چون قطرهی لطیفِ باران چکیده بودم
یا چون نسیمِ نرمی، اینجا وزیده بودم
بر گونهام گُل افتاد، نیلی و ارغوانی
من تا به حالْ بابا، سیلی ندیده بودم!
در عمرِ خویش جز گُل، نشْنیدم و نگفتم
من تا به حال طعنه، از کس شنیده بودم!؟
پاهای کوچکم را ، تاول گرفت در بر
یکصدهزار منزل، گویی دویده بودم...
حالا شدم شبیهِ مادربزرگْ، بابا
از روی نیزه دیدی قدری خمیده بودم؟
در کنج این خرابه، خوابم نمیبرد من
من که همیشه پیشت، زود آرمیده بودم!
نازی بکن دوباره، نقاشیام که خوب است!
یادِ تو هست قبلا، نازت کشیده بودم؟
اینجا کسی نفهمد، ربطِ میان ما را
از آفتابِ خاصات، هردم چشیده بودم
لبهایت از همیشه، گلگونتر است بابا
ای کاش با تو من هم، در خون تپیده بودم
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#عرفان_صبوری
@hadithashk
عمه خیلی زحمتت دادم ببخش
مادری کردی برام تو این سه سال
همه جا برای من سپر شدی
جایِ من تو رو زدن تو هر مجال
برا دفنِ من تو قبرستونِ شهر
نکنه به شمر کنی تو التماس
وقتی بابامو گذاشتن تو حصیر
کفن منم میشه همین لباس
کاش عمو بیاد برای کفن و دفن
دستشو به زیر تابوت بگیره
کار غسل تن من با خودته
کسی زیر بار غسلم نمیره
میبینی همه تنم کبود شده
میبینی رو سینه چندتا لکه خون
زحمته ولی یه خواهشی دارم
نماز میتمم خودت بخون
من یه دخترم باید به جای سنگ
سرم و روی پای بابام بزارم
بسمه فشار مشت و لگدا
طاقت فشار قبر و ندارم
من برم دیگه بابام منتظره
خستم از مصیبت و درد و بلا
قول بده که از منم یادی کنی
وقتی اربعین رسیدی کربلا
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#سید_علیرضا_چاوشی
@hadithashk
چِقَدَر دلم برات تنگ شده بود
الهی که من بشم فدا سرت
پدرت میگن یتیم نوازه بوده
چه عجب سری زدی به دخترت
تا که فهمیدم میخوای بیای پیشم
تو پاهای لاغرم،توون اومد
کجا بودی قبل اینجا،بابایی؟
آخه با سرِ تو بویِ نون اومد
بوی نون اومد و من گرسنمه
دیگه واسه دخترت نمونده جون
مثل زهرا تو روزای آخرش
مونده از تنم یه چندتا استخون
زینت دوش نبی بودی ولی
نامسلمونا سَبُک شمردنت
دیگه از هرچی غذاست بدم میاد
تو رو تو ظرف غذا آوردنت
چقدر به عمه حرف بد زدن
تازیونه و لگد باشه کنار
نمیدونم باباجون که قاتلت
روسریِ سوختمو میخواست چیکار
میبینی دیگه چشام نمیبینه
میبینی کبود شده پیکرمو
حالا که تو این خرابه اومدی
کاش میاوردی داداش اصغرمو
مثل عمه زینبم یه دست صبر
کاش میزاشتی روی سینه رباب
خودشو میزنه وقتی میبینه
نیزه دار اصغرش میخوره آب
دیگه از اسم سفر بدم میاد
دخترت غرق غم و مِحَن شده
من فقط سه سالمه ولی ببین
صورتم مثل یه پیرزن شده
بعد اکبر و عمو سنانِ پست
ظلم و به آل علی یکسره کرد
نمیبخشم دختر حرمله رو
خیلی راه رفتنمو مسخره کرد
داره نجمه جون میده یه کاری کن
پاسخی بده به ظلمِ ظالم و
دم دروازه ساعات عزیزم
چقدر زدن عروس قاسم و
نمیخواستم تورو مایوست کنم
ولی دیگه این کلام آخره
کل صورتِ من و خودت ببین
