eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
مقابل تو نشستم هلال نيمه من به حال من نظرى ، نظرة رحيمه من ز بى قرارى خواهر ، سه روز ميگذرد از آن دو بوسه آخر سه روز ميگذرد دلم شكست ترا روى نيزه ها ديدم سه روز ميگذرد كه ترا نبوسيدم زمانه بر دل زينب چقدر تنگ گرفت محل بوسه من را چگونه سنگ گرفت ؟ همان دو آيه كه خواندى دل مرا خوش كرد ولى به روى دهان تو سنگ جا خوش كرد تو از بلندى نيزه كجا نيفتادى ؟!؟! به روى دامن زينب چرا نيفتادى چه داشت خانه خولى كه آشيان كردي ؟ چه داشت صندوق اخنس درآن مكان كردى؟ چه داشت گوشه خورجين كه بين آن رفتى؟ مگر عقيله ندارى كه با سنان رفتى؟ بيا دو جمله گلايه بگويمت اي سر به اشك ديده بيا تا بشويمت اي سر بيا دو آيه بخوان غم شود فراموشم به جاى خانه خولى بيا در آغوشم براى ديدن من آمدى؟ چرا اينجا؟ چرا ميانه بازار ؟ بين اين غوغا دلم شکست که دیدی مرا سربازار معذبم جلوی تو میان این اشرار به روی ناقه عریان عقیله را دیدی دلم شکست که با ساربان مرا دیدی دلم شکست که با نیزه تو رقصیدند دلم شکست سرت را به بام کوبیدند ميان كوفه ملاقات بى مصائب نيست ببخش وضعيت خواهرت مناسب نيست تبرکا‌ همه جا نعل تازه می بردند مرا به مجلسشان بی اجازه می بردند نفس بریده به اطفال تو نفس دادم به دلقکان حرامی جواب پس دادم زمانه بعد تو با ما چه کرده ، یا الله که ما مکالمه کردیم با عبیدالله @hadithashk
تو رفتی و من ماندم و این بی قراری با یاد تو در زیر باران بهاری تو رفتی و یک کاروان مجروح و بیمار همراه من ماندند در ناقه سواری یک کاروان از بانوان و دخترانی که بی صدا بودند گرم آه و زاری هر چند با زنجیر ما را بسته اما در ما عدو هرگز نخواهد دید خواری هر روز من بگذشت در حفظ نوامیس شبهای من بگذشت در بیمار داری بعد از هزار و نهصد و پنجاه زخمت من ماندم و یک کاروان پُر زخم کاری گاه از دو چشمم اشک می‌غلتد به سختی گاه از کنار معجرم خون است جاری شش تا برادر داشتم حالا ندارم دارایی ام تبدیل گشته به نداری گویا قرار است از ته نیزه بگیرم در این چهل منزل فراوان یادگاری روی سرم همراه نیزه سایه ات هست خیر فراوانی است در این همجواری وقتی که آهنگ خروج از دشت کردیم همراه با آن لشکر از مهر عاری..... ....تنها تمام دختران و بانوان را بگذاشتم بر اشتران بی عِماری.... ....من ماندم و دشمن نمی‌دانم چه میشد فضه اگر آنجا نمی‌آمد به یاری ای آیه تطهیر هر شب قوم ناپاک دور سرت هستند مست می گساری هر کس بپرسد از شکستم بشنود خیر اما تو می‌پرسی اگر می‌گویم آری @hadithashk
هم سینه زدند و همزمان باریدند. از هرچه که دم زندند همان را دیدند. بودند بدون ادّعا، اول صف. از اول مجلس شهدا را چیدند. @hadithashk
مشغول التماسیم بهر دعای زینب. در سجده نمازیم از ربنای زینب رفتیم در قیامت گفتند اسم و شهرت؟! گفتیم اسم نوکر! شهرت گدای زینب! تربت مگر چه بوده جز خاک چادر او؟! در کربلا نشستیم در کربلای زینب سر را که زد به محمل موسی به سجده افتاد آن چوب محملش بود چوب عصای زینب در کاخِ دشمنش هم فرمانرواست زینب کاخ یزید پس شد..دولتسرای زینب گفتند زن سکوتش شایسته است اما.. زد گردن ستم را تیغ صدای زینب آنجا اگر که صحراست اینجا دل حسین است آنجا نبود جایش اینجاست جای زینب این چند خط که گفتیم یک قطره آب دریاست این‌کارها نبوده چیزی برای زینب هشتاد و چهار اسیر و هجده سر بریده یا للعجب ز صبرش  وای از بلای زینب بانوی ما کتک خورد پیش سر برادر باید فقط بمیریم از ماجرای زینب @hadithashk
این شاه تشنه لب ، از طعنه و حسد در قتلگاه بود ، آه ای بنی اسد این پیکر جريح با زخم بي عدد بي تکیه گاه بود آه ای بنی اسد سوز صدای او تا عرش میرسد او بی گناه بود آه ای بنی اسد او ماند قتلگاه ، بی یاور و مدد یک خیمه گاه بود آه ای بنی اسد آه از خسوف ماه ، خورشید ناله زد چشمش به راه بود آه ای بنی اسد ماه حرم که بود یکه میان صد شه را پناه بود آه ای بنی اسد یاری نبوده تا ، او را حرم بَرَد روزش سیاه بود آه ای بنی اسد از او سری به نی ، ماند و همین جسد خونش مباح بود آه ای بنی اسد @hadithashk
