eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
نشست، جیب خودش را تکاند و آه کشید به کوله پشتی خود خیره ماند و آه کشید کلافه بود، خودش را پر از جنون می دید فقط مقابل چشمان خود ستون می دید چگونه می شد از این مرزها عبور کند چگونه خرج سفر را دوباره جور کند برای دفعه چندم شمرد و دید کم است و گفت: قسمتم امسال دوری از حرم است نشست تا که به سختی راه فکر کند به کوله بار پر از اشک و آه فکر کند به بغض فاصله ای که هزار فرسنگ است به التماسِ گذرنامه ای که دلتنگ است به سالهای گذشته به همسفرهایش به اینکه رنگ تعلق نداشت دنیایش... به ازدحام لب مرز و بیقرار شدن به زور رد شدن و خواهش سوار شدن به مهربانی اعراب و لطف همسایه به شوق اهل عراق و به شور مشایه به انتظار میان صف شلوغ غذا به خواب خوش وسط موکب امام رضا دو خط برای خودش شعر خواند و آه کشید دوباره جیب خودش را تکاند و آه کشید... @hadithashk
من و عزم سفر با یک اشاره ندارد شوق رفتن استخاره مرا هم میهمان کربلا کن هوای اربعین دارم دوباره @hadithashk
همه رفتند ولی باز چرا ما ماندیم؟! از صفای حرم و صحن و سرا جا ماندیم زائران کوله به دست از پی هم می‌رفتند... به خدا مسئله از ماست؛ اگر ما ماندیم کربلا ساحل دریای حسین است، ولی حیف شد! ما همه در حسرت دریا ماندیم! پسری مثل من و هر که در اینجا مانده با خودش گفت چرا این‌همه ماها ماندیم؟! یک نگاهی به کف کولۀ خالی انداخت... زود فهمید چرا یکّه و تنها ماندیم حسرتی هست اگر بر دل ما، باور کن همه از کاهلی ماست که اینجا ماندیم همۀ آنچه که گفتم شده بُغضی که خدا همه رفتند ولی باز چرا ما ماندیم؟! @hadithashk
حتّی برای «مای بارد» هم دلم تنگ است! اصلاً مگر تا خانۀ تو چند فرسنگ است؟! حتّی برای سنج و دمّامِ میانِ راه که با تپش‌های دل تنگم هماهنگ است... حتّی برای میزبان مهربانی که حتّی برایش تشنگیّ میهمان ننگ است... شیرین‌ترین طعم جهان را دارد آن چایی یا قهوۀ تلخ عراقی که سرش جنگ است مقصد همین راه است، راه سبز مشّایه که عاری از بخل و دروغ و کید و نیرنگ است دلشوره‌ام از انقضای پاسپورتم نیست، از نامۀ اعمال سنگین و دل سنگ است... لحظه‌شماری می‌کنم تا آخر این راه، چشمم بیفتد به بهشتی که طلا رنگ است با شوق، با پای ارادت می‌رسم تا تو هرچند در مشاّیه پای راستم لنگ است، لطفی کن و امسال هم دعوت کن از آن‌که حتّی برای «مای بارد» هم دلش تنگ است... (آرزو) @hadithashk
یک آسمان دارد دلِ تنگ زمین غم با بندبند دهر گردیده عجین غم دارند یک-یک قدسیان اندوه در جان دارد به جانش حضرتِ روح‌الامین غم در ماتم جانکاهِ ثارالله، دارند آیاتِ نورانیّ قرآن مبین غم از چه نمی‌گیریم از این داغ آتش؟ از چه نمی‌میریم از این ماتم، از این غم؟ تا عالم هستی به‌پا باشد، یقین هست با قلب‌های عاشقانش هم‌نشین غم دارد دلِ زینب(س) پس از داغِ فراقش هر ثانیه اندازهٔ یک اربعین غم @hadithashk
امسال هم دلشوره دارم مثل هرسال بی طاقتم ، من بی قرارم مثل هرسال هر جا که دیدم زائری را گریه کردم من بازهم ابر بهارم مثل هرسال تنها خیابان به خیابان در پی تو این روضه گردی هاست کارم مثل هرسال یک گوشه با یاد تو و مشایه تو سر را به زانو میگذارم مثل هرسال شرمنده آقای غریبم ، در بساطم چیزی به جز گریه ندارم مثل هرسال آه آن رفیق حلقه سینه زنی هم این روزها رفت از کنارم مثل هرسال هیئت دوباره بغض دارد آه دارد من هم به این دوری دچارم مثل هرسال @hadithashk
هر که راهش به سمتتان افتاد صحبتش بر سر زبان افتاد چون زهیری که عاشقت گشت و ... ز سرش شوق این جهان افتاد پا به پای تو عاشقی کرد و تا برایت نفس زنان افتاد اخرش هر که شد اسیر غمت از دلش حسرت جنان افتاد نوبت اشک و گریه و آه است صحبت خواهرت میان افتاد خواهرت لحظه وداع با تو ناگهان یاد آن زمان افتاد... ...خاطرت هست روز بلوا را مادرت پشت در چنان افتاد... ...که صدا زد خذینی یا فضه میوه از شاخه ناگهان افتاد... خواب دیدم ستاره بختم نیمه شب از اسمان افتاد آه از آن لحظه ایی که ازدستِ خواهر بی کَسَت عنان افتاد و تو رفتی به سوی گودال و رنگ رو از رخ زنان افتاد تا که از مرکبت زمین خوردی وقفه در کار این جهان افتاد وای بر من که روضه سنگین شد سرو کار تو با سنان افتاد اکبرت بین خون شناور شد بر دلت داغ آن جوان افتاد سر اصغر ز شدت تیری... که رها شد از آن کمان افتاد زیور آلات محرمان حرم عاقبت دست این و آن افتاد نوبت بردن لباست شد به لبت ذکر الامان افتاد هر که از غارت تو سهمی برد و عقیقت به ساربان افتاد دخترت را ندیده ایی از نی؟ به تنش رد تازیان افتاد سر پاکت میان جمعیت از روی نیزه ناگهان افتاد به فدای لبان خشکی که روی آن نقش خیزران افتاد خواهرت هر چه دید زیبا بود او خودش ما رایت الا بود @hadithashk
آه از این روزگار پر حسرت آه از این سرنوشت آه از غم باز دوری دوباره دلتنگی بازهم بغض و گریه ی نم نم روز وصل نگار نزدیک و همه یاران به راه افتادند منِ جامانده سخت غمگین و همه ی زائران او شادند او خودش شاهد است تا امروز چقدر التماس کردم من باورم نیست اربعین برسد دور شش گوشه اش نگردم من بحثِ خوب و بد است یا همت مانده ام! علت نرفتن چیست؟ هرچه باشد تحملش سخت است دوری از کربلا که آسان نیست گر چه عمریست اهل میکده ام اربعین آمد و نیامده ام جمع مستان به کربلا راهی کاش میشد می آمدم من هم زائران حرم خداحافظ! پسر فاطمه مرا نخرید چشم من نیست لایق دیدار پس دلم را به کربلا ببرید... @hadithashk
میروم از شام گرچه سوی دشت نینوا بر دلم مانده است حسرت بر لبم دارم نوا بر دلم داغ سه ساله مانده با صد شورو شین گاه می‌گویم رقیه گاه میگویم حسین گاه یاد تشت زر با اشگ و لابه میکنم گاه یاد دختری کنج خرابه میکنم یادم آید تشت زر را و سری اندر میان یادم آید آن لبان خشک و چوب خیزران بعد از آن هم در طبق سر را نهادند و سپس تهفه آوردند تا طفلی بیافتد از نفس در عزای جانگداز پور سلطان نجف یک طرف دردانه ای افتاد و سر هم یک طرف ای سر از تن جدا ای حضرت سلطان عشق بی رقیه میروم شرمنده از شهر دمشق میروم با پیکری گویم که ای روحی فداک با دو دستم دفن کردم ماه را در زیر خاک ای برادر زینب از داغ رقیه گشته پیر جان زهرا مادرت دیگر سراغش را مگیر @hadithashk
درد و دلهامو به دست گله دادم دیدی داد هامو وسط هروله دادم دیدی... عمر دوری تو از دست دلم در رفته.... من جوونیمو توو این فاصله دادم...دیدی.... لذت بودن اطرافتو توو یادم نیست.... رد پای تو روی خاکی که افتادم نیست... انقدی که من جدا افتادم از دور و برت... تووی تقدیر تمومه جد و آبادم نیست... امتحانم نکنی منو به درد حرمت.... زنده هم نشد جنازم برمیگرده حرمت.... سر من گرمه به دنیا و گناهای خودم.... سرمو بزن آقا به سنگِ سردِ حرمت.... ای به جامونده ی وامونده ی تنها رحمی.... بگو باد بوی حرم بیاره اینجا رحمی.... منه بدترینه غافل بخدا دل دارم.... خوبه خوبا یه کمی به بدِ دنیا رحمی..... تو که طعم دوریو چشیدی امتحان نکن.... دردای صبوریو کشیدی امتحان نکن.... معنی گریه ی من خجالت از گناهامه... تو که گریه های حرو دیدی امتحان نکن.... @hadithashk
⁨ نسیم...خوش خبری کن ، از آن سرا چه خبر....؟؟ به گوشِ خسته دلان گو که کربلا چه خبر.....؟؟ آهای فطرسِ خوش بال و پر تو بعدِ سلام.... بگو به شاه که از حالِ قلب ما چه خبر....؟؟ از آن دلی که ندیده ز ما ربوده بپرس... ز قهرِ لیلی و دوریِ او ز ما....چه خبر....؟؟؟ نگاه کن که شده مرهم ، اشکِ ما به تنش....؟؟ به زیر خاک نظر کن...ز زخم ها چه خبر؟؟؟ کفن نبوده به جسمش دلم به شور افتاد.... ز تار و پودِ پر از خونِ بوریا چه خبر....؟؟؟ به هر غروبِ شب جمعه مادر آمده است.... بُنَیَّ ناله زده ...آه از آن صدا چه خبر.....؟؟؟ به کفر میکشد آخر دلِ من از عشقش.... به زیر قبه برو ٫ گو که از خدا چه خبر....؟؟ «ز حالِ صائب مسکین که خاک ره شده است... ترا که نیست نگاهی به زیر پا ، چه خبر...؟؟» @hadithashk
⁨ منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم منو یادت میاد آقا همونم که تووی تکیه برای گریه ی بابام برا تو گریه میکردم همون بچه که وقتی توو کوچه بازیم نمیدادن به دیوار حسینه همیشه تکیه میکردم... مگه یادم میره کنج ضریحت رو بغل کردم بغل حرمت داره من دیگه آغوشی نمیگیرم دعا