eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
تشنه بود و به روی خاک نشست یارم آن وقت نیمه جان هم بود نیزه و تیغ و دشنه روی سرت زیر حلقوم تو سنان هم بود ای نماز شکسته ی زینب ذبح تو موقع ی اذان هم بود بین آن خیمه ای که سوخت حسین همه بودیم ساربان هم بود @hadithashk
از اینرو دختری بابایی ام من که دستانم فقط در دست او بود ازاین رو دختری خوشبخت بودم که جایم روی زانوی عمو بود خرابه نیست جای دختر شاه که جای او حریر قصر نورست سر نی نیست جای شاه عالم که جای شه سریر قصر نورست پدر بگشای یکدم چشم خود را به گیسوی پریشانم نظر کن ز آتش گیسویم کز، معجرم سوخت پدر یک امشبی با من سحر کن مرا میداد زجر آن ضجر کافر کتک میزد مرا در دشت و هامون زگیسویم کشید و بر زمين زد که شد این صورتم غرقابه ی خون به روی خار با پای برهنه به من شلاق و گاهی مشت میزد کمک حالم چو میشد عمه زینب سنان ما را به قصد کشت میزد ز سویی خنده های شمر و خولی میان قافله میکشت ما را ز سوی دیگری از بهر آزار نگاه حرمله میکشت ما را کنون بخت بدم بین ای پدر جان خرابه گشته جای دختر تو به بزم من طبق آورده‌ اند و میانش تحفه ای شد از سر تو بگو روی و محاسن از چه خونین گلویت را چرا از کین بریدند یتیمم از چه در طفیلی نمودند تنت را از چه رو گرگان دریدند رقیه هستم و باب الحوائج ملیکه، دخت شاهنشاه عشقم کنار عمه جانم تا قیامت ملیکه، شاه بانوی دمشقم @hadithashk
بابا غم تو بر جگرم چرخ میزند اشک غمم به چشم ترم چرخ میزند گرچه ز سنگ، جوجه‌ی تو پر شکسته شد صیاد باز دور پرم چرخ میزند آن دختری که زیور من شد به گوش او با خنده هی به دور و برم چرخ می‌زند از تاریانه‌ای که عدو بر سرم زده بابا خرابه دور سرم چرخ میزند موی مرا کشید و لگد زد به پهلویم دردش مدام بر کمرم چرخ میزند @hadithasgk
اگه بازم اومدی سرای من یه عصا هدیه بیار برای من میدونی چرا نمیتونم پاشم آخه پا خورده به دست وپای من ممنونم که اومدی حالا دیگه به همه میگم  اینم  بابای من اِنقدر صدات زدم صدام گرفت پس ببخش در نمیاد صدای من یادته که میگرفتی دستمو حالا توُ دست توعه شفای من خیلی خستم من میبندم چشامو تو  یکم لالا  بگو برای من من فقط تورو میخواستم از خدا حالا مستجاب شده دعای من میبینم عمه رو گریم  میگیره خیلی تازیانه خورد به جای من یه جاهایی  بی تو  بردن ماهارو که نه جای عمه بود نه جای من مجلس یزیدو یادم نمیره کاش میزد اون چوبُ رو لبای من @hadithashk
چون قطره‌‌ی لطیفِ باران چکیده بودم یا چون نسیمِ نرمی، اینجا وزیده بودم بر گونه‌ام گُل افتاد، نیلی و ارغوانی من تا به حالْ بابا، سیلی ندیده بودم! در عمرِ خویش جز گُل، نشْنیدم و نگفتم من تا به حال طعنه، از کس شنیده بودم!؟ پاهای کوچکم را ، تاول گرفت در بر یکصدهزار منزل، گویی دویده بودم... حالا شدم شبیهِ مادربزرگْ، بابا از روی نیزه دیدی قدری خمیده بودم؟ در کنج این خرابه، خوابم نمی‌برد من من که همیشه پیشت، زود آرمیده بودم! نازی بکن دوباره، نقاشی‌ام که خوب است! یادِ تو هست قبلا، نازت کشیده بودم؟ اینجا کسی نفهمد، ربطِ میان ما را از آفتابِ خاص‌ات، هردم چشیده بودم لب‌هایت از همیشه، گلگون‌تر است بابا ای کاش با تو من هم، در خون تپیده بودم @hadithashk
عمه خیلی زحمتت دادم ببخش مادری کردی برام تو این سه سال همه جا برای من سپر شدی جایِ من تو رو زدن تو هر مجال برا دفنِ من تو قبرستونِ شهر نکنه به شمر کنی تو التماس وقتی بابامو گذاشتن تو حصیر کفن منم میشه همین لباس کاش عمو بیاد برای کفن و دفن دستشو به زیر تابوت بگیره کار غسل تن من با خودته کسی زیر بار غسلم نمیره میبینی همه تنم کبود شده میبینی رو سینه چندتا لکه خون زحمته ولی یه خواهشی دارم نماز میتمم خودت بخون من یه دخترم باید به جای سنگ سرم و روی پای بابام بزارم بسمه فشار مشت و لگدا طاقت فشار قبر و ندارم من برم دیگه بابام منتظره خستم از مصیبت و درد و بلا قول بده که از منم یادی کنی وقتی اربعین رسیدی کربلا @hadithashk