در سرآغاز محرم قصه را از سر بخوان
از شب دلواپسیها، از شب آخر بخوان
از فرات، از آب، از دریا، از امواج عطش
از کمان، از تیر، از شمشیر، از خنجر بخوان
ای رباب آرام و تنها گریهکن مانند ابر
شعرهایت را برای غنچهی پرپر بخوان
در کنار خیمهها بنشین و باگریه فقط
از هجوم نیزههای وحشی لشکر بخوان
همدم گهواره باش و باصدایی دلنشین
زیرلب آرام "لالایی علیاصغر" بخوان
خطبهای از ماجرای قدکشیدن روی نی
از زبان کودک ششماهه بر منبر بخوان
اهل عالم نوحهخوانان گلوی اصغرند
ازغم ششماهه در ششگوشهی محشر بخوان
یا گریزی هم بزن گاهی بهسمت علقمه
از علمدار و علم، از مشک آبآور بخوان
در مدینه در کنار حضرت امالبنین
لااقل این روضهی مکشوف را کمتر بخوان
با سهشعبه، چارپاره میشود شعر گلو
این غزلمرثیه را در قالبی دیگر بخوان
دست پدر منبر شدو با نای زخمی
با واژه هایی غرق درخون خطبه خواندی
هرچند لشکر کور و کر بودند اما
پیغمبری کردی،پیامت را رساندی
گهواره ی بی تاب تو در طول تاریخ
فریاد مظلومیتت را ثبت کرده ست
یعنی حدود چارده قرن است دنیا
با دشمنان ظالم تو در نبرد است
در کربلا در شام در کوفه ،مدینه
آیینه ای مانند تو در آسمان نیست
از منظر چشم گرفتاران عالم
مثل تویک باب الحوائج درجهان نیست
بعد از تو چشمان رباب اصلا نخشکید
باران و ابر از همنفسهای ربابند
درعمق اقیانوس ها رازی نهفته ست
سرچشمه ها از چشم دریای ربابند
بین زمین وآسمان بودی مردد
تیرسه شعبه سرنوشتت راعوض کرد
آرام جان دادی به روی دست بابا
یعنی خداجای بهشتت راعوض کرد
نام توقفل چشمها را باز کرده
در اوج روضه اوج گریه اوج احساس
تو جان زینب جان بابا و سکینه
جان ربابی جان زهرا جان عباس
#حضرت_رباب_س
#روحالهگائینی
@hadithashk
زینب بیا ببین ثمرم ریخته زمین
بالابلند اهل حرم ریخته زمین
می خواستم بغل کنم اورا ولی نشد
ازلای دستها جگرم ریخته زمین
دست خودم که نیست اگر داد می زنم
در پیش چشم من پسرم ریخته زمین
دست خودم نبود که با زانو آمدم
دیدم که قوت کمرم ریخته زمین
مثل انار دانه شده پخش می شود
از دامنم ببین گوهرم ریخته زمین
دیدی خدا دعای مرا مستجاب کرد
صدها علی به دور و برم ریخته زمین
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#قاسم_نعمتی
@hadithashk
ای جوان نیمه جانم خیز از جا اکبرم
ای به خون خفته به روی خاک صحرا اکبرم
ای توانِ ناتوانم ، ناتوانم کرده ای
گوش چشمی کن ببین احوال من را اکبرم
خاک اینجا شد شبیه لاله زار از خون تو
میرسد از ردّ خونت بوی زهرا اکبرم
گر نخیزی پیش چشمم پیش چشمت ای پسر
میرود بر سوی خیمه نعش بابا اکبرم
خشک بود این خاک مثل لعل لبهایت ولی
غرق میبینم تنت را بین دریا اکبرم
عضو عضو پیکرت را هر طرف بینم، شدی
شرح و تفسیر کلام اربا اربا اکبرم
ای موذن یک اذان با نام حیدر باز گو
تا نیاید ناله های وا علیا اکبرم
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#داریوش_جعفری
@hadithashk
تکانم داد عمه تا بداند زندهام یا نه
چرا هِی وای میگویی ولی یک بار بابا نه
کشیدم تیغهای از حنجره تو با دو انگشتم
دلم خوش بود حرفی میزنی این بار... اما نه
محاسن داشتم بر دست ، دنبال تو اُفتادم
به زخمی فکر میکردم ولیکن اِرباًاربا نه
مرا هَرسو ببر زینب ولی سمت رقیه نه
مرا هَرسو ببر زینب کنارِ قبر لیلا نه
چه راحت پخش میکردی به سختی جمع میکردی
تو هَم ای کاش در گودال بودی ، بین صحرا نه
عزیزم دست و پا زن جان دهی شاید که راحتتر
بکش پا را زمین پیشم ولی در پیش زهرا نه
مرا تا خیمه دارد میبرد با احتیاط عمه
تو را بر دست دارم میبرم با احتیاط ای داد
الهی نیزههاشان را نشورند آن طرف ورنه
کمی از اکبرم را میبَرد آب فرات ای داد
شدی نذری کمی خیرات قدری جنس سوغاتی
شیوخی هم ربودند از تنت خمس و زکات ای داد
نمیشد پیش ما باشی به قدر یک اذان بابا
نشد که پیش من باشی به قدر یک صلاة ای داد
زمین خوردی زمین خورده تمام آسمانِ من
زمین خوردم زمین خورده تمام کائنات ای داد
همه دَف میزنند و طبل میکوبند، میخندند
به تو با چشم باز ای وای به من باچشم مات ای داد
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk
من زدم بر آب و آتش ، آتشش بر من رسید
عمه ات فریاد میزد خواهرت صیحه کشید
من ز پا افتادم اما این فرس ها تند پا
راه طولانی و مقصد دیر و دور و ناپدید
پس بده نوزاد مارا خونیاش هم طفل ماست
مادری بودم جوان و در غمش قدم خمید
منتظر بودم ببینم میدود در خانهام
آه و صد افسوس شد امّیدهایم نا امید
ما سه تایی رنگ موی مان عوض شد یک شبِ
موی او خونی شده ، موی من و آقا سفید
مادر خوبی نبودم ، اصغر اما خوب بود
آبرویم در خطر بود ، آبرویم را خرید
ناجوان مردی ست دردی که گرفتارش شدیم
جای شیری که نخورده مزه ی خون را چشید
گفتم او دندان درآورده ست اما بی هوا
چشم وا کردم ولی دندانه ی تیری رسید
خواب بود اما به دادِ حرمله بیدار شد
تیر وقتی خورد یک لحظه ز خواب خوش پرید
گوش تا گوش گلویش را گرفته حجم تیر
گوش تا گوش گلویش را سه شعبه بد برید
دست و پا میزد علی و دست و پایم سست شد
یک طرف طفلی رقیه یک طرف زینب دوید
یک بدن مانده برایم که پر از خون گشته است
یک پسر مانده برایم که به خاک و خون تپید
زیر ناخن های طفل من هنوزم خونی است
بس که از زور عطش ناخن بر این سینه کشید
کربلا بر من بلایش را فرستاده ، حسین !…
من شدم مادرشهید و اصغر من هم شهید
من به دنبال سرش رفتم تو پیشش مانده ای
این خودش خوب است که بر سینه ی تو آرمید
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
من که دیوانه شدم در به دری را بلدم
جز در خانه ی تو هیچ دری را نزدم
من گنهکار ترینم که گرفتار توام
من فقط مال توام با همه ی خوب و بدم
یا بکُش یا که حلالم کن و بگذر از من
یا ببر کرب و بلا و بده حکم ابدم
لات و اوباش سرِ سفره ات آدم شده اند
من اگر آدم خوبی نشدم بی خردم
من خطا میکنم اما تو شفاعت بلدی
پرِ قنداقه ی اصغر ، سندِ مستندم
عرش حق زیر متکای علی اصغر توست
او که یک عمر از آن ناحیه داده مددم
جان شش ماهه مرا ول نکنی میمیرم
دست رد خورده ای اما نزنی دست ردم
چقدَر سوخت گلویش که نسوزد شیعه
گوشْ تا گوشِ رگِ گردن اصغر سندم
با گلویی که بهم ریخت ، بهم ریخت حرم
منگرفتار همین مرثیه ی بی عددم
حرمله تیر زد و مادر او جیغ زده …
پای این روضه خدا شاهدِ من جیغ زدم
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#علیرضا_وفایی_خیال
#محرم_۱۴۰۴
@hadithashk
نوحه وقتی که بخوانی پشت آن ، دم میرسد
دم که راه افتاد یک مرثیه پر غم میرسد
هر کجا یاد تو باشم کربلایم میشود
هر زمان نام تو را بردم محرم میرسد
مادرت با مشت وقتی که به روی سینه زد -
دوستانت دور هم هستند … ماتم میرسد
مجلس روضه بنایش اشک بر لب های توست
مینشینی رو به رویم اشک نم نم میرسد
