eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
260 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
مادرت بدجوری پژمرده علی می دونم چی تو رو آزرده علی حالا سیراب شدی روی دست من جای شیر تیر به گلوت خورده علی من زدم روُ، دشمنت نظاره کرد بی حیا به حرمله اشاره کرد سفیدی گلوتو دید به خدا گوش تا گوشتو سه شعبه پاره کرد حالا که سرت شده جدا علی نمی رم به سمت خیمه ها علی مادرت داره تماشا می کنه چی بگم که کشتنت چرا علی دیگه بعد تو با غصه لبریزم خیمه رفتن بی تو سخته عزیزم می خوام اینجا رد زخمت نَمونه خون تو به آسمونا می ریزم ذبح شش ماهه ی من خشکه لبات چرا خاموشه صدای گریه هات پشت خیمه قبر براتو می کَنم الهی بابا بشه علی فدات چرا چشمات نیمه بازه پسرم نکنه که رمز و رازه پسرم مادرت داره میاد دق می کنه چرا داری خون تازه پسرم گل آب نخورده ی کرببلا من دلخسته رو که کُشتی بابا می سپارم تو رو به خاک ای پسرم الهی نیفتی دست نیزه ها @hadithashk
ای که شش ماهه ای و پیر طریقت آقا باب خیری به خدا باب کرامت آقا بی سبب نیست تو را باب حوائج گفتند آنقدر کرده روا نام تو حاجت آقا منم و دست توسل به پر قنداقه تویی و درد من و دست عنایت آقا جلوه ی محسن زهرایی و دلبند رباب می درخشد ز نگاه تو سیادت آقا جان زینب نفس حضرت عباس تویی بوسه ها داده تو را حضرت غیرت آقا تویی تکرار علی اکبر و سجاد، علی با تو روشن شده انوار هدایت آقا ما کجا شامل الطاف خداوند شدن نوکری تو به ما داده لیاقت آقا نام زیبای شما مستی مادام العمر برده دل ذکر تو از عالم خلقت آقا آبروداری و در قلب همه جاداری با تو هر حاجت ما گشته اجابت آقا تو علی اصغری و صاحب لطف و کرمی خورده بر نام شما رمز شفاعت آقا سند غربت ارباب تویی تا محشر خون تو داده به ما شوق شهادت آقا دستگیر همه ی خلق دو عالم باشد بند قنداقه ی تو روز قیامت آقا سوره ی کوچک قرآن حسین بن علی به روی نیزه شدی سخت قرائت آقا پشت خیمه چقدر دشت به هم ریخته شد آه افتاد سرت دست جماعت آقا... تو براتی بده تا کرببلایی گردیم قسمت ما شود این فیض زیارت آقا @hadithashk
سپرده ام غزلم را به اختیار حسن پریده مرغ دلم باز در مدار حسن زبان چگونه بگوید فضائل او را چگونه وصف شود حُسن بیشمار حسن؟! کریم اگر که تو باشی؛همه گدا هستیم خدا گذاشت کرم را در انحصار حسن و همنشینیِ او با جزامیان یعنی که خار ها همه گل می‌شود کنار حسن کمانِ ابرو و تیغِ نگاه او کافیست که بین معرکه هر کس شود شکار حسن فدای همت مردانه اش که افتاده جمل به زیر قدم های استوار حسن برای مصلحت دین سکوت کرد و نشست زمان صلح مشخص شد اقتدار حسن دوباره زنده شد انگار مجتبی وقتی که آمدند به میدان دو یادگار حسن دو بال لشکر او قاسم اند و عبدالله به معرکه دو لب تیغ ذوالفقار حسن پسر به زیر لب "احلی من العسل"میگفت به قلب معرکه میرفت با شعار حسن که ناگهان همه ی دشت از حسن پر شد هجا هجا شد فرزند نامدار حسن روایت است به محشر نمی‌شود غمگین هر آنکسی که به دنیاست سوگوار حسن که بر صراط، قدمهای او نمیلرزد کسی که رفته به پابوسی مزار حسن @hadithashk
بر طاق عالم است فقط پرچم حسین لٰا خَیر فی حیات به دون غم حسین یک داغِ دل بس است برای قبیله‌ای ما سوختیم از جگر... از ماتم حسین دنیا هزار بار به دنبال ما دوید شکرِ خدا شدیم فقط آدم حسین سر خَم نکرده‌ایم اگر، بی دلیل نیست ما را بزرگ کرده غمِ اعظمِ حسین ما ملت اما حسینیم دیده‌ایم صدها حماسه را همه در ماتم حسین زهرا حواله داده به ما کارِ روضه را داریم عالمی همه با عالم حسین ای صاحب شکسته‌دلان بالِ ما و تو ما را گره بزن به پَرِ محکم حسین یک استکان بنوش از این چایِ غم که ما دَم کرده‌ایم چایی خود با دَمِ حسین با گریه چشم‌های تو را خوب می‌کنیم ماییم و زخمهای تو و مرحم حسین ما را که گریه‌ایم روی شانه‌های هم دَرهَم بخر به جان تنِ دَرهمِ حسین @hadithashk
لبِ تو خنده‌ی تو تیر سه‌شعبه نه مرا این سه بر سوختن چند نفر هم بس بود تا بمیریم رُباب و من و زینب باهم بخدا حرمله یک داغ جگر هم بس بود تیر تا پَر زدنت چسیت؟ ندیدی تُرد است روی این حنجره اُفتادنِ پَر هم بس بود از لب خشک من افسوس نشد آب خوری که برای لب تو بوسه‌ی تَر هم بس بود دیدنی با تو شدم بینِ دوراهی ماندم تا بخندند همین حال پدر هم بس بود تا رُباب از غمِ تو بینِ حرم جان بدهد دیدن بچه نمی‌خواست خبر هم بس بود حنجرِ برگِ گُلت تابِ جراحات نداشت تیر با فاصله رد می‌شد اگر هم بس بود تا در آغوش خودم نرم بخوابی بابا بینِ این دشت همین سینه‌ی دَرهَم بس بود @hadithashk
یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم تیر را بیرون کشیدم خِس‌خِسِ تو قطع شد ای زبان‌بسته تو را من از صدا انداختم حرمله بعد از شکارت چند تا خلعت گرفت گفت با یک تیر  اما هردو را انداختم کاش پشت خیمه‌ها پنهان نمی‌کردم تو را وای بدجوری طمع در نیزه‌ها انداختم آب را وا می‌کنند اما نمی‌نوشد رُباب عمه‌هایت را پس از تو از غذا  انداختم آه هر سنگی که بر من خورد بعدش بر تو خورد شرمگینم که تورا در زیر پا انداختم دست بسته می‌دود دنبال تو با خواهرم... مادرت را بین مُشتی بی حیا انداختم @hadithashk
بخواب مادر حرم در اضطرابه عزیزم خوشکلم حالم خرابه زبونت رو نکش دور دهانت اینا آب نیس، اینا اشک ربابه رقیه داره جون میده براتو لبات خونه نزن رو هم لباتو دلیلش این خراش گونه هاته که در قنداقه بستم دست و پاتو می بینی که اسیر رنج و دردم حلالم کن برات کاری نکردم چی میشه این دم آخر عزیزم به من مادر بگی، دورت بگردم خجالت می کشم از روی ماهت فدای روضه های تو نگاهت دیگه وقت نبرده پهلونم برو مادر خدا پشت و پناهت @hadithashk
بغضمو چند روره پنهون می کنم نکنه خیمه رو بیقرار کنم من فقط دارم خجالت می کشم تو بگو برا غمت چه کار کنم؟ زبونم لال ، نفس های آخره چاره واسه این غما گیر نمیاد خدا مرگم بده، شرمنده علی هر چقد چنگ بزنی شیر نمیاد داری میکشی رقیه رو ، بسه خواب نمیری خودتو به خواب بزن اینجوری خراش نزن به گونه هات بیا مشت به صورت رباب بزن تو رو تو بغل می گیره خواهرت این روزا همش کمک حال منه تو خودت اینجوری باشه می میری حرمله دلش میاد تیر بزنه؟ @hadithashk
اشک حرم در اومد از ناله و آهت گریه نکن فدای این صورت ماهت طاقت بیار و جا نزن خدابزرگه اینقده دست و پا نزن خدا بزرگه فهمیدم از چنگ زدنت که جون نداری میخوای یه حرفی بزنی ، زبون نداری دو روزه خواب نرفتی و تَبِت شدیده دو روزه خنده هاتو مادرت ندیده انگشت مکیدنت گلم ، کشته رباب و یه وقتی خالی نکنی پشت رباب و قصه برات بگم یا لالایی بخونم چکار‌کنم آروم بشی ؟ آروم جونم خراش نزن رو گونه هات تا که نمُردم ببین رقیه هم میگه که آب نخوردم عصای پیریم نشدی و کردی پیرم باب الحوائجم! دعا کن که بمیرم راستی رسیده خبری که پُرِ درده عموت رو کشتن پسرم ، برنمیگرده باید دیگه چه خاکی تو سرم بریزم وقت خداحافظیه ؛ برو عزیزم @hadithashk
صدای هق هق مردانه ات هویدا شد زمان پاسخ "هَل مِن مُعین..." بابا شد به جان مادرت آتش فتاد چون بابا گرفت تا که تو را گفت : نوبت ما شد قرار بود که سیراب پیش من آیی؛ چگونه تیر سه شعبه به حنجرت جا شد؟!... صدای خنده ی دشمن به گوش می آمد و در میانه ی میدان حسین "تنها" شد شنیده ام که عزیزم نفس کم آوردی شنیده ام که گلویت ز هر طرف وا شد چو دید "حرمله " من را ، به خنده گفت : رباب بیا ؛ سرِ علی ِ اصغر تو پیدا شد ... @hadithashk
در رگش شور لم یزل جوشید خون سرلشکر جمل جوشید بر زمین پا کشید و زمزم شد زمزم این دفعه را عسل جوشید پا به عرصه نهاد طوفان شد دشمن از وحشتش پریشان شد کافر از حسن ماه طلعت او متمسک به روح ایمان شد نور زهراء به وجه و صوت و جبین قلب قرآن و سورهء یاسین آمده دفع شر کند قاسم و هو القاصم بجبارین ازرق شامی و فراتر پَر هر چه سردار بین لشکر پَر لکن از جور دشمنان شقی لاله ای مانده بر زمین پرپر ای بلای عظیم ، کشتن تو به تن اندازه نیست جوشن تو محض دلگرمی حسین(ع) بگو استخوان مانده است بر تن تو؟ یادگاری مجتبی میرفت تازه داماد کربلا میرفت آیه های شریف پیکر او زیر سم سواره ها میرفت @hadithashk
درمان تشنه کامان، هر چند جرعه آب است لب تشنه ایم و بی تو، دریا به ما سراب است آه ای عطش کشیده، زخم زبان شنیده از آتش لب تو ، دل های ما کباب است یا با تو یار بودن ، یا بی تو خار بودن ماییم و این دو راهی، هنگام انتخاب است تا کار دست زهراست، بازار دست زهراست وقت حساب کردن، این گریه ها حساب است شاید مرا صدا زد، امشب سری به ما زد بیدار مینشینم ، حالا چه وقت خواب است؟ اینجا اگر نشستیم، ما بنده زاده هستیم باب الحوائج ما، در خیمه ی رباب است باران گرفته انگار، دل جان گرفته انگار در این کویر تشنه، باران از این سحاب است گردن اگر کشیده، حتماً صلاح دیده گردن کشان کوفه، این مالِکُ الرّقاب است! با دستِ مشت کرده، بر خیمه پشت کرده شاید کلید جنّت، در دست این جناب است گلزار کربلا را، این عطر دلربا را در دست باغبانش، یک شیشه ی گلاب است آتش گرفته جانش، با این تکان تکانش ای نوکران بسوزید، سرگرم پیچ و تاب است آقا جواب میخواست، یک قطره آب میخواست داد و هوار لشکر، تنهاترین جواب است یک قطره آب مردم، کار ثواب مردم از طفل شیرخواره، رفع عطش ثواب است دریا برای بابا، سهمی نداشت امّا صحرا برای مادر ، دریای اضطراب است ای حرمله الهی، خیر از جهان نبینی هم تیر زهر دارد، هم تیر پُر شتاب است رنجیدم از سه شعبه، فهمیدم از سه شعبه... از ذبح این علی هم ، نیّت ابوتراب است این خون ز دست آقا، پیش نگاه زهرا بر خاک اگر بریزد، سهم زمین عذاب است با داغ حنجر تو،‌ شد داغ مادر تو سرد است آنچه اینجا ، گرمای آفتاب است دستِ رباب بر سر، ارباب دیده اش تَر قرآن به سر بگیرید، اینجا که مستجاب است @hadithashk