★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:11
Fasl:1
مامان لیلا:قلبش درد میکرد یهو دیدیم هیچ صدایی ازش نمیاد رفتم تو اتاقش دیدم.....دیدیم افتاده رو زمین😭😭😭
حامی:باشه الان میام😟😔
اوین:چیشده حامی
حامی:ج...جانا قلبش درد میکرده حالش بد شده آوردنش بیمارستان
اوین:حامی تو خوبی ؟
حامی:آرع ولی ببخشید الان میخوام برم
اوین:خب منم میام بلاخره رفیقمه
حامی:باشه فقط بدو
اوین:آقای فتاحی من دوستم بیمارستانه میشه برم
آقای فتاحی:خدابد نده حتما
اوین:مرسی
حامی و اوین رفتند و سوار ماشین شدن
اوین زنگ زد به گندم ،گندم اشغال میکرد
گندم پی ام داد:بله
اوین:کجایی تو
گندم:بیمارستان
اوین:کنار جانا
گندم:اره
اوین:باشه ماهم میایم
گندم:ماهم؟
اوین:منو حامی
گندم:اوهو😁
اوین:برو دیگه😒
پایان پی ام
حامی:خب چخبر
اوین:الان وقتشه
حامی:جوجه ما رو نخوری 😂 وایییییییی
اوین:چیشد ؟
حامی:راستی امشب
اوین:اخی ایرادی نداره فردا
حامی:هعی
اوین:به دل نگیر ، الان شما دیر برسید ایرادی نداره
حامی:نه چطور عزیزم
اوین:میشه منو یه لحظه ببرید خونه لباس مناسب بپوشم
حامی:شما با این لباس که قشنگید
اوین:اونجا گیر میدن،تا حالا رفتم
حامی:اوکی الان میریم
آوین:مرسی عمرم
حامی آوین رو برد خونه تا لباس هایش رو عوض کند
اوین رفت خونه
در رو باز کرد
اوین:سلام مامان
فرشته:چرا رنگت اینجوریه
اوین:مامان باید لباس بپوشم برم بیمارستان
فرشته:چیشده
اوین:حامی پایین منتظره
فرشته:چرا اون
اوین:چونکه خواهرش بیمارستانه جانا دوستم
فرشته:عی وای
اوین رفت بالا و سریع لباسشو عوض کرد و گفت:مامان من رفتم
فرشته:به سلامت
پیام ناشناس✨
...
عزیزم آیدی مالک را میدی برای چنلم باهاش کار دارم
❤️✨
...
آوین: من مالک اولم : @HaamimS1376 مالک دوم هم مهلا هستن
مهلا:
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:12
Fasl:1
اوین در خونه رو بست رفت پایین و سوار ماشین شد
اوین:ببخشید دیر شد
حامی:ایرادی نداره
اوین:راستی
حامی:جونم
اوین:مامانم سلام رسوند
حامی:سلامت باشند
حامی راه افتاد و رفت
رسیدن بیمارستان
پیاده شدن
حامی به پرستار گفت:سلام اتاق خانم جانا صالحی
پرستار:انتهای راهرو سمت چپ
حامی:مرسی
حامیو اوین رفتند رسیدن به اتاق
هردو وارد اتاق شدند
مامان لیلا:سلام
حامی:سلام مامان
اوین:سلام
مامان لیلا:سلام
باباحمید:سلام
اوین:سلام
حامی:سلام
حامی رفت بالا سره جانا
جانا بیهوش بود
نشست کنارش و آوین هم بالا سر حامی وایساد و دستش رو گذاشت روی شونه حامی
اوین:خاله گندم کجاست؟
حامی:بگو مامان دهنت عادت کنه جوجه
آوین:چشم
مامان لیلا:گندم رفت تا سرم بخره
اوین:اهان
مامان لیلا:شما کدوم دوست جانا بودید؟
اوین تا اومد حرف بزنه حامی زد تو حرفش
حامی: امم..مامان اوین هستش و قرار بود امشب بریم خواستگاری 😔
مامان لیلا:اهان پس عروس قشنگم شمایی
اوین:بله😊
حامی دست کشید رو سر جانا
تو دلش میگفت
اجی قشنگم بیدار شو
من طاقت ندارم تورو روتخت بیمارستان ببینم
لطفا بیدار شو
______
جانا چشمش تکان خورد
حامی:چشمش باز شد
مامان لیلا:چی؟!😳
حامی:بخدا راست میگم
جانا چشمشو باز کرد
حامی:جانا
جانا:م...من ک..جام؟!
حامی:الهی فدات شم من تو بیمارستانی
حامی دست جانا رو گرفت
جانا:اوین
اوین:جونم
جانا:تو چرا اومدی
اوین:مگه من میزارم رفیقم رو تخت بیمارستان تنها باشه
جانا:مرسی که هستی
حامی:خواهر شوهر بازی واسه اش در نیاری
جانا:چی
حامی:بنده شوهر اوین هستم
جانا:چه با اعتمادبهنفس
حامی:بعله دیگه
حامی با اونیکی دستش دست اوین رو گرفت
حامی:مگه نه عروس خانم
اوین:🥲
جانا:اوین خجالتیه
حامی:مثل خودت