بی حجاب و با حجاب اینجا عزادار تواند
به تمام گریه کن ها لطف پرچم میرسد
کودک و پیر و جوان و مرد و زن اینجا یکی ست
مشتری ! دارد خریدت باز درهم میرسد
ناخدایی تو ولی از تو خدایی دیده ام
غرق وقتی میشوم ، کشتی به دادم میرسد
چکمه هایم در آوردم ، غلط کردم حسین
این شب توبه کنان توست ، حر هم میرسد
حرف چکمه شد ببین بند دل ما پاره شد
این صدای پای گودال است کم کم میرسد
فاطمه از حال رفته شمر را بیرون کنید
دختر زهرا کتک میخورد ، مریم میرسد
آسیه چشمان زهرا ببندید آن طرف
ساربان دارد به قصد شال و خاتم میرسد
بچه های زینب از خیمه پریشان آمدند
تا که فهمیدند بر ابروی تو خم میرسد
جان دایی ، فکر خواهرزاده هایت را بکن
التماس از خیمه ی زینب منظم میرسد
وقتی افتادند… از خیمه نمیاید کسی
کوه بر کوهی رسد ، آدم به آدم میرسد
اربعین وقتی میایم من ، سراغش نگیر
کاروان بی رقیه در دل غم میرسد
خوب شد که بچه هایم در اسارت نیستند
چون که از هر چارسو ، شلاقِ محکم میرسد
اینقدر زینب عوض شد شوهرش نشناخته اش
ای برادر ! خواهرت اینقدر مبهم میرسد
#محرم_۱۴۰۴
#شب_چهارم_محرم
#دو_طفلان_حضرت_زینب_س
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
غیر از حریم مهر تو جایی ندارد
هر کس که دیگر قدرت و نایی ندارد
این کشور و شهر و دیار و عالم و دهر
غیر از شهِ مشهد که آقایی ندارد
معشوق غیر تو نباشد در دو دنیا
مجنون به غیر از تو که لیلایی ندارد
دور ضریحت جز خودت چیزی نخواهم
زائر بهجز وصلت تمنّایی ندارد
هر لحظه ذکر بر زبانِ من تو هستی
نوکر به جز نام تو نجوایی ندارد
زیبایی این مملکت از شوکت توست
ایرانِ بی مشهد تماشایی ندارد
این عاشق جان بر کف و دشمن ستیزت
با دشمنت هرگز مدارایی ندارد
ای تو الفبای جنون و عشق و ایمان
عشق و جنون بیتو الفبایی ندارد
#امام_رضا_ع
#ابالحسنالرضا_ع
#مهدی_فخاریان
@hadithashk
گفتم بیا حالا پشیمانم که گفتم
ازبسکه یاد خواهرت زینب میفتم
آقای من برگرد وقت روزدن نیست
اینجا برای کشته های تو کفن نیست
بازارشان رونق ندارد سال تا سال
چوب حراجی میزنند اینجا به خلخال
لشکر بیاور باخودت دختر نیاور
جان علی! شش ماهه را دیگر نیاور
آهن فروشان تا سحر بازند اینجا
از شاخه هم سر نیزه میسازند اینجا
اصلاً شما داری چه اصراری بیایی؟
مشک اضافه کاش برداری بیایی
می تازد اینجا روی چشمت خواب، حتی
اینجا طرفدارت نمانده آب، حتی
گفتم حسین و خنجری از پشت خوردم
یک مُشت، کوفی آمدند و مُشت خوردم
تکیه به دیواری زدم که بر سرم ریخت
از دار افتادم تمام پیکرم ریخت
با تو سر دعوا و حرص مال دارند
اینجا برای جنگشان گودال دارند
در شهر پیچیده خبرهای زیادی
پای تجارت رفته سرهای زیادی
بد اخمی و زخم زبان ها را ندیدی
کندی خنجرهای آن ها را ندیدی
انگشتر پیغمبری را در بیاور
جای عبا و پیرهن، معجر بیاور
#شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ع
#محرم_۱۴۰۴
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
به نام خدا اول خط حسین
خدای کرم با مروت حسین
اگرچه سرش نیست خلوت حسین..
مرا باز هم کرده دعوت حسین
محرم شده خوش به حال من است!
چراغ حسینیه ها روشن است!
سر صف امامان و پیغمبران..
ته صف به چشمان تر نوکران
شبیه جوان مرده ها مادران..
همه گریه کن در غم سروران
سر سروران کیست غیر از حسین؟!
نبی هم گرفته ست خیر از حسین!
سلام علیک ای مسیحای من
رفیقم! عزیزم! تسلای من
مرا دست تو داده بابای من!
کسی را نیاور حسین جای من!
بزرگی کن از نو شکستم بده
بیا سینی چای دستم بده
خدایا به چشم تر پنج تن..
تب نوکری را نگیری ز من
مرا ثبت کن گریه کن، سینه زن
خودم را سپردم به تو ای حسن!
تو که از دوعالم حسینی تری..
مرا اربعین کربلا میبری؟!
نوشتم حسین و زبان لال شد
غرورم زمین خورد و پامال شد
زمین حسینیه گودال شد
سر کشتن شاه جنجال شد
ازین صحنه جبریل گریان شد
بزرگ بنی هاشمی عریان شده
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
طلیعه محرم
عشق، با داغِ خود مُتمم شد
نظمِ هستی شکست و دَر هَم شد
بعد از آن این چنین مُجسم شد
که فقط باید از نو آدم شد
تا که آمادهٔ مُحرم شد
با همین حال، السلام علیک
شمسِ اقبال، السلام علیک
ذبحِ گودال، السلام علیک
شاهِ پامال، السلام علیک
از غمت ماهِ آسمان خَم شد
ما رسیدیم نوکرت باشیم
از غلامانِ محضرت باشیم
در سیاهیِ لشکرت باشیم
گریه کن هایِ خواهرت باشیم
چشمهامان به گریه مُلزم شد
چون که بانیِ ماتمت زهراست
تا ابد پرچمِ عزا بالاست
مادرت روضه خوانِ عاشوراست
آهِ او قدرِ نالهٔ دنیاست
گریه کرد و غمت مُعظم شد
این عزایِ مُحرَمت با ما
استواریِ پرچمت با ما
نوحه با فاطمه دمت با ما
نوشِ جان کردنِ غمت با ما
این چنین هیئتت فراهم شد
روضه ات از صدا نمی افتد
پرچم از دستِ ما نمی افتد
نوکر از دست و پا نمی افتد
جز به پایِ شما نمی افتد
خوش به حال کسی که مَحرم شد
مثلِ زلفی که زیرِ باران است
پیرُهن مشکی ام پریشان است
روضه ای در حوالیِ آن است
گریه دارد تنی که عُریان است
بعدِ غارت چه نامنظم شد
دمِ آخر چه زود میرفتی...
پیشِ چشمی کبود میرفتی
تشنه بودی سجود میرفتی
مَرکبت نیزه بود میرفتی
سایه ات از سرِ جهان کم شد
ای سپهرِ هدایتِ پنجم
ای تنِ زیرِ دست و پاها گُم
ای درخشان به نیزه چون اَنجُم
ای سرِ سنگ خورده از مَردم
سرت از زخم و خون مُعَمَم شد
ای تنِ رویِ دشت پاشیده
لبت از نیزه آب نوشیده
خونِ تو در تنور جوشیده
تنت از خاک، جامه پوشیده
بدنت زیرِ تیغ مبهم شد
مهدی قربانی
#محرم_1404
#ورودیه_محرم
#طلیعه_محرم
#مهدی_قربانی
@hadithashk
#مناجات_امام_زمان_سلام_الله_علیه
دور از تو دلسردیم تنهاییم تنها
ارواح افسرده اسیران بدن ها
افتادگان ، بیچاره گان ، بی همزبانیم
بی برگ و بر چون خار در بین چمن ها
باید گذشت از خویش اما کار ما نیست
مایی که محبوسیم در زندان من ها
ما بی تو از هم نیز در حال فراریم
از آشنایی های مضحک در وطن ها
در گیر و دار نفس پابندیم انگار
ای کاش بگشاید کسی عَقد رسن ها
ذوق معاصی برده هوش و گوش ما را
دیدار میخواهیم در آواز لن ها
برگرد تا از زندگی چیزی بفهمیم
مردیم در غوغای این زاغ و زغن ها
باید عمل آورد ، پای لفظ لنگ است
فرق است بین کار با حرف دهن ها
آه فراقت سوخت دلهای فراوان
طوری که بالا میرود دود از کفن ها
منجر به دیدار تو خواهد گشت یک روز
تاثیر خواهد داشت این یابن الحسن ها
یک روز دنیا میشود محو جمالت
تنهاترین بالانشین انجمن ها.....
#محمد_علی_بقایی
#مناجات_امام_زمان_سلام_الله_علیه
#محرم_۱۴۰۴
@hadithashk