eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
258 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
کبوتر باشی و پربسته باشی میان حجره‌ی دربسته باشی امیدت را دم آخر چه تلخ است به ظرف آب همسر بسته باشی بیا از مادرم زهرا حیا کن جفا کردی ولی باری وفا کن به طعنه گفت اگر لب تشنه هستی چرا من اُمِّ هادی را صدا کن امام آهسته قبض روح می‌شد بیانش روضه‌ای مشروح می‌شد به سوی بام با بی‌احترامی تنش می‌رفت و سر مجروح می‌شد به زهری بند بندش را گسستند دل سلطان عالم را شکستند کبوترهای مشهد دسته دسته رسیدند و بر آن تن سایه بستند تو هم از جنس آیات عجیبی چه بر بام و چه در معبر غریبی به صورت روی خاک افتاده بودی تو هم اینگونه پس خَدُّالتریبی رضا آمد ببیند اکبرش را ببوسد روی ماه دلبرش را رضا داغ جوان دیده است اما ندیده اِرباً اِربا پیکرش را @hadithashk
دفن شد آفتاب با لَحَدی حُجره اش بود خانه‌ی ابدی مُشتِ دیوار خورد بر سر او روی پیشانی اش نشسته رَدی نا ندارد نفس‌نفس بزند ناتوان مانده..،یا علی مددی! باغبان را خبر کنید از طوس سوخت سروی در آتش حسدی به عمویش حسن کشیده چِقَدر جگرِ پاره اش شده سندی خِیر‌ِ عالم اسیر‌ شَرها شد دور او پُر شد از زنان بدی تا زمین خورد،گفت: وا اُمّاه... دومی ضربه زد..،عجب لگدی! مَحرَمَش هم شریک‌ِ قتلش بود... پیش او نیست هیچ معتمدی این حسین است..،تشنه افتاده کاسه‌آبی نمی دهد اَحَدی پدرش وقت پا کشیدن نیست تا که او را صدا کند: ولدی! هتک حرمت به جسم او کردند بُرده او را غلام نابلدی خوبیِ پشت‌بام در این است سُمِّ مرکب نمی خورد جسدی نَعل ، تحت فشارها ، خم شد تن عریانِ شاه درهم شد @hadithashk
درد است اینکه قاتلت آن یاورت باشد آنکه تو را مسموم کرده همسرت باشد ملعونه "ام فضل" قبل از بستن در گفت : امیدوارم لحظه های آخرت باشد می‌بست درب حجره را بر روی تو... آری می‌خواست که دردی مضاعف در سرت باشد رقاصه ها را جمع کرد و هلهله کردند تا که صدایت خفته در بال و پرت باشد آقای من درد است اینکه پیکرت از درد مانند روز آخرین ِ مادرت باشد ریشت به خونت خیس گشت و بوی سیب آمد یابن الرضا ! در خاطرم "یابن الشبیب..." آمد؛ صحرا دگرگون گشت و جنجالی هویدا شد لشگر هجوم آورد و گودالی هویدا شد ای من فدای خشکی لبهای عطشانش گودال بود و شمر و خنجر هم به دستانش زینب سراسیمه "برادر" را صدا میزد اما برادر زیر خنجر... دست و پا میزد @hadithashk
گفتم که غمم به دل زیاد است زیاد بی مایه و بازار کساد است کساد گفتند: که یک لحظه نباشی نومید... مولای تو وقتی که جواد است جواد @hadithashk
فرزند رضا ، جواد نامش جود و کرم‌ست مشی و مرامش جز درّ و گوهر ز او نیاید مصباح و منیر و حق کلامش هرگز به جز از علی نگوید «اَلحَقُّ مَعَ عَلی» پیامش مولا و امیرِ عالَمِیْن است از انس و مَلَک همه غلامش شأنیت او نَهُفته باشد نشناخته است کسی مقامش خصمش ابداً خیر نبیند باطل همه اعمال و صیامش هرکس که حلال زاده باشد باشد پسرِ رضا امامش آقای مرا غریب کشتند مسموم نمودند طعامش مقتولِ بدستِ همسرش شد نان و نمکش بوَد حرامش او واجبُ الاحترام بوده است بشکسته کنیزی احترامش آقای مرا ذلیل کردند بردند کنیزکان به بامش مانند حسین بر زمین ماند رفته است به کربلا سلامش @hadithashk
السلام ای تجلی داور انبیا را چو مصطفی سرور اولیا را جوانترین رهبر بر امامِ رضا علی اکبر ای که احیاگر مسیحی تو چقدر با حسن شبیهی تو هیبت ات هیبت امام حسن صولتت صولت امام حسن کرمت سیرت امام حسن غربتت غربت امام حسن از غریبی مجتبی فریاد آه از غربت امام جواد بعضی از روضه ها چرا سخت است روضه ی مرگ بی صدا سخت است روضه ی پشت حجره ها سخت است روضه ی غربت شما سخت است گرچه داغ حسن بر این جگر است روضه ی غربت تو سخت تر است هر دو قاتل اگرچه همسر بود مجتبی را دو تا برادر بود لحظه ی احتضار خواهر بود احتضار تو جور دیگر بود همسرت پشت حجره کف میزد با کنیزان خویش دف میزد تشنه لب بین حجره ای ، بی تاب آه از آندم که آب گشت سراب همسر تو شکست کوزه ی آب او کجا و کجا وفای رباب جان فدای حسین و همسر او جان فدای لبان اصغر او پله در پله تشنه کام آمد خون جگر پیکر امام آمد پیکرت تا که روی بام آمد بر زبان تو این سلام آمد السلام علیک یا عطشان السلام علیک یا عریان جان فدای لبان عطشانش و به قربان جسم عریانش جان فدای تمام یارانش و به قربان جمع طفلانش در عزایش جهان به تاب و تب است کیست او؟ او حسین تشنه لب است گر تو را کشت کین همسر تو قطعه قطعه نگشت پیکر تو بر سر نیزه ها نشد سر تو شد کفن جسم پاک اطهر تو سر او را به نیزه ها بردند جسم او را به بوریا بردند @hadithashk
ای نام دلنشین تو آرام جان ما یا حضرت جواد، امام جوان ما دل بسته ایم ما به تو عمری و داده است دستانِ با کرامتِ تو  آب و نان ما ای زاده ی عزیزِ امامِ غریبِ ما تغییر داده جودِ تو هر دو جهانِ ما باب المراد ، ما به تو امّید بسته ایم ای باب حاجت همه ی خاندان ما ای آسمان جود ، زمین خورده ای چرا جان جهان فدات ، امام جوان ما هم زهر داده اند و هم آبت نمیدهند آخر چه بود جرمِ تو ای مهربان ما جانی نداشتی به تنُ دست و پا زدی این روضه کافی است برای فغان ما در کنج حجره دست به پهلو گرفته ای با روضه های مادر قامت کمان ما خواندیم تشنه بودی و گفتیم یا حسین نام حسین میبرد اشک روان ما @hadithashk
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَرَّ التَّقِیَّ الْإِمَامَ الْوَفِیَّ السَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الرَّضِیُّ الزَّکِیُ‏ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَجِيَّ‌اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِيرَ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سِرَّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ضِياءَ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَناءَ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا كَلِمَةَ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَحْمَةَ اللّٰهِ @hadithashk
ناگزیر است بال و پر بزند یا که بر خاک حجره سر بزند سوز زهری که کرده بی تابش دائما شعله بر جگر بزند ناله اش را کسی نمشنوند غربتش روضه را شرر بزند روضه ی باز، حجره بسته است از عطش اه شعله ور بزند روضه یعنی که همسری بی رحم جای رفع عطش تَشر بزند در عزای جوان ، جوان باید از غمش ناله بیشتر بزند به علی اکبر حسین قسم که جوان داغ بر جگر بزند روضه یعنی که لشگرِ نیزه ضربه ها را به یک نفر بزند روضه یعنی که ناله های بلند پدری در بر پسر بزند دل تسلی مادرش باشد هر کسی ناله بیشتر بزند @hadithashk
بی گمان سوی مدینه نظری داشته است از غم مادر خود چشم تری داشته است نه فقط کشته ی زَهرَ اَست که مانند حسن از رخ نیلیِ زهرا خبری داشته است چشم او منتظر آمدن مادر بود دم آخر نظری سویِ دری داشته است ناله اش بی رمق افتاده وگرنه آن روز کوچه یِ منزلِ او رهگذری داشته است محتضر بود و کنیزان همه می رقصیدند قاتلش جمعیتِ خیرهِ سری داشته است آتشِ زهر سراپای وجودش را سوخت شجرِ طور یقینا شرری داشته است روضه اش مثل حسین است که از فرط عطش لبِ خشکیده و خونین جگری داشته است بهتر از این چه گریزی که بگوییم رضا چو علی اکبر لیلا پسری داشته است @hadithashk
چون عرش معلی دل خود باید ساخت چون خلدبرین محفل خود باید ساخت با قاتل خود ساخت که اندیشه کنیم گاهی شده با قاتل خود باید ساخت @hadithashk
با شما در چشم ما دنیا نمی‌آید به چشم با تو حتی عالم بالا نمی‌آید به چشم غم اگر دریا شود دریا نمی‌آید به چشم دل کجا دارد کجا دارد بجای کاظمین آی مشهد گریه کن امشب برای کاظمین پیش تو از عرض حال غم خجالت می‌کشیم هرچی می‌خواهیم از آنهم خجالت می‌کشیم با جوادی که تویی از کم خجالت می‌کشیم هیچ اگر شیرازه‌ی ما هست آقا جان ببخش کوچکی اندازه‌ی ما هست آقاجان ببخش پیش این آیینه کمتر باش، ما را می‌کشی آه کمتر آه کش، آیینه‌ها را می‌کشی حتم دارم تب کنی، حتی رضا را می‌کشی ای حسن اما نه، تنهاتر میان خانه‌ات آشنایت می‌زند آتش به جان خانه‌ات یک نفرلب تشنه و یک جمع حاشا می‌کنند یک نفر می‌نالد و جمعی تماشا می‌کند خنده بر تو نه به بی تابیِ زهرا می‌کنند هیچ‌کس اینجا نمی‌آید به تسکینت چرا خاک عالم بر سرم خاک است بالینت چرا ای جوانِ فاطمه غم با جوانی‌ات چه کرد وای آقا همسرت با مهربانی‌ات چه کرد زهر با روی کبودِ ارغوانی‌ات چه کرد رحم بر حال تو و خون ناله‌ی زهرا نکرد هر قدر گفتی عطش بی‌رحم در را وا نکرد خوب پیدا هست از این بال و پر کوبیدنت از نفسها از تقلا، بر جگر کوبیدندت بر در این حجره‌ی در بسته سر کوبیدنت می‌زدی بال و پر و هرگوشه پَر می‌ریختی کاش طشتی بود و بین آن جگر می‌ریختی کاشکی بالا سرت این لحظه خواهر داشتی یا کنار این تقلاها برادر داشتی خرج کردی نیمه‌جانی که به حنجر داشتی خنده‌ها با ناله‌های تو هماهنگ است؛ وای قتلگاهت حجره‌ای تنگ است از سنگ است وای روی بام اُفتادی و دیدند نوکرها تو را شُکر پوشاندند با پرها کبوترها تو را گریه‌ها کردند در تشییع مادر‌ها تو را شکر دیدم که کفن روی کفن آورده‌اند کوچه کوچه مو پریشان سینه‌زن آورده‌اند تو به روی بام رفتی در ته گودال نه از عطش از حال رفتی موقع پامال نه بود چشمت بر در و بر قاتلِ خوشحال نه لحظه‌های آخرت دیدی بدن داری هنوز جای شکرش هست برتن پیرهن داری هنوز @hadithashk