پادشاه کشور مرثیه و ماتم منم
پایتخت سرزمین اشک ها شد دامنم
آتش دل را به آب دیده خامش می کنم
آب می بینیم ولی آتش بر این دل میزنم
از تنم جان در نمیآید خلاص از غم شوم
بعد عاشورا دگر زندانی پیراهنم
دشتی از یاس و اقاقی و شقایق داشتم
کربلا انداخت اما آتشی بر خرمنم
گر گلی پژمرده شد بربلبلش گریه کنید
حال من آن بلبلم که داغدار گلشنم
باخبر از داغ ها در بین بستر می شدم
تا که بر می خاست ازطف خندههای دشمنم
سالها از آن چهل منزل گذشت اما هنوز
خستگی آن اسارت در نیامد از تنم
هیچکس در آن سفر یارمنشد جز یک نفر
دست می انداخت تنها ریسمان برگردنم
خواهرم از من کمک میخواست دستم بسته بود
تازیانه می زد او را خصم تا من بشکنم
محمل پرده نشینان حرم بی پرده بود
بین ان نامحرمان شد تار روز روشنم
از کجای شام گویم از سر بازار یا
دست بسته کوچه یوسف فروشی رفتنم
شعله ای روی سرم افتاد دستم بسته بود
سوختم مانند شمع و در نیامد شیونم
گرچه مسمومم ولیکن می کشد این غم مرا
همره ناموسها بزم حرامی بردنم
باد شیون می شود گر بگذرد از تربتم
یک جهان مرثیه خوابیده میان مدفنم
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
دیدی آخر که غربت من را هر کسی بود در دو عالم دید
ز ابتدای امامتم جز من کس بجز آتش و فراق ندید
ازدحام حرامیان یک سو باده نوشان ز یک طرف اما
غارت خیمه ها که شد آغاز پدرم شد به قتلگاه شهید
لرزه بر جان خواهرم افتاد تب به جسمم که گشت مستولی
گرمی احتراممان مثل خانه مادری زبانه کشید
من به چشمان بی رمق دیدم لشکری سمت خیمه می امد
کودکی زیر پای مرکب ها پابرهنه به روی خار دوید
بگذارید ساده تر گویم جانمان بین دست ها مان بود
پدرم داشت دست و پا می زد گلویش را چرا نمی برید
نانجیبی به قتلگاه آمد خم شد و موی یار را بگرفت
بی قرارش خدای عز و جل به تماشا نشست و شمر برید
خنجری تشنه گشت سیراب از خون حلقوم با لبی عطشان
زخم زد با کلام برانش دشت آلاله های ما را چید
دو علی ماند بین این صحرا هم علی اکبر و علی اصغر
علی دیگری اسارت رفت چون غلامان به دوش سلسله دید
رفتم از قتلگاه با ناله آه خورشید بین خون غلطان
این غروب تو نیست می دانم که طلوعی است بهر صبح سپید
پا نهادیم ما به بزم بلا دل نهادیم بین تشت طلا
خیزان خسته شد یزید نشد بسکه با چوب بر لبش کوبید
آه زینب کجا و شمر و سنان آه زینب کجا و قد کمان
آه زینب کجا و ابن زیاد آه زینب کجا و بزم یزید
دیدم از روی نی که چشمانت را عموجان به روی ما بستی
غیرت الله دیدمت از دور خون پاکت به پای نیزه چکید
روضه را من خودم تمام کنم شیعیان هر چه گشت بادا باد
کاش مادر مرا نمی زایید کاش مادر مرا نمی زایید
چقدر پای نیزه رقصیدند چقدر پای ناقه خندیدند
قامت راست قامتان خم شد قافله تا به شهر شام رسید
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع
#جواد_کلهر
@hadithashk
با خطبه ی خود تیغ دو دم را چو کشیدم
در سلسله بودم نفس از خصم بریدم
شام است همان خیبر و من شیر خدایم
فریاد برآورده بر آن درب رسیدم
از جبر اسارت نه ، که با شوق پی فتح
چون قلب که درسینه ، بی وقفه تپیدم
با صبر و صلابت کمر از خصم شکستم
هر چند که از شدت اندوه تکیدم
مردان تبارم همه مقتول ، زنان نیز
در بند ، لذا در غم یک ایل خمیدم
آرام نبودم نفسی قدر چهل سال
دم دادم و در آتش این داغ دمیدم
زخم است از آن واقعه پلکم چه بگویم
ای کاش نبیند احدی آنچه که دیدم
بر نیزه سر غرقه به خون پدرم بود
طفلان پی من ، من پی آن نیزه دویدم
از شام بلا رفتم و با یاد سه ساله
از کنج خرابه نفسی دل نبریدم
هر روز به یاد تن صدپاره ی بابا
چون روح که از جسم...چهل سال رهیدم
در شام سیه روز خداوند گواه است
درهفت مصیبت که کشیدم چه کشیدم...
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
ما راست خزینه یا امام سجاد
مهر تو به سینه یا امام سجاد
افسوس کسی عزادار تو نیست
در شهر مدینه یا امام سجاد
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
بی مرامم خودم که میدانم
تو به این نوکر آبرودادی
گر تشکر کنم همه عُمرم
به شما باز هم بدهکارم
رنگ رویم شبیه موی شماست
من سیاهم نه مثل جُون اقا
خسته از نفس سرکِشی هستم
که خودم روی خویش آوارم
با نگاهت زُهیر محرم شد
نَفَسَت حُریت به حُر داده
وسط دسته چرخ هول دادم
تو مپندار من ز اغیارم
گوشه دَخل پول خوردم که
سالها بی توجهی دیدم
تو کرم کن حسینِ نوکرها
بین پول درشت بشمارم
مال دنیا مرا نیازی نیست
همه دنیای من شما هستی
بی تعارف چقدر خوشبختم
که در این زندگی تورا دارم
چشم من رود اشک اگر نشود
من دگر چشم را نمیخواهم
به تو باقلب گریه خواهم کرد
نم نگردد اگر که رخسارم
روضه قتلگاه پیرم کرد
تا شنیدم به تو جسارت شد
باز پرده کنار زد قلمم
من ز دست قلم گرفتارم
چه کُنم من شنیده ام که تنت
گندمی بود آسیاب شده
من زدست سوارها حتی
چارپای نجیب بیزارم
من بمیرم که دفن پیکر تو
به عشائر رسید ای مظلوم
خیر دنیا نصیب مردم دِه
سوگوارِ رباب و بازارم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#روضه
#میلاد_محمدزاده
@hadithashk
ببخشید خرما اگر بر نخیل است
ببخشید اگر دست کوتاه دارم
اگر بشکند دل ، اثر میکند آه ؟
که در سینه از داغتان آه دارم
نمیشد اگر دردتان را بکاهم
چرا راوی درد هاتان نباشم
حقوق بشر یک دروغ بزرگ است
ولی من نمیشد که انسان نباشم
شما نان ندارید و قلبم کباب است
از این روزگار پر از ظلم سیرم
اگر بی تفاوت بمانم دریغا
اگر بی خیالم ، خدایا بمیرم
حقیقت نمایان تر از این مگر هست
ببین قلب آزردهی کودکان را
که چشمی اگر باز باشد به پلکی
ببیند سیاه و سفید جهان را
اگر وقت لشکر کشیدن رسیده
چرا من سیاهی لشکر نباشم
اگر وقت سرباختن پای حق است
دریغا ، دریغا که بی سر نباشم
#غزه
#سعیده_کرمانی
@hadithashk
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لا به لای زائرای حرمت
اسم جامونده هاتو صدا بزن
تویی که به نوکرات سر میزنی
یه سری به این بیچاره ها بزن
اونا که دورن از این خیرِ کثیر
پس کجا برن کجا هوار کنن؟
تویی که فکرِ تمومِ عالمی
تو بگو بیچاره ها کجا برن؟
کاش با یه راهی با یه چیزی میشد
یه خبر از دلِ بی نوا بدم
یه بلندی باز باید پیدا کنم
که برم سه بار بهت سلام بدم
#دلتنگ_حرم
#کربلا
@hadithashk
چقدر خانه که گشته خراب در غزه
چقدر ظلم شده بیحساب در غزه!
بیا ببین که حلال است کشتن مردم
بیا ببین که حرام است خواب در غزه
چه کودکان که به امّید ابرها هستند
برای خوردن یک قطره آب در غزه
اگر که در پی اجر و ثواب میگردی
بیا که ریخته خیلی ثواب در غزه
بگو به امت اسلام کو مسلمانی؟
جهاد میکند اسلام ناب در غزه
بگو که گفته که دیگر مقاومت مرده است؟!
نه! زنده است هنوز انقلاب در غزه
به سوی غزه برای دفاع بشتابید
که بمبها نخورد با شتاب در غزه
فدای دخترکانی که مضطرب هستند
همیشه داشتهاند اضطراب در غزه
محاسن پدرانِ بزرگوار شهید
شده به خون پسرها خضاب در غزه
چه مادران که عزادار شیرخوار شدند
رواست تا که بیاید رباب در غزه
#غزه
#آرش_براری
@hadithashk
سلام
قابل توجه دوستان گرامی
کانال حدیث اشک در تلگرام و ایتا جهت نشر اشعار آیینی فعال می باشد و هیچگونه#تبلیغی نداشته و درآمدی هم از #تبلیغات نداریم
#تبلیغ_نداریم
#تبلیغات_نداریم
ای غزه بیا شب غمت را سر کن
ای غزه بیا حسین را باور کن
درد و غم و غصه و مصیبت تاکی...؟
ای غزه توسل به علی اصغر کن
#غزه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
زینبت پیر ، زِ در وازهٔ ساعات شده
هتک حرمت چقدر عمهٔ سادات شده
هلهله بود و کِل و چنگ شراب و شادی
این چه اسلام و چه دینیست که بد ذات شده؟
آسمان رنگ عجیبی شده امروز ببین!
رنگ رخساره زینب چقدر مات شده
مرد نامحرم شامی به لباسش خندید
کوچه بازار پر از خندهٔ الوات شده
پای نیزه همگی پا به زمین کوبیدند
سنگ بر دست یهودی به تو سوغات شده
#الشام_الشام_الشام
#کوفه_شام
#سید_علیرضا_دعوتی
@hadithashk
روی دست پدری ، عازم میدان پسری
میبرد شمس به همراه خودش یک قمری
به امیدی که رسد جرعه ی آبی به پسر
میزند رو به عجب لشکر پستی ، پدری
گفت ای قوم ، به این کودک من رحم کنید
نیست از رحم ولی در دل آنها اثری
ناگهان در وسط خطبه ی بابا ، تیری
کرد از حنجر خشکیده ی اصغر گذری
صحنه ای دید که برد از بدنش تاب و توان
تا که انداخت به آن کودک محزون نظری
آسمان نیز از این صحنه دلش پرخون شد
(تا که لرزید از این داغ دلِ کوه و بری)*¹
به سوی خیمه کمی رفت و به میدان برگشت
داشت از خجلت و شرمندگی اش چشم تری
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk