.
#پیراهن_عثمان
#کار_خودشونه
تاریخ تکرارمیشود
چقدرشبیه است ماجرای امروزکشورما
باصدراسلام توجه کنید 😲🤔
معاویه دو نفر جاسوس را اَجیر کرد
که هر طور شده کاری کنند که
عثمان سریعتر کشته شود!
این اتفاق افتاد
و در لا به لای شلوغی،
آن دو نفر لباس خونی عثمان را
به شام بردند و با نامهای از طرف
همسر عثمان و با موضوع خونخواهی
تحویل معاویه دادند.
معاویه بالای منبر رفت،
گریه کرد و گفت: علی قاتل است
و از روی نیرنگ او را کشته است!
و بعد از آن دستور داد
پیراهن عثمان را
از دروازه شهر آویزان کنند.
معاویه ۷۰ نفر را حقوق میداد
که هر روز پای دروازه شهر بنشینند
و برای پیراهن گریه کنند
فقط با هدف اینکه احساسات مردم
را علیه علی(ع) جریحه دار کند
و ناحق بودن خلافت علی را
اثبات کند و آنان را به جنگ با علی
تشویق کند و از مردم شام بیعت بگیرد
و اینکار را هم کرد...!
این واقعه چقدر شبیه حال و روز اوضاع سیاسی کشوره
.
ج03_نشستمعارفیمهدویت_سیدرضاهاشمی.mp3
18.49M
#سخنرانی #امام_زمان
👈🏼 ۳) #سید_رضا_هاشمی:
وظایف دوستداران امام زمان عجلاللهتعالیفرجه با رویکرد الگوگیری از یاران ائمه علیهمالسلام
AUD-20220520-WA0010.mp3
4.68M
#امام_زمان
وظایف_منتظران
🔴 قسمت دهم وظایف منتظران
#ابراهیم_افشاری
5_6298418631613089468.mp3
4.68M
#امام_زمان
وظایف_منتظران
🔴 قسمت نهم وظایف منتظران
#ابراهیم_افشاری
5_6305326244695115849.mp3
5.41M
#امام_زمان
#وظایف_منتظران
🔴 قسمت دوازدهم وظایف منتظران
#ابراهیم_افشاری
5_6309729037145081488.mp3
5.35M
#امام_زمان
وظایف_منتظران
🔴 قسمت سیزدهم وظایف منتظران
#ابراهیم_افشاری
بَضعَةُ الرَّسُول.pdf
5M
روضه های متنی
#پی_دی_اف
#pdf
『کتاب بَضعَةُ الرَّسُول』
✓ #متن_روضه های
دهه ی اول و دوم #فاطميه ◈
✓ شامل #متون_روضه هاي
اجرا شده مداحان مشهور کشور
گوشوارۀ شکسته.pdf
6.03M
#پی_دی_اف
#pdf
『کتاب گوشوارۀ شکسته』
✓ #متن_روضه های
دهه ی اول و دوم #فاطميه ◈
✓ شامل #متون_روضه هاي
اجرا شده مداحان مشهور کشور ◈
﷽
شرح #هجوم_به_بیت_وحی به نقل از «عمر بن خطاب» :
#فاطمیه
✅عمر بن خطاب در طی نامه ای که به #معاویه می نویسد، در آن نامه، جریان یورش وحشیانه خود و مهاجمین را به خانه امیرالمومنین(ع) و جسارت به حضرت فاطمه زهرا(س) شرح می دهد.
عمر می گوید :
بعد از سخنانی که آن روز بین من و فاطمه(س) زده شد، من خانه و اهلش را تهدید به آتش زدن کردم و گفتم :
📋《إِنْ لَمْ يَخْرُجْ جِئْتُ بِالْحَطَبِ الْجَزْلِ وَ أَضْرَمْتُهَا نَاراً عَلَى أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ وَ أُحْرِقُ مَنْ فِيهِ، أَوْ يُقَادَ عَلِيٌّ إِلَى الْبَيْعَةِ》
♦️اگر علی(ع) از خانه خارج نشود، چوب و هیزم فراوانی خواهم آورد و خانه و اهلش را به وسیلۀ آن می سوزانم یا آنکه علی(ع) برای بیعت به مسجد بیاید.
در این هنگام تازیانه را از دست قنفذ گرفتم و به خالد بن ولید گفتم :
📋《أَنْتَ وَ رِجَالُنَا هَلُمُّوا فِي جَمْعِ الْحَطَبِ، فَقُلْتُ: إِنِّي مُضْرِمُهَا》
♦️تو و همراهانت به سرعت بروید و هیزم جمع کنید تا آن هیزمها را آتش بزنم.
آنگاه فاطمه(س) از پشت در به من گفت :
📋《يَا عَدُوَّ اللَّهِ! وَ عَدُوَّ رَسُولِهِ! وَ عَدُوَّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ!
فَضَرَبَتْ فَاطِمَةُ يَدَيْهَا مِنَ الْبَابِ تَمْنَعُنِي مِنْ فَتْحِهِ فَرُمْتُهُ فَتَصَعَّبَ عَلَيَّ فَضَرَبْتُ كَفَّيْهَا بِالسَّوْطِ فَأَلَّمَهَا، فَسَمِعْتُ لَهَا زَفِيراً وَ بُكَاءً فَكِدْتُ أَنْ أَلِينَ وَ أَنْقَلِبَ عَنِ الْبَابِ فَذَكَرْتُ أَحْقَادَ عَلِيٍّ وَ وُلُوعَهُ فِي دِمَاءِ صَنَادِيدِ الْعَرَبِ، وَ كَيْدَ مُحَمَّدٍ وَ سِحْرَهُ، فَرَكَلْتُ الْبَابَ وَ قَدْ أَلْصَقَتْ أَحْشَاءَهَا بِالْبَابِ تَتْرُسُهُ، وَ سَمِعْتُهَا وَ قَدْ صَرَخَتْ صَرْخَةً حَسِبْتُهَا قَدْ جَعَلَتْ أَعْلَى الْمَدِينَةِ أَسْفَلَهَا》
♦️ای دشمن خدا و دشمن رسول خدا(ص) و دشمن امیرالمؤمنین(ع)!
پس فاطمه(س) دست خود را بر درب خانه گذاشت تا مرا از باز کردن درب، منع کند.
به طرف در رفتم، استقامت کرد؛ با تازیانه بر دست هایش زدم، به دردش آورد، صدای ناله و گریه اش را شنیدم.
نزدیک بود دلم به رحم بیاید و برگردم که به یاد کینه های علی(ع) و حرص و ولع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ محمد(ص) و سحرش افتادم؛ پس در حالی که او خود را به در چسبانده بود تا مانع شود با تمام توان لگدی به در زدم ناگهان فریادی کشید که گمان کردم مدینه زیر و رو شد.
در این هنگام فاطمه(س) ناله زنان گفت :
📋《يَا أَبَتَاهْ! يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ، آهِ يَا فِضَّةُ! إِلَيْكِ فَخُذِينِي فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي مِنْ حَمْلٍ》
♦️ای پدرم! ای رسول خدا(ص)!
این چنین رفتار می شود با حبیبه ات و دخترت!
آه ای فضّه! مرا بگیر به خدا قسم فرزندی که در شکم داشتم کشته شد.
📋《وَ سَمِعْتُهَا تَمْخَضُ وَ هِيَ مُسْتَنِدَةٌ إِلَى الْجِدَارِ، فَدَفَعْتُ الْبَابَ وَ دَخَلْتُ فَأَقْبَلَتْ إِلَيَّ بِوَجْهٍ أَغْشَى بَصَرِي، فَصَفَقْتُ صَفْقَةً عَلَى خَدَّيْهَا مِنْ ظَاهِرِ الْخِمَارِ فَانْقَطَعَ قُرْطُهَا وَ تَنَاثَرَتْ إِلَى الْأَرْضِ》
♦️صدای ناله اش را از درد سقط در حالی که به دیوار تکیه داده بود شنیدم.
در را باز کردم و داخل شدم، به من چنان رو کرد که چشم هایم تاریک شد.
از روی مقنعه طوری بر دو گونه اش زدم که گوشوارهها پاره شد و به زمین ریخت.
در این هنگام علی(ع) از خانه بیرون آمد. همین که چشمم به او افتاد، به سرعت از خانه خارج شده و فرار کردم به خالد و قنفذ و همراهانشان گفتم : از گرفتاری بزرگی رها شدم.(۱)
📚منبع :
۱)بحار الأنوار مجلسی، ج۳۰، ص۲۹۴
#اسنادالمصائب
#حضرت_زهرا سلام الله علیها
#امام_علی علیه السلام
.
#بستر_بیماری
#هجوم_به_بیت_ولایت
این قصه ی پایان رسیده ابتدا هم داشت
این خانه ی تاریک روزی سرصدا هم داشت
این زن که حالا پوستی بر استخوان ماندست
هر نیمه شب در سجده اش یاربنا هم داشت
این حیدری که دیر شبها میرود خانه..
یک روز بین خانه اش مشکل گشا هم داشت
خونابه های گوش بانو خوب میدانند
این گوش پاره گوشواری از طلا هم داشت
یاللعجب اوباش زهرا را چه بد کشتند!
در کوچه ای که خانم آنجا آشنا هم داشت!
ثانی لگد میزد بقیه کیف میکردند
نامردِ کوچه دوستانی بی حیا هم داشت
در روی زهرا ماند در را هم لگد کردند
تو فکر کن آن لحظه بار شیشه را هم داشت!
مردان نمیفهمند،بهتر که نمیفهمند..
اوضاع زهرا پشت در (فضه بیا) هم داشت
یک سیلی معروف و صدها سیلی پنهان..
بین شلوغی ضربه هایی بی هوا هم داشت
مولا عبا انداخت بررویش ولی زهرا..
یک چادر افتاده زیر دست و پا هم داشت..
شاعر: #سیدپوریا_هاشمی ✍
.
6.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان بسیار شنیدنی و زیبا از پیغام سیدالشهدا امام حسین علیه السلام
🎙#استاد_
#حکایات #امام_حسین عالی
.