eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
49 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
استایل آوین🩷
Happy 40 ❤️✨
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:10 Fasl:1 اوین:خب قراره که حامی امشب بیاد خواستگاریم گندم:چی چرا به من نگفتی اوین:میخواستم الان بگم گندم:مبارکه اوین:مرسی ثیثی حامی:مرسی گندم:به جانا بگید بهم زنگ بزنه حامی:چشم گندم رفت سر جاش حامی:خب داشتم میگفتم که قبل خواستگاری به تمامی شرط هامون فکر کنیم اوین:چشم حامی:میتونید منو حامی یا چیز دیگه ای صدا کنید اوین:خب نمی دونم هر یه بار یه چیزی صداتون کنم ؟ حامی:باشه چرا که نه اوین:شما منو جوجه صدا کنید 😄 حامی:چشم...قهوه مونو نمیاری جوجه ‌؟ اوین:عه یادم رفت ببخشید حامی:فقط تو زندگی ناهار و شامم یادت نره😁 اوین:ای شکمو اوین قهوه رو درست کرد و واسه حامی آورد حامی:مرسی جوجه اوین:خواهش میکنم حامی:به به چه خانومی اوین:من برم به کارم برسم گندم:اوین من باید برم بای بای اوین:عه کجا گندم دویدنی رفت مامان لیلا به حامی زنگ زد حامی:الو جانم مامان:الو حامی حامی:چیشده مامان مامان:حامی جانا ... حامی:جانا چی اوین:عی وای من مامان:آوردیمش بیمارستان حامی:چرا چیشده مامان🥺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام سلام صبحتون بخیر ✨❤️
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:11 Fasl:1 مامان لیلا:قلبش درد میکرد یهو دیدیم هیچ صدایی ازش نمیاد رفتم تو اتاقش دیدم.....دیدیم افتاده رو زمین😭😭😭 حامی:باشه الان میام😟😔 اوین:چیشده حامی حامی:ج...جانا قلبش درد میکرده حالش بد شده آوردنش بیمارستان اوین:حامی تو خوبی ؟ حامی:آرع ولی ببخشید الان میخوام برم اوین:خب منم میام بلاخره رفیقمه حامی:باشه فقط بدو اوین:آقای فتاحی من دوستم بیمارستانه میشه برم آقای فتاحی:خدابد نده حتما اوین:مرسی حامی و اوین رفتند و سوار ماشین شدن اوین زنگ زد به گندم ،گندم اشغال می‌کرد گندم پی ام داد:بله اوین:کجایی تو گندم:بیمارستان اوین:کنار جانا گندم:اره اوین:باشه ماهم میایم گندم:ماهم؟ اوین:منو حامی گندم:اوهو😁 اوین:برو دیگه😒 پایان پی ام حامی:خب چخبر اوین:الان وقتشه حامی:جوجه ما رو نخوری 😂 وایییییییی اوین:چیشد ؟ حامی:راستی امشب اوین:اخی ایرادی نداره فردا حامی:هعی اوین:به دل نگیر ، الان شما دیر برسید ایرادی نداره حامی:نه چطور عزیزم اوین:میشه منو یه لحظه ببرید خونه لباس مناسب بپوشم حامی:شما با این لباس که قشنگید اوین:اونجا گیر میدن،تا حالا رفتم حامی:اوکی الان میریم آوین:مرسی عمرم حامی آوین رو برد خونه تا لباس هایش رو عوض کند اوین رفت خونه در رو باز کرد اوین:سلام مامان فرشته:چرا رنگت اینجوریه اوین:مامان باید لباس بپوشم برم بیمارستان فرشته:چیشده اوین:حامی پایین منتظره فرشته:چرا اون اوین:چونکه خواهرش بیمارستانه جانا دوستم فرشته:عی وای اوین رفت بالا و سریع لباسشو عوض کرد و گفت:مامان من رفتم فرشته:به سلامت
استایل آوین🤍