✅ #رهبرانقلاب امروز (۲۳ دی) درابتدای درس خارج خود، روایت «انتظار الفرج عبادة» را تفسیر کردند.
ایشان فرمودند: #انتظارفرج فقط انتظار فرج به معنای ظهور حضرت ولیعصر سلام الله علیه و عجل الله فرجه و جعلنا الله فداه نیست، مطلق فرج است.
نفس اینکه انسان انتظار فرج داشته باشد، یعنی اگر در یک #شدتی قرارداردانتظار داشته باشدکه آن شدت برطرف بشود.
این یعنی چه؟ یعنی اینکه شما هرگز در هیچ شرایطی نباید ناامید بشوید، در هیچ شرایط شما #امید را از دست ندهید.
فرض کنید انسان در یک تونلی گیر افتاده که مدخل تونل را مثلاً یک سنگی بسته، انتهای تونل هم #بسته است، در یک چنین وضعی هم انتظار فرج داشته باشید.
یعنی خدای متعال ممکن است یک #تفضلی بکند، فرض کنید گوشه ای از سقف بریزد راهی باز بشود انسان بیرون برود.
در #هیچشرایطی انسان نباید احساس بن بست بکند بلکه بایستی همیشه انتظار فرج داشته باشید.
در مورد این انتظار فرج میفرمایند: #عبادت است.
🌸احکام 🌸
♦ خرید ماشین از نمایندگی از لحاظ شرعی و خمس آن چگونه است؟
♦سوال:
1⃣ 🔸 آیا خرید ماشین از نمایندگی های رسمی کشور که به صورت پیش خرید است و در سه مرحله پول را پرداخت میکنیم اشکال شرعی دارد ؟
2⃣ 🔸بر فرض که اشکال نداشته باشه اینم پولی که ما به عنوان خرید ماشین پرداخت میکنیم و سال خمسی رسید و ماشین را تحویل نگرفتیم و ما فعلا دو قسط دادیم آیا خمس تعلق میگیره ؟
✅ پاسخ:
💠آیت الله خامنه ای:
1⃣◀ در صورتي كه طبق يكي از عقود اسلامي باشد في نفسه اشكال ندارد.
2⃣◀ اگر ماشین مورد نیاز شخصی شما است و پول پرداخت شده بابت خرید بوده نه مشارکت در تولید و مبلغ پرداخت شده در اثنای سال خمسی بوده خمس ندارد.
💠آیت الله مکارم شیرازی:
1⃣◀ در معاملاتي که به صورت اقساط مبالغي را مي گيرند تا (به عنوان مثال) خانه اي را بسازند در حالي که هنوز خانه اي وجود ندارد، معامله زماني صورت مي گيرد که تمام مبلغ پرداخت شده باشد يا خانه آماده شده، و همچنين خريد اتومبيل که در ابتدا قيمتش معين نيست و به قيمت روز تحويل مي فروشند، زماني معامله انجام مي شود که اتومبيل آماده شده باشد و تا آن زمان مبالغي که مي پردازند به عنوان علي الحساب محسوب مي شود و اگر فروشنده با اين پولها طبق توافق مضاربه (يا کارهايي مانند آن) انجام دهد، و سودي به مشتري تعلق بگيرد اشکال ندارد.
2⃣◀ چنانچه ماشین شخصی مورد نیاز می باشد خمس آن را می بخشیم.
💠آیت الله شبیری زنجانی:
1⃣◀ فقط نسبت به مقداری از سهمی از کالا که ثمنش نقد است معامله نافذ است.
2⃣◀ اگر برای تهیه خودر مورد نیاز و در شان خود، راهی جز این ندارید، به آن خمس تعلق نمی گیرد
💠آیت الله وحید خراسانی:
1⃣◀ پيش از آن كه خريدار و فروشنده از هم جدا شوند ، باید خريدار تمام قيمت را به فروشنده بدهد ، يا به مقدار قيمت آن از فروشنده طلبكار باشد ، و آن طلب نقد يا مدّت دارى باشد كه مدّت آن رسيده باشد ، و طلب خود را بابت قيمت جنس حساب كند و او قبول نمايد ، و چنانچه مقدارى از قيمت آن را بدهد ، معامله نسبت به آن مقدار صحيح است و فروشنده حقّ فسخ معامله را دارد.
2⃣◀ به مقدار همان دوقسط خمس تعلق می گیرد.
6.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢خاطرهای که «زینب سلیمانی» را بیتاب کرد:
در دیدار️ حجتالاسلام و المسلمین «اکرم الکعبی» دبیرکل مقاومت اسلامی نُجَباء با خانواده سپهبد شهید #حاج_قاسم_سلیمانی
♨️♨️#داستان_واقعی ♨️♨️
چند تن از اوباش تهران مى خواستند شرابخانه مردى يهودى را به يغما ببرند. آنان به نام تكفير، مرد بيچاره را كشان كشان مى بردند.
از قضا به آقا شيخ هادى برخوردند. شيخ جريان را پرسيد. يكى از اوباش كه دستارى سبز بسته بود گفت: آقا! اين مرد توهين به مقدّسات مذهبى مى كند. مى خواهيم مجازاتش كنيم.
