★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:10
Fasl:1
اوین:خب قراره که حامی امشب بیاد خواستگاریم
گندم:چی چرا به من نگفتی
اوین:میخواستم الان بگم
گندم:مبارکه
اوین:مرسی ثیثی
حامی:مرسی
گندم:به جانا بگید بهم زنگ بزنه
حامی:چشم
گندم رفت سر جاش
حامی:خب داشتم میگفتم که قبل خواستگاری به تمامی شرط هامون فکر کنیم
اوین:چشم
حامی:میتونید منو حامی یا چیز دیگه ای صدا کنید
اوین:خب نمی دونم هر یه بار یه چیزی صداتون کنم ؟
حامی:باشه چرا که نه
اوین:شما منو جوجه صدا کنید 😄
حامی:چشم...قهوه مونو نمیاری جوجه ؟
اوین:عه یادم رفت ببخشید
حامی:فقط تو زندگی ناهار و شامم یادت نره😁
اوین:ای شکمو
اوین قهوه رو درست کرد و واسه حامی آورد
حامی:مرسی جوجه
اوین:خواهش میکنم
حامی:به به چه خانومی
اوین:من برم به کارم برسم
گندم:اوین من باید برم بای بای
اوین:عه کجا
گندم دویدنی رفت
مامان لیلا به حامی زنگ زد
حامی:الو جانم
مامان:الو حامی
حامی:چیشده مامان
مامان:حامی جانا ...
حامی:جانا چی
اوین:عی وای من
مامان:آوردیمش بیمارستان
حامی:چرا چیشده مامان🥺
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:11
Fasl:1
مامان لیلا:قلبش درد میکرد یهو دیدیم هیچ صدایی ازش نمیاد رفتم تو اتاقش دیدم.....دیدیم افتاده رو زمین😭😭😭
حامی:باشه الان میام😟😔
اوین:چیشده حامی
حامی:ج...جانا قلبش درد میکرده حالش بد شده آوردنش بیمارستان
اوین:حامی تو خوبی ؟
حامی:آرع ولی ببخشید الان میخوام برم
اوین:خب منم میام بلاخره رفیقمه
حامی:باشه فقط بدو
اوین:آقای فتاحی من دوستم بیمارستانه میشه برم
آقای فتاحی:خدابد نده حتما
اوین:مرسی
حامی و اوین رفتند و سوار ماشین شدن
اوین زنگ زد به گندم ،گندم اشغال میکرد
گندم پی ام داد:بله
اوین:کجایی تو
گندم:بیمارستان
اوین:کنار جانا
گندم:اره
اوین:باشه ماهم میایم
گندم:ماهم؟
اوین:منو حامی
گندم:اوهو😁
اوین:برو دیگه😒
پایان پی ام
حامی:خب چخبر
اوین:الان وقتشه
حامی:جوجه ما رو نخوری 😂 وایییییییی
اوین:چیشد ؟
حامی:راستی امشب
اوین:اخی ایرادی نداره فردا
حامی:هعی
اوین:به دل نگیر ، الان شما دیر برسید ایرادی نداره
حامی:نه چطور عزیزم
اوین:میشه منو یه لحظه ببرید خونه لباس مناسب بپوشم
حامی:شما با این لباس که قشنگید
اوین:اونجا گیر میدن،تا حالا رفتم
حامی:اوکی الان میریم
آوین:مرسی عمرم
حامی آوین رو برد خونه تا لباس هایش رو عوض کند
اوین رفت خونه
در رو باز کرد
اوین:سلام مامان
فرشته:چرا رنگت اینجوریه
اوین:مامان باید لباس بپوشم برم بیمارستان
فرشته:چیشده
اوین:حامی پایین منتظره
فرشته:چرا اون
اوین:چونکه خواهرش بیمارستانه جانا دوستم
فرشته:عی وای
اوین رفت بالا و سریع لباسشو عوض کرد و گفت:مامان من رفتم
فرشته:به سلامت
پیام ناشناس✨
...
عزیزم آیدی مالک را میدی برای چنلم باهاش کار دارم
❤️✨
...
آوین: من مالک اولم : @HaamimS1376 مالک دوم هم مهلا هستن
مهلا: