می نویسم کمی ز احکامِ
ذبح شرعیِ دینِ پیغمبر
اول اینکه کسی لب تشنه
پاره پاره نمی کند پیکر
دوما که ذبیح را باید
رو به قبله کمی بچرخاند
بعد از آنی که ذبح شد انجام
بدنش زیر پا نمی ماند
سوما در مقابل چشم
اهل بیتش نمی برندش سر
بالاخص اینکه خنجرِ ذابح
کند باشد..و خشکیِ حنجر
چارما اینکه دست و پای ذبیح
بسته باشد که دست و پا نزند
دست و پا زد اگر همان لحظه
به تنش نیزه بی هوا نزند
پنجما از قفا سر اورا
نبرند و به او جفا نکنند
کار ذابح تمام وقتی شد
بدنش را جدا جدا نکنند
من بمیرم برای آقایی
که زدند و به جانش افتادند
لبِ تشنه به خاک وقتی بود
نیزه ها سخت بازی اش دادند
#گودال
#محرم_۱۴۰۴
#آرمان_صائمی
@hadithashk
تجسم کن که در گودال اربابی زمین خورده
ز پا افتاده و لشکر لباسش را ز تن برده
تجسم کن هزار و نهصد و پنجاه زخمش را
لبان تشنه و خشک و دوباره..آه…زخمش را
تجسم کن به خاک است و نشان از این و آن دارد
و یک نیزه به پهلو و یکی در سینه و یک در دهان دارد
تجسم کن که با پا زیر و رو کردند آقا را
تجسم کن حسینِ بی کس و تنهای تنها را
تجسم کن هجوم اسب ها را بر سر و سینه
هزاران سنگ بر پیشانی و دندان آئینه
تجسم کن سر ذبح سرش جنجال بر پا شد
برای کشتنش بین سنان و شمر دعوا شد
تجسم کن که شمر آمد بِبُرد حنجر او را
تجسم کن…تجسم کن…تجسم..خواهر اورا
تجسم کن ذبیحی را که طفلش سخت ترسیده
تجسم کن تنی را که به زیر نعل پاشیده
الهی من بمیرم…مادرش بوده ست در گودال
الهی من بمیرم..دید جسمش می شود پامال
#گودال
#محرم_۱۴۰۴
#آرمان_صائمی
@hadithsshk
ما مشتعلِ عشق و مجنونِ حسین هستیم
ما خادم و نوکر ها،ممنونِ حسین هستیم
غوغای ابوفاضل،نادیده و بِشنیدیم
با مهر ابوفاضل،مفتونِ حسین هستیم
در گریه حیاتی و در اشک نصیبی هست
بگذار بپندارند،محزونِ حسین هستیم
ایّام عزا طی شد،از نو دلمان لک زد
دلتنگِ اباالفضل و دلخونِ حسین هستیم
غوغای حسینی را دیدیم و دگرباره
این اشکِ مقدّس را مدیونِ حسین هستیم
جان مایه ی ما با او،مانوس و گره خورده ست
از خون حسینیم و همگونِ حسین هستیم
با حسرت عاشورا،از غافله جاماندیم
نسلی و پس از نسلی،مرهونِ حسین هستیم
#محرم_۱۴۰۴
#مهدی_صالحی(جاهد)
@hadithashk
آسمان داشت تیره می گشت و
بند از دست دل رها می شد
تن زخمی به خاک ها بود و
دور جسمش برو بیا می شد
دختری روی تل…رمق رفته
داد می زد”تورو خدا” نزنید
پدرم جان نمانده بر بدنش
به تنش نیزه بی هوا نزنید
پلک هایش کمی تکان می خورد
رعشه ای بین بازوانش بود
رمقش را گرفته بودند و
نیزه ی شمر در دهانش بود
همه بودند سر خوش و سرمست
ساربان بود از همه خوش تر
منتظر بود تا همه بروند
فکر انگشت بود و انگشتر
شمر آماده بود و درواقع
داشت همراه خود دوتا حربه
کند بود و نمی بریدش سر
شد جدا با دوازده ضربه
#محرم_۱۴۰۴
#گودال
#آرمان_صائمی
@hadithashk
از یار نسیم روضه دارد خبری
بازآمده با هیمنهی بیشتری
پژواک دمادم حسینبنعلیست
تهدید در این کوه ندارد اثری
#میلاد_عرفانپور
@hadithashk
بر خاکِ قدومِ تو سری دارم من
دلخوش به همین زیارتِ یارم من
ای نائبِ نورِ آل احمد لبیک
امشب شبِ بیعت است بیدارم من
#حبیب_اولیایی_فر
@hadithashk
با عصا میزدند بهر ثواب
پیرمردان تورا ته گودال
مال دنیا چ ارزشی دارد
پیکرت شد به درهمی پامال
#گودال
#محرم_۱۴۰۴
#میثم_صدقی
@hadithashk
پرِ زخم و تاوله همه تنت
خودت و اینقدر رو خاکا نکشون
با سر و وضعی که داری لااقل
پای مادر و به اینجا نکشون
یادته که آروم آروم موهاتو
شونه میزدم یه دونه کم نشه
ببین این وحشی چطور با پنجه هاش
هِی موهات و میگیره ، هِی میکشه
لب به قرآن و لگد به ثقلین
مُصحف ناطق و میزدن شیوخ
پیرمردایی که شمشیر ندارن
پُره دامناشون از سنگ و کلوخ
زیرِ این بارون تیر و نیزه ها
ذکر لبهای تو ؛ یا رب ، یا ربه
تو ولیِّ رحمتی ولی اینا
شکماشون از حروم لبالبه
چشم سقّا و حالا سینه ی تو
خونه ی حرمله قعر آتیشه
تیری که گلوی اصغر و درید
واسه ی شکار شیر ساخته میشه
سرِ کشتنت چه دعوایی شده
خولی گفت : این که دیگه جَر نداره-
-هر کسی یه گوشه کار و بگیره
کاشکی ذبحِ سر و شمر بر نداره
تا دیدم خنجرش و تیز میکنه
از رو تل تا ته گودال دویدم
اومدم بگم که شمر تو رو خدا ...
گفت دیر اومدی سرش رو بریدم
قطعه قطعه تر از این مگه میشه؟!
بسّه دیگه شرّتون و کم کنید
اَلسَّلامُ یا مَلائکِ مُقیم . . .
پیکر برادرم رو جمع کنید
دیدی گفتم بیا از اینجا بریم
دیدی گفتم بی تو در به در میشم
دیدی پیش چشم عباس رویِ نی
با سنان و خولی همسفر میشم
رحمت عامِ تو شامل همه ست
حتی اونی که تو رو کُشت و دیگه
ساربون انگشتر و بردی ، ولی . . .
نانجیب لا اقل انگشت و دیگه
#گودال
#محرم_۱۴۰۴
#ایمان_دهقانیا
@hadithashk