eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
171 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمی به خون نشسته و چشمی به اشک زار تنگ است سینه ی من از این شامِ گریه دار امشب اگر چه شانه به دستان زینب است فردا به دست های سنان است زلف یار بردار گونه را ز سر خاک های دشت روی امام خیمه کجا و کجا غبار اردوی توست ، اینکه بهم ریخته حسین این خیمه های توست ندارد دگر قرار قرآن بخوان که حالت زینب عوض شود فردا تو را به نیزه زند قوم نابکار برخیز و خار های سر راه را بگیر فردا مصیبت است برای برهنه … خار امشب بغل بگیر کمی بچه هات را فردا زمان نداری و داری هزار کار خیلی بیا دهن به دهن با سنان نکن این قصه آخرش بخدا هست ناگوار از روی ذوالجناح میفتی میان دشت بر روی ماسه های بیابانی ای سوار نیزه تو را به خاک گرفتار می‌کند بر نیزه ها و تیر و سنان میشوی دچار دل ناگران خیمه خود میشوی حسین دل ناگران خیمه خود موقع فرار ای با وقارِ زینب کبری ! نخور زمین خورده بهم وقار تو ای شاه با وقار @hadithashk
شب آخر شده و فرصت ما در گذر است زینبت سخت بهم ریخته و خون جگر است بیشتر در برم ای یار مناجات بخوان چشم بر هم بزنی سوره ی فجرم، سحر است روی شاداب و رخ ماهِ برافروخته ات همه از شوق رسیدن به وصال پدر است شده که وقت دعا باشد و یادت نکنم؟! یادت ای مونس قلبم، همه جا در نظر است چندمین بوته ی خار است که امشب کندی؟! حق بده که دل من مضطرب و شعله ور است جدمان گفته چه سخت است غم روز دهم خواهرت از همه ی واقعه ها باخبر است نه غمت هست چو یحیی و نه چون اسماعیل غم قربان شدنت، سخت تر و سخت تر است ظهر فردا که شود از غم سقای حرم دست من روی سر و دست تو روی کمر است با غم سینه و با تیر سه شعبه چه کنم؟! آن که هر شعبه ی آن شاخه ای از میخ در است نکند حنجرت از پشتِ سرت ذبح شود نکند بوسه‌ی من زیر گلو دردسر است عصر فردا بدنت زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوعِ به لبم بی ثمر است می نویسند تواریخ پس از رفتن تو خواهرت با عمر سعد و سنان همسفر است @hadithashk
عباسی و وزیر شهنشاه دین تو یی مسند نشین دیگر عرش برین تویی تاج سری و بر شهدا برترین تویی پور علی و زاده ی ام البنین تویی شان تو نیز در حد یاسین و هل اتی ست نام تو را را بدون وضو گر برم خطاست تو جلوه ای ز نور خداوند داوری تو پاسدار حرمت آل پیمبر ی آیینه ی تمام نمایی ز حیدری فرزند پاک حضرت زهرای اطهری نازند بر تو احمد و زهرا و بوالحسن ای نازنین ، تو عشق حسین هستی و حسن وصف تو را چسان کنم ای نازنین نگار ای گل طراوت تو زند طعنه بر بهار نور تو روشنائی هر لیل و النهار شد آفریده از خم ابروت ذوالفقار سرو قد بلند تو شد محشر آفرین تو روشنای محشری ای شاه مه جبین پیشانی ات بلند چو پهنای آسمان گم گشته در تلاطم گیسوت کهکشان گیسو ، کمندِ هر دل و ابروت چون کمان چشمت چو دُرّ و لعل لبانت قرار جان ای روی تو ز یوسف کنعان ملیح تر نور محمدی و ز عیسی مسیح تر ای پهلوان لشگر سالار کربلا لشگر شکن امیر و علمدار کربلا میرنمونه ، حیدر کرار کربلا ساقی علقمه، گل بی خار کربلا ای هیبت تو لرزه فکنده به جان خصم هر چه حسین گفت بگفتی به روی چشم ای ماه هاشمی نسب، ای میر علقمه چون زینب و حسین و حسن، یابن فاطمه بودی و بود در دل خصم از تو واهمه آه از دمی که خصم نمودند هلهله کشتی شکست خورده ی طوفان به گل نشست پشت شهید کرب و بلا از غمت شکست @hadithashk
