eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
جانِ جهان ز آمدنش جان گرفته است عمري دوباره واژه ی احسان گرفته است باران عشق بر سر ایران گرفته است ایران چه برکتی ز خراسان گرفته است موسای اهل بیت به دستش ستاره داشت با او خبر ز معجزه های دوباره داشت تو آمدی و زندگی ما شروع شد با تو علی برای عجم ها شروع شد ایران نفس گرفت و تولا شروع شد پرچم زدی، محرم دنیا شروع شد ای گفتن از علی همه ی اهتمامتان نوری بده به معرفت این غلامتان هر جا که می روم به شما ختم می شود دنیای ما به صحن رضا ختم می شود راه رضا به راه خدا ختم می شود مشهد تهش به کرببلا ختم می شود عمری به این محیط کرم خو گرفته ایم مثل کبوتری به حرم خو گرفته ایم ای آسمان مسافر پایین پای تو رضوان کجاست؟ عابر پایین پای تو خضر نبی مجاور پایین پای تو ای خوش به حال زائر پایین پای تو صحنت بهشت آرزوی ما غلام هاست نامت همیشه آبروی ما غلام هاست با افتخار خادم این آستانه ایم از لطف هم جواری تان جاودانه ایم مثل کبوتران حرم بی کرانه ایم روزی خور همیشه ی این آب و دانه ایم ما بی نیاز از همه محتاج این دریم روزی خور کرامت موسی ابن جعفریم دریاب روزگار مرا ایها الرئوف این قلب بی قرار مرا ایها الرئوف روشن کن اعتبار مرا ایها الرئوف جانی بده بهار مرا ایها الرئوف دستی برار و باز قضا را رقم بزن بر صحن چشم شیفتگانت قدم بزن در گوش من پدر فقط از عشق دم زد است اینگونه شد که قبله ی من سمت مشهد است دست توسلم همه شب رو به گنبد است دور از حرم خرابم و حال دلم بد است صحن تو دیده عشق مرا با نگاه تو من آمدم ز کودکی ام در پناه تو باب الجواد با کرمت آشنا تر است اینجا دلی که می شکند پر بها تر است فریاد اشک سوختگان بی صدا تر است دنیای بی حرم ز جهنم فراتر است ای با خبر ز ماتم زخم عمیق من ای در خوشی و نا خوشی ام هم رفیق من ای بهترین ستاره ی بخت و حیات ما مرهم ترین توسل و راه نجات ما واجب تر از اقامه ی صوم و صلات ما اشک زیارت است شکوه نشاط ما تنها مجال راحتی ام در کنار توست این قلب بی قرار قرارش مزار توست شمس الشموس، نور به کاشانه ام بده گرد ضریح خود پرِ پروانه ام بده دستی به التیام، سرِ شانه ام بده آرامشی به زندگی و خانه ام بده بیچاره آنکسی که نشد مستمند تو خوشبخت آنکه هست اسیر کمند تو با گوشه گوشه ی دلِ در غم نشسته ام چشم امید بر تو و این خانه بسته ام اندازه ی تمام جهان دل شکسته ام آغوش مهر باز کن آقا که خسته ام شیرین ترین خیالِ من آغوش مهر توست من زندگانیم همه بر دوش مهر توست رزق حلال سفره ی ما با دعای توست ایران بلند مرتبه از خاک پای توست در گوش ما ترنّمِ یا مرتضای توست هر کس که دل دهد به حسین آشنای توست فرموده ای به هر نفسی فبکِ لِلْحسین خواهی به قرب حق برسی فبکِ لِلْحسین یابن الشبیب گفتی و دلها کباب شد یک خط حدیث خواندی و آن، یک کتاب شد در عالمِ حسینیه ها انقلاب شد تو روضه خوان شدی و، مخالف جواب شد با اشک چشم و خون جگر گفته ای حسین ای پیر روضه خوان چقدر گفته ای حسین... مانند نیزه زار تنش زخم خورده بود با تیر بی شمار تنش زخم خورده بود با سنگ های هار تنش زخم خورده بود از نعل آب دار تنش زخم خورده بود تا قبل کربلا غم غارت نداشتیم قبل از حسین داغ اسارت نداشتیم @hadithashk
با نگاهِ لطفِ بی اندازه‌ات اعجاز شد بی‌سوادی در حرم آمد غزل پرداز شد ‌ ‌می‌شود حس کرد لبخندِ خدا را در حرم هر زمان آوایِ نقاره طنین انداز شد هر گرفتاری که آمد، دستِ خالی برنگشت یک توسل کرد و بعد از آن گره ها باز شد "خوش به حال آن کبوتر بچه‌ای" که در حرم بال هایش را گشود و قسمتش پرواز شد شیعه مدیون است بر چشمانِ عالم پرورت گوشه‌ی چشمانِ تو شیخِ بهایی ساز شد مرکزِ ثقلِ دیار عشق تنها مشهد است یا رضا جان بر لب آمد عاشقی آغاز شد از نگاهِ مهربان و نورِ الطافِ تو بود "آمدم ای شاه"، اگر زیباترین آواز شد زائرِ کویِ تو ای شاهِ خراسان تا ابد در کلاسِ بندگی، از دیگران ممتاز شد @hadithashk
مرقد او بهشت رضوان است پیش او خوش به حال مهمان است بی نیاز دوعالمی با او هرکه شد زائرش سلیمان است کوچه باغ از نگاه ما اینجاست عشق ما کوچه های نوغان است رعیتم شاه من امام رضاست شاه تاریخ من، رضا جان است حال من در کنار او خوب است مقصدم هر سفر خراسان است سجده ی من نشان شرکم نیست جنتم زیر پای سلطان است روز محشر که روز حسرت هاست هرکه خاکش نشد پشیمان است عقب افتاده کربلای کسی ... اشک در چشم او پریشان است اصلا آغوش پنجره فولاد جای جامانده های گریان است زائر او حسین را دیده .... مشهدش کربلای ایران است @hadithashk
هیچ جا چون مرقدت با خویش راحت نیستم آمدم زائر بمانم؛ فکر حاجت نیستم خوب می‌دانم خودت آورده‌ای مشهد مرا من وگرنه آنقَدَرهم بالیاقت نیستم آب سقّاخانه کاسه کاسه مستم کرده‌است رعیت خود را ببخش، اهل رعایت نیستم گفته‌ای آخر به داد زائرانت می رسی قول تو قول است؛ پس فکر قیامت نیستم می شود با یک غذای حضرتی مهمان شوم؟ تا سخن‌چینان نگویند آشنایت نیستم... @hadithashk
۳۸ روز مانده تا عیدالله الاکبر عن عائشه :دَخَلَ عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ علیه السلام عَلی أبی فی مَرَضِهِ الَّذی قَبَضَهُ اللّهُ فیهِ ، فَجَعَلَ أبی یَنظُرُ إلَیهِ فَما یُزیغُ بَصَرَهُ عَنهُ . فَلَمّا خَرَجَ عَلِیٌّ علیه السلام فَقُلتُ : یا أبَهِ ، رَأَیتُکَ تَنظُرُ إلی عَلِیٍّ علیه السلام فَما تُزیغُ بَصَرَکَ عَنهُ ! قالَ : یا بُنَیَّهُ ، إن أفعَل هذا فَقَد سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَقولُ : النَّظَرُ إلی عَلِیٍّ عِبادَهٌ عایشه نقل می کند: علی بن ابی طالب ، در بیماری پدرم (ابوبکر) که در آن درگذشت، بر او وارد شد. پدرم شروع به نگاه کردن به او کرد و چشم از او برنمی داشت. هنگامی که علی بیرون رفت، گفتم : پدر! دیدم که به علی نگاه می کردی و چشم از او بر نمی داشتی؟! گفت : دخترم! اگر چنین کاری می کنم، به دلیل آن است که از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود : «نگاه کردن به علی، عبادت است». 📚مائه منقبه، منقبت ۸۴ برای درک فضلش عابدی که کرده کوتاهی ندارم شک تمام عمر رفته سمت گمراهی رسول الله فرموده عبادت می کند هرکس که در عالم نظر بر چهره ی حیدر کند گاهی @hadithashk
دوری و صبا میکشد از هجرِ تو فریاد از نو دلِ بی تاب و تبم یادِ تو افتاد ایکاش پیامی بفرستی و بگویی ... یک بارِ دگر وعده یِ ما پنجره فولاد ! @hadithashk
آسمانِ دلِ من سرد و کمی بارانی ست باز این سینه گرفتارِ غمی پنهانی ست کاش تجویز کنی تا که بیایم به حرم ... چون فقط مرهمِ این درد رضا درمانی ست @hadithashk
این قلبِ بی‌اراده فقط با علی بود تا انتهای جاده فقط با علی بود از دست پختِ فاطمه یک عمر می‌بَرد هرکس که صاف و ساده فقط با علی بود تاریخ گفته است به اهل فرارها آنکس که ایستاده فقط با علی بود اشکال منکران علی جای دیگر است آری حلال زاده فقط باعلی بود مستیم از هوای نجف هرچه باد باد وقتی که باد و باده فقط با علی بود هستیم در نجف همه مهمان فاطمه ای جان ما فدای رضا جان فاطمه زلفش به اختیار پریشانی‌ام نوشت چشمش امیدوار مسلمانیم نوشت می‌خواستم شبی بروم جای دیگری یک عمر سرگذشت پشیمانی‌ام نوشت گفتم کی آمدم به در خانه‌اش؟..ازل شب تا به صبح قصه‌ی طولانی‌ام نوشت دیدند بی کسیم و نداریم هیچ کس دستم خدا گرفت و خراسانی‌ام نوشت گفتم علی، فمن یمت یرنی را به نامه‌ام زهرا برای لحظه‌ی پایانی‌ام نوشت گیرم گره شدیم خراسانِ ما که هست ایوان طلای حضرت سلطان ما که هست در عمر خویش تجربه کردم به سال‌ها جایی که مشهد است چه جای ملال‌ها گیرم بلا ببارد و غم آورد چه غم با تو شدیم ما هم از آن بی‌خیال‌ها اشک و شفا و درد و دل است و مکاشفه این صحن‌ها پُر است از این حس و حال‌ها باید تو را میان دلم جستجو کنم تو در دل منی، نه در این قیل و قال‌ها گفتم به سوی مکه روم یا به سوی توس حافظ رسید و بُرد تفعل به فال‌ها "ای دل، غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف اله باش" یک تکه دل برای کبوتر شدن بس است یک بال تا مقرب این در شدن بس است هرجا رویم صحبت لطف تو می‌بریم زائر شدن برای پیمبر شدن بس است فیروزه‌ها به سنگ حرم غبطه می‌خورند در پای زائران تو مرمر شدن بس است بین شلوغی حرم آرام می‌روم حتی در این مسابقه آخر شدن بس است گفتم وصیتی به من ای کیمیا فروش گفتی برای تا به ابد زر شدن بس است "آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب کن خانه سپس میهمان طلب" چشمان جبرئیل به حیرت نشسته است یک گوشه با کتابِ زیارت نشسته است بالا سرت هزار قیامت به پا شده است پایین پا به خاک، قیامت نشسته است گریان، میان صحن تو حتی شرورِ شهر آنکه رسیده بود تهِ خط نشسته است دیروز رو به گنبد تو روی سیم برق دیدم که یک کلاغ به حسرت نشسته است امروز دیدمش که روی گنبد طلات بین کبوتران حریمت نشسته است تقصیر لطف تو ست که سربار آمدیم هربار آمدیم طلبکار آمدیم حالش خراب و حال مرا هم خراب کرد طفل مریض داشت... دو چشمش پُر آب کرد تا که دخیل پنجره فولاد شد، غمش فولاد آب دیده آن را مذاب کرد زد آنقدر به این در و آن در خودش شکست از بس طبیب دختر او را جواب کرد دختر شفا گرفت در این صحن و روضه‌خوان گفت از یتیمی و جگرم را کباب کرد "در شام شامِ دختر تو تا زیانه بود عمه تمامِ خرج سفر را حساب کرد" از خواب می‌پرم که مبادا مرا زند نامحرمی که خنده به حال رُباب کرد می‌خواستم برای لبان تو جان دهم زجر آمد و دعای مرا مستجاب کرد عمه بگو که نیزه ی مهمان من کجاست پا درد دارم آه عموجان من کجاست @hadithashk
امشب خدا ساقی شده باده به ساغر میکند یک بار دیگر جام را لبریز کوثر می کند وانگه شراب ناب را در کام دلبر میکند الله که شادان تر دل موسی ابن جعفر میکند بر دامن نجمه نشانده ذات حق یک گل پسر نامش علی بر ساحتش حور و ملائک سجده گر نجمه مگو کو در لقب انوار انجم می‌شود یعنی که نجمه مادر آن نجم هشتم می شود بحر ولایت از شعف اندر تلاطم می‌شود آندم که نجمه مادر بانوی در قم می شود در آسمانها و زمین خواند چنین روح الامین باشد رضا و خواهرش مهر و مه ایران زمین جبریل از عرش خدا مستانه می آید فرود همراه شور و نغمه و تهلیل و تکبیر و درود با اذن رب العالمین با اذن یزدان ودود در آسمان ها و زمین مستانه می خواند سرود از لطف ایزد جلوه ی پرنور سرمد می رسد یعنی که امشب عالم آل محمد می رسد نازد به خود هفت آسمان خورشید رخشان آمده ذیقعده میبالد به خود ماهی درخشان آمده عالم سر افرازی کند در پیکرش جان آمده شاهان به خاکش سجده گر شاه خراسان آمده شد ریزه خوار سفره ی احسان او شاه و گدا آمد به دنیا حضرت سلطان علی موسی الرضا بر صدر پاک مصطفی تابیده قرآنی دگر گیرد مسیحا از دمش هر لحظه جانی تازه تر صدها سلیمان ریزه خوار سفره ی خیر البشر داوود میخواند زبور در مدحتش شب تا سحر موسی به طور موسی جعفر قدم برداشته پای برهنه گوییا با سرقدم برداشته سرمست و شادان کو دلی هر دم نماید یاد او خوشتر دل ویرانه ای کو می‌شود آباد او دل چون کبوتر پر زند در صحن گوهرشاد او رو بندِ دل را بند کن بر پنجره پولاد او قربان نام نامی اش اسمش دوا، ذکرش شفا باشد طبیب دردها سلطان علی موسی الرضا در سجده گاه این صنم باید کنی دل یک دله وانگه نمایی دل ز شوق حضرتش در ولوله سرخوش تمام کائنات از شوق او در هلهله عالم سراپا گوش در پای حدیث سلسله هرکس که میخواهد کند از نور حق دل منجلی باید شود مست ولای حیدر و آل علی بالله ولای مرتضی باشد تو را حصن حصین اصلا ولای مرتضی باشد تمام اصل دین خواهی شوی ایمن دمی برپای این منبر نشین وانگه بگو از جان و دل حیدر امیر المومنین با ذکر نامش شیعه چون غرق عبادت می‌شود کام و دهان با نام او غرق حلاوت میشود @hadithashk
مژده بده یار را با لب خندان عشق می رسد امشب ز ره،حضرت سلطان عشق عرش خدا پر ز نور،ارض و سما پر ز شور آینه بندان شده عالم امکان عشق حور و ملک صف به صف شاخه ای از گل به کف نغمه ی کُرنا و دَف ذکر رضا جان عشق خیز و به میخانه شو ،همدم پیمانه شو جرعه بزن از میِ ساقی مستان عشق با دل خود همسفر هم ره باد سحر همچو کبوتر بپر جانب ایوان عشق صحن و حریم رضا گنبد و گلدسته ها وه که زند طعنه بر روضه ی رضوان عشق خادم نقّاره زن بر دل نقّاره زن ذکر رضا جان برآر از دل جانان عشق نام خدایش علی نام علی هم علی نام رضا هم علی جانم علی جان عشق از دمِ قدسی او زنده مسیحا شود بنده ی درگاه او گشته سلیمان عشق وز پی دربانی اش فخر کند بر رُسُل محضر او با عصا، موسی عمران عشق سجده چو در سجده گه ماه کند بر رخش غرق تحیر شود یوسف کنعان عشق نیست عجب گر شود سنگ به دستش طلا با نگهش می شود کفر مسلمان عشق فخر کنم بر فلک ناز کنم بر ملَک چون که شدم بنده ی شاه خراسان عشق باز شنو سلسله با شعف و هلهله نقل حدیث از لب سلسله جنبان عشق هرکه دلش منجلی شد ز ولای علی گُل کند آتش در آن باغ و گلستان عشق حِصنِ حَصین ولا ، شرط و شروطش رضاست شیعه بُوَد تا ابد بر سر پیمان عشق آمده ام از کرم شاه پناهم بده هم بنشان بر سر سفره ی احسان عشق گوی چه خواهی جواد زین صله ی شعر شاد؟ اذن دهد تا شوم مرغ ثنا خوان عشق خسرو خیر البشر کاش که با یک نظر ثبت کند شعر من در دل دیوان عشق @hadithashk
کلامش نور ، فعلش خیر ، نامش دلنشین باشد دلیل عالم ایجاد باید اینچنین باشد یکی از معجزات حضرت موسی بن جعفر اوست علی سوم و دست خدا در آستین باشد هوالاول هوالاخر هوالظاهر هوالباطن رضا آئینه ی فضل امیرالمومنین باشد "رَضیَ الله عَنهُم و رَضوا عَنه است" شأن او به قرآن بهترین مصداق آیات مبین باشد حدیث سلسله پای دلم را قرص و محکم کرد ولای حضرتش تنها مرا حصن حصین باشد شبیه تک تک اجداد خود باب نجاتم شد نخی از ریشه ی سجاده اش حبل المتین باشد به جز او چه کسی با حسن رفتار و صمیمیت سر هر سفره با جمع غلامان همنشین باشد ؟؟ کجا رد می کند از محضر خود سائلانش را کسی که دامنش باب الحوائج آفرین باشد ادب شرط قدم برداشتن در نزد آقایی ست که دربان حریمش حضرت روح الامین باشد شکوه بارگاهش را که دیدم با خودم گفتم بهشتی هم اگر روی زمین باشد همین باشد از اینجا دل به سوی آسمانها راه پیدا کرد حریمش مهبط الوحی و به نوعی مهد دین باشد تلاقی می کند اینجا نگاه سائل و سلطان چرا که آستان اش نقطه ی عطف زمین باشد گره وا می شود از کارها با یک "امین الله" به قدر یک سر سوزن اگر در دل یقین باشد اگر مولا سراغم را نگیرد روز وانفسا بدون شک حسابم با کرام الکاتبین باشد منِ بد را ضمانت میکند جای تعجب نیست تعجب میکنم روزی اگر که غیر از این باشد همیشه وقت پابوسی تمام ترسم از این است مبادا این زیارت...این سلام آخرین باشد کسی از عهده ی مدح و ثنایش بر نمی آید همیشه سهم بیت آخر من نقطه چین باشد @hadithashk