شيخ كه معركه عوام را ديد به زيركى دريافت كه دعوا بر سر لحاف ملاّ نصرالدّين است. و الّا در شهر، كافر و يهود و گبر بسيارند. لذا در آن غوغا آهسته به يكى از اصحابش گفت:
آيا مهر نماز در جيب دارى؟
او گفت: بله اقا. دارم.
شيخ گفت: مهر را جورى در جيب يهودى بگذار كه هيچ كس متوجّه نشود.
مهر در جيب يهودى سرگردان گذشته شد. آنگاه شيخ گفت:
حالا معلوم مى كنم كه اين بينوا مسلمان است يا يهودى.
شيخ از يكى از حاضران خواست كه دست در جيب آن مرد كند.
مرد دست در جيبش كرد و مهر نمازى يافت.
شيخ خطاب به آن سيّد هوچى و بى سواد كه سر دسته اشرار بود كرد و گفت:
گوارت به كافران مى فرمود: بگوييد (لا اله الا اللّه تُفلِحوا... )، يعنى كلمه توحيد را بر زبان جارى كنيد، رستگار مى شويد. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله گروه كافران را به صرف گفتن شهادت در جرگه مسلمانان وارد ساختند. امّا تو بر خلاف جدّت مى خواهى دستاربندى عمل كنى؟
سيّد فرياد زد: آقا چه مى فرماييد
؟ اين بدبخت لامذهب است.
يهودى سرگردان از ترس خود را باخت. زبانش بند آمده بود و نمى دانست چه بگويد.
همه گوش به فرمان آقا شيخ هادى شدند كه بشنوند چه حكمى مى فرمايد.
شيخ گفت: اين مرد مى گويد مسلمانم. مهر نماز هم در جيب دارد. برويد پى كار خود و دست از سرش برداريد!
همه سرافكنده و پراكنده شدند.
آن يهودى هم كه حسن سلوك و رفتار شيخ را مشاهده كرد بسيار تحت تاءثير قرار گرفت و علاقمند به دين اسلام شد. شهادتين گفت و بوسيله شيخ مسلمان شد!
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🍃🌼
🌸
✨برو کشکت را بساب ✨
میگویند روزی مرد کشک سابی نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری و درماندگی شکوه نمود و از او خواست تا اسم اعظم را به او بیاموزد، چون شنیده بود کسی که اسم اعظم را بداند درمانده نشود و به تمام آرزوهایش برسد.
شیخ مدتی او را سر گرداند و بعد به او میگوید اسم اعظم از اسرار خلقت است و نباید دست نااهل بیافتد و ریاضت لازم دارد و برای این کار به او دستور پختن فرنی را یاد میدهد و میگوید آن را پخته و بفروشد بصورتی که نه شاگرد بیاورد و نه دستور پخت را به کسی یاد دهد.
مرد کشک ساب میرود و پاتیل و پیاله ای میخرد شروع به پختن و فروختن فرنی میکند و چون کار و بارش رواج میگیرد طمع کرده و شاگردی میگیرد و کار پختن را به او میسپارد.
بعد از مدتی شاگرد میرود بالا دست مرد کشک ساب دکانی باز میکند و مشغول فرنی فروشی میشود به طوری که کار مرد کشک ساب کساد میشود.
کشک ساب دوباره نزد شیخ بهائی میرود و با ناله و زاری طلب اسم اعظم میکند.
شیخ چون از چند و چون کارش خبردار شده بود به او میگوید: «تو راز یک فرنیپزی را نتوانستی حفظ کنی حالا میخواهی راز اسم اعظم را حفظ کنی؟ برو همان کشکت را بساب.»
ثانیه های مهدوی 5.mp3
3.64M
نجواهای شبانه با امام زمان (عج)
شبها قبل از خواب، با گوش دادن به این فایل ها، با امام خود درد دل کنیم و با انتشار آن، دیگران را هم تشویق به صحبت با حضرت کنیم.
زیاد وقتت رو نمی گیره...
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
#زمزمه
وصیتم بهت اینه، که وقتِ غسل و کفنم
بشور امّا آهسته تر. اونم زیرِ پیراهنم
بهت دلیلش و میگم ، بس که تو رو دوسَت دارم
نمیخوام اصلاً ببینی، کبودیِ روی تنم
اگه نشونت ندادم، جای غلاف و نیزه رو
اسما میدونه علّتِ، این راز و این نگفتنم
آقا فقط منو ببخش، داره تنم تب میکنه
ردََِّ غلاف و نیزه ها، مونده هنو رو بدنم
خدا نکنه که چِشت، بیوفته رو پهلویِ من
مبادا آزرده بشی، تو گیر و دارِ شستنم
اگه تو آزرده نشی، دردِ منم دوا میشه
دارم بهت قسم میدم، جونِ حسین و حسنم
میخ و دیگه دسَش نزن ، اصلاً بزارش بمونه
خودم یه جوری با بابام، آهسته اونو می کنم
اگه دوسَم داری آقا، معجرمو بالا نزن
تا اینکه با خاطرِ جمع، ببندی بندِ کفنم !