یک یار با وفا که شود یاورش نداشت
امّید یاری از طرف همسرش نداشت
یوسف ترین عزیز خدا بود و ای دریغ
عزت میان مردم دور و برش نداشت
ویرانه باد مسجد شهری که هیچ گاه
جایی برای سبط نبی منبرش نداشت
نفرین به سائلی که غنی شد از او ولی
اندازه معاویه هم باورش نداشت
از کودکی زیاد ز کوچه نمی گذشت
از کوچه خاطرات خوشی در سرش نداشت
گیسوی او بخاطر یک غم سپید شد
اینکه قدی بلندتر از مادرش نداشت
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
وقتی که خورد در وسط خانه پیچ و تاب
خانه گرفت از جگر او بوی گلاب
ذریهی رسول ، زمین گیر زهر شد
ابن ابی تراب جگر ریخت بر تراب
یک جا نشست و قدر چهل سال گریه کرد
از زهر لامروت ، تا آتش و طناب
این ماجرای زهر جگر میکشد برون
آن ماجرای کوچه جگر میکند کباب
آتش زدند بر دل اولاد فاطمه
آن آتشی که گشت از آن میخ در مذاب
میخ دری که خورد به جان برادرش
از آن به بعد کشتن شش ماهه گشت باب
گودال قتلگاه حسن بود خانهاش
وقتی که شد به خون جگر صورتش خضاب
درهم شده به خاطر درهم گلوی او
جعده که هست شمر زمان خانه اش خراب
زینب رسید و خون جگر دید بین تشت
اما سری ندید در آن تشت بی شراب
آه ای غریب همسر خوبی نداشتی
تا در عزات گریه کند زیر آفتاب
جعده اگر فروخت حسن را به درهمی
نجمه به جاش کربوبلا رفت با رباب
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
بین خانه بستر بیمار میبینم هنوز
مادرم را بین آن تبدار میبینم هنوز
لخته خون هایم به روی تشت میریزد ولی
لخته خون روی در و دیوار میبینم هنوز
دوستم دارند اما پشت پایم میزنند
من علی را بی کس و بی یار میبینم هنوز
در غریبی خودم هر وقت خلوت میکنم
مرتضی را بین گیر و دار میبینم هنوز
روضهی شش ماههی ما بین دیوار و در است
در گلوی اصغری مسمار میبینم هنوز
کوچه تنگ و راه تنگ و سینه سنگ و دست سنگ
رفتن از آن کوچه را دشوار میبینم هنوز
بعد از آن سیلی که در کوچه به روی یاس خورد
هرکجا یادش میافتم تار میبینم هنوز
بغض کردم تا مغیره بر سر منبر نشست
این چهل ساله به چشمم خار میبینم هنوز
از همان روزی که مادر بود بین ازدحام
خواهرم را در دل بازار میبینم هنوز
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
آنکه یک عمر نمک گیر شد از نان حسن
آبرو دار شد از سفره ی احسان حسن
شده ام تا به ابد دست به دامان حسن
همه هستی من باد به قربان حسن
سرّ عشق تو دل و دین مرا یکجا برد
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
قلم از وصف کرامات تو درمانده شده
ماه با دیدن رخسار تو شرمنده شده
حاتم از مکتب اکرام تو بخشنده شده
قلبم از حب و تولای تو آکنده شده
هرکجا نام تو بردم دلم آرام گرفت
هرکسی پای تو افتاد، سرانجام گرفت
دستگیر دل سرگشته گمراه تویی
ما همه نابلدیم و بلد راه تویی
بهترین ذکر و مناجات سحرگاه، تویی
به خدا ساده ترین راه به الله تویی
ای تجلی کرم، لطف و عطا یعنی تو
راه نزدیک به دیدار خدا یعنی تو
کاش روزی برسد شیعه دلش شاد شود
قبر خاکی تو هم با حرم آباد شود
صحن زیبای تو چون صحن گوهرشاد شود
بهترین واقعه قرن، قلمداد شود
عاقبت گرد خوشی برسر غم میریزد
از دل صحن حسن نوحه ودم می ریزد
#شعر_مدح_حضرت_امام_حسن_مجتبی_ع
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#علی_بهرامی نیا(خزان)
@hadithashk
ما آمده بودیم گرفتار تو باشیم
یک سال دگر باز بدهکار تو باشیم
صد شکر که الطاف خدا شامل ما شد
تا از همه خلق طرفدار تو باشیم
ما جامه دران در غم تو ناله کشیدیم
گفتند که اینگونه عزادار تو باشیم
آه ای پسر فاطمه قلباً و لساناً
ما داد زدیم عشق تورا یار تو باشیم
مارا همه خلق به نام تو شنیدند
مگذار گلستان علی ، خار تو باشیم
رزقی بده بر ما که گدای تو بمانیم
تا آخر این عمر پی کار تو باشیم
ما از همه خلق جهان دست کشیدیم
تا اینکه فقط تکیه به دیوار تو باشیم
ای کاش زیارت بشود قسمت ماها
ای کاش فقط لایق دیدار تو باشیم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#امیر_فرخنده
@hadithashk
در جشن دل شکستنی را نبرید
آغشته به خون پیرهنی را نبرید
از ما که گذشت مردم شام اما
دیگر سر بازار زنی را نبرید
دیروز اگر دشمن حیدر بودید
حالا بزنید بوسه بر تمثالش
بعد از من اگر به شام مهمان آمد
با سنگ نیایید به استقبالش
#الشام_الشام_الشام
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
کرمت ذاتیه الحق میتونی
یه گدا رو یک شبه آقا کنی
محاله شما بهم بگی برو
محاله که دستامو رها کنی
اونقده هوامو داشتی تا حالا
که نمیشه دونه دونه بشمُرم
همه چیم برا توئه ؛تو زندگیم
هر طرف با کرمت بر میخورم
من با تو زندگی کردم ؛ میدونم
آخرش هم توی روضه جون میدم
وقتی مظلوم میکشن تو هیئتا
برات از همینجا دس تکون میدم
از تموم خواستنی های جهان
من فقط خاطرتو میخوام حسین
منو از نزدیکای خودت بدون
راه دوری نمیره امام حسین
مطمئنم که اجازشو دادی
توی شادی توی غم میگیم حسین
مادرت زهرا دعامون میکنه
وقتی که همه باهم میگیم حسین
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محمدحسن_بیاتلو
@hadithashk
چه بلایی سر جهانِ همه دوربینهای مبهم آوردند!
سایهها را به شکل روشنی و روشنی را پُر از غم آوردند
برخی اما که اهل حق بودند زندگی را درست فهمیدند
در میان بساط این دنیا مرگِ نابی فراهم آوردند
سرِ ما گرم بازی و خنده بیخیال یتیم رزمنده
ناگهان قاب غزّه را زخمی غرق مرگی دمادم آوردند
غزّهای با هزار کودکِ مرگ خانهای با تمام ویرانی
مادرانی همه پسر مرده سر برون از جهنم آوردند
این بهشتِ مجسمِ تاریخ زیر باران بمبها جان داد
یک جهان از خرابی و آوار سهم مردان محکم آوردند
این خبیث حرامزادهی پَست نحس جلّادها نتانیابو
همقدم با شغال زرد کثیف فحشها را مجسم آوردند
تکه تکه تنی ز هم پاشید چشمه چشمه ز خون سر جوشید
دست و پا ریخت بر زمین ای وای زخم را جای مرهم آوردند
کربلا کربلا خیابانها نینوا نینوا پریشانها
قتلگاهی به وسعت عزّه یک جهنم به عالم آوردند
اشکِ زنها غبارها را شُست نالهی کودکان پدر را کُشت
خانواده به آسمان پر زد چشمها رو به زمزم آوردند
هر کسی هر کجا جنایت کرد شاخهی ترد عاشقی را زد
ما درختیم در مصافِ تبر سروها را مصمم آوردند
تلخی قصهی خزان کم نیست دردها را نمیشود ننوشت
در بیان بهار خاکستر بهخدا واژهها کم آوردند
#مصطفی_کارگر
#غزه
@hadithashk
چهل منزل سراسر گریه کردم
ز داغ تو برادر گریه کردم
کسی اما ندیده اشک من را
فقط از پشت معجر گریه کردم
نبودی حرمله فریاد می زد
به یاد آب آور گریه کردم
پریشانیِ رأست را که دیدم
به یاد جسم اکبر گریه کردم
چهل منزل مرا دشنام دادند
کم آوردم..سرآخر گریه کردم
تو رفتی و غرورم را شکستند
مرا با ریسمان کهنه بستند
ندیدی خواهرت بد حال بوده؟
کنارش عده ای رَجّال بوده
به ظاهر چلّه از داغت گذشته
برای من ولی صدسال بوده
به من گفتی که می مانی کنارم
قرارم با تو تا گودال بوده؟؟
نگاهم تار بود از گریه هایم
شنیدم بر سرت جنجال بوده…
دو چشمم کور میشد کاش اما
نمیدیدم تنت پامال بوده
حدودا ساعت سه تا اذان بود
تنت بازیچه ی شمر و سنان بود
همان وقتی که سوزانده سرت را
دوباره کشت خولی مادرت را
خودت ای کاش میدادی عزیزم
به دست ساربان انگشترت را
سرت در طشت بود و چوب میزد
ندیدی التماس دخترت را…
خرابه،کربلا شد آن زمان که
زمین کوبید پیش او سرت را
حلالم کن..نیاوردم برادر
به همراهم گل نیلوفرت را
به واللهِ کتک خوردم برایش
ولی ای کاش می مردم به جایش
#اربعین
#آرمان_صائمی
@hadithashk
آمدم پیش تو دوباره حسین
آمدم تا دوباره گریه کنم
آمدم مثل قبل تا پیشت
با دل پر شراره گریه کنم
این چهل روز حیدری کردم
مرد بودم میان نامردان
خم به ابروی خود نیاوردم
تا بریدم امان نامردان
تو خودت شاهدی که در کوفه
کوچه هارا گذر گذر رفتم
من نه اینکه بخواهم آقاجان
نه..به اجبار من سفر رفتم
قسمتم شد اسارت و دوری
رفتم و با عذاب هم رفتم
گله ای نیست از مصیبت ها
بی تو بزم شراب هم رفتم
اف به دنیا…چه کرد با زینب؟
که من از غصه ی تو لبریزم
کاش می مردم و نمی دیدم
روی قبر تو آب میریزم
خاطرم هست جنگ و دعوارا
خاطرم هست داغ گهواره
پیش چشم رباب غارت شد
ای بمیرم…رباب بیچاره
می نشست و به گوشه ای آرام
دست خود را فقط تکان میداد
روی نیزه کنار راس خودت
علی اش را به من نشان می داد
ظهر روز دهم به یادم هست
من بمیرم چه ها کشیدی تو
علی اکبر که رفت از خیمه
مثل مادر دگر خمیدی تو
خاطرم هست اربابا شد
بدنش مثل یک معما شد
خاطرم هست ماجرایش را
بدنش سخت در عبا جا شد
داد بی داد از غم عباس
آمد و بی وداع با ما رفت
خاطرم هست بچه ها خوشحال
عموعباس سمت دریا رفت
چند لحظه بعد رفتی و
آستین بر نگاه برگشتی
من پریشان و مضطرب بودم
تو ولی غرق آه برگشتی
قبر او میدهد گواهی که
بدنش شد قد علی اصغر
باید این حرف را خلاصه کنم
این اباالفضل،آن نشد دیگر…
من رسیدم ولی برادرجان
پرم از اضطرار و بد حالم
گله ای نیست از مصیبت ها
دلخور از ماجرای گودالم
بی رمق روی خاک ها بودی
نوک سر نیزه بازی ات می داد
پیش تو آب بر زمین میریخت
گیسویت هم به چنگ شمر افتاد
بعد افتادن تو در گودال
مقتلت را سنان تصرف کرد
پیش چشمم حرامزاده به شمر
حنجر خشک تو تعارف کرد
#اربعین
#آرمان_صائمی
@hadithashk
تا زمانی که در این میخانه خدمت می کنم
در بساط عاشقی کسب سعادت می کنم
غیر تو اصلا مرا با مردم دنیا چکار؟
من فقط بر درگه تو عرض حاجت می کنم
کار امروزم نبود و نیست اصلا با شما
از زمان کودکی دارم رفاقت می کنم
گرچه گاهی بی وفایی می کنم آقا ولی
تا شدم دور از تو احساس ندامت می کنم
در میان روضه نزدیک است راهم تا حسین
من در اینجا کربلایت را زیارت می کنم
کربلا بودن کجا از کربلا گفتن کجا
دائم از هجران تو خود را ملامت می کنم
اربعین موکب به موکب عاشقان راهی شدند
من به زوار حریم تو حسادت می کنم
قسمتم حالا که وصلت نیست گریان می روم
پشت بام خانه دور از تو سلامت می کنم
تا غذای نذری روضه به دستم می رسد
می برم در بین اهل خانه قسمت می کنم
تشنه بودی و کسی رحمی به احوالت نکرد
گریه بر آن جسم پر زخم و جراحت می کنم
#اربعین
#علی_بهرامی (خزان)
@hadithashk
دلم گرفته .. پُرَم .. مثلِ ابرِ بارانی
دلیلِ حالِ بدم را فقط تو می دانی
به قدرِ یک سرِ سوزن گمان نمی کردم
مرا ببینی و اینگونه رو بگردانی
بگو چگونه دلت آمده ست ای ارباب ...
دلِ منِ ز همه رانده را برنجانی
همیشه پیشِ خودم با غرور می گفتم
که باز نازِ مرا می خری به آسانی
نگاه می کنم امّا به خیلِ نوکرها
که دسته دسته همه می روند مهمانی
عجیب غمزده ام .. باورم نمی آید ...
دگر مرا به صفِ عاشقان نمی خوانی
کسی شبیهِ منِ آیا در این حوالی هست
که بی نصیب بماند از این فراوانی ؟
'سرامدم' منِ بیچاره در نگون بختی
بُریده نافِ مرا دایه با پریشانی
اگر به دردِ گدایی نمی خورم .. باشد ...
ولی بدان تو مرا هم دلی و هم جانی
#مهران_ساغری
#اربعین
@hadithashk