نوکری مُشکُ عَنبر آورده
چه!! گُلابی مُعَطَّر آورده
غرقِ شور شَعَف شده زیرا
یارش از پرده سر در آورده
شده مجنون و باده در دستش
که صبابوی دلبر آورده
دلبری که پیمبرازعشقش
شکر حق را مُكَرَّر آورده
مژده آمد که مادر گیتی
فاطمه!! جانِ اَطهر آورده
بهرِ حیدر امیرِ روزِ جزا
پسری همچو اختر آورده
پسری که امیرِ محتشم است
حسن ابن علی اباالکرم است
میدرخشد چو ماهِ تابان است
تاجدارِ همه کریمان است
بوسه بر او چنان زَنَد احمد
گوئیا بوسه اش به قرآن است
در نگین ِ جمالِ زیبایش
علی و فاطمه نمایان است
ز شکوه و تلاطمِ چشمش
حوریان و فرشته حیران است
زنمکدانِ طرحِ لبخندش
غرقِ شادی دل محبان است
و به یمن قدوم او امشب!!!
رحمتِ حق به ما فراوان است
سائلی دم گرفته یار آمد
وارث تیغ ذوالفقار آمد
مرغ دل بهر ِعشق او پرزد
بردر عاشقان او در زد
چه مبارک شبی شده امشب
ماه دامان فاطمه سر زد
آن مهی که خدا سخایش را
هدیه کرد و به نامِ دلبر زد
خوش بحال کسی که جانانه
درِ بیتِ امیر خیبر زد
شد نصیبش محبت حسن و
حسن او را مدال نوکر زد
شکرلله که حق دل ما را
مُلکِ وقفِ کریمِ کوثر زد
زین سبب ما پر از بها شده ایم
از گدایان مجتبی شده ایم
زد قدم تا که دین عسل گردد
بابِ زیباترین عمل گردد
آفریده خدا کریم او را
تا که ممتاز و بی بدل گردد
مثل تنها::: امیرِ حق حیدر
بر عدو حضرت اجل گردد
بِدَرَخشَد میانِ میدان و
فاتحِ عرصه ی جمل گردد
دشمنان را زهم بپاشد او
مردِ نامی و بی مَثَل گردد
پسر شیرحق همان شیر است
چو علی باید او که یَل گردد
جان فدایش که مرحبا دارد
(سائل) از لطف او بها دارد
#شعر_ولادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#میرزا_رَضا_آهی
@hadithashk
به فتوای جنون طاعت بیابی این اطاعت را
بخوان مُهر نماز عاشقان سنگ ملامت را
چنان مانده ست در زیر زبان شیرینی نامش
که در سیب بهشتی هم نیابی این حلاوت را
طریقش ، جلوه ی انا الیه الراجعون دارد
بیا در اربعین او تماشا کن قیامت را
نه تنها قبل رفتن زائرانش را ببخشاید
که بخشیده به زوارش خدا حق شفاعت را
شب جمعه، دعا با چشم غرق اشک می فهمد
کنار کعبه ای شش گوشه معنای اجابت را
به گرمی دشمنش را نیز در آغوش می گیرد
نمی خواهد ببیند در نگاه حُر خجالت را
به خاتم بخشی اش بر ساربان، حاتم حسد برده
به جا آورده حتی با تنی بی سر سخاوت را
سجودش گوشه ی گودال باعث شد که بگذارد
خدا در تربت اعلای او شأن عبادت را
نگویی روضه خوان از کاه دارد کوه می سازد !
بگو این داغ سنگین کاه سازد کوه طاقت را
کنار قتلگاهش دردهایم شد فراموشم
چنان زینب که برد از خاطرش درد اسارت را
#شعر_مناجات_سیدالشهداء
#وحید_قاسمی
@hadithashk
سلام ای شور شیرین شب شعر و غزلخوانی
درود ای میزبان اصلی شبهای مهمانی
کریم آل طاهایی و آقای کریمیانی
که در بیت الکریمت جبرییل آید به دربانی
معاذ الله عشقی را که بوی جز تو را دارد
احب الله هر قلبی که حب مجتبی دارد
کرامت همچو طفلی برسر کوی تو عازم بود
مروت از ازل درخانه لطف تو خادم بود
هزاران همچو حاتم بر سر خان تو منعم بود
کرم بازیچه دستان عبدالله و قاسم بود
تو اول سید سادات آل مرتضی هستی
که بهر سفره جود الهی ناخدا هستی
جمالت رونق بازار یوسفهای عالم شد
جوانت قبله حاجات بر اولاد آدم شد
امامت قبل شاه کربلا برتو مقدم شد
برا شیعه با لایوم تو هر دم محرم شد
میان خانه مولا ز شوقت شور وشینی شد
حسینی بودی و با لطف تو شیعه حسینی شد
تو از فرط ملاحت دلربای ماه رویانی
تو یاسینی تو طاهایی تو والشمسی تو قرآنی
گدایم از سر خانت مرا دورم نگردانی
محبت در دلم جاریست آقا خوب میدانی
به حق هم مثل برادر سفره تو سفره عام است
دعا کردی به مردی که تورا مشغول دشنام است
صبوری بینظیری بی قرینی سفره داری تو
کریم آنسان که برنام کرامت اعتباری
ضیعمی ملجایی مانند حیدر باوقاری تو
جمل برهم زدی گویا امیر ذوالفقاری تو
تو هم سبط رسول و هم عسای دست زهرایی
غریب دوم شهر پیمبر بعد بابایی
عصا از زیر دستت میکشیدند و جفا کردند
معزالمومنین بودی ولی گویا خطا کردند
تو پیر در و دیوار و زخم کوچه ها کردند
تمام اهل به یثرب خون به قلب مجتبی کردند
صبوری کردی و خون شد دلت از غصه سیلی
گمانم عاقبت شد قاتل تو صورت نیلی
#شعر_ولادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#مبثم_تربتی
@hadithashk
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
؛ تو اي روح آرام يافته، به سوي پروردگار بازگرد در حالي كه هم تو از او خوشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآي، و در بهشتم وارد شو
#قرآن
@hadithashk
تو را داریم از نان حلال و طیب بابا
تو را داریم از معجون شیر و اشک مادرها
کسی که زنده دل باشد توسل میکند بر تو
ز آدم تا به خاتم بوده ای ذکر پیمبرها
فقط با نیت نذری غذا پختیم در خانه
به عشق تو فقط قل میخورد آب سماورها
خدا رحمت کند معمارهایی را که کوبیدند
اسامی خدا و پنج تن را بر سرِ درها
شبیه کودکان بالا و پایین رفته از منبر
هر آنکس که ز تو چیزی نمیگوید به منبرها
ز راه گوش مستم مست نام حضرت ارباب
نمی آید به کارم پس شکسته باد ساغرها
هزاران شاه بعد از تو حکومت کرده اند اما
نمیگیرد کسی جای تو را در قلب نوکر ها
#عزیزم_حسین_ع
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرينَ [114]
در دو طرف روز، و اوایل شب، نماز را برپا دار؛ چراکه حسنات، سیّئات [و آثار آنها] را از بین ميبرند؛ این تذکّرى است براى کسانى که اهل تذکّرند.
#قرآن
#نماز_ستون_دین_است
#سوره_هود
@hadithashk
عرشیان زین عزا بپا خیزند
عرش را با سیاهی آویزند
ناله ها را بهم در آمیزند
خاک ماتم ز نو به سر ریزند
چون شب جمعه ای دگر آید
مادری روضه ی پسر خواند
هودج آماده بهر سوگ و عزا
پا گذارد به روی آن زهرا
سوی کرب وبلا رود ز سما
تا عزایی دگر کند بر پا
چونکه زهرا به سینه و سر زد
همه ارکان عرش میلرزد
قتلگاه ست و مادری مضطر
قتلگاه ست و پیکری بیسر
قتلگاه ست و حنجر و خنجر
قتلگاه ست و روضه ای دیگر
روضه ی قتلگاه و روز دهم
وای از ضربهی دوازدهم
شمر ملعون چه پُر شتاب شد و
جانب پور بوتراب شد و
مادری که در اضطراب شد و
آهِ زهرا چه بی حساب شد و
این گلو را نبری ای خنجر
چون بُوَد بوسه گاه پیغمبر
مشق خنجر چو با گلو میکرد
گاه در سینه هم فرو میکرد
عضو دیگر چو جستجو می کرد
با نوک چکمه پشت و رو میکرد
راس او از قفا جدا کردند
پیکرش بی کفن رها کردند
روضه خوان گشته مادری محزون
مادری غرق ناله و دلخون
روضه خواند به پیکر ی گلگون
کی رود او ز قتلگه بیرون
مادری که به گوشه ی گودال
گاه و بیگاه میرود از حال
روضه خواند چو از پریشانی
گوید ای وای از چه عریانی؟
از چه عریان و بی کفن مانی؟
آب مهر من و تو عطشانی؟
پدر توست صاحب خاک ات
روی خاک ست نعش صد چاک ات؟
تا سحرگه به عرش همهمه است
صحبت از ناله های فاطمه است
پس از آن هم به سوی علقمه است
دو دمه را به حال زمزمه است
میر و ساقی باوفا عباس
کاشف الکرب خیمه ها عباس
#کربلا
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
شنیدم مصرعی رندانه از خواجوی کرمانی :
"که در مانی به دردِ خویش اگر در بندِ درمانی"
الا ای خواجه می دانم سخن سنجی .. سخندانی ..
ولی پیداست از اندوهِ ما چیزی نمی دانی
تو که با غم نکردی بی امان پیکار یک عمری
نخوردی خونِ دل در حسرتِ دیدار یک عمری
نبودی از حبیبت دور بالاجبار یک عمری
چرا باید دلِ ما دردمندان را برنجانی ؟
نشستی روز و شب در گوشه ای خاموش وقتی که ...
غریبی را گرفتی تنگ در آغوش وقتی که ...
ز فرطِ غصّه رویاهات شد مخدوش وقتی که ...
برای چشم در راهان رجز دیگر نمی خوانی !
یقینا گر تو هم بینی عذابِ بیقراری را ...
مشقّت هایِ بی اندازه یِ چشم انتظاری را ...
وَ اندوهی که آتش می زند هر آنچه داری را ...
به هر در می زنی پایان دهی بر این پریشانی
به هر در می زنی هر چند دانی پُر خطر باشد
به هر سو می دوَی شاید تلاشت کارگر باشد
تقّلا می کنی حتّی اگر هم بی ثمر باشد
رها گردی مگر از رنجِ این سر در گریبانی
رها گردی از استیلایِ این دلتنگیِ لجباز
رها گردی از این تشویش های خانه برانداز
از این دردی که جا خوش کرده در تقدیرت از آغاز
غمی که بی صدا شد باعثِ این حجمِ ویرانی
نمی دانی چه دشوارست خواجو درد پوشاندن
هزار و یکصد و اندی به پای عشقِ خود ماندن
به شوقِ یک نظر از سویِ دلبر ندبه ها خواندن
به این امّید که شاید رسد از غیب درمانی ...!
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#مهران_ساغری
@hadithashk
به خط سبز نوشتم برای خلقت حٌسن
برای نیمه ی ماه خدا ولادت حسن
برای شوکت حسن و برای عزت حسن
برای حضرت احسان برای حضرت حسن
حلول می کند امشب تمام حسن خدا
امام حسن خلائق امام حسن خدا
پیمبر آمد و پیچید عطر نام حسن
نشست روی دو زانو به احترام حسن
و گفت از برکات علی الدوام حسن
اشاره کرد به یک جمله در مقام حسن
حسن ضیاء دل است و فروغ چشم من است
اگر که عقل چنان مرد باشد آن حسن است
چقدر آمدنش را نبی بشارت داد
خدا به یمن حضورش به ما ضیافت داد
حسن رسید و به دنیای ما حلاوت داد
و حافظ آمد و به گفته ام شهادت داد
(به حسن خلق ووفا کس به یار ما نرسد)
کسی به فیض کرامت به مجتبی نرسد
رسیده و به خزانها بهار بخشیده
به جایگاه کرم اعتبار بخشبده
تمام زندگی اش را دوبار بخشیده
دوبار ؟! نه به خدا بی شمار بخشیده
کریم آنچه که دارد تمام می بخشد
به سائلی که نگفته کلام می بخشد
به غیر رحمت عامش بگو که رحمت چیست
بگیر از کرم او ببین کرامت چیست
نگاه کن نسبش را بگو اصالت چیست
حسن شناس شو تا که ببینی عزت چیست
قسم به آنکه به این عالم آبرو داده
تمام عزت خود را خدا به او داده
همیشه از نفس او صلات می جوشد
و از قنوت نگاهش قنات می جوشد
چنان علی ز رکوعش زکات می جوشد
میان قلب دو طفلش فرات می جوشد
همیشه نیمه ی پنهان ماجرا حسن است
(ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است )
طلوع کرد و نگاهش به نور غالب شد
شبیه شیر خدا مظهر العجائب شد
دعای خلق گرفتار فی النوائب شد
فقط ولادت او بود روزه واجب شد
فقط ولادت او بود که در این ماه است
فقط ولادت آقا ضیافت الله است
قیامت است به واقع قیام صلح حسن
صلابت است شکوه پیام صلح حسن
بصیرت است بیان تمام صلح حسن
و کربلا گره خورده به نام صلح حسن
نبوده صلح بگو غزوه ی پیمبر بود
نبوده صلح بگو فتح باب خیبر بود
سخن ز چشم حسن شد من از غزل گفتم
ز قاسمش همه گفتند از عسل گفتم
بیان صلح شد و حرف مستدل گفتم
شهامتش که سخن شد من از جمل گفتم
هنوز می رسد از جنگ بانگ تکبیرش
و چشم فتنه درآمد به لطف شمشیرش
میان معرکه آمد حسن ولی الله
تلف شد از غضب شیر گله ی روباه
همین که خورد زمین راکب شتر ناگاه
صدای نعره ی حیدر رسید : ایوالله
کسی شبیه حسن شیرمرد بلوا نیست
که ترس در دل فرزندهای زهرا نیست
تمام آرزوی من زیارت حسن است
در آن مدینه که تحت حکومت حسن است
به گوشه گوشه ی شهرش علامت حسن است
و روزهای دوشنبه ضیافت حسن است
چگونه شرح کنم که چه لذتی دارد
مضیف را که غذاهای حضرتی دارد
خیال کن چه رواقی چه مرقدی دارد
کریم شهر مدینه چه مسندی دارد
چه سنگهای عقیق و زبرجدی دارد
چه آستان رفیعی چه مشهدی دارد
چقدر صحن حسن مثل صحن شیرخداست
وصحن جامع او صحن حضرت زهراست
حسن عیار حقیقت عیار دینداریست
درست مرز جدایی عزت و خواریست
شهید پول پرستی و ساده انگاریست
و ماجرای حسن در زمان ما جاریست
سکوت روح نفاق و برادر فتنه است
همیشه شیعه ی او در برابر فتنه است
همیشه حق امام زمانه را بشناس
دلیل صحبت افشاگرانه را بشناس
ومنطق سخن عاقلانه را بشناس
به هوش باش برادر رسانه را بشناس
نصیر باش و همیشه میان سنگر باش
بصیر باش و همیشه صدای رهبر باش
#شعر_ولادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#رضا_تاجیک
@hadithashk
اگر بیقراری بگو یا حسن
که آرام گردد دلت با حسن
شب قدر نزدیک و ما سائلان
پناهی نداریم الا حسن
اگر قطره ای جود خواهی از او
به تو می دهد چند دریا حسن
تمام بیابان گلستان شود
اگر پا گذارد به صحرا حسن
کرامات او از کِی آغاز شد؟
از آن شب که آمد به دنیا حسن
به کوری بدخواه پست و ذلیل
عزیز است در خاطر ما حسن
نیازی ندارد به صحن و حرم
کشیده مرامش به زهرا حسن
شلوغی کرب و بلا هم ازوست
به پا می کند اربعین را حسن
الهی به راهش فدایی شویم
به دست حسن کربلایی شویم
چه والاست با او مقام فقیر
عجب با شکوه است نام فقیر
به آب و غذا، جود محدود نیست
حسن می شود هم کلام فقیر
فقیر و غنی در نگاهش یکی است
بر او واجب است احترام فقیر
کریمانه آغوش او باز بود
به وقت جواب سلام فقیر
گدایی بهانه است تا لحظه ای
رسد بوی او بر مشام فقیر
همه زندگانی او بوده است
به نام کریم و به کام فقیر
عجب نیست گر یار مسکین شود
پدر چون علی شد پسر این شود
حسن کیست مرد شکار جمل
همان فاتح کارزار جمل
سلام خداوند بر مجتبی
و لعنت به پایه گذار جمل
نیازی به شمشیر حیدر نبود
که شد مجتبی ذوالفقار جمل
همینکه به او اذن میدان رسید
چنان شیر زد بر حصار جمل
رجز خواند و تا آسمان ها رسید
صدای فرار الفرار جمل
به یک ضربه ی بچه شیر علی
زمین خورد ناقه سوار جمل
حسن هر یلی را زمین می زند
عدوی علی را زمین می زند
همه روشنایی ماه است او
امید دل روسیاه است او
مرو سوی کعبه برو تا بقیع
به سوی خدا شاهراه است او
به روز جزا هم به فکر گداست
صدا می زند بی گناه است او
کریم است و با دادن کوه زر
خریدار انبار کاه است او
حرم ساخته در دل عاشقان
که گفته که بی بارگاه است او
بمیرم پس از سال ها همچنان
به یک کوچه محو نگاه است او
در آن کوچه که مادرش را زدند
شهید همان قتلگاه است او
در افکارش آن صحنه ها قاب شد
جلو چشم او مادرش آب شد
#شعر_ولادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
خاک پای بوترابم ، نوکر مولا حسن
آخر سالی ، غبار از دل تکاندم با حسن
ای که می گویی به رویت قفل درها بسته است
کربلا رفتن به امضای حسن وابسته است
#یا_امام_حسن_ع
#سال_جدید
#رضا_دین_پرور
@hadithashj