نمانده حوصله اصلا برای تحلیلی
زبان عشق نباشد زبان تفصیلی
علی عالی اعلا به بستر افتاده
چه عیدی و چه بهاری ؟ چه سال تحویلی
#سال_جدید
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk
دخترم با خندهات غمهای بابا را ببر
با نمک افطار کردم.. شیر و خرما را ببر
دیگر از رنج زمانه میشود راحت علی
مژده ی جان دادن یک مرد تنها را ببر
تا سحر از خاطرات مادرت با من بگو
پیش من تا میتوانی اسم زهرا را ببر
وای اگر مرغان این خانه برنجند از علی..
بین راهم آمدند آرام آنها را ببر
تیغ قاتل خوبتر از نیشخند مردم است
آه شمشیر! از دل من درد دنیا را ببر!
خون ِاین سر خونِ سی سالِ بدون فاطمه ست
پیشکش بر فاطمه خون سر ما را ببر
بعد ازین کوفه نمان و بعد ازین کوفه نیا
با برادرها ازینجا ارث طه را ببر
تو به کوفه بازمیگردی ولی مثل اسیر
با خودت امروز روضه های فردا را ببر
موقعی که بر سر هرکوچه سنگت میزنند
پیش بدمستان کوفه نام سقا را ببر
#شعر_شهادت_امیرالمومنین_علی_ع
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
مرتضی مظهر جود رب بود
بهترین دلخوشی زینب بود
او که از داغ پدر دلهره داشت
مرهم تازه روی زخم گذاشت
فرق، با لخته ی خون، درهم بود
کاش، ابروی علی، سرهم بود
گفت؛ بابا چه سری دیدم من!
دل من را چو سر خود نشکن
شانه بر موی پریشان نزدی
دو شبی سر به یتیمان نزدی
دخترت را غم تو دلخور کرد
چاه را زمزم اشکم، پُر کرد
سخت کردی چقدر کار مرا
خونِ دل کرده ای افطار مرا
داغ آن لاله ی پرپر، بس بود
بستر خونی مادر، بس بود
خاطرات در و دیوار! مرو
کشته ی روضه ی مسمار، مرو
قاتل مادرمان، یادت هست؟
داد می زد سرمان، یادت هست؟
به غرور من و مادر بر خورد
تا ترا در وسط مسجد بُرد
ماند از آنروز غمی بر جگرت
جای شمشیر برهنه به سرت
دیدن یار به بستر، سخت است
بستن زخم روی سر، سخت است
مرو غم، راه مرا می بندد
ابن ملجم به حسن می خندد
اینقدر آه نکش، حرف بزن
بگو از عاقبت کوفه به من
اسمی از کوچه اغیار، مبر
ذهن من را ته بازار، مبر
کاش باشند برادرهایم
نگران غم معجرهایم
#شعر_شهادت_امیرالمومنین_علی_ع
#شب_قدر
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَىٰ مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ ۚ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
مردان و زنان بىهمسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بىنياز مىسازد؛ [فضل] خداوند واسع و [از نيازهاى بندگان] آگاه است
#قرآن
#سوره_نور
@hadithashk
بر فکر و خیال بی ارادی لعنت
بر خصم علی بگو زیادی لعنت
گوییم به جای عرض تبریک امسال
بر زادهِ ملجم مرادی لعنت
#سال_جدید
#روح_اله_اسماعیلی(منادی)
@hadithashk
مهتاب در آن سحرگه از سو افتاد
خورشید از آسمان به پهلو افتاد
آنقدر که ضربه یِ عدو سنگین بود
محراب هم از درد به زانو افتاد
#شعر_شهادت_امیرالمومنین_علی_ع
#مهران_ساغری
@hadithashk
دو لقمه نان و اشک و بغض خورد از سهم افطارش
نمک میریخت بر زخم دلِ از زخم سرشارش
گلویش زخم بود از استخوان و خار در چشمش
لبش را میگَزید از دردهای «حیدر آزارش»
تبسمهای سردش داشت از درد دلش میگفت
نگاهش روضه بود اما لبش در حالِ انکارش
دو چشمش ابر شد وقتی نگاهش را به بالا دوخت
تمام آسمان را خیس کرد آیات رگبارش
سکوتش را شکست «انا الیه الراجعون»هایش
نمیدانم چرا بوی سفر میداد اذکارش
قدومش خسته بود از ماندن و رویای رفتن داشت
همان مردی که در دل دردهای مردافکن داشت
پدر از کوچههای نوحهی «بابا بمان» میرفت
زمین همراهِ جانش آسمان تا آسمان میرفت
به زخم شانهاش فرمود: امشب استراحت کن
به وقت هر شبش؛ این بار بیانبان نان میرفت
کلون در دخیلش را گره میزد به دامانش
و بابا از میان روضهی در؛ روضهخوان میرفت
تمام شهر، خوش بودند در خوابِ زمستانی
امیرالمومنین از دستِ سرد کوفیان میرفت
شهادت داد بر مظلومیاش همراه گلدسته
مراد «اشهدُ انّ علی» سوی اذان میرفت
قدوم قبلهی سیار، مسجد را مزیّن کرد
چراغ روضهی خود را به دست خویش روشن کرد
به وقت سجده؛ مسجد اتفاقی را خبر میداد
سجود آخر مولا به ذکرش بال و پر میداد
به دستی مست، میرقصید تیغِ کهنهی کینه
چه شمشیری که زهرش بوی خونِ میخ در میداد
خدای روضه از آوار ارکانُالهدیٰ میگفت
نمازِ غرق خون «فزتُ و ربّ الکعبه» سر میداد
تَرک در تارک خورشیدِ نخلستانی کوفه
خبر از آیهی مکشوفهی «شقالقمر» میداد
شب قدری که قرآن، جای قرآن تیغ بر سر داشت
درخت آرزوی دیدن زهرا ثمر میداد
محاسن را خضاب و دست خود را شست از دنیا
به جای «یا علی» هنگام رفتن گفت «یا زهرا»
#شعر_شهادت_امیرالمومنین_علی_ع
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
#رضا_قاسمی
@hadithashk
با اینکه خیلی روسیاهم عذرخواهم
چیزی ندارم جز گناهم عذرخواهم
غیر از در این خانه من جایی ندارم
درمانده ام بی سرپناهم عذرخواهم
این روزها حرفی ندارم غیر از این که
تنها بگویم عذرخواهم عذرخواهم
از تو که چیزی کم نخواهد شد خدایا
رحمی نما بر سوز و آهم عذرخواهم
بین تضرع معذرت می خواهم از تو
اشک دو چشمم شد سلاحم عذرخواهم
از توبه هایم توبه کردم می پذیری ؟
حال خرابم شد گواهم عذرخواهم
بی عفو تو باید چه خاکی سر بگیرم
بی عفو تو قطعا تباهم عذرخواهم
در محضر تو ناامیدی اشتباه است
از فرط جرم و اشتباهم عذرخواهم
بین من و شاه نجف دوری مینداز
دلبسته ی آن بارگاهم عذرخواهم
توفیق دادی در حرم اشکی بریزم
حالا که بستر شد فراهم عذرخواهم
یک عذرخواهی هم بدهکار رضایم
محتاج یک گوشه نگاهم عذرخواهم
جز روضه خواندن کاری از من بر نیاید
از روضه های گاه گاهم عذرخواهم
در اوج تنهایی علی با همسرش گفت
بانوی من تنها سپاهم عذرخواهم
تقصیر من شد محسن خود را ندیدی
ای خانه دار پابه ماهم عذرخواهم
#شعر_مناجات_با_خدا
#علیرضا_خاکساری
@hadithashk
کیست مولای شیعیان ؟حیدر
علیِ عالی حیدرِ صفدر
به شب قدر قاری قرآن
به گه جنگ فاتح خیبر
بُوَد ایتام را پدر افسوس
نیست دیگر به مسجد و منبر
نسخه بی بدیل هر بیمار
یاکه دار الشفای هر مضطر
هم به روز آفتاب عالمتاب
هم به شب ماهتاب مه گستر
پهلوانی که بر کند از جای
در ز دیوار قلعه ی خیبر
انبیا جمله از دمش زنده
پادشاهان به درگهش نوکر
هم زمین فخر میکند به زمان
هم زمان بر زمین به یا حیدر
شهر علم است احمد مختار
باب آن شهر ساقی کوثر
دید تمثال پاک او در عرش
شب معراج چشم پیغمبر
هم سخن گشت با لسان علی
با رسولش چو خالق اکبر
پس بفرمود مرتضی باشد
بعد تو بر جهانیان سرور
عالمی کی دگر تصور داشت
شیر حق را فتاده در بستر
زخم فرقش بهم نمیآید
آنچنانی که ضربه زد بر سر
کشته شد مرتضی بدستان
آن شقیِ حرامی کافر
فرق او را شکافت تا ابرو
بعد سجده به ابروی دلبر
تیغ همچون بُراق تا معراج
رهسپارش نمود آن سرور
گشت معنای قاب قوسینش
فاصله یک کمان و یا کمتر
نغمه فُزتُ شد طنین انداز
در همه عرش حضرت داور
مادر دهر کی توان زائید
همچو حیدر دگر پسر در دهر
کاش در آنزمان نمی انداخت
چشم بر فرق منشقش دختر
دیدن ضربتی توانش برد
گر چه بُد سر به روی آن پیکر
آه از لحظه های در گودال
آه از ضربه های آن خنجر
دگر از غم مگو که میگیرد
این قلم شعله، سوزد این دفتر
شعر جانسوزت ای جواد گرفت
اشک از چشم عاشقان یکسر
#شعر_شهادت_امیرالمومنین_علی_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk