هم گریه و شادمانی اش درهم بود
هم محرم زندگی و هم مرهم بود
او با همه ی نداشتن ها سرکرد
مادر همه شب ظرف غذایش غم بود!
#صفيه_قومنجانی
#عضوکانال
@golchine_sher
از سفره همیشه لقمه کم بر می داشت
از سینه ی ما چقدر غم بر می داشت
از خاک چه عِطر در فضا می پیچید
تا حضرت مادرم قدم بر می داشت
#نوروزرمضانی
@golchine_sher
ما حادثهای بی ثمر و فاجعه باریم
ابریم که باید همه عمر بباریم
آیینه، ولی یکسره خاکستری و محو
یک واقعه گمشده، در پشتِ غباریم
فرزانگی و حوصله، تقدیر من و توست
باید همه ثانیهها را بشماریم
بسیار عزیزند، مگر خاطره ها را
در گوشه دفترچه خود جا بگذاریم
یک عمر دریغ است سرانجام من و تو
انگار که صد سال ز هم فاصله داریم
تردید! همین یک کلمه مشکل ما بود
ای کاش که میشد به یقین دست برآریم
شاید شب تشویش، عطشکامی خود را
تا صبح، به آرامش باران بسپاریم
#سهیل_محمودی
@golchine_sher
با رفتنت این خانه غوغایی به پا کرده
از لای دفتر خاطراتت را صدا کرده
در اوج احساسم ولی در انزوای عشق
این خانه ما را با سکوتت هم نوا کرده
گل چیده ام از این گلستان خیال انگیز
فکر و خیالت بزم شعرم را عزا کرده
با عکس تو این روزها هم صحبتم شاید
این یادگاری ها مرا دردآشنا کرده
دیگر نمیبینم کسی غیر تو را هرگز
عشقت تمام هستی ام را مبتلا کرده.
هرشب به یادت تا سحر بیدار میمانم
چشمان بی جانم غمم را بر ملا کرده
شیرین ترین شعر منی رویای بی پایان
تصویر زیبایت ببین با من چه ها کرده
#فاطمه_قنواتی
#عضوکانال
@golchine_sher
بی 'عشق' زیستن را
جز نیستی چه نام اَست؟
یعنی اگر نباشی،
کار دلم تمام اَست..!
#حسین_منزوی
@golchine_sher
ای دل بیا که امشب بار دگر بگرییم
همراه غم شویم و با یکدگر بگرییم
می دانم ای دل من بی تاب و بی قراری
از داغ بیقراری شب تا سحر بگرییم
در ازدحام مردم تنها شدیم اما
از بهر درد آنان بی بال و پر بگرییم
ما از غم جدایی روز خوشی ندیدیم
عیبی ندارد ای دل ، بی درد سر بگرییم
نیلو فران خاکی تا عرش پر گشودند
ای دل بیا که امشب بی همسفر بگرییم
#مریم_حسنی
#عضوکانال
@golchine_sher
دست تو باز میکند پنجرههای بسته را
هم تو سلام میکنی رهگذران خسته را
دوباره پاک کردم و به روی رف گذاشتم
آینه قدیمی غبار غم نشسته را
پنجره بیقرار تو، کوچه در انتظار تو
تا که کند نثار تو لاله دسته دسته را
شب به سحر رساندهام دیده به ره نشاندهام
چشم به راه ماندهام جمعه عهد بسته را
این دل صاف کمکَمَک شدَست سطحی از ترک
آه شکستهتر مخواه آینه شکسته را...
#سهیل_محمودی
@golchine_sher
دبستان رفته می داند چه یارب هاست با طفلان
چو در اخبار می گویند برف احتمالی را...
#معنی_زنجانی
@golchine_sher
آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنی
زلف را یکسو زدی،تا غرق مهتابم کنی
آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی
#مهدی_سهیلی
@golchine_sher
تمامِ خانه، پیچِ کوچهها، طولِ خیابان را...
به یادت کوهها و دشتها را و بیابان را...
هراسان هر طرف رو میکنم؛ دل تنگ و دنیا تنگ
شبیهِ برّهای کوچک که گُم کردهست چوپان را
خدا با دیدنِ چشمانِ اشکآلودِ من امروز_
برایِ حسِ همدردی فرستادهست باران را
نه آغوشی، نه حتی پاسخِ گرمِ سلامم...،آه
چگونه حس نباید کرد سرمایِ زمستان را؟!*
تو وقتی میرسی که فرصتِ لب باز کردن نیست
و در خود میکُشم من آرزوهایِ فراوان را
نگاهم میکنی؛ چون کوه، سَرسختم ولی چشمم_
گواهی میدهد آرامشِ ماقبلِ توفان را!
میانِ خانه عطرِآشنایی دور پیچیده
که باد آورده از آغوشِ سبزت بویِ ریحان را
و من که عاشقِ سرسبزی و کوه و دَر و دشتم_
ندیدم بی تو مدتهاست گلها را، گیاهان را
من از آدابِ مهمانداریات چیزی نمی دانم
ولی در شهرِ من رسم است، میبوسند مهمان را
میانِ بازوانت خلوتِ امنی فراهم کن
برایم فاش کن آن عشقِ پنهان در گریبان را
تو بینِ خوابهایم چون پرستو کوچ خواهی کرد
من اما صبح تا شب، یکّه و تنها کلاغان را...!!.
#فاطمه_سلیمانپور
@golchine_sher
به تیغ حادثه زخم از تو و, نمک بامن
بزن به سنگ مرا , جرأت ترک با من
به روزگار بگو ؛ من گذشتم از سهمم
همیشه قسمت توبیش و, کمترک بامن
مگر زمانه مرا باز بچه گیر آورد
که کرده است هوای "الک دولک" بامن
اگر کسی خبر از نان و عشق و گل می خواست
بگو که یک شبه رفتند به درک با من
چقدر بین من و زندگی به هم خورده است
آهای مرگ , خودت را بزن محک بامن
من از تمامی این شهر , پرس و جو کردم
ولی نداشت کسی درد مشترک بامن
#سیدمحمدعلی_رضازاده
@golchine_sher
نمی فهمند بعد از این مرا غم های بعد از تو
مرا در هم شکستند آه... آدم های بعد از تو
من از آغاز تا پایانِ عشق ات سوختم آری
درونِ شعله های این جهنّم های بعد از تو
شبیهِ جنگجویی خسته بودم_یکّه و تنها_
مرا از پا در آوردند این غم های بعد از تو
مرا از یاد خواهی بُرد و من تکرار خواهم شد
ازین پس روضه در روضه،مُحرّم های بعد از تو
نهاده سر به روی صندلی ها خسته و غمگین
پیِ یک اسمِ اشک آلود ، مُعجم های بعد از تو
و من پیدا نخواهم شد مگر در خواب هایی که
نخواهد دید هرگز چشمِ آدم های بعد از تو
منی که تَر نکرده جامه ام را هیچ دریایی
چرا می ترسم از باران و شبنم های بعد از تو؟!
تسلسُل در تسلسُل دورِ باطل خورده ام عمری،
من و غمهای پیش از تو،من و غمهای بعد از تو:
#ناصر_احمدی
@golchine_sher