eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتند درِ خانه ی غیر تو شلوغ است گفتند ولى رفتم و دیدم خبرى نیست رزقِ همه اینجاست و رزّاق هم اینجاست والله در خانه ی حاتم خبرى نیست @hadithashk
بالا نشینی، دلبری ، اصلا دل آرایی شاهی ولی همسفره ی جمع گداهایی ما غرق در دنیای خود هستیم... آقاجان اما تو در فکر نجات تک تک مایی بچه محل "لات" ما زیر علامت گفت تو فرق داری با همه...خیلی "تو" آقایی هم شور دارد نام تو هم اشک ؛ این یعنی که "ذوالفقار" حیدری... "تسبیح" زهرایی سینه به سینه روضه هایت مشتری دارد پس هم "حسینی" هم "کلیمی" هم "مسیحایی" هر کس تو را با هر طریقی دوست میدارد تو چهارده قرن است که محبوب دلهایی ای من فدای "دخترت" که در "خرابه" گفت ؛ خیلی اذیت کرده اند ما را ... "بابایی..." @hadithashk
زیر تلّی سنگِ تیز افتاده ناز پیکرت پشت و رو افتاده ای از چه؟ بمیرد خواهرت در مدینه داغی مسمار و حالا کربلا جای هر نیزه که خوردی خورد نیزه مادرت بچه ها در خیمه ذکر العطش سرمی‌دهند نای رفتن تا شریعه نیست کو آب آورت؟ دیر آمد خواهرت قاتل سرت را برده بود سهم من یک بوسه شد از پاره‌ های حنجرت دود می‌دیدی تو هر جا را پس از اکبر ولی یک حرامی خاک می پاشید بر چشم ترت یک نفر بودی و صدها تن سر تو ریختند چه بلایی آمده در این سه ساعت بر سرت خوب میشد چند تایی در تن من میشکست نیزه هایی که شکسته ریخته دور و برت حال با پنجاه سال از خاطراتت مانده ام ای امان از آن وداع و آن نگاه آخرت حال با شمر و سنان و زجر کوفه میرویم رحم کن بر غربت من رحم کن بر دخترت @hadithashk
یعقوب به دور یوسفش میچرخید از فرط عطش دود به هر جا میدید تا که پسرش را ز زمین جمع کند دشمن به حسین و خواهرش میخندید @hadithashk
یوسف فاطمه در معرض گرما مانده کار نیزه است اگر زخم تنت وامانده با که گویم به تنت پیراهنی نیست که نیست کهنه پیراهن تو زیر لگدها مانده از همان لحظه که اعضای تو را درهم دید قامت عمه‌ام از دیدن تو تا مانده روی یک کهنه حصیری بدنت را چیدم ولی انگار تنت در همه صحرا مانده بوریا پر شده اما بدنت جمع نشد بین زنبیل کمی از بدنت جا مانده بدنت پخش زمین هست ولی سینه کجاست سینه‌ات زیر سُم مرکب اعدا مانده ذره ذره بدنت از سم مرکب می‌ریخت به سم مرکبشان دیده زهرا مانده @hadithashk
باید بگردد عالمی دور سرِ تو. دریا شده گریان آن چشم ترِ تو. من با پدر مادر،نه با فرزندها،نه. ایل و تبارِ من فدای اصغرِ تو @hadithashk
"ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم" غیر از تو گل فاطمه ارباب نداریم انگار که دور از وطنیم و پر از آهیم جز کرببلا صحبت جذاب نداریم مانند شب جمعه ی هر هفته حسین جان مشتاق زیارت شده و تاب نداریم با روی سیاه آمده ایم از تو بگوییم ما روی سفیدی که چو اصحاب نداریم ما ظلمت محضیم بدون حرم تو دوریم شب جمعه و مهتاب نداریم هر جا به جز از صحن و سرای تو که رفتیم گشتیم ولی خاطره ای ناب نداریم قبله متمایل به شما هست و از این رو با قاب حرم حسرت محراب نداریم هر چند به دنیا گره خوردیم ولی باز با یاد ضریح تو ببین خواب نداریم @hadithashk
اسیر عشقم و افتاده بر شما کارم به یک نگاه تو ای مهربان گرفتارم نفس بده هوس کربلاست در سر من ز هر چه غیر هوای تو زار و بیزارم سپرده ام دل خود را به نم نم باران من از تب شب جمعه دوباره می بارم دوای درد مریض تو جز زیارت نیست ببر مرا که خرابم ببر ‌که بیمارم تصور حرمت موقع غروب و اذان گرفته صبر و قرارم گرفته اقرارم سلام بر لب عطشان و زخمی ات ارباب برای بردن نامت ببین عطش دارم هنوز هم که هنوز است زیر دین توام هنوز هم به تو و لطف تو بدهکارم گذشتی از زن و فرزند خود حسین غریب ز خون حنجر سرخ تو آبرودارم عزیز فاطمه بالای نیزه جایت نیست چقدر غصه ی این نیزه داد آزارم به این بهانه کشاندند کاروان تا شام همیشه سوخته از روضه های بازارم فدای زینب کبری که در چهل منزل کشید بار غم و گفت، نذر دلدارم @hadithashk
نینوای عشق جاویدان ز نای زینب است در حقیقت کربلا، کرب و بلای زینب است اعتلای پرچم شیعه در آفاق فلک افتخارش تا ابد حتمأ برای زینب است زینتِ عصمت، ز طفلی آیه ی عصمت بُود عصمت آری توشه ای از خاک پای زینب است کوه در هنگام طوفان، جان فدا وقت خطر مثل یک آیینه زهرا مقتدای زینب است کوثر امّ ابیها، مثل مادر می شود ماجرای کربلا شرح وفای زینب است با نوای اُسکُتویش، کاخ ها لرزیده اند کوفه ویران، از بلندای صدای زینب است اینهمه شور و حماسه اینهمه فرزانگی تازه یک خط از کتاب ماجرای زینب است از کلام هر امامی می شود فهمید که... زینتِ این طایفه صبر و حیای زینب است اینکه شرق و غرب عالم را حسینی کرده است ذوالفقار آتشین خطبه های زینب است کوچه در کوچه به کوفه شهر دیروز علی آفتاب سرخ بر نی رهنمای زینب است @hadithashk
نوشته است قلم بر تمامِ دنیا زخم سلوکِ عالمیان بوده سوی عُقبیٰ زخم تمامِ کارِ جهان می‌رود به مبدأ خویش به آن زمانه که برداشت جسمِ آقا زخم غمِ تو بوده قدیم، از ازل رسیده به ما و می‌رود بزند تا ابد به فردا زخم زمانِ از تو‌ نوشتن ورق چه خونین است! که جمله زخم، لغت زخم، روحِ معنا زخم مگر نه آنکه خودش زود می‌شود ترمیم اگر شود به طریقی جمالِ «دریا» زخم ؟ چرا پس اینهمه از زخم های تو باز اند؟ چگونه کرده رویش را به روی تو وا زخم؟ برای پیکرت آورده‌اند مرهمِ تیز و بسته‌‌است برای تو زخم‌ها را زخم... هزار و نهصد و پنجاه بار پوشاندند هزار و نهصد و پنجاه نقطه را با زخم هرآنچه داشته‌ای برده‌‌ است غارتگر به روی پیکرِ پاکِ تو مانده تنها زخم به خواب دیده‌ام این جمله را که زینب گفت به جلوه‌ی دگرش: ما رأیتُ إلّا «زخم» @hadithashk
بعد از تو دردهای جهان سهم زینب است اندوه و بغض و اشکِ روان سهم زینب است ای یوسف حجازی گمگشته بین چاه از این به بعد ، آه و فغان سهم زینب است این گرگها که پیرهنت را ربوده اند حالا نگاه هرزهِشان سهم زینب است هر سو غزال میدود و گرگ هرزه ای چشمی به هر طرف نگران سهم زینب است لبخند شوم حرمله شد قسمت رباب بی حرمتیِ شمر و سنان سهم زینب است گفتی صبور باش ، صبورم ولی ببین بزم شراب و درد نهان سهم زینب است بر روی نی نشسته ای و راه میروی سهم تو سنگ و زخم زبان سهم زینب است @hadithashk