✿ گلدان
هر روز #یک_آیه از کتاب نور ┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄ 6️⃣ ماه مبارک رمضان وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَ
ترجمه براساس المیزان
┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄
ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﺍﻣّﺘﻲ ﺳﺮﺁﻣﺪﻱ ﺍﺳﺖ، ﺳﭙﺲ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺳﺮﺁﻣﺪﺵ ﻓﺮﺍﺭﺳﻴﺪ، ﻧﻪ ﺳﺎﻋﺘﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﺯﭘﺲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺶ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﻨﺪ.
✿ گلدان
هر روز #یک_آیه از کتاب نور ┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄ 7️⃣ ماه مبارک رمضان ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَ
ترجمه براساس المیزان
┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄
ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﺮﻭﺗﻨﻲ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻥ ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ؛ ﺍﮔﺮ ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺠﺎﻭﺯﻛﺎﺭﻳﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﺭﺩ.
✿ گلدان
هر روز #یک_آیه از کتاب نور ┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄ 8️⃣ ماه مبارک رمضان فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْ
ترجمه براساس المیزان
┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄
پس هرگاه قرآن تلاوت میکنی از خدا بخواه که تو را از اغواگریهای شیطانِ رانده شده پناه دهد.
✿ گلدان
هر روز #یک_آیه از کتاب نور ┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄ 9️⃣ ماه مبارک رمضان وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آ
ترجمه براساس المیزان
┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩم ﺁﻥ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﺬﺍﺏ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻧﺪ، ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺗﻘﻮﺍ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺮﻛﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻲ ﮔﺸﻮﺩﻳﻢ، ﻭﻟﻲ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻭ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﻧﮕﺎﺷﺘﻨﺪ، ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺬﺍﺑﻲ ﻛﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺳﺎﺧﺘﻴﻢ.
✿ گلدان
هر روز #یک_آیه از کتاب نور ┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄ 0️⃣1️⃣ ماه مبارک رمضان أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْ
ترجمه براساس المیزان
┄┅•••==✧؛❁؛✧==•••┅┄
ﺁﻳﺎ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻴﻜﻲ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﻴﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ، ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﺁﺳﻤﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﺗﻠﺎﻭﺕ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ؟ ﺁﻳﺎ ﺩﺭﻧﻤﻲ ﻳﺎﺑﻴﺪ؟
حامد عسگری نوشت:
کاشی اول:
جوان با صورتی استخوانی، موهایی مثل حجرالاسود سیاه و براق و دندانهایی مثل صدف حرف میزد و گزارش میداد، دفتر حساب کتاب را گذاشته بود وسط و با صدایی چون رطب گزارش مالی سفر شام را میداد: زن آب گلویش پایین نمیرفت، لرزشی محو در دستهایش بود: چه گواراست این جوان قریشی، چه ملاحتی دارد... حرف که میزند از دهانش میشود پرواز پروانهها را دید...
کاشی دوم:
جوان قریشی دلش را برده بود و صحبتها شده بود و حالا کنارش پای سفره عقد نشسته بود، جوان شرمگین و مومنانه دستش را گرفته بود و خدیجه حالا خوشبختترین زن جهان بود.
کاشی سوم:
جوان یک بار دستش را گرفته بود و برده بودش حرا را نشانش داده بود، گفته بود من اینجا میآیم فکر میکنم، به ستاره ها نگاه میکنم، اینجا یواشکی من است، فقط تو میدانی...
کاشی چهارم:
عصرها بقچه نان و خرما و کوزهای آب و شیر را میزد زیر بغل یال کوه را میرفت بالا و سلام میکرد، بعد مینشستند به تماشای کعبه و غروب آفتاب و ماه و ستارهها...
کاشی پنجم:
جوان وضو گرفتن یادش داده بود، از اینجا اب بریز اینجوری مسح بکش ... با هم وضو میگرفتند، میآمدند کنار کعبه نیایش و نماز میکردند... علی هم بود...
کاشی ششم:
دختر توی بطنش مدام با زن حرف میزد، تنها بود و برای به دنیا آمدنش هیچکدام از زنان مکی نیامدند، خدا چهار زن آسمانی فرستاد، دختر به دنیا آمد، سوره کوثر نازل شد، اسمش را جوان قریشی گفت بگذاریم فاطمه.
کاشی هفتم:
جوان عاشق عطر بود، برایش مدام عطر میخرید، لباسهای جوان را که میشست، وقت پهن کردن یقه لباس را به بینی میچسباند و بهشت را تصور میکرد.
کاشی هشتم:
زن همه دارایی اش را داده بود به محمد که خرج خدا کند، روزگار سوی نامهربانش را داشت نشان میداد، هرچند این سالها هم کم رنج و عذاب نکشیده بودند.
کاشی نهم:
از چند روز پیش ناخوش بود امروز حالش بدتر شد، اذان را که گفتند توی شعب ابی طالب یک خرما را ده نفری افطار کردند، زن پلکهایش روی هم آمد، مرد استرجاع خواند، اشک ریخت و دخترشان نرم گریست، زن رفته بود ... زنی که کارآفرین برترحجاز بود و خرمای خاورمیانه را تامین میکرد حالا توی مراسم ختمش یک بشقاب خرما نبود که بچرخانند.
کاشی دهم:
خدیجه بهترین اسپانسر جهان بود و هست، نگفت پول میاورم پسرعمویم اسمش توی تیتراژ باشد از فلانی و فلانی تشکر کن، بنر وآرم شرکتم حتما اول و آخر ووسط پروژه کار شود. دین بزرگترین پروژه فرهنگی محمد بود و خدیجه پول گذاشت و آبرو گذاشت در آخر هم جان گذاشت...