eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
آه خورشید ، کنج ویرانه آمدی نیمه‌ی شب ای بابا تو نبودی و من زمین خوردم پیر شد عمه زینب ای بابا آمدی نیمه شب به دیدارم دخترت ای پدر گرفتار است مثل زهرا برای ره رفتن دست من هم به روی دیوار است آمدی و مرا ببخش اگر از رویت، روی خویش می‌پوشم عمه جان خواستم نبیند او که شده پاره لاله‌ی گوشم بعد عباس،زجر بی سرو پا سخت در کوچه ها به بندم کرد بدتر از کوچه گردی‌ام بابا بی حیا از مویم بلندم کرد بس که آشفته‌ای نمی‌گویم موی ما را بزن تو شانه پدر هست معلوم از رگ گردن ذبح سر بوده ناشیانه پدر بوی سیب سرت عوض شده است چه‌قَدَر بوی دود داری تو صورتت گود رفته ای بابا یادگار از یهود داری تو رقص شادی به پیش ما کردند ظلمشان را نمی‌برم از یاد نیزه را شامیان تکان دادند سر تو زیر دست و پا افتاد چه بلایی سر تو آمده است چه بگویم ز درد و غربت تو عمه می‌زد به صورت و می‌گفت جای نعل است روی صورت تو @hadithashk
دشت و شب و طفل نابَلد ،واويلا گر زجر حرامي برسَد ،واويلا از صاحب روضه معذرت مي خواهم پهلوي رقیه و لگد ،واويلا @hadithashk
رسید روضه ی سوم..رقیه جا مانده صدا رسیده ببین زجر!او کجا مانده؟ خدا بخیر کند…زیر دست و پا مانده هنوز قسمت غمگین ماجرا مانده… ز روی ناقه فتاده ز درد لرزیده گرسنه بوده و بر خاک سرد خوابیده به روی دامن زهرا،سرِ پر از دردش به سنگ و خار مغیلان تنِ ورم کردش خدا عذاب کند زجر و نسل نامردش لگد به پهلوی او زد…به زور آوردش رقیه را پی مرکب دوان دوان آورد به صورتش زد و اورا کشان کشان آورد کلافه گشته ز درد و ز سوز آبله ها ز جای کعب نی و زخم و ردّ سلسله ها دلش گرفته از این انتظار و فاصله ها از این که مسخره اش می کنند حرمله ها چقدر بغض فرو خورده در گلو دارد نگاه خویش فقط بر سر عمو دارد مخدرات خدا را چکار با اغیار؟ معطلی و نگاه حرام در انظار کجای قصه این شعر می شود دشوار؟ کنار شمر و سنان می روند در بازار سر بریده ی ارباب ما پریشان است برای غربت ناموس خویش گریان است برای اینکه دوباره به او غضب نکند و روزگار حرم را به رنگ شب نکند به ضرب کعب نی و تازیانه تب نکند خدا کند که ز شمر آب را طلب نکند برای زخمِ دگر جا نمانده بر بدنش حرامزاده زده پشتِ دست بر دهنش به گریه با همه ی شهر شام جنگیده به روی خاک نمور خرابه خوابیده تمام راه کتک خورده یا که غم دیده هزار مرتبه مرده ز بس که ترسیده برای غصه ی او داد از جگر بزنید گهی به صورت و گاهی به روی سر بزنید @hadithashk
من طفلم و همراه سپاهم بردند همراه مخدرات شاهم بردند من که سر شانه عمو جایم بود دیدی چِقَدَر پیاده راهم بردند؟ @hadithashk
اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند حتی کتیبه و علمش فرق می کند دردانه ای که روی ضریحش عروسک است با اهل بیت هم حرمش فرق می کند در بارگاه او که زند طعنه بر بهشت دربان و خادم و خدمش فرق می کند دریای اهل بیت پر از دُرّ و گوهر است اما حسین دُرِّ یمش فرق می کند باب الحوائجیست که اندر مقام او فرموده اند او کرمش فرق میکند غمخانه ای که گشته به پا در عزای او بانی مجد و محترمش فرق می کند هر کس برای خود صنمی انتخاب کرد کلب الرقیه هم صنمش فرق میکند هرگز عجیب نیست که حیران شود مسیح بیند که با مسیح دمش فرق می کند با فاطمه مقایسه شد بین روضه ها اما سه ساله قد خمش فرق می کند زهراست کوه صبر ولیکن رقیه اش کم طاقت است، سن کمش فرق می کند دقت بکن به گونه ی خود وقت روضه اش حس میکنی که اشک نمش فرق می کند شد پاره گوش او و عدو گفت حرمله این گوشواره هر گرمش فرق می کند روی سه ساله، دست عدو، آه بگذریم اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند @hadithashk
