به سویت آمدهام در زیارتی متفاوت
به شوق اینکه ببینم اجابتی متفاوت
رسیده ام به کمال خود،آن زمان که رسیدم
در ازدحام حریمت به خلوتی متفاوت
من آمدم که بمانم، من آمدم که بمیرم
من آمدم به امید عنایتی متفاوت
و آفتاب دمیده دوباره از پس گنبد
به شوق عرض ارادت به ساحتی متفاوت
هوای گنبد تو می وزید سمت مدینه
شنیدم از لب پرچم روایتی متفاوت
صدای قلب من آیا صدای سینه زنی نیست؟؟
در این حسینیه برپاست هیاتی متفاوت
کسی که امر نموده به گریه در غم جدش
به اشک روضه ی او داده قیمتی متفاوت
فدای غیرت شش ماهه ای که ازدل خیمه
کشید قصه او را به غربتی متفاوت
به سوی حنجره اش خواند اگر که تیر سه پر را
پیمبری است که دارد رسالتی متفاوت
چکیده خون اناری به پای نخل ولایت
رسیده است علی با حلاوتی متفاوت
مگر چه کرده غمش با دل پدرکه عطا کرد
خدا برای تسلاش طاقتی متفاوت؟!
غروب بود که هفده ستاره رفت به معراج
به وقت شمس و قمر راس ساعتی متفاوت
صدای نیزه بلند است روی بهت نگاهش
رباب ماند و سکوتش؛ شکایتی متفاوت...
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#عباس_جواهری_رفیع
@hadithashk
در حرم تا میشود تعدادِ مهمان بیشتر
رزق زائرها شود از خوان دوچندان بیشتر
آسمان این حرم حتی سخاوتمند شد
پا به پای زائران باریده، باران بیشتر
پنجره فولاد خود دارالشفای مردم است
داده حاجت های دلهای پریشان بیشتر
هر کسی آمد به رافت او خریدارش شده
ارمنی دارد به لطف شاه اذعان بیشتر
سالها رفت و سلاطین آمدند اما فقط...
میخورد تنها به شاه طوس سلطان بیشتر
دین مطیع زور و زر هرگز نمیگردد که هست
قدرت اسلام از مثلِ رضاخان بیشتر
خاک پای زائران طوس حکمش کیمیاست
میکند اعجاز از موسی بن عمران بیشتر
گر چه جام دل شده لبریزِ مهر کربلا
بوده ایم از ابتدا عبدِ خراسان بیشتر
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#یس_علوی
@hadithashk
ما در جنون و مستی دیدیم کربلا را
در قافیه نوشتیم هر بار یا رضا را
در اعتراف دستی بالا گرفته داریم
بد بوده ایم اما آقا ببخش ما را
با تو خدا شناس و بی تو خدا نداریم
در رأفت تو دیدیم رحمانیِ خدا را
در شعله های مستی ما سوختیم اما
از لطف خود نگاهی اکلاب مبتلا را
آقا دوباره سویت بال و پری کشیدیم
کردیم ما طوافِ آن گنبد طلا را
مخمور یک پیاله از آب صحن هستیم
آخر به جرعه ای هم آقا بساز ما را
مایوس از حریمت هرگز نرفته سائل
کشکول پُر به منزل راهی کنی گدا را
ما دست خالی و تو دستی گشاده داری
پر کن تو دست های مسکین بی نوا را
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#یس_علوی
@hadithashk
۲۴ روز مانده تا عیدالله الاکبر
عمر گفت: همانا به علی بن ابیطالب دوازده فضیلت عطا شده که نه برای من نه برای هیچ کس دیگری حتی یکی از آن ها هم وجود ندارد:
... وَ اَلْحَادِیَهَ عَشْرَهَ: أَنَّهُ یُکَلِّمُ اَلْأَمْوَاتَ، وَ اَلْأَسَدَ، وَ اَلذِّئْبَ، وَ اَلثُّعْبَانَ، وَ اَلْغَزَالَهَ، وَ اَلشَّمْسَ، وَ اَلسَّمَکَهَ.
۱۱) او با مردگان، شیر، گرگ، مار، آهو، خورشید و ماهی سخن میگوید.
📚الروضه , جلد 1 , صفحه 238
دهد روزی ما را همچنان حیدر باذن الله
خلافت کرده بر کون و مکان حیدر باذن الله
سخن گفته اگر با مردگان جای تعجب نیست
تکلم می کند با هر زبان حیدر به اذن الله
@hadithashk
قلم و دفتر و کمی احساس
دم درب ورودی حرمت
سر به دیوار ، دیده ام پر اشک
ای به قربان سفره ی کرمت
خواستم تا خودی نشان بدهم
امشبی را مجاورت باشم
بعد عرض سلام آقا جان.....
قدر یک شعر ، شاعرت باشم
خواستم شاعرانه بنویسم
دیدم آرایه ها بهم خورده
گنبد و بارگاهتان سلطان
بخدا هوش از سرم برده
اشک از گونه ام سرازیر و
شرم از چشم نوکرت پیداست
من درست آمدم نشانی را
خانه ی امن شیعیان اینجاست
زائرانت دَمِ ورودی ها
کوهی از غصه و غم و دردند
ولی از خانه ی تو ممکن نیست
با غم و درد و غصه برگردند
ازدحام و شلوغی حرمت
مثل روز قیامت است آقا
هر مفاتیح دست این مردم
نامه های شفاعت است آقا
بوی اسپند و عود پیچیده
صحن هایت همه چراغانی
تو خودت حرف زائرانت را
خوب تر از همیشه میدانی
تُرک و کرد و بلوچ و گیلانی
صحن در صحن موج زائرها
وسط مرقد شما انگار...
جمع کرده خدا خلائق را
نفس تازه ای گرفت دلم
قوت آمد به پای من انگار
وقت برخواستن دگر شاعر
بر سرش نیست منت دیوار
قدم آهسته میزند این دل
بیقرار است، مات و مجذوب است
بی شما زندگی فراهم نیست
زندگی در کنارتان خوب است
به خودم آمدم ، کجا هست
این تلاطم مرا کجا برده
اشک را پاک کردم و دیدم
به ضریحت دلم گره خورده
فاصله کم شده ، عزیز دلم
السلام ای امام خوبیها
بغلم کن ، ببین پریشانم
من غلام توام امام رضا
آه ، از راه دور آمده ام
خسته ام ، زخمی ام ، پر از دردم
این محال است که اجازه دهی
اینچنین بی قرار برگردم
به دلم گفته ام که این دفعه تو
مرا میخری امام رضا
این گدای پر از گناهت را
کربلا میبری امام رضا
ای مسیحای فاطمه امشب
این دل مرده را تو احیا کن
جان زهرا ، تو را به جان جواد
اربعین مرا تو امضا کن
#شعر_مناجات_امام_رضا_ع
#پوریا_باقری
@hadithashk
۲۳ روز مانده تا عیدالله الاکبر
عمر گفت: همانا به علی بن ابیطالب دوازده فضیلت عطا شده که نه برای من نه برای هیچ کس دیگری حتی یکی از آن ها هم وجود ندارد:
... اَلثَّانِیَهَ عَشْرَهَ: أَنَّهُ قَادِرٌ عَلَی خَمْسِینَ أَلْفاً یَقْتُلُهُمْ بِشِمَالِهِ دُونَ یَمِینِهِ. وَ کَانَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ حَاضِراً، فَرَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: اِعْتَرَفْتَ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ یُشْهَدَ عَلَیْکَ .
۱۲) «او توانایی دارد پنجاه هزار نفر را تنها با دست چپ خود ـ بینیاز از دست راستش ـ به قتل برساند.»
امیرالمومنین علیهالسلام که در آن مجلس حاضر بود، سر بلند کرد و فرمود: «پیش از آنکه بر ضدّ تو گواهی داده شود، خودت به حق اعتراف کردی.»
📚الروضه , جلد 1 , صفحه 238
گرفتارش شدند اهل زمین و آسمان با هم
کنند اقرار بر فضلش دل و دست و زبان با هم
هزاران یل اگر باهم به جنگ مرتضی آیند
علی با دست چپ سر می زند از ناکسان باهم
@hadithashk
از تو غیر از تو بخواهم همه را باخته ام
من فقط از تو تورا خواستم ای خواستنی!
عاشقی ترس ندارد که نگویم به کسی!
عاشقم،عاشق تو،عاشق اسمت، علنی
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
بسمالله الرحمن الرحیم
اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ
السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً
وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ
اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
🌷اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم🌷
💢 اللهم العن ابا الشُّرور و أتباعَهُ، فی کلِ لَحظَه، مِنَ الازلِ إلَی الأبَد، بِعدَد ما أحاطَ بِه علمُک 💢
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
أَوَّلُ مَا يَبْتَدِئُ الْمَهْدِيُّ أَنْ يُنَادِيَ فِي جَمِيعِ الْعَالَمِ أَلَا مَنْ لَهُ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ شِيعَتِنَا دَيْنٌ فَلْيَذْكُرْهُ حَتَّى يَرُدَّ الثُّومَةَ وَالْخَرْدَلَةَ.
امام صادق علیه السلام :
اولین چیزی که از عدالت حضرت مهدی عجلاللهفرجه ظاهر میشود این است که سرتاسر جهان اعلام میکند، که هرکس طلبی از شیعیان ما دارد بیاید و طلب خود را بستاند و لو به قدر یک دانه سیر و یا یک عدد خردل باشد.
📚 بحار الأنوار، ج۵۳، ص۳۴
@hadithashk
۲۲ روز مانده تا عیدالله الاکبر
جملات غاصب دوم در عید غدیر خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام:
*بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَابْنَ اَبيطالِب! اَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى كُلِّ مُسْلِم*
«آفرين آفرين بر تو اى فرزند ابوطالب! ، صبح كردى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مسلمانى هستى» .
📚تاریخ بغداد: ج۸ ص ۲۰۹
ولای مرتضی را حق تعالی، اصل دین خوانده
دمادم مدح او را بر نبی روح الامین خوانده
فدای آن امامی که چنان فضلش نمایان بود
که حتی دشمنش او را امام المسلمین خوانده
@hadithashk
غم و فریادیم
مرغ بی بال و پر غمکده ی بغدادیم
روضه و غصه و دردیم، غم و فریادیم
قطره اشکیم که با آه رضا افتادیم
سال ها با جگر پاره چنین سر دادیم:
ما عزادار دل خون جوادیم همه
با دل خون شده مجنون جوادیم همه
عرش را غربت او یکسره غمناک کند
رخت مشکی به تن پهنه ی افلاک کند
گریه بر روضه ی او صاحب لولاک کند
خواهری نیست که خون از لب او پاک کند
این که پیچیده به خود تشنه و دور از وطن است
خاک عالم به سرم گل پسر بوالحسن است
مثل یک شمع کف حجره چکیدن سخت است
وسط خانه ی خود زهر چشیدن سخت است
از سوی همسر خود طعنه شنیدن سخت است
پر خود را به روی خاک کشیدن سخت است
نیست یک مرد کمی یاری مظلوم دهد
قطره ای آب به این تشنه ی مغموم دهد
بی وفا خواست که آقای مرا پیر کند
غصه را در دل محزون شده تکثیر کند
پسر فاطمه را کوچک و تحقیر کند
خواست او را وسط حجره زمین گیر کند
بی حیا بر جگر سوخته اش می خندید
با کنیزان جلوی حجره ی او می رقصید
پسر شاه خراسان جگرش می سوزد
از غم زهر جفا چشم ترش می سوزد
دست و پا می زند و بال و پرش می سوزد
وسط حجره، تن شعله ورش می سوزد
باورم نیست که این ها به کمک برخیزند
آب را پیش نگاهش به زمین می ریزند
گاهی از شرم کمی رحم و مدارا خوب است
نگذارید تنش را به تماشا خوب است
نکشیدش به سوی بام، همین جا خوب است
چه کسی گفته قد و قامت رعنا خوب است؟!
حمل او روی سر چند نفر، دردسر است
تیزی پله و تنگی گذر، دردسر است
خوبی بام به این است مصیبت نکشد
بدنش زیر سم اسب مشقت نکشد
نیزه و سنگ به پیشانی حضرت نکشد
آخر روضه ی او کار به غارت نکشد
تشنه جان داده ولی در بدنش سر دارد
صحن این بام چه خوب است، کبوتر دارد
شاه عالم به زمین خورده و بی حال شده
پیکرش در ته گودال لگدمال شده
بر سر پیرهنش صحبت و جنجال شده
شمر با خنجر خود وارد گودال شده
داشت با خنجر خود ضربه به آقا می زد
ناگهان صوت فراگیر `بُنَیَّ” آمد
محمد جواد شیرازی
#شعر_شهادت_ابن_الرضا #شعر_شهادت_امام_نهم #شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه #شهادت_امام_جواد #محمد_جواد_شیرازی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من
عروج من و آستان جواد
قنوت من و آسمان جواد
من و خلوت لامکان جواد
سری دارم و سایبان جواد
که آقا ندیدم بسان جواد
رهاییم اما به دامی خوشیم
اسیریم اما به بامی خوشیم
همه کنج صحن امامی خوشیم
به امید عرض سلامی خوشیم
نگیرید از ما امان جواد
هزاران هزار آستان دیدهایم
در این آستان نورِ جان دیدهایم
که جود و کرم توامان دیدهایم
همیشه همین و همان دیدهایم
دو عالم کجا خورده نان جواد
اگر کارو بارت بهم خورده است
اگر بر دلت موج غم خورده است
به نامت اگر رزق کم خورده است
چه غم راه تو بر حرم خورده است
تو و سفرهی جاودان جواد
به گِردش کرم در کرم را ببین
به صحنش حرم در حرم را ببین
به روی گناهان قلم را ببین
هلا سائل محترم را ببین
که عمری نشسته به خوان جواد
خوشا باد اگر کاظمین آمدیم
اگر پیش این نور عین آمدیم
همه عمر در زیرِ دِین آمدیم
کنار ضریح حسین آمدیم
خوشا بر دل میهمان جواد
اگر مشهدی وقت دیدار گو
سرت را به دیوار بگذار گو
شبیه گدایی بدهکار گو
دو بار و سه دفعه نه یکبار گو
فقط گو رضاجان به جان جواد....
حسن لطفی
#حسن_لطفی #شعر_شهادت_ابن_الرضا #شعر_شهادت_امام_نهم #شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه #شهادت_امام_جواد
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شمع حیات
شمع حیات از گوشههای بسترش رفت
لب تشنه بود و آب و تاب از حنجرش رفت
پشت سرش رقاصه ها کل میکشیدند
هر بار اشک از گوشه چشم ترش رفت
نفرین به ام الفضل با آن خندههایش
هر بار با طعنه کنار همسرش رفت
دیوار و در میدید و لعنت میفرستاد
بر آنکه با هیزم سراغ مادرش رفت
از چهار سو مشتی کنیز او را کشیدند
با هلهله با رقص جسم اطهرش رفت
از تیزی این پله صورت در امان نیست
با کشمکش تا بام خانه پیکرش رفت
گرچه سه روز افتاد زیر نور خورشید
اما کنار او کبوتر با پرش رفت
وای از غریبی که میان یک بیابان
غارت که شد انگشت با انگشترش رفت
بازار ،کوچه ،مجلس می ، شام ،کوفه
از هر مسیری نیز رد شد خواهرش رفت
حسین قربانچه
#حسین_قربانچه #شعر_شهادت_ابن_الرضا #شعر_شهادت_امام_نهم #شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه #شهادت_امام_جواد
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