هیچکس درد مرا جز تو نفهمید حسین و کسی حال مرا جز تو نپرسید حسین آمدم روضه و خالی شدم و فهمیدم دردِ دلهای مرا غیر تو نشنید حسین من ملَک بودم و فردوسِ برین جایم بود لطفت آورد مرا خیمه‌ی خورشید حسین جگرم خرج تو شد ای جگرت خرج علی چشم ما سرخ شد آنقدر که بارید حسین من به اُمید فرج آمده‌ام، کاری کن کس نرفته‌است از این غمکده نومید حسین داشتم هرچه به تاراج غمش رفت، فقط... به روی سنگ مزارم بنویسید حسین امشبی را شه دین در حرمش مهمان است روضه خوان خواند و فقط فاطمه نالید حسین تا خجالت نکشد تا که نمیرد عباس پیش زینب زِ امان‌نامه نپرسید حسین بیشتر زخم ،کف پای یتیمان می‌شد تا دم صبح اگر خار نمی‌چید حسین تار چشمش شده بود از عطش و آنهمه زخم آنقدر تار که جز دود نمی‌دید حسین دست خالی که نرفت از سر او هیچ کسی هرچه را داشت در آن معرکه بخشید حسین شمر مایوس شد و خواست از آن سینه رود تا نصیبی ببرد چون همه...، چرخید حسین داشتیم آنچه که ما عشق تو بر بادش داد داشتی هرچه که تو حرمله دزدید حسین @hadithashk
به زمین خورد تن محترمش با نیزه پای تا سر که نگو، نیزه بگو تا نیزه سعی اش اینست کمی ذکر بگوید امّا.. یک دقیقه بگذارد اگر اینجا نیزه هر چه با نیّت سجده سر خود را خم کرد دست برداشت مگر از سر آقا نیزه؟! به لب تشنه ی ارباب کریمان تنها عوض آب رسید از لب دریا نیزه بخدا که همه ی مُلک خدا ریخت بهم محضر فاطمه تا زد دهنش را نیزه خواهرش زود سرازیر شد از تلّ امّا.. تا به پایین برسد رفت به بالا نیزه سر و پیکر که جدا بود، جدا هم پا شد سر به یک نیزه و پیکر به دو سه تا نیزه @hadithashk
این کیست که بین قتلگاه افتاده چون ماه ، میان یک سپاه افتاده تا راه به دشمنان ببندد تنها با درد به سمت خیمه راه افتاده @hadithashk
تکیه به نیزه داده تنها ایستاده از خستگی یک لحظه اینجا ایستاده با روی نورانی و خاک آلوده ی خویش بعد از زمین خوردن سرپا ایستاده لب تشنه در گرد و غبار این بیابان این دلشکسته یاد سقّا ایستاده از صبح خیلی این سو و آن سو دویده بی حال بی حال است حالا ایستاده بهر جواب ناله ی هل مُعین اش با زحمت بسیار زهرا ایستاده مظلوم را در اوج استغنا‌ که دیده ست؟ زینب برای این تماشا ایستاده عرض ادب کردند یک یک انبیا هم جبریل پیشاپیش اینها ایستاده عالم به فرمان دو چشمان حسین است چه لشکری اینجا مهیّا ایستاده هر چند می خواهند تا از پا بیفتد او پای عهد خویش امّا ایستاده سمت خیام مصطفی راهی ندارند یعنی امان دارند او تا ایستاده در ازدحام اهل حرم دیدند از دور شمر لعین نزدیک آقا ایستاده از قلب محشر میرسد بهر شفاعت این سر که با این نیزه بالا ایستاده @hadithashk
شب عاشورا به عشق و شور و شین خواست تا قرآن به سر گیرد حسین عاشقان را گر فتد شوری به سر شب عاشورا شود قدری دگر شب عاشورا شبی پر زمزمه ست لیله القدر حسین فاطمه ست آفتاب است او و نورش منجلی ست نور ماهش نور عباس علیست ای خوش آن قدری که زیر نور ماه عشق بازی ها نمایی با اله نور ماه هاشمی تابد اگر چه مناجاتی شود شب تا سحر آن شه ممسوس فی ذات اله گفت با عباس که ای میر سپاه ای علمدار رشید لشکرم ای ز طفلی پاسدار و یاورم یا اخا ای پهلوان سرفراز نیک دانی عشق من باشد نماز نور حق تابنده بر صدر من است شام عاشورا شب قدر من است از من و از اهل بیتم رخ متاب ماه تابان شب قدرم بتاب سینه ام مملو از عشق خداست ز عشق ذات حق سرم از تن جداست خواهم امشب تا سحر آوا کنم بیشتر با ذات حق نجوا کنم بهر قرب حیّ ذات لا یزال پر کشم تا عرش حی ذوالجلال ای یل و سردار بی شبه و نظیر امشبی را از عدو مهلت بگیر آن ابوفاضل خداوند ادب وان یل و ماه بنی هاشم لقب اسوه ی آزادی و صدق و صفا بار دیگر از ره عشق و وفا خواست تا سر بر ره پیمان نهد جان خود را در ره جانان دهد گفت نورم پرتو نور شماست از ازل در این دلم شور شماست همچو بازی تیزتک سرعت گرفت وز برای شاه دین مهلت گرفت حق ز راز عاشقان آگاه بود جلوه گر در روح ثارالله بود کربلا میخانه بود و جام می بود در دستان دُردآشام می مست گشت و دل چو از ساقی ربود قاب قوسینی دگر باقی نبود دل بُراق و رَفرف معراج شد سینه اش را روح حق آماج شد تا سحرگه مرغ حق آواز کرد پرکشید و تا خدا پرواز کرد تا سحرگه زیر نور ماه بود بر لبش گلبانگ یا الله بود شد سحر با اذن آن حیّ حمید آفتاب صبح عاشورا دمید ساقی آن دم باده در نی کرده بود ساغر او را پر از می کرده بود پر ز می پیمانه و جام و سبو تا که نوشد باده نوش سرّ هو گفت ساقی این می جام بلاست باده ی نابی به جام کربلاست آدم و نوح و خلیل و انبیا مصطفی حتی تمام اولیا "هرچه نوشیدند از آن سیال ماند جام ساقی جمله مالا مال ماند" "کس حریفم از ازل یک دم نشد قطره ای از جام ساقی کم نشد" "رند میخواهم که خوشحالی کند جام را از باده اش خالی کند" نطق ساقی را شنید او مو به مو ریخت آن می را به مستی در گلو جام در کف باده می زد از احد باده ای از جام الله الصمد هر چه می نوشید از جام بلا مست تر میگشت از شوق ولا گفت گر جامی دگر در کف نهی می نمایم جام را از می تهی من حسینم در رهت دُردی کشم گر دهی صد جام هم سر میکشم گفت این شوری که در جان من است از برای عید قربان من است شد فدایت جان هفتاد و دو تن عید قربان روز عاشورای من من چو یارانم کنم جان را فدا در ره ایمان و قرآن و خدا در کف اش پیمانه و جام و سبو باده می زد از میِ اسرار هو در کف اش شمشیر رقصان از شعف سر فکند از کفر چون شاه نجف یک هزارو نهصد و پنجاه زخم خورد و کی آمد به پیشانیش اخم او که بُد ممسوس فی ذات اله اوفتاد از پشت زین در قتلگاه آمد از درگاه آن حیّ جلیل بهر یاری حسینش جبرئیل گفت با او کای امیر کائنات آمدم بر یاری ات بهر نجات گفت با روح الامین با آب و تاب جبرئیلا رو مشو مارا حجاب خیز و با خیل ملَک زین جا برو بین حق با من دگر مانع مشو من نجاتم در رهش جان دادن است جان خود با کام عطشان دادن است گفت،ساقی مست مستم کرده ای مست حقم می پرستم کرده ای تیغ کش من تشنه ی آن خنجرم تا کشم بر خنجرت این حنجرم این منم مست از می آگاهی ام من حسینم آنچه تو می خواهی ام تشنه لب با کام عطشان جان دهم جان خود را بر سر پیمان نَهم نورباران بُد ز حق آیینه اش حس نمودی گشته سنگین سینه اش @hadithashk
بيا با من هم سخن باش امشبو يا عقيق اين يمن باش امشبو خيلي دلشوره دارم حسين بيا مهمون خيمه ي من باش امشبو ميخوام امشبو يه كم گريه كنيم بيا تو آغوش هم گريه كنيم بيا امشب تا سحر حرف بزنيم خاطره هامو بگم گريه كنيم؟ يادته بوسه به لبهات مي زدم تسبيحامو من با دستات ميزدم نذاشتم كم بشه يه مو از سرت يادته شونه به موهات مي زدم سر روي پرت ميذاشتم يادته لب رو حنجرت ميذاشتم يادته شب به شب به جاي زهرا مادرم آب بالا سرت ميذاشتم يادته يادته شب عروسي كردنم زنجير انداختي به دور گردنم يادته بعد سه روز نديدنت لرزه افتاد به تموم بدنم يادته بالم شدي پرم شدي مهمون اين چشاي ترم شدي زير آفتاب بودم و تو اومدي يادته سايبون سرم شدي هم واسه ت برادري كردم حسين هم يه عمري خواهري كردم حسين از غم تو موي من سفيد شده من واسه تو مادري كردم حسين آه نرو گريه نرو ناله نرو رفيق پنجاه و چند ساله نرو فردا هر جا كه ميخواي بري برو ولي اون طرف كه گوداله نرو برو يه جا ، جاي افتادن باشه يه جايي كه پيش چشم من باشه برو جايي كه شلوغ نشه سرت جا براي دست و پا زدن باشه من چه با خيمه ي بي قرار كنم فردا دلواپسيم و چيكار كنم فردا كه خيمه ها آتيش ميگيره بمونم تو خيمه يا فرار كنم ترسم اينه دست و پات و بشكنن يا با نيزه دنده هات و بشكنن ترسم اينه پيش چشم دخترت زير چكمه دندونات و بشكنن چرا به اين حرفا دامن مي زنم چرا حرفاي نموندن مي زنم به دلم بد افتاده غصه نخور اصلا اين حرفا چيه من مي زنم خاك تو چشمات نره قربونت برم چيزي تو پات نره قربونت برم شبه ، تاريكه، مواظب باش حسين خار تو دستات نره قربونت برم @hadithashk
أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ، 
أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى
أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا،