#السلام_علیک_یا_عقیلة_العرب
نینوای عشق جاویدان ز نای زینب است
در حقیقت کربلا، کرب و بلای زینب است
اعتلای پرچم شیعه در آفاق فلک
افتخارش تا ابد حتمأ برای زینب است
زینتِ عصمت، ز طفلی آیه ی عصمت بُود
عصمت آری توشه ای از خاک پای زینب است
کوه در هنگام طوفان، جان فدا وقت خطر
مثل یک آیینه زهرا مقتدای زینب است
کوثر امّ ابیها، مثل مادر می شود
ماجرای کربلا شرح وفای زینب است
با نوای اُسکُتویش، کاخ ها لرزیده اند
کوفه ویران، از بلندای صدای زینب است
اینهمه شور و حماسه اینهمه فرزانگی
تازه یک خط از کتاب ماجرای زینب است
از کلام هر امامی می شود فهمید که...
زینتِ این طایفه صبر و حیای زینب است
اینکه شرق و غرب عالم را حسینی کرده است
ذوالفقار آتشین خطبه های زینب است
کوچه در کوچه به کوفه شهر دیروز علی
آفتاب سرخ بر نی رهنمای زینب است
#محرم_۱۴۰۴
#حضرت_زینب_س
#حسن_کردی
@hadithashk
نوشته است قلم بر تمامِ دنیا زخم
سلوکِ عالمیان بوده سوی عُقبیٰ زخم
تمامِ کارِ جهان میرود به مبدأ خویش
به آن زمانه که برداشت جسمِ آقا زخم
غمِ تو بوده قدیم، از ازل رسیده به ما
و میرود بزند تا ابد به فردا زخم
زمانِ از تو نوشتن ورق چه خونین است!
که جمله زخم، لغت زخم، روحِ معنا زخم
مگر نه آنکه خودش زود میشود ترمیم
اگر شود به طریقی جمالِ «دریا» زخم ؟
چرا پس اینهمه از زخم های تو باز اند؟
چگونه کرده رویش را به روی تو وا زخم؟
برای پیکرت آوردهاند مرهمِ تیز
و بستهاست برای تو زخمها را زخم...
هزار و نهصد و پنجاه بار پوشاندند
هزار و نهصد و پنجاه نقطه را با زخم
هرآنچه داشتهای برده است غارتگر
به روی پیکرِ پاکِ تو مانده تنها زخم
به خواب دیدهام این جمله را که زینب گفت
به جلوهی دگرش: ما رأیتُ إلّا «زخم»
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#روضه
#محرم_۱۴۰۴
#عرفان_صبوری
@hadithashk
بعد از تو دردهای جهان سهم زینب است
اندوه و بغض و اشکِ روان سهم زینب است
ای یوسف حجازی گمگشته بین چاه
از این به بعد ، آه و فغان سهم زینب است
این گرگها که پیرهنت را ربوده اند
حالا نگاه هرزهِشان سهم زینب است
هر سو غزال میدود و گرگ هرزه ای
چشمی به هر طرف نگران سهم زینب است
لبخند شوم حرمله شد قسمت رباب
بی حرمتیِ شمر و سنان سهم زینب است
گفتی صبور باش ، صبورم ولی ببین
بزم شراب و درد نهان سهم زینب است
بر روی نی نشسته ای و راه میروی
سهم تو سنگ و زخم زبان سهم زینب است
#محرم_۱۴۰۴
#حضرت_زینب_س
#امیر_جعفر_صدیقی
@hadithashk
هستی ام اشک، کوله بارم اشک
حاصل عمر و روزگارم ، اشک
زائری خسته آمدم از راه
بیقرارم ولی قرارم اشک
نوکری بیش نیستم ارباب
در رکاب تو گشته کارم اشک
نیست در این بساطِ من جز آه
گرچه جز آه نیز دارم اشک
همه سرمایه ام همین اشک ست
که بیاید مگر بکارم اشک
توشه ای نیست تا کنم تقدیم
مگر از چشم اشکبارم اشک
هر قدم هر نفس میانه ی راه
بود هر لحظه غمگسارم اشک
تا رسیدم به صحن و ایوانت
شد تسلای حال زارم اشک
چشمم افتاد تا به سوی ضریح
سجده ها کرد بر نگارم اشک
چه نگاری ، نگار دلجویی
که به مدحش بسی نگارم، اشک
اشکم افتاد بر قدمهایت
گفت ارباب، خاکسارم، اشک
چشم شد ابر روضه های غمت
تا که در ماتمت ببارم اشک
ریزم آنقدر اشک در غمتان
تا که روشن کند مزارم اشک
ریزم آنقدر اشکِ ماتمتان
تا به آتش شود حصارم اشک
گر بپرسند روز حشر بگو
که چه داری، شود شعارم اشک
بی کفن ای ذبیح تشنه حسین
کشته ی تیغ و تیر و دشنه حسین
#محرم_۱۴۰۴
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
همراه اشتیاق نسیم صبا سحر
سرمست می شویم ز بوی تو با سحر
در انتظار روی تو و روزِ وصل تو
با زلف تو خوشیم شب هجر تا سحر
اهل وفا به یاد تو محتاج گریه اند
با ناله ی شکسته دلان آشنا سحر
ما را رساند لطف خدا شب اگر نجف
ما را رساند لطف علی کربلا سحر
اذن زیارت همه را فاطمه گرفت
راضی نشد به اینکه نباشیم ما سحر
پایین پای مرقد شش گوشه آمدیم
از فرش آمدیم به عرش خدا سحر
خون از گلوی تو به سر و روی ما زدند
از بس صدا زدیم گلوی تو را سحر
شش ماهه ات کجاست که ما را شفا دهد
وقت اجابت است و زمان دعا سحر
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع #شب_جمعه
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
با اشک زیارت تو طاهر شده ام
تا کعبه ی کربلا مهاجر شده ام
گریان گلوی تو شدم، دیدم که...
همراه حبیب بن مظاهر شده ام
#شب_جمعه
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#حبیب_اولیایی_فر
@hadithashk
در کوفه ماندم چه گذشته بر دلِ زینب ! وای از شلوغی های دورِ محمل زینب
انگار نه انگار نسبت با بزرگان داشت! در کوفه تا دیروز او تفسیر قرآن داشت
در روزِ روشن ، دید جولان دادن شب را شاگردهایش خارجی خواندند زینب را
زخم زبان از چهره هایی آشنا می خورد
سنگ ملامت از در و همسایه ها می خورد
زینب نه تنها از منافق کم محلی دید
از هم محلی های سابق کم محلی دید !
از دست عباسش که کاری بر نمی آمد
از آستین پاره ، معجر در نمی آمد
او که سرِ سجاده همراز ملائک بود وقت قنوتش شوقِ پرواز ملائک بود
در سجده هایش واقف از سِری مگو می شد با حضرت باری تعالی روبرو می شد
محشر به پا شد! لرزه بر هفت آسمان افتاد وقتی عنان ناقه اش دستِ سنان افتاد
ناموس آل الله بر محمل معذب بود هم صحبتی با شمر، قتلِ صبر زینب بود
#مصائب_کوفه
#محرم_۱۴۰۴
#حضرت_زینب_س
#وحید_قاسمی
@hadithashk
ماه دارم ولی از ظلمت شب نالانم
راه گم کرده ام و بهت زده، حیرانم
دور افتاده ام از مردم و تنها شده ام
جرمم این است که از دوری تو گریانم
قفسی ساخته ام از حسد و کبر و غرور
تا نگاهم نکنی ساکن این زندانم
آسمان دل من ابر ندیده به خودش
سالها منتظر قطره ای از بارانم
آرزوی منِ نوکر فقط این باشد و بس
که صدایم کنی و من به تو گویم جانم
شرمگینم که نشد نوکر خوبی باشم
من بدم چون که نماندم به سر پیمانم
علت معصیتم نفس ضعیفم بوده
بی جهت در پی مجرم شدن شیطانم
گله ای نیست که تقصیر فقط از خودم است
معصیت کرد مرا از نظرت پنهانم
نه سحر دارم و نه حال مناجاتی هست
آب رفته ز گنه پیرُهن ایمانم
حرص روزی نخورم چون که علی رزاق است
میرسد از نجف حضرت مولا نانم
عطر دلخواه نجف مانده به گوش دل من
برسد کاش نسیمی ز کوی سلطانم
دل من تنگ شده تنگ شبستان نجف
کاش میشد که ببینم جلوی ایوانم
چوب دستی یزید علت پیری من است
میزنم بر دهنم تا شکند دندانم
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
آیا که شود شیعه ی خالص بشوی؟
تا منتظر یگانه فارِس بشوی
باید بِدَری لباس خود در میدان
باید که برای او چو عابس بشوی
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#مظاهر_فیروز_آبادی
@hadithash
سنگی تو اگر، کنار او دُر بشوی
باید تو ز عشق حضرتش پُر بشوی
گر چکمه به دوش و پا برهنه برسی
در محضر آقا تو چنان حر بشوی
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#مظاهر_فیروز_آبادی
#محرم_۱۴۰۴
@hadithashk
جز عشق حسین ابن علی را نخری
سنگ دگران را تو به سینه نزنی
گفتا که اگر خیمه خموش است و روید
از خیمه او به جای دیگر نروی
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محرم_۱۴۰۴
#مظاهر_فیروز_آبادی
@hadithashk