هدایت شده از خبرسنج
🔍 کاسبی با عالم غیب؛ چگونه یک «تجربهگر مرگ» به «پیامبری جدید» تبدیل میشود؟
در سالهای اخیر با انتشار کتابهای پرتیراژی نظیر «سه دقیقه در قیامت» و «شنود»، موجی از توجه به مقوله «تجربههای نزدیک به مرگ» (NDE) ایجاد شده است. اما بررسیِ انتقادیِ این کتابها، پرسشهای جدی و بیپاسخی را دربارهٔ هویت راویان، شواهد اصالت این مکاشفات، و فرایند ثبت آنها مطرح میکند؛ تا جایی که شواهد متعددی بر ساختگیبودن دستکم بخشهایی از این داستانها دلالت دارد (نمونهٔ انتقادات).
اما ماجرا درباره کتاب و مستند «شنود» ابعاد پیچیدهتر و خطرناکتری پیدا کرده است:
💢 تغییر هویت از «راوی» به «پیشگو»
راوی کتاب «شنود» (با نام مستعار «آقا صادق» که توسط مصطفی امینیخواه معرفی شد)، به روایتِ یک تجربهٔ ایستای عرفانی بسنده نکرده است. او اکنون در فضای مجازی، بهویژه شبکه ایتا، نقش یک «پیامبر» و «پیشگو»ی جدید را بازی میکند.
با هر رخداد سیاسی و اجتماعی —از کشتهشدن طلاب مشهدی و سقوط بالگرد رئیسجمهور، تا انتخابات ۱۴۰۳، مواضع چهرههای سیاسی و مداحان، و اخیراً شهادت رهبر انقلاب— او ناگهان ظاهر شده و ادعا میکند که تمام این جزئیات را سالها پیش در عالم کُما دیده بوده است! او حتی پا را فراتر گذاشته و برای جریانهای انقلابی، با ادبیاتی دستوری («باید چنین شود»)، تعیین تکلیف میکند.
💢 پیشگوییهای پس از وقوع و توهماتِ بینتیجه
یکی از بارزترین نشانههای کذببودن ادعاهای راوی «شنود»، تکیه بر تکنیک «پیشگویی پس از واقعه» است. اما هرگاه پای آینده به میان میآید، پیشبینیهای او به کلیگویی یا دستورالعملهای بیمبنا تقلیل مییابد.
برای نمونه در جریان درگیریهای اخیر (جنگ رمضان)، او صراحتاً دستور داد: «باید در ساعات اولیه، کلیه مقرهای منافقین در پاریس، سوئد و آلبانی با موشک و پهپاد زده شود!» پرسش اینجاست: اگر او در مکاشفهٔ خود، تحقق این امر را دیده است، صدور فرمانِ «باید» چه معنایی دارد؟ گذشت زمان و عدم درگیری ایران با این کشورها در آن مقطع، پوچبودن این بافتهها را ثابت کرد.
💢 تناقضات ویرانگر؛ رسوایی در دی ۱۴۰۴ و اردیبهشت ۱۴۰۵
ادعاهای «آقا صادق» حتی با خودش هم در تعارض است. او در دیداری با «منان رئیسی» (که در ۱ دی ۱۴۰۴ در کانال ایتای وی ثبت شد) صریحاً مدعی شد: «من دیدم که خود آقا تا زمان ظهور پرچمدار خواهند بود... و خود ایشان زمامداری را تحویل حضرت حجت (عج) خواهند داد».
اما پس از شهادت رهبر انقلاب و باطلشدن این پیشگویی، او در فایلی صوتی که در ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ منتشر شد، بدون کمترین اشارهای به ادعای قبلی خود، بدون شرم گفت: «قبل از شهادت آقا، من گفتم آقا شهید میشوند و این را در سال ۹۳ در عالم کما دیده بودم!»
💢 گافهای تاریخی و دستکاریِ «مکاشفات»
شاید روشنترین سند برای اثبات داستانپردازیهای راوی «شنود»، زمانپریشیهای تاریخیِ آن باشد. او در کتاب مدعی است در اوایل سال ۱۳۹۳ در سیر برزخی خود دیده است که «عربستان حملات سختی را بر ضد مردم یمن آغاز کرده و یمن در محاصره کامل است... و رزمندگان یمنی میگویند هرگز اجازه نمیدهیم صعده سقوط کند».
این در حالی است که در اوایل سال ۹۳ حوثیها در اوج قدرت و پیشروی بودند و هیچ خبری از محاصره و حملات عربستان نبود! جنگ یمن و حملات ائتلاف سعودی یک سال بعد، یعنی در فروردین ۱۳۹۴ (مارس ۲۰۱۵) آغاز شد.
نکته جالب توجه اینکه، پس از افشای این گافِ تاریخی توسط کانال تلگرامی «غلوپژوهی»، نویسندگان کتاب در چاپهای بعدی، کل این بخش از داستان را تغییر دادند! مشخص نیست اگر این روایات، «مشاهدات عینی عالم غیب» هستند، چگونه با نقدِ تاریخیِ منتقدان در این دنیا، ویرایش و آپدیت میشوند؟!
@Khabarsanj
هدایت شده از خبرسنج
🔻 بروزرسانی مکرر «مکاشفاتِ آقا صادق» با استفاده از مفهوم کلامی «بداء»
به دنبال طرح نقدهای روشمند نسبت به تناقضات آشکار و پیشگوییهای ابطالشدۀ راوی مستند «شنود» پیرامون تحویل پرچم انقلاب به حضرت حجت (عج) توسط رهبر سابق (نمونه)، اخیراً رسانۀ وابسته به این جریان کوشیده است تا با توسل به مفاهیم کلامی، پاسخی برای این بنبست معرفتی فراهم آورد:
"آقا صادق، شهادت رهبر انقلاب را دیده بودند و به برخی از اطرافیان نزدیک هم گفته بودند، ولیکن مدام تأکید میکردند که برای ایشان صدقه دهید... به امید اینکه در این قضیه بداء شود. به آقای دکتر [منان] رئیسی هم گفته بودند انشاءالله رهبری هستند." (کانال مستند صوتی شنود)
🔍 اکنون جای این پرسش هست که آیا صورتبندیِ جدیدِ این جریان، با ادعاهای پیشینِ شخصِ راوی همخوانی دارد یا صرفاً تلاشی پسینی برای توجیه یک خطای فاحش تحلیلی است؟ برای روشن شدن ابعاد این ماجرا، بررسی دو گزاره ضروری است:
۱. ادعاهای متناقض در استفاده از مفهوم «بداء»؛ بداء در شهادت یا حیات رهبر؟
در مبانی کلامی شیعه، مفهوم «بداء» به معنای تغییر در مقدرات غیرحتمی در پی کنشهای انسانی (مانند صدقه یا دعا) است. بر اساس ادعایِ جدیدِ کانال شنود، راویِ محترم پیشتر «شهادت» را در عالم مکاشفه دیده بوده و صرفاً امید داشته است که با صدقه، در این تقدیر «بداء» رخ دهد و ایشان حیات یابند.
اما شگفتی ماجرا در مراجعه به اسناد پیشین آشکار میشود. در گزارش مکتوب آقای منان رئیسی (نماینده شهرستان قم در مجلس شورای اسلامی) از دیدار با این راوی (تصویر دوم)، صورتبندیِ مکاشفه کاملاً معکوس است:
"گفتند که آنچه من دیدم این بود که خود آقا تا زمان ظهور پرچمدار خواهند بود و اگر سستی مؤمنین سبب بداء نشود انشاءالله خود ایشان زمامداری را تحویل حضرت حجت (عج) خواهند داد."
در اینجا با یک پدیدۀ کمنظیر در تاریخ ادعاهای ماورایی مواجهیم: نه تنها در تحقق وقایع بداء شده که در اصل دیدههای سابق هم تغییر رخ داده! در ادعای نخست، راوی صراحتاً «حیات تا ظهور» را در عالم غیب رؤیت کرده و احتمالِ بداء را برای «شهادت» محفوظ دانسته است. اما در نسخۀ بهروزشده، ایشان «شهادت» را رؤیت کرده و احتمال بداء را برای «حیات» مطرح میفرماید! از منظر تحلیلی، گویا مشاهداتِ ماوراییِ ایشان از این انعطاف شگرف برخوردارند که بسته به رخدادهای سیاسیِ روز، نهتنها در زمان حال، بلکه در حافظۀ تاریخی نیز بازنویسی شوند.
۲. فقدان چشمانداز نسبت به دورهٔ پس از رهبری؛ کنسلشدن ظهور با شهادت رهبر؟
علاوه بر تناقض فوق، مواضع راوی در ایام انتخابات ریاستجمهوری نیز به وضوح ابطالکنندۀ ادعاهای فعلی است.
در فایل صوتی منتشرشده توسط مصطفی امینیخواه در ایام انتخابات، «آقا صادق» با صراحتِ تمام، تحلیلی آخرالزمانی از شرایط ارائه میدهد:
"انتخابات یک دو راهی است برای امت؛ یک سرش [انتخاب جلیلی/ قایباف میشود که] میتواند به ظهور برسد یا [انتخاب پزشکیان میشود که] به ته دره. هر امتحانی تایم دارد. ما اندازهای که حضرت آقا هست وقت داریم چون عکسی را که من در ماجرای ملائکۀ الهی دیدم، عکسی را پشت سر حضرت آقا ندیدم و احتمال اینکه مهلت نظام و امت برای رساندن به ظهور با رفتن حضرت آقا به پایان برسد هست. شیطان کار آن طرفیها را ساده کرده و آنها اجماع دارند بر پزشکیان"
این بیانات بهروشنی نشان میدهد که راوی، هیچ چشمانداز و امتدادی برای نظام پس از حیات رهبر انقلاب متصور نبوده است. در واقع، به نظرش اگر پزشکیان که کاندید مورد اجماع «شیاطین» است انتخاب شود، دیگر ظهور کنسل میشود و بعد از حیات رهبری، امت دیگر فرصتی برای ظهور ندارد. کاملاً بر خلاف ادعاهایی که بعد از حیات رهبری و جنگ رمضان کرد که گفت این جنگ تا نابودی اسرائیل پیش میرود و باید آلبانی را زد!
@Khabarsanj
هدایت شده از خبرسنج
💢 تصویر نخست: ورژن جدید «مکاشفات آقا صادق»
💢 تصویر دوم: گزارش منان رئیسی از ورژن قبلی «مکاشفات آقا صادق»
@Khabarsanj
غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (۲) عالم اظله در کتب فرقهشناسی فرقنویسان معمولاً اعتقاد به اظله
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (۳)
تأکید منابع غلات بر عالم اظله
در بخش پیش، بر پایه گزارشهای کتب فرقهشناسی نشان دادیم که عالم اظله مورد توجه غالیان نخستین مانند پیروان عبدالله بن معاویه، مغیرة بن سعید و بعدها اسحاق بن محمد نخعی بوده است. امروزه به جز نصیریه از دیگر فرق غلات، آثار مستقل چندانی بر جای نمانده تا با استفاده از آنها دیدگاهشان بررسی شود.
در اندک آثار برجایمانده نشانههایی از اعتقاد به اظله دیده میشود. مثلاً در اثبات الوصیة که ظاهراً اصل آن نوشته شلمغانی است، حدیثی درباره اظله آمده است. (اثبات الوصية، ص180-181) همان حدیث به عیون المعجزات که کتابی متأثر از مخمّسه است، منتقل شده است. (عيون المعجزات، ص77) در ام الکتاب نیز که یک کتاب فارسی کهن و متعلق به یک جریان غالی و باطنی کمترشناختهشده است، از زاویه دید متفاوتی، ادعا شده است که ابلیس و پیروانش به خاطر امتناع از سجده بر آدم، به قالب «اظله» و ملائکه به سببِ اعتراض، به قالب «اشباح» درآمدند. (ام الكتاب، ص45-46)
«الهفت» منسوب به مفضل بن عمر نیز ظاهراً در اصل یک کتاب از غلات پیشانصیری است؛ زیرا در منابعِ قدیم نصیریه مانند حقائق اسرار الدین و حتی ظاهراً الهدایة الکبری از آن استفاده شده است و محتوای آن تفاوتهای قابلتوجهی با عقاید نصیریه دارد و سطح غلو آن پایینتر است. در الهفت نیز بارها موضوع اظله مطرح شده است (الهفت، سلسلة التراث، ج6، ص293-297، 301، 303، 304، 306، 307، 310، 315، 316، 331، 409، 412، 413) تا آن جا که اساساً این کتاب را به نام «الهفت والأظلة» میشناختهاند و ابن شعبه از آن به همین عنوان روایت کرده است. (حقائق أسرار الدین، سلسلة التراث، ج4، ص60، 65، 68، 69) عارف تامر نیز آن را با نام الهفت والأظلة نشر داده است.
ابن شعبه از کتاب دیگری به نام الأظلة الکبیر منسوب به یونس بن ظبیان نیز نام برده (حقائق أسرار الدین، سلسلة التراث، ج4، ص41، 45، 71، 168، 173) و مطالب جالب و خاصی درباره اظله از آن کتاب نقل کرده است. (حقائق أسرار الدین، سلسلة التراث، ج4، ص72-73) این کتاب اشتراکاتی با الهفت منسوب به مفضل دارد. ابن شعبه همچنین از کتاب الأشباح والأظلة یاد کرده است. (سلسلة التراث، ج4، ص157) و در جایی تعبیر «الهفت والأظلة والأشباح الکبیر» را آورده است. (سلسلة التراث، ج4، ص63) عمیدرضا اکبری درباره این عناوین و اشتراک و افتراق آنها بحث کرده است. (اکبری، نصیریه، ص178-183)
بیشترین آثار برجایمانده از غلات، به فرقه نصیریه تعلق دارد که البته تا حد زیادی میراث دیگر غالیان را نیز در خود جای داده است. از آن جا که «اظله» محمل خوبی برای تناسخ و حلول است، در جایجایِ آثار این فرقه، مورد بحث قرار گرفته است.
خصیبی به عنوان مؤسس اصلی نظامِ فکری نصیریه، در الرسالة الرستباشیة، «یوم الأظلة» را پس از «الأکوان الستة» دانسته است. (سلسلة التراث، ج2، ص45) او بارها از یوم الأظلة و ندای آن روز در الرسالة الرستباشیة (سلسلة التراث، ج2، ص61، 63، 64) و فقه الرسالة (سلسلة التراث، ج2، ص101، 140) یاد کرده است.
همچنین در الهدایة الکبری احادیثی درباره اظله آورده و مراحل تکوینی آن را به تفصیل توضیح داده است. (الهداية الكبرى، ص240، 380، 408، 437-439) خصیبی در الهدایة، حدیثی طولانی منسوب به مفضل درباره رجعت آورده که در بخشی از آن به تبیین اظله و اشباح میپردازد. (الهداية الكبرى، ص437-439) همین متن با اختلافات جزئی در کتاب الهفت منسوب به مفضل نیز آمده است. (سلسلة التراث، ج6، ص294، و نیز نک: 331) چنان که همین متن یا مضمون آن در حقائق أسرار الدین (سلسلة التراث، ج4، ص60-61)، الدلائل میمونِ طبرانی (سلسلة التراث، ج3، ص147-148) نیز تکرار شده است. احتمالاً الهفت، در این جا منبع الهدایة بوده است.
شاگردان و پیروان خصیبی نیز به پیروی از او در آثار متعدد خود به اظله پرداختهاند. (برای نمونه: سلسلة التراث، ج2، ص138، 205، 208-209، 275؛ ج3، ص147-148؛ ج6، ص435؛ الرسالة المصریة، ص4، 27، 120، 574)
این مقدار تأکید بر اظله در میان طیف اعتدالی شیعه دیده نمیشود. حتی در منابع اسماعیلی شاید اشاراتی به عالم اظله یافت شود (كنز الولد، ص261) اما پررنگ نیست. در کتب اسماعیلیه ظاهراً تعبیرِ اظله چندان به کار نرفته است. مثلاً کتاب زهر المعانی داعی ادریس (د. 872 ق) که تفصیلاً به آفرینش و مراتب تکوین پرداخته، با این که متأثر از غلات است؛ اما اصطلاح اظله در آن یافت نشد.
بر اساس شواهد پیشگفته، اعتقاد به اظله در زمره تعالیم اصلی غالیان نخستین بوده و همین اعتقاد در میان غالیان قرون بعد مانند نصیریه حفظ شده و بخشی از جهانبینی آنها را تشکیل داده است. اهمیت اظله در میان غالیان به طور ملموسی بیشتر از اهمیت آن در میان شیعه است که این نیز لزوم بازبینی دقیقتر روایات اظله را گوشزد میکند.
#اظله
@Gholow
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
توجیهات جدید «آقا صادق» راوی «شنود» که در شب ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ در کانال خود مدعی منتشر شده است.
پاسخ در فرسته زیر
@Gholow
▪️اضطراب در دروغهای جدید «آقا صادق» راوی «شنود»
در نسخه اول خرافه «شنود»، ادعا شده بود که روح «آقا صادق»، راوی ادعایی شنود، در سال 93 به یمن پرواز کرده و رزمندگان یمنی را که با نیروهای عربستان میجنگیدند در سنگرها مشاهده کرده است. در کانال غلوپژوهی تلگرام این اشکال مطرح شد که اصلاً در زمان ادعایی جنگی صورت نگرفته بود و صعده محاصره نشده بود. انتشارات ابراهیم هادی (محسن عمادی) بلافاصله پس از پخش این رسوایی، متن کتاب «شنود» را در سایت طاقچه تغییر داد و دقیقاً همان جملاتی را که کانال غلوپژوهی نقد کرده بود، دستکاری کرد تا صحنه جنگ به صحنه قیام و انقلاب تبدیل شود. کانال غلوپژوهی تلگرام دوباره این رسوایی جدید را پخش کرد. در چاپ سوم کتاب «شنود» برای پاسخ به این دو رسوایی، توضیحاتی در انتهای کتاب افزوده شد! اخیراً که این رسواییها پس از چند سال، در کانالهای ایتا بازنشر یافت، «آقا صادق» برای پاسخگویی وارد عرصه شده و صوت بالا را در شب 8 اردیبهشت 1405 منتشر کرد و البته به زودی آن را پاک کرد. انتشار این صوت نه تنها شبههای را رفع نکرد؛ بلکه کار را خرابتر کرد و چند تناقض جدید نیز افزود!
1. در صوت بالا «آقا صادق» میگوید: «در مورد شبهه سومی که بیان شده که سال 93، بچههای یمن در اوج قدرت بودند؛ شما چرا دیدید که مردم یمن وضعشان خراب بوده و در کتاب اصلاحاتی انجام گرفته.»
مگر اشکال غلوپژوهی به کتاب این بود؟ اشکال این بود که در زمان ادعایی، هنوز جنگ نشده نبود و محسن عمادی، پس از دیدن نقد غلوپژوهی و متنبه شدن، در ویرایش جدید کتاب (چاپ هفتم)، صحنه جنگ را به صحنه انقلاب، تغییر داد. محسن عمادی علت این ویرایش را چنین بیان کرده: «پس از چاپ کتاب اول کتاب، راوی محترم تماس گرفت و گفت: مطالبی که من دیدم، مربوط به جوانان صعده ... و قبل از جنگ عربستان بود، سپس اینگونه توضیح دادند ... در آغاز سال 1394 عربستان به یمن حمله کرد. پس از توضیحات راوی، مطلب ویرایش مجدد شد.» (شنود، چاپ هفتم، ص104-105)
چنان که میبینیم محسن عمادی سعی کرده بگوید راوی به ماجرا آگاه بوده و مشکل از جانب انتشارات بوده است. در حالی که اکنون با انتشار صوت بالا روشن شد که بعد از چند بار بالا و پایین کردن متن کتاب، هنوز هم «آقا صادق» راوی ادعایی «شنود» نفهمیده جریان از چه قرار است و اشتباه متن اولی کتاب شنود، چه بود و چرا محسن عمادی (انتشارات ابراهیم هادی) متن را تغییر داده!
2. در صوت بالا «آقا صادق» در ابتدای صوت میگوید در سال 1398 محسن عمادی در بیمارستان آمده و با او مصاحبه کرده و در اواخر صوت هم دوباره بر سال 1398 تأکید و آن را تکرار میکند؛ در حالی که در ابتدای کتاب شنود آمده: «سهشنبه سوم تیر ماه 1399 بود.» (شنود، چاپ هفتم، ص3)
3. «آقا صادق» در صوت بالا میگوید: «بلافاصله بعد از آن که از اتاق آی سیو مرا بیرون آوردند، دیدم آقای عمادی با بنده تماس گرفتند ... گفتند: کجایی؟ گفتم: ... الآن بیمارستانم؛ تازه از آی سیو آمدم بیرون. گفتند: میتوانم شما را ببینم؟ گفتم: بگذارید من بیایم خانه خدمتان میرسم. باز هم مطلع نبودم ایشان میخواهند تشریف بیاورند داخل بیمارستان. چشم که باز کردم دیدم آقای عمادی من را پیدا کرده بودند در حقیقت. اسم من را پیدا کرده بودند. آمدند تو اتاق ... اصلا نمیدانستم ایشان دارد میآید.»
در حالی که در ابتدای کتاب شنود، محسن عمادی چنین نوشته است:
«جلوی بیمارستان که رسیدم ... شمارهاش را زنگ زدم. با مهربانی گفت: سلام برادر، در طبقه پنجم بیمارستان منتظرت هستم. میدانستم که میآیی! وارد اتاق که شدم، تمام شرایط مصاحبه را آماده کرده بود.» (شنود، چاپ هفتم، ص3)
واضح است که بین دو روایت ناسازگاری وجود دارد.
4. در صوت بالا میگوید: «بحث یمن را خب من کتاب را چند بار خوانده بودم؛ یک قسمتهاییش را من دائم اصلاح میکردم. ویراستار یک مقدار یکسری جاها را مجبور بود اصلاح کند به سلیقه خودش ... من یک جاییش را یکی از کانالهایی که تو شبهات کار میکند به ما گفته بود تو این تاریخ، فلان. من چک کردم دیدم درست میگوید اتفاقا. تو آن تاریخ من چیزی که دیدم یک مقداری تغییرات داده شده بود، توسط ویراستار نه آقای عمادی. که من گفتم آقای عمادی، تماس گرفتم گفتم حاج آقا این جا را اصلاح کنید ... نه ربطی به جناب آقای عمادی دارد .... نه ربطی به من دارد که بخواهد تجربه من آپدیت شود. ... اشتباهی که در نوشتار شده بود توسط ویراستار، من آن را اصلاحش کردم.»
#شنود
#ابراهیم_هادی
#سه_دقیقه_در_قیامت
@Gholow
اولاً در این جا «آقا صادق» اعتراف کرده است که پس از تذکر کانال غلوپژوهی، متوجه این اشکال شده است؛ و نقد کانال، پس از چاپ دوم کتاب بود؛ در حالی که محسن عمادی در چاپ سوم کتاب نوشته است: «پس از چاپ اول کتاب، راوی محترم تماس گرفت و ...» (شنود، چاپ سوم، ص104) و سعی کرده وانمود کند که این اصلاحیه ربطی به نقدِ کانال غلوپژوهی نداشته است!
ثانیاً در صوت بالا، راوی مدعی میگوید چند بار کتاب را خوانده و ویرایش کرده و در خود کتاب شنود، هم چند بار تأکید شده که کتاب، قبل چاپ مورد بازبینی و اصلاح قرار گرفته (شنود، چاپ سوم، ص5) و همچنین محسن عمادی مدعی است: «سعی شد که در بیان مطالب راوی محترم، نهایت دقت صورت گیرد.» (شنود، چاپ سوم، ص101) پس چطور این اشتباه برای راوی کتاب، معلوم نشد، مگر زمانی که کانال غلوپژوهی این انتقادات را منتشر کرد؟! وانگهی چنان که گفتیم از صوت بالا معلوم است حتی هنوز هم آقاصادق دقیقاً متوجه اشکال و اصل ماجرا نشده است!
ثالثاً میگوید مشکل نه از عمادی (نگارنده کتاب) و نه از خودش (راوی ادعایی) است؛ اما مگر ویراستار کتاب، در متن داستان دست میبرد و ماجرای انقلاب را به جنگ تبدیل میکند؟! کار ویراستار این است که متن کتاب را از جهات نگارشی و ادبی و ... اصلاح کند. ویراستار که از پیش خود سنگر و محاصره و جنگ و ... را به داستان اضافه نمیکند! ویراستار چه انگیزهای دارد که داستان را به کلی تغییر دهد؟ و اگر ویراستار از پیش خود داستان را تغییر داده، پس چگونه میتوان به بقیه بخشهای کتاب اعتماد کرد؟ وانگهی چگونه است که ویراستار کتاب فقط همین بخشی را که کانال غلوپژوهی دست گذاشته و نقد کرده، تغییر داده است؟!
رابعاً از نوشته خود عمادی، برنمیآید که ویراستاری جز خودش در متن کتاب دخیل بوده باشد. او در ابتدای کتاب و انتهای آن تصریح کرده است که خودش همه مطالب را ثبت و ضبط کرده و به نگارش درآورده است. (شنود، چاپ سوم، ص3-5) در انتهای کتاب نیز تصریح کرده است: «راوی کتاب در خصوص مبارزان یمنی ... مطالبی را بیان نمود و بنده پس از ویرایش مطلب، آن را منتشر نمودم.» (شنود، چاپ سوم، ص104) و هیچ سخنی از این که شخص دیگری در متن دست برده نیاورده است. بنابراین مسئولیت کامل نگارش این متن بر عهده محسن عمادی است و فرافکنی جدید «آقا صادق» نمیتواند جرم این رسوایی را بر گردن یک ویراستارِ ناشناخته شخص ثالث، قرار دهد.
در پایان به مثلث شنود (محسن عمادی، مصطفی امینیخواه و آقاصادق) توصیه میکنیم تا بیش از این رسوا نشدهاید، ادعاهای خود را در همین مرحله متوقف کنید.
#شنود
#ابراهیم_هادی
#سه_دقیقه_در_قیامت
@Gholow
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
توضیح صوتی مختصر درباره برخی دروغهای «سه دقیقه در قیامت» و «شنود»
#شنود
#ابراهیم_هادی
#سه_دقیقه_در_قیامت
@Gholow
رنج امام صادق و امام رضا علیهما السلام از فرقه خطابیه
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنِ قُولَوَيْهِ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ بُنْدَارَ الْقُمِّيُّ، قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ مَهْزِيَارَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يَقُولُ وَ قَدْ ذُكِرَ عِنْدَهُ أَبُو الْخَطَّابِ: لَعَنَ اللَّهُ أَبَا الْخَطَّابِ وَ لَعَنَ أَصْحَابَهُ وَ لَعَنَ الشَّاكِّينَ فِي لَعْنِهِ وَ لَعَنَ مَنْ قَدْ وَقَفَ فِي ذَلِكَ وَ شَكَّ فِيهِ، ثُمَّ قَالَ: هَذَا أَبُو الْغَمْرِ وَ جَعْفَرُ بْنُ وَاقِدٍ وَ هَاشِمُ بْنُ أَبِي هَاشِمٍ اسْتَأْكَلُوا بِنَا النَّاسَ وَ صَارُوا دُعَاةً يَدْعُونَ النَّاسَ إِلَى مَا دُعِيَ إِلَيْهِ أَبُو الْخَطَّابِ، لَعَنَهُ اللَّهُ وَ لَعَنَهُمُ مَعَهُ وَ لَعَنَ مَنْ قَبِلَ ذَلِكَ مِنْهُمْ، يَا عَلِيُّ لَا تَتَحَرَّجَنَ مَنْ لَعَنَهُمْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ! فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ لَعَنَهُمْ، ثُمَّ قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ تَأَثَّمَ أَنْ يَلْعَنَ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.
📚 رجال الكشي، ص529/ ح1012 و مشابه آن در المقالات و الفرق، ص55/ ح108
🔸 علي بن مهزيار گفت از حضرت ابو جعفر امام جواد عليه السّلام شنيدم راجع به ابو الخطاب صحبت شده بود فرمود خدا ابو الخطاب و ياران و كسانى كه شك در لعنت او دارند و كسانى كه توقف در لعنت او دارند و شك در ادعايش دارند لعنت كند.
سپس فرمود اين ابو العمرو و جعفر بن واقد و هاشم بن ابى هاشم بنام ما از مردم استفاده ميكنند اينها مردم را دعوت ميكنند باعتقادات ابو الخطاب خدا او را لعنت كند و هر كس از آنها اين مطلب را بپذيرد فرمود علي! مبادا بر كسى كه آنها را لعنت ميكند، سختگيرى! خدا آنها را لعنت كند خدا هم آنها را لعنت كرده سپس فرمود پيامبر اكرم فرمود هر كس خوشش نيايد از لعنت كردن كسى كه خدا او را لعنت كرده بر چنين كسى لعنت خدا باد.
حَمْدَوَيْهِ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى، عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ، عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ، عَنْ أَبِيهِ عِمْرَانَ بْنِ عَلِيٍّ، قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَقُولُ: لَعَنَ اللَّهُ أَبَا الْخَطَّابِ وَ لَعَنَ مَنْ قُتِلَ مَعَهُ وَ لَعَنَ مَنْ بَقِيَ مِنْهُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ دَخَلَ قَلْبَهُ رَحْمَةٌ لَهُمْ.
📚 رجال الكشي، ص295/ ح521
🔸خدا ابو الخطاب را لعنت كند و خدا لعنت كند هر كس را که به همراه او کشته شده و هر كس از اين گروه باقی مانده و خداوند لعنت كند هر كس در دل خود نسبت به آنها ترحمى احساس كند.
قَالَ سَعْدٌ، وَ حَدَّثَنِي ابْنُ الْعُبَيْدِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَخِي جَعْفَرُ بْنُ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْمِيثَمِيُّ، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (ع) أَنَّهُ قَالَ: آذَانِي مُحَمَّدُ بْنُ الْفُرَاتِ آذَاهُ اللَّهُ وَ أَذَاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِيدِ، آذَانِي لَعَنَهُ اللَّهُ أَذًى مَا آذَى أَبُو الْخَطَّابِ لَعَنَهُ اللَّهُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (ع) بِمِثْلِهِ، وَ مَا كَذَبَ عَلَيْنَا خَطَّابِيٌّ مِثْلَ مَا كَذَبَ مُحَمَّدُ بْنُ الْفُرَاتِ، وَ اللَّهِ مَا مِنْ أَحَدٍ يَكْذِبُ عَلَيْنَا إِلَّا وَ يُذِيقُهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِيدِ.
📚 رجال الكشي، ص555/ ح1048
🔸 جعفر بن عِيسى و ميثمى از حضرت رضا عليه السّلام نقل كرده كه فرمودند: محمّد [عمر] بن فرات مرا آزار نموده خداوند او را بيازارد و مبتلا بحرارت آهن نمايد. مرا چنان آزرد كه ابو الخطاب حضرت جعفر بن محمّد را بدینحد نیازرد. هيچ يك از خطابيها مثل محمّد بن فرات بر ما دروغ نبسته است. به خدا قسم هر كس بر ما دروغ ببندد، خدا او را به حرارت آهن گرفتار مینمايد.
@Gholow
🔸 علل حدیث و اثر رویکرد تاریخی به آثار مختلف مؤلفان
✍️ عمیدرضا اکبری
منظور از علل و بیماریهای حدیث، آسیبهایی است که گذشته از قوت ظاهر اسناد، گریبانگیر آن میشود؛ مانند ارسال خفی، تسری اسناد، خلط احادیث، تقطیع مخل و... (نمونه نک: «راه شناخت علل الحدیث»، ميرجليلی، حديثپژوهی6، 1390)
❓رویکرد تاریخی به حدیث و شناخت تاریخی رویکردهای حدیثی، چه اثری در نوع مواجهه ما با آسیبهای حدیث دارد؟
برای تبیین مطلب، به بررسی یک مورد میپردازیم. در مقاله «ادراج در متن حدیث: انواع، عوامل و پیامدها» (دلبری، 1392ش) آمده که در موضع تردید در وقوع ادراج در یک حدیث، -اگر بنای راوی بر ادراج محرز نباشد- اصلِ عدم ادراج حاکم است (ص50). گرچه ذکر این قید نشان از نوعی دقت است؛ اما باز پذیرش چنین اصلی و اصل عدم زیاده و عدم نقصان نیازمند فحصی جامع است.
طبعاً در نگاه تاریخی واقعگرایانه نمیتوانیم به اتکای چنین اصولی به صورت انتزاعی از هر نوع احتمالی چشم بپوشیم؛ زیرا در مواضعی گرچه در وقوع ادراج تردید است، ولی به هرحال قرائن آن در خور توجه است. ما محتاج فحصی جامع هستیم تا بدانیم که ادراج بیشتر در چه فضاهایی رایج بوده است؟ طبقات مختلف از نظر حدود ادراج چه تفاوتهایی دارند؟ روش روایتگری در طیفهای مختلف تا چه حد موجب ادراج میشده؟ و به طور خاص کدام یک از راویان بیشتر اهل ادراج بودهاند؟
به عنوان یک طرح بحث برای پژوهش محققان، مثلاً نوع روایتگری در مقام یک فقیه، متکلم، محدث متساهل و یا محدث مدقق متفاوت است. چنانکه جایگاه راوی در مقام نقل به مضمون مستقیم یک ماجرا با نقل مکتوب او از طبقات پیشین تفاوت جدی دارد. نگاهی به آثار شیخ صدوق برای تبیین مطلب کمک میکند. شیخ صدوق آنگاه که در مقام یک محدث اهل فن در آثاری حدیثی مانند دو کتاب احادیث کلامی التوحید، کمال الدین و یا امالی ظاهر میشود، روش روایتگری دقیقتری دارد. یعنی در تذکر نحوه تحمل احادیث، تفکیک بین روایات و جدا کردن توضیحات خودش دقتش بیشتر است.
در حالیکه کتاب من لا یحضره الفقیه او که کتاب فقه روایی (و نه کتاب احادیث فقهی) است، از نظر روش اسناددهی به مراتب دقت پایینتری دارد، و بیشتر در معرض ادراج، تسری اسناد و... است. مثلاً بنا بر پژوهش آقای ملکیان در بخشهای مذکور از اسناد الفقیه، بسیاری اوقات تعابیر «ارسال» افتاده، در حالی که در دیگر کتبش برخی از همان روایات با تعابیر دقیقتر تعابیر ارسال موجود است؛ و یا اوایل اسناد ناقص ذکر شده، و پژوهشهایی نشان دادهاند، که مشیخه برای تکمیل اسناد الفقیه کاستیهای بسیاری دارد (نمونه: شبیری، مقدمه درایة النور؛ حسینی، کیفیت ارتباط مشیخه فقیه با اسناد). همچنین بسیاری از توضیحات خود شیخ صدوق بدون تذکر دقیق در پی روایات آمدهاند.
کتاب الإعتقادات صدوق -که در موضوع کلامِ روایی و نه روایاتِ کلامی است- دقت پایینتری در روش روایتگری به نسبت کتب روایات کلامی شیخ دارد. ضروری است دقت شود این به معنای اعتبار پایینتر دو کتاب الفقیه و الإعتقادات نسبت به آثار حدیثی شیخ صدوق نیست؛ زیرا این آثار از جهت گزینش روایات معمولاً بر آثار حدیثی صدوق ترجیح دارند. اما بنا بر نکته پیشگفته، بهتر میتوان فهمید که احتمالاً چرا کتاب الفقیه در طبقات نخستین پس از خود با اقبال بالایی در کتب حدیثی برخوردار نیست. البته وجوه دیگری نیز قابل طرح است.
به عنوان مثالی دیگر، آثار کلامی شیخ مفید است، که در آن معمولاً روایات به صورت مرسل نقل میشود، و علاوه بر ارسال بسیاری از روایات را نیز نقل به مضمون میکند (اکبری، «دفاع از انتساب کتاب تصحیح الاعتقادات به مفید»، بخش2-پ). پیشتر مثلاً در روایات محمد بن خالد برقی نیز نمونههایی از این دست آمده است (قندهاری، «حدیث شهادت خضر بر دوازده امام»؛ عادلزاده و اکبری، «حدیث اسید بن صفوان»). حتی در کتب حدیثی هم گاه مؤلف در مقدمه و پیش از شروع نقل احادیث مسند روش دیگری در روایتگری دارد، و روایات را مرسل و نقل به مضمون میآورد؛ مانند مقدمه الکافی و مقدمه الغیبة نعمانی (نمونه).
کتاب الإرشاد شیخ مفید نیز از آثاری است که نه به عنوان اثری حدیثی دقیق که به عنوان اثری در شرح حال ائمه ع نگاشته شده است. بر این اساس مفید در این کتاب بسیاری اوقات اسناد روایات را انداخته و حتی مضامین روایات را ترکیب میکند (نمونه: عادلزاده و اکبری، حدیث «علیّ ممسوس…»؛ نقش اختلاف نسخهها در گوناگونی برداشتها، ش3-4).
در این باره نیز نگر: ابزارهای کشف اتصال و انفصال اسناد
@Gholow
… روشن است که این کار در آن مقام اشکال اخلاقی نداشته، و امروزه نیز بسیاری از نویسندگان در توضیح موضوعات، روایات مختلف را ترکیب میکنند، و ادعا ندارند همه مطالب عین متن کس خاصی است (هرچند در مقالات پژوهشی ضروری است که مؤلف منبع هر قسمت را تذکر دهد). نکته مهم این است که نباید گمان شود شیخ مفید در ارشاد در مقام نوشتن یک اثر حدیثی دقیق است، و یا اگر درجایی به منبعش اشاره کوتاهی کرد، لزوماً کل ادامه متن، و کل الفاظ از آن منبع نیست.
همین نوع از تفاوت مقامها حتی در میان اصحاب مستقیم ائمه ع نیز به چشم میخورد؛ برای نمونه بنا بر چند پژوهش، فقیهی چون عبد الله بن سنان و متکلمی مانند هشام بن سالم در همه دفاترشان در مقام یک محدث مدقق نبوده، بلکه در مواضعی در چهره یک فقیه یا متکلم ظاهر شدهاند که فراوان روایات را مرسل نقل میکنند، و گاهی توضیحات خود را در میان روایات میآورند (سرباز، «واکاوی نقلهای هشام بن سالم از امام صادق (ع) با توجه به سبک دفاتر حدیثی او»؛ قندهاری، «روایات عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام: باواسطه یا بیواسطه؟»، در دست نشر). و بر این اساس در طرق مختلف در روایت از ابن سنان ما با روایات دوگانهای مواجه میشویم. یعنی تحریرهایی که روایت را مسند نقل میکند، تحریرهایی که همان روایات را مرسل و گاه با اضافات و اختصارهایی نقل میکند. هشام بن الحکم، یونس بن عبد الرحمن و فضل بن شاذان نیز از دیگر اصحاب ائمه ع هستند که صبغه کلامی و فقهی ایشان بر جایگاه حدیثی ایشان غلبه دارد.
مشکل از اینجا شروع میشود که بدون فحصی جامع، صرفاً بر اساس اصلی انتزاعی همه راویانِ ثقۀِ متقدم را همواره در مقام یک محدث مدقق ببینیم، و گمان کنیم -بر خلاف دوران متأخر و معاصر که نقل به مضمون، مرسل و شرح مزجی اخبار کاری طبیعی برای علما است- اصحاب ائمه ع روشی کاملاً متفاوت داشتهاند، و همواره عین متون را با اسناد متصل نقل میکردهاند.
چیزی که به این نگرش دامن زده، این است که اصحاب متقدم در مورد روش روایتگری خود توضیحات بسیار اندکی دادهاند، و از طرفی به عصر معصوم نیز نزدیک بودهاند؛ ولی دهها پژوهش که امروز در مورد روش روایتگری راویان متقدم در دست تألیف است، میتواند به تبیین حقیقت کمک کند. نگاهی به توضیحات محققان مکتب بغداد، مانند تذکرات شیخ طوسی در تهذیب و العدة و مطالب شیخ مفید و سید مرتضی در مورد احادیث نشان میدهد که ایشان چندان به اصول انتزاعی مانند اصل اتصال اسناد معنعن ثقات در همه طبقات، و یا اصل عدم ادراج قائل نبودهاند.
به عنوان نمونه، شیخ طوسی فراوان هم اسناد ثقات را نقد کرده (نمونه: تهذيب الأحكام ت خرسان، ج1، ص134؛ ج2، ص75؛ ج3، ص193؛ ج8، ص146-147) و هم به راحتی بخشهایی از روایات ثقات و غیر ایشان را حاصل توضیحات نادرست راویان دانسته (نمونه: طوسی، الاستبصار، ج4، ص292، 293؛ تهذيب الأحكام، ج1، ص331، 426؛ ج3، ص333؛ ج4، ص273؛ ج9، ص142، 187 و...). و گاهی روایتی از روات رایج کتابش را وهم راوی خوانده است (نمونه: تهذیب، ج1، ص393؛ ج8، ص157، 158، 164؛ ج10، 211، 318، 345؛ ج10، ص22، 87، 93). و اینها همگی غیر از مواردی است که عالمان راویانی را متهم به وضع و جعل میکردهاند (نمونه: تهذيب الأحكام، ج4، ص174). در همین چارچوب دیدگاه ایشان در نقد حجیت تعبدی خبر واحد نیز قابلفهمتر است.
@Gholow