می‌دونستم بابام از سفر میاد بدونه منو زدن با سر میاد اونجوری که روزای خوشی گذشت روزای ناخوشیم به سر میاد بعد این شب سیاه سحر میاد عمر بی‌کسی من به سر میاد دندون جلوییمو دیدی شکست چیزی نیست بابا دوباره در میاد دخترت صبرشو نفروخته بابا از شکایت لباشو دوخته بابا بوی سوختگی میدم من مگه نه ؟ چیزی نیست بابا دوباره در میاد سوالات منو کی جواب میده کی جواب به این دل کباب میده من چه آزاری بهش می‌رسونم چرا حرمله منو عذاب میده ؟ حرمله خیلی بده خیلی بده حرمله با من سر لج افتاده انگاری منتظره حرف بزنم تا جواب منو با لگد بده اینا میخوان منو خون دلم کنن تا با مادرم معادلم کنن بگو من چیکار کنم تموم بشه بگو من چیکار کنم ولم کنن.... @hadithashk
مى شد كه دوا كرد جراحات تنش را سر نيزه اگر بوسه نمى زد دهنش را مشغول دعا بود در آن لحظه ولى شمر نگذاشت به پايان برساند سخنش را بهتر كه در اين همهمه نيزه و شمشير پيدا نكند زينب كبرى بدنش را عريان شد اگر، از كرمش بود كه ميخواست خيرات كند آخر سر پيرهنش را گر مى شود اى خاك سه روزى كفنش باش خورشيد نكرده است مراعات تنش را @hadithashk
به تن شاه کربلا جانی کوثر سوره های قرآنی من بمیرم که صحن تو خالیست تک و تنها در این بیابانی کاری از دست من نمی آید کاش می مردم از پریشانی اوهن البیت مسجد اموی است ننگ بر این چنین مسلمانی پیروانِ طریقِ سفیانی می روند و فقط تو می مانی صحن تو ولوله کند برپا وسطِ خطبه های جولانی شهدای مدافع حرمت دم به دم نزد خویش میخوانی نظری کن سوی گدای خودت که تو بنت قدیم الاحسانی @hadithashk
معنی ندارد آرزویش ، آنکه رفتنی‌ست آن شاخهء گلی که دگر ناشکفتنی‌ست خواند عمه قصه ای ، پدری بود و دختری آخر به گریه گفت که پایان نگفتنی‌ست من زودِ زود بهر تو دلتنگ میشوم پیوند دختر و پدری ناگسستنی‌ست احساس های من به تمسخر گرفته شد حال کسی که طعنه شنیدست دیدنی‌ست من هرچه بود نذر تو دادم به این و آن جانی که داشتم به تن ، آن هم سپردنی‌ست مویم سپید نیست که چون ماه روشن است رویم سیاه نیست پدر بلکه صورتی‌ست من صبر کرده ام که شبی ماه من شوی اینگونه پای عشق نشستن ستودنیست با تو سروده ام همه اشعار عشق را در وصف این وصال غزل ها،سرودنی‌ست @hadithashk
قصه سوختن بال و پر افسانه نبود اين سكوت تو جواب من پروانه نبود خانه بخت مرا ديدى و حرفى نزدى حق من اى پدر اين خانه ويرانه نبود هيچ كس دوست من نيست در اين شام بلا ورنه تشييع من اينقدر غريبانه نبود شاخه صبر مرا برف جدايى خم كرد تاب سنگينى اين بار، در اين شانه نبود گله از مردم اين شهر زياد است، فقط كاش دور و بر ما مردم بيگانه نبود @hadithashk
به صياد احتياجى نيست، من دل كنده از نهرم يكى از ساكنان گوشه ويرانه شهرم ميان اين محله با كسى بازى نخواهم كرد نيايد تا كه بابايم به اينجا، با همه قهرم براى اولين دفعه مرا با خود سفر آورد نبايد اينچنين مى شد ولى شد اين سفر زهرم شدم دلخون، شدم دلخور، شدم دلگير و دل مرده چه آمد بر سرم آخر كه من مظلومه دهرم نميدانم كجا هستم فقط ميدانم اين را كه يكى از ساكنان گوشه ويرانه شهرم @hadithashk
یا بر سرِ نی، یا به دستِ این و آنی انگار که بابای از ما بهترانی یا در تنورِ خانه‌‌ها یا دِیر راهب پس کِی میایی در خرابه میهمانی؟ پیراهنی داری که دست پیرمردی‌ست انگشتری داری به دست ساربانی رنگ موی تو قهوه‌ایِ سوخته‌ست و رنگ لب تو شد کبودِ ارغوانی اوضاعِ من هم چون تو تعریفی ندارد سر می‌کنم با این‌همه نامهربانی بدجور سیلی خورده‌ام این چندروزه خوردم؛ ولی حتی دریغ از تکّه‌نانی من که توانِ راه‌رفتن هم ندارم حالا سؤال من؛ تو آیا می‌توانی؟ ای وای یادم رفت تو که پا نداری یک سر؛ نه دستی و نه حتی استخوانی بابا سلامَت را به عمه می‌رسانم بابا سلامم را به مادر می‌رسانی؟ هر بار که سنگت زدند از بام؛ گفتم: بابای من! تو قهرمانی، قهرمانی @hadithashk