آه و واویلا تنت، صد آه و واویلا سرت دفن‌ شد بعد از سه روز آخر تنت.. اما سرت.. تو کجا کنج تنور خانه ی خولی کجا روزگاری بوده روی دامن زهرا سرت زخم های بیشمارت فاش کرده علت بوسه هایی را که زد جد تو بر پا تا سرت عضو عضوت گشته پاره پاره و زخمی ولی بیشتر سوزانده ما را بین آن اعضا سرت پا به پای خواهرت دارد مصیبت میکشد قبل عاشورا تن تو بعد عاشورا سرت نیزه و صندوقچه و دروازه و دیر و درخت سر درآورده‌ست مظلوم من از صد جا سرت از مسلمانان که غیر از سنگ و خاکستر ندید یک شب اما مهربانی دید از ترسا سرت پای نیزه دخترانت دست و پا گم می‌کنند بر سر نیزه همینکه می‌شود پیدا سرت آیه خواند و چشم ها را سمت خود چرخاند تا از نگاه دشمنان سازد رها ما را سرت نیزه دارت هست مست و کوچه ها تنگ و شلوغ چه‌کنم تا که نیفتد در شلوغی ها سرت دست بردار از سرم یک ثانیه سردرد نیست از همان ساعت که دیدم‌ رفته زیر پا سرت قهر کرده بعد تو با سایه و آب و غذا حاجتی دیگر ندارد همسرت الا سرت کاش در دستش نگیرد.. کاش دستش بشکند.. کار خنجر میکند این چوبدستی با سرت مطمئنم خواب میبینم بگو آری حسین آیه‌ی تطهیر، ظرف چیست در بالا سرت @hadithashk
غمی اندازه ی این غم نمیشه مرتب ، پیکر درهم نمیشه همه فرشارو هم مردم بیارن تموم پیکر تو جم (ع) نمیشه نذار که قد زینب تا شه بیشتر نخواه که چشم من دریا شه بیشتر سه روز تنهایی موندی توی صحرا تا شاید اکبرت پیدا شه بیشتر ؟ مادر می گفت مصیبت میشه یک روز حسین غرق جراحت میشه یک روز چرا یک بار نگفت ای زینب من نصیب تو اسارت میشه یک روز سیاهه روز زینب ای برادر زدن ما رو روز و شب ای برادر من اینقدر سنگ خوردم شک ندارم به کوه میشم ملقب ای برادر اونی که دست من رو بسته شمره نمیشه از زدن هیچ خسته شمره باید هم اینجوری از پا بیفتم مهار ناقه ی من دست شمره گرفته طعنه هاش من رو نشونه جسارت می کنه با هر بهونه بگو لاقل به اشکام که می خنده زیر لب آیه ی قرآن نخونه @hadithashk
تا زنان بنی اسد برسند زیر این آفتاب سوزانی گرچه اینها دهاتی اند اما هرچه باشد زمین نمیمانی @hadithashk
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتند درِ خانه ی غیر تو شلوغ است گفتند ولى رفتم و دیدم خبرى نیست رزقِ همه اینجاست و رزّاق هم اینجاست والله در خانه ی حاتم خبرى نیست @hadithashk
بالا نشینی، دلبری ، اصلا دل آرایی شاهی ولی همسفره ی جمع گداهایی ما غرق در دنیای خود هستیم... آقاجان اما تو در فکر نجات تک تک مایی بچه محل "لات" ما زیر علامت گفت تو فرق داری با همه...خیلی "تو" آقایی هم شور دارد نام تو هم اشک ؛ این یعنی که "ذوالفقار" حیدری... "تسبیح" زهرایی سینه به سینه روضه هایت مشتری دارد پس هم "حسینی" هم "کلیمی" هم "مسیحایی" هر کس تو را با هر طریقی دوست میدارد تو چهارده قرن است که محبوب دلهایی ای من فدای "دخترت" که در "خرابه" گفت ؛ خیلی اذیت کرده اند ما را ... "بابایی..." @hadithashk
زیر تلّی سنگِ تیز افتاده ناز پیکرت پشت و رو افتاده ای از چه؟ بمیرد خواهرت در مدینه داغی مسمار و حالا کربلا جای هر نیزه که خوردی خورد نیزه مادرت بچه ها در خیمه ذکر العطش سرمی‌دهند نای رفتن تا شریعه نیست کو آب آورت؟ دیر آمد خواهرت قاتل سرت را برده بود سهم من یک بوسه شد از پاره‌ های حنجرت دود می‌دیدی تو هر جا را پس از اکبر ولی یک حرامی خاک می پاشید بر چشم ترت یک نفر بودی و صدها تن سر تو ریختند چه بلایی آمده در این سه ساعت بر سرت خوب میشد چند تایی در تن من میشکست نیزه هایی که شکسته ریخته دور و برت حال با پنجاه سال از خاطراتت مانده ام ای امان از آن وداع و آن نگاه آخرت حال با شمر و سنان و زجر کوفه میرویم رحم کن بر غربت من رحم کن بر دخترت @hadithashk
یعقوب به دور یوسفش میچرخید از فرط عطش دود به هر جا میدید تا که پسرش را ز زمین جمع کند دشمن به حسین و خواهرش میخندید @hadithashk