خیلی از دستای زجر کوچیک تره
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#سید_علیرضا_چاوشی
@hadithashk
بعد تو دختر تو بیکس و مضطر مانده
در دل دشمنِ تو کینه ی حیدر مانده
چقدر گریه کنم تا که بیایی بغلم
حسرت بوسه ی تو بر دل پرپر مانده
هست در خاطرِ من که دم مقتل دیدم
بر تن بی سرِ تو نیزه و خنجر مانده
ساربان زخم زبان زد به من و گفت بگو
غیر سجاد مگر مرد به لشگر مانده؟
اسم تو بردم و با مشت به من سیلی زد
جای انگشترِ تو بر روی دختر مانده
گفت این بار اگر گریه کنی میکشمت
چشم من بر سر ساقی دلاور مانده
لای لایی رباب قلب مرا آتش زد
روی دستم اثر ناخن اصغر مانده
آه بابا،همه هستیم به غارت رفته
نه النگوست به دستم نه گل سر مانده
غیرت الله،تو از نیزه ببین ناموست
در پِیِ روسری و در پِیِ معجر مانده
شده یک بار روی خار مغیلان بروی
از همان لحظه دگر لرز به پیکر مانده
ضربه ی زجر مرا دست به دیوارم کرد
چقدر در نظرم روضه ی مادر مانده
محسنش سقط شد و پهلوی زهرا بشکست
چند تا لکه ی خونش به روی در مانده
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#سید_علیرضا_چاوشی
@hadithashk
با دوریِ از حَرم عذابم نکنی
شرمنده شوَم اگر حسابم نکنی
گفتم به همه که اربعین کربُبلام
جانم به فدای تو .. خرابم نکنی ...
#اربعین
#مهران_ساغری
@hadithashk
شمشیر تو اگر چه درون نیام بود
صلحت زمینهساز هزاران قیام بود
شبهای بیقراری و شام صبوریات
چشم انتظار صبحدم انتقام بود
در ساحت شکوه تو زانو زدهست عشق
خادم به بارگاه تو والامقام بود
در محضر کلام تو شد نُطق، مستمع
گویا خدا به آینهای در کلام بود
حتی اگر تمام جهان از تو مینوشت
حُسن تو یا حسن بخدا ناتمام بود
تو از ازل برای کرامت رسیدهای
چون جلوهی تو برکت ماه صیام بود
ای سفرهدار روضهی زهرا تمام عمر
ای روضهدار فاطمه، اشکت مدام بود
هر روز روضههای مجسم به هر قدم
کوچه به کوچه با دل تو همکلام بود
در سینه نام فاطمه را جار میزدی
زیرا برای زخم دلت التیام بود
حتی سلامهای تو از روی غربتت
در حسرت صدای علیک السلام بود
نامحرمان نور ولایت ندیدهاند
این آیهی غریب مدینه، امام بود
با طعنه بر شکستهدلی خنده کردهاند
کفر خواص باعث جهل عوام بود
آغوش تو به زهر اگر دست رد نزد
چون تلخی زمانه برایت طعام بود
ای لختههای روضه، جگر را رها کنید
غمپارههای سرخ تو حُسن ختام بود
ای کاش پرچمی که نماندهست در بقیع
در سایهی تو بر سر ما مستدام بود
تنها وصیت تو به گودال، تشنه رفت
لب تشنهای که دور و برش ازدهام بود
مانند فاطمه، نگران کشته شده حسین
وقتی نگاه هرزه به سوی خیام بود
#شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_مجتبی_ع
#احمد_ایرانی_نسب
@hadithashk
قرنها او کریم بوده و هست
هیچ کس چون شه کرم نشود
هیچ کس چون کریم اهل البیت
دست و دلباز و محترم نشود
گبر و ترسا و ارمنی و جهود
با وجودش دچار غم نشود
هر گدائی که نزد او آید
کاهل است ار که محتشم نشود
هر کجا پا گذاشت ممکن نیست
سفره ای از کرم علم نشود
همنشین جزامیان گردد
بنده ی درهم و دِرَم نشود
نان به سگ از کرم دهد حتی
به سگ از سوی او ستم نشود
هرچه خوردند و برده اند از او
خم به ابرو نداد و خم نشود
اینهمه خورده و ز اعجازش
لقمه ای هم ز سفره کم نشود
مدح او را خدا تواند گفت
کار هر شاعر و قلم نشود
و کسی میشود در این عالم
عاشق روی این صنم نشود؟
کاش می شد طعام او هرگز
وقت افطار زهر و سَم نشود
و کریمی چنین در این عالم
کاش میشد که بی حرم نشود
پیشوایی بدین مقام رفیع
بی حرم مانده در میان بقیع
#شعر_مدح_حضرت_امام_حسن_مجتبی_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
کوتاهْ دستیام به بلندا نمیرسد
فریاد میزنم، به تو امّا نمیرسد
اسمِ تو را ملائکه آویز میکنند
اسمت نکو ولی به مسمّیٰ نمیرسد
دریا، ذلیلِ خاکِ قدمهات میشود
این آب اگر که بر تو گوارا نمیرسد
خوابیدهای به ابرِ فلک تو، نه تکّه چوب
آسوده باش، تیر به آنجا نمیرسد...
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#عرفان_صبوری
#هفتم_صفر
@hadithashk
ندارد هیچ بانویی شبیه پرده دارت را !
ندارد مریم قدیسه قدری از وقارت را !
تویی زهرای ثانی و تعجب نیست در عالم
نمیفهمد کسی قَدرِ نهان و آشکارت را
نه تنها انس و جن ، بلکه ملائک هم بدون شک
گدایی میکنند عمری همه ایل و تبارت را
سلاح ات گریه بود و فتح کردی شامِ ویران را
و دشمن دید ای بانوی عالم ذوالفقارت را
به دامان تو بنشاندند در شام آن حرامی ها
سر مجروح و خاک آلود و خونینِ نگارت را
پدر با سر برای دیدنت آمد به این امید
که پایانِ داده باشد گریه ی بی اختیارت را
برای التیامِ زخم های پیکرت آمد
که آرامش دهد طوفانِ قلبِ بی قرارت را
سه سال ات بود اما قامتت خم گشت چون زهرا
خدا لعنت کند آنکه خزان کرده بهارت را
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk
هی نگید جعده شده قاتل من
جاش بگید تو کوچه ها شهید شده
چیزی که من دیدم و حسین ندید
واسه اینه که موهام سفید شده
دیگه از اون روز تلخ و لعنتی
غرورم مثل سرش شکسته شد
انقدر مادرمو زد بی حیا
که دیگه خود مغیره خسته شد
هی میگفتم که بسه،رهاش کنید
مادرم به من آورده بود پناه
وقتی با غلاف زدن به بازوهاش
بین کوچه ناله زد یا ابتاه
روزا که کارای خونه رو میکرد
شبا تازه درد پهلو میگرفت
آخرش نفهمیدم چطور زدن
که سه ماه از پدرم رو میگرفت
از خدا میخوام به حق مادرم
بغض هیچ کس اسیر گلو نشه
الهی که یه زن محجبه
با یه مست تو کوچه روبرو نشه
هی میره غصه هاشو میگه به چاه
دیگه بابا کم میاد تو خونمون
این در سوخته دیگه در نمیشه
روی در مونده یه چندتا لکه خون
دیگه امیدی به موندنش نبود
چرا به جایی نمیرسید صدام
نمیتونم سرمو بلند کنم
چی اومد سر امانت بابام
دیگه چیزی از تنش نمونده بود
تیکه پارچه ای میبست روی سرش
چقدر منتظرش بودیم ولی
محسن و نشد ببینیم آخرش
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#سید_علیرضا_چاوشی
@hadithashk