروز این گونه افکار و اندیشهها درآورده بود. یکی از مهمترین این آراء و اندیشهها، غلو و حروفیگری بود.
این نوشتار، چگونگی ظهور آراء و نمادهای رمزی و حروفی و سرچشمهی حلول این افکار را در اندیشهی مغیره بن سعید، و نیز شکلگیری جریان مغیریه را بررسی نموده، با بهرهگیری از روشهای تحلیل تاریخی و فرقهشناسی به تبارشناسی اندیشهها و واکاوی آراء این جریان سیاسی_مذهبی پرداخته است و پیوند میان اینگونه اندیشهها را با آراء گِنوسی ایرانیان و تمدنهای بین النهرین و نظریات رمزی، حروفی و عددی نوافلاطونیان و فیثاغورثیان آشکار ساخته، و نشان داده که مغیرة بن سعید نخستین کسی است که افکار رازورانه و باطنیِ متأثر از افکار گنوسی بین النهرین را با آراء، اندیشهها و برداشتهای عددی، حروفی و رمزی پیوند داده، با این اقدام اولین جریان و مکتب حروفی را در عهد امویان به وجود آورده است.
@Gholow
پژوهشی در «خلیفه» خواندن راویان حدیث در سنّت نبوی، محمد صادق رضوی، مطالعات اعتبارسنجی حدیث4، ۱۴۰۴.pdf
حجم:
578K
پژوهشی در «خلیفه» خواندن راویان حدیث در سنّت نبوی
✍️ سید محمد صادق رضوی طوسی
مطالعات اعتبارسنجی حدیث، بهار و تابستان ۱۴۰۴
چکیده:
با شکل گرفتن نزاع خلافت در فرقههای اسلامی، سنت حدیثی نیز دستخوش تأثراتی از این نزاع گردید. از این رو بررسی و اعتبار سنجی روایاتی که به این موضوع میپردازند حائز اهمیت خاصی است. یکی از روایاتی که به موضوع «خلفا» اشاره دارد، روایت معروف «اللهم ارحم خلفائی» است که به رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت میدهد که ایشان راویان حدیث را به عنوان «خلفا» معرّفی نمودند. در این نوشتار ابتدا با بررسی اسناد حدیث نشان داده شده که رجال آن عمدتاً عامی و ضعیف هستند و برخی از طرق آن بر اثر قلب اسناد، به منابع شیعه راه یافته، و به این جهت مورد توجه علمای شیعه نیز قرار گرفته است. در ادامه به تحلیل محتوای آن پرداخته شده و با بررسی روایات معتبر سنّت امامی، تعارض آن با اصول مذهب شیعه به اثبات میرسد، چه اینکه «خلیفه» عنوانیاست که تنها بر ائمه ی معصومین علیهم السلام اطلاق شده است.
@Gholow
غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
🔸«مهمترین مصلحت، راستی و درستی است.» تاریخ وفات حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه س جعلی است و برخی از
⚠️آیا تاریخ ادعاشده برای ولادت حضرت معصومه (س) اصیل است؟
در منابع متقدم، ذکری از روز ولادت و درگذشت حضرت معصومه (س) نیامده، ولی چند منبع در دوران اخیر ولادت ایشان را در اول ذی القعده سال ۱۷۳ق. در شهر مدینه و وفات ایشان را در روز ۱۰ ربیع الثانی سال ۲۰۱ هجری قمری عنوان کردهاند. چند آدرس جعلی نیز برای آن ارائه شده که در واقع وجود ندارد.
- آقای رضا استادی منبع ولادت سازی برای حضرت معصومه علیها السلام را، کتاب نور الآفاق (منتشر شده در ۱۳۳۴ق) نوشته جواد شاه عبدالعظیمی (م ۱۳۵۵ق) میداند و مینویسند:
«بسیاری از گفتههای این کتاب فاقد استناد و بلکه ساختگی است و یکی از همین سخنان ساختگی "تاریخ تولد و وفات حضرت معصومه سلام الله است" که از کتاب او به چند کتاب دیگر نیز راه یافته است.»
- فقیه و محقق دانشمند، آقای شبیری زنجانی، تاریخ ولادت حضرت معصومه سلام الله را جعلی و دروغ دانسته و ماجرای جعل آن را نیز تبیین فرمودهاند. (تفصیل بیشتر| صوت مرتبط)
- صاحب کتاب «ریاحین الشریعة»
تاریخ ولادت و رحلت حضرت معصومه سلام الله را مجعول و دروغین دانسته و مینویسد:
از محضر آیت الله مرعشی نجفی سوال نمودم و ایشان تاکید فرمودند:
«این تاریخها دروغ و جعل است»
چند نکته و رفع ابهام
1- نبود سندی هرچند ضعیف
کاملاً معلوم است که صرف ضعف سند دلالتی بر جعل ندارد. اما تاریخ میلاد حضرت معصومه س هیچ سندی حتی ضعیف هم ندارد، و در هیچ مصدری ولو ضعیف و یا از متأخران نیامده. اینکه در دوران حاضر شخص متهمی ادعا کند که گزارشی دارد و سند ارائه ندهد، سند به حساب نمیآید. خصوصاً آنکه در موضوع مورد بحث، عالمان در آثار مرتبط خود چنین مطلبی را نیاوردهاند. از اساس داعیه کمی بر نقل روز میلاد فرزندان ائمه ع بوده است، و حتی بسیاری از موالید خود ائمه نيز محل اختلاف است.
اگر بناست ادعای بیدلیل معاصران، روایت ضعیف قابلتوجه به حساب آید، کسی را رسد که خلاف آن گوید، و این را بیاورد که «وجدنا فی نسخة بمدینة قم، انه روینا عن العالم انه قال سیاتی قوم یدعون ولایتنا و یظنون انهم یتبعونا، ینقادون لکل خبر، لا یدرون اصابوا ام اخطأوا، و یتخذون مجالس یحسبون انها لنا حشوا رثا من آرائهم، یقولون هذا الیوم لمیلاد اول ائمتنا و هذا لآخرهم! بلا اثر محکم و لا برهان قاطع! مشغولون بکلام بدعة، و دعاء ضلالة. الا طبع الله علی قلوب بعضهم حتی یغنون باشعارا فی فضلنا. الا ویل لهم ثم ویل لهم، ثم ویل لهم. و زاد فی نسخة اخری لا یزال یکررها حتی ظننا انه یجوز لعنهم!»
سند ضعیف خبری است که در منابع باشد، و برخی از راویانش ضعیف باشند، و یا سند مقطوع باشد، و یا مصدر مشکوک باشد. امثال موارد فوق که بی شک مجعول هستند.
2- لوازم تکریم
کسی با تکریم اولیای الهی مانند بزرگداشت حضرت معصومه س مشکلی ندارد، اصلاً چند صد روز در سال را گرامیداشت حضرت معصومه س قرار دهند. اما جعل تاریخ میلاد، افترا بر خاندان اهل بیت ع و معصیت است. مقابله با دروغ نیز امری لازم است، و نباید با مصلحتسازیهای نا به جا آن را کوچک جلوه دهیم. بلکه اگر بنا بر مصلحت سنجی است، نباید کاری کنیم که موجبات وهن مذهب نزد مخالفان شیعه را فراهم آوریم، که بگویند تا چند سال پیش فلان مناسبت را نداشتند، و اکنون آن را برساختند. (تفصیل بیشتر)
3- از مفاسد تسامح
اشکال دیگر این جعلها نیز پرآسیب جلوه دادن اخبار منابع معتبر است. و فراتر از آن باز کردن باب شعائرسازی و آرای باطل در این موارد، تا آنجا است که برخی بر آن نظراتی فقهی و اعتقادی بنا میکنند، و میگویند تولد حضرت عباس در روز بعد از میلاد سید الشهداء نشان از مقام تسلیم محض دارد و.... و اگر کسی نقدی کرد، برخی از ایشان لسان به طعنش گشایند و او را معارض مذهب شمارند.
و این خود اشاره به نکته مهمتری در بحث است و آن اهمیت اصلاح روش استناد به منابع است. و این مطلب خاص مصداقی برای بحثی بسیار گسترده خواهد بود.
@Gholow
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (۱)
مقدمه
آیا عالمی پیش از این عالم و انسانی پیش از این انسان وجود داشته؟ آیا انسان کنونی یکباره به دنیا پانهاده یا پیش از آن منازلی را طی کرده است؟ اینها سؤالاتی است که ذهن بسیاری از انسانها را درگیر خود کرده و چه بسا کوشیدهاند پاسخی دینی برای آن بیابند. تعداد زیادی از روایاتِ مذهبی به این سؤالات گره خوردهاند. در این روایات، با استفاده از مفاهیمی چون اظله، اشباح، انوار، ارواح، طینت، ذر و ... سعی شده سابقه و مراحل پیشینی وجود انسان توضیح داده شود.
این مفاهیم اگر چه با یکدیگر مرتبطند، اما تفاوتهایی نیز با هم دارند و خاستگاه و سیر انتقال هر یک نیازمند بررسی جداگانه است. این تفاوت هم در محتوا است؛ مثلاً زمان و ماهیت عالم ذر و عالم اظله، در برخی روایات، متفاوت به نظر میرسد؛ و هم در فضای حدیثی و فکری که هر یک از این مفاهیم در آن رواج داشته است. مثلاً در منابع اهل سنت، احادیث متعددی درباره «ذرّ» و «میثاق» دیده میشود. (برای نمونه: الدر المنثور، ج3، 598-607) اما اصطلاح «اظله» کمتر یافت میشود.
در فضای شیعی نیز، این تفاوت مشهود است. روحالله رجبیپور مینویسد: «خط متهمان به غلو بيشترين روايت را در مجموع سه عنوان (عالم ذر، عالم اظله، عالم ارواح) نقل كردهاند؛ هرچند در باب عالم ذر، روايات متهمان به غلو كمتر از روايات خاندان اعين است. در باب عالم ارواح، روايات متهمان به غلو بسيار است؛ ولي تقريباً هيچ روايتي از خاندان اعين وجود ندارد و نيز در باب عالم اظله، بيشتر روايات از آنِ متهمان به غلو است، در حالي كه هيچ روايتي از خاندان اعين وجود ندارد.» (رجبیپور، «عوالم پیشین در کوفه و قم (ذر، اظله و ارواح)»، ص130) البته در روایاتی منسوب به بکر بن اعین، زراره و حمران، تعبیر «أظلة» به کار رفته است (المحاسن، ج1، ص135؛ تفسير العياشي، ج2، ص126) اما در کل، همان طور که رجبیپور دریافته، تمایز روشنی بین دامنه کاربرد هر یک از این مفاهیم و از جمله «ذر» و «أظلة» در بین طیفهای مختلف دیده میشود. این در حالی است که در برخی پژوهشها میانِ این مفاهیم، تفکیک دقیقی صورت نگرفته و «ذر» و «أظلة» تقریباً به عنوان اعتقاد واحدی فرض شده است. (برای نمونه: گرامی، نخستین مناسبات فکری تشیع، ص213-231)
البته چنان که گفتیم بین این مفاهیم، ارتباط وجود دارد و در این میان، به ویژه دو مفهوم «أظلة» (= سایهها) و «أشباح» (سیاهیهایی که از دور نمایان است) به یکدیگر نزدیکترند. در این نوشتار، با در نظر داشتنِ تفاوت میانِ این مفاهیم، به طور خاص به بررسی «أظلة» میپردازیم.
«أظلة» یا «ظِلال» جمع «ظِلّ» به معنای سایه است. این عقیده در بین برخی از شیعیان وجود داشته که انسانها و به ویژه انسانهای برگزیده، در عوالمی پیش از دنیای کنونی، به صورت سایههایی نمود یافتهاند. برای نمونه در الإيضاح منسوب به فضل بن شاذان (د. 260 ق.) از عالم اظلة یاد شده است. (الإيضاح، ص106) احمد بن محمد بن عیسی الأشعري کتابی به نام «الأظلة» داشته است. (رجال النجاشي، ص82) در عنوان یکی از ابواب کتاب بصائر الدرجات، «الأظلة» آمده است. (بصائر الدرجات، ج1، ص83) صفار (بصائر الدرجات، ج1، ص80-81)، برقی (المحاسن، ج1، ص135، 203)، عیاشی (تفسیر العیاشی، ج2، ص126-127)، کلینی (د. 329 ق.) (الکافی، ج1، ص436، 441، 442)، شیخ صدوق (د. 381 ق.) (التوحید، ص128-129؛ علل الشرائع، ج1، ص118)، شیخ طوسی (د. 460 ق.) (الغیبة، ص278) و دیگران احادیثی درباره اظله در کتب خود نقل کردهاند. علی بن بابویه (د. 329 ق.) در مقدمه الإمامة و التبصرة به قبول روایات اظله اشاره کرده (الإمامة و التبصرة، ص16) و پسرش شیخ صدوق نیز به ویژه در اعتقادات خود حدیثی درباره اظله آورده که نشانه اعتقاد به آن است. (اعتقادات الإمامية، ص48)
#اظله
@Gholow
انتشار و پذیرش این انگاره در منابعِ شیعه، نشاندهنده کهن بودن آن است و این احتمال را پیش رو مینهد که اصل درستی داشته باشد؛ با این حال، با چالشها و ابهامات مهمی روبرو است که به صورت فهرستوار بیان میکنیم:
1. در کتب ملل و نحل معمولاً این انگاره با فرق غلات مرتبط دانسته شده است.
2. فرق غلات بر انگاره اظله تأکید ویژهای داشته و روایاتِ بسیاری درباره آن ساختهاند. حتی آثار مستقلی در این موضوع پدید آوردهاند.
3. برخی از متکلمان شیعه به روایاتِ این موضوع بدبین بوده و به رد یا تأویل آن پرداختهاند.
4. در کتب حدیثی شیعه، روایاتی که صریحاً به موضوع اظله بپردازد، از حیث تعداد و وضعیت متن و سند، رتبه بالایی ندارند. اسناد آنها غالباً ضعیف و مرتبط با متهمان به غلو است. اطلاعات موجود در فهارس و کتب رجالی نیز بیشتر مؤید ارتباط راویان و جمعکنندگان این احادیث با جریان غلو است. از نظر متنی نیز در آنها مشکلاتی دیده میشود.
با توجه به این چهار نکته، اگر چه ممکن است انگاره اظله، ریشه و اصل درستی داشته باشد، اما دست کم ضعف بسیاری از مستندات روایی آن را میتوان ثابت کرد. جریانهای غالی تلاش میکردند این عقیده را پرورش و گسترش دهند؛ بنابراین هشیاری و حساسیت بیشتر در مواجهه با روایاتِ این موضوع لازم است. در ادامه این چهار نکته به صورت تفصیلی بررسی شده و شواهدش ارائه میشود.
#اظله
@Gholow
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (۲)
عالم اظله در کتب فرقهشناسی
فرقنویسان معمولاً اعتقاد به اظله را با جریان غلو مرتبط دانستهاند. سعد بن عبدالله الأشعری (د. 299 یا 301 ق.) مینویسد:
«فلما قتل أبو مسلم، عبد الله بن معاوية في حبسه افترق أصحابه فرقا ففرقة منهم ثبتت على إمامة ابن الحرب والقول بالغلو والتناسخ والأظلة والدور وادعوا أن هذه المقالات كان يرويها جابر بن عبد الله الأنصاري وجابر بن يزيد الجعفي وأن مذهبهما كان هذا وأبطلوا جميع الفرائض والشرائع والسنن.» (المقالات والفرق، ص43)
و در ادامه نیز نوشته است:
«ومنهم من السبائية كان بدو الغلو في القول حتى قالوا أن الأئمة آلهة وملائكة وأنبياء ورسل وهم الذين تكلموا في الأظلة والتناسخ في الأرواح والدور والكور في هذه الدار وإبطال القيامة والبعث والحساب والجنة والنار.» (المقالات والفرق، ص44-45)
در فرق الشیعة که تحریر دیگری از المقالات والفرق سعد بن عبدالله الأشعری است، همین متن با کمی تفاوت و در برخی جهات، صریحتر آمده است. (فرق الشیعة، ص34-35، 36)
از این عبارات چند نکته به دست میآید:
1. اشعری دو بار اعتقاد به اظله را به غلو و تناسخ عطف کرده که به خوبی نشان میدهد آنها را مرتبط با هم میدانسته است.
2. اشعری مطلقاً از «الأظلة» یاد کرده بدون این که تفصیلی قائل شود؛ گویی آن را به کلی سخن باطلی میدانسته است. چنان که آن را جزو مقالاتی برشمرده که به ناروا به جابر بن عبدالله انصاری و جابر بن یزید جعفی منسوب شده است.
3. عبارت «وهم الذين تكلموا في الأظلة والتناسخ في الأرواح والدور والكور» نشان میدهد که مبدع این عقیده را گروهی از غلات میدانسته است.
با این حال باید توجه داشت که سعد بن عبدالله، دستِ کم در سند یکی از احادیثِ اظله حضور دارد. (علل الشرائع، ج1، ص118) البته نقل حدیث لزوماً به معنای پذیرش همه متن آن نیست؛ بلکه حضور در سند یک حدیث، همیشه بدین معنا نیست که راوی، آن حدیث را به طور خاص برای شاگرد خود، نقل کرده؛ بلکه ممکن است صرفاً کتابی را که آن حدیث در آن بوده، روایت کرده باشد.
در کتاب مسائل الإمامة منسوب به ناشئ اکبر (د. 293 ق.) نیز مشابه آن چه سعد بن عبدالله گفته، به اختصار آمده است: «فسمّوا الحربيّة و هم أصحاب عبد اللّه بن حرب و كان عبد اللّه بن حرب رئيسا من رؤسائهم، فلمّا قتل عبد اللّه بن معاوية استولى عبد اللّه بن حرب على أصحابه من الشيعة وأظهر القول بالغلوّ و الأظلّة و الأدوار.» (مسائل الإمامة، ص196، قم، 1428 ق.)
#اظله
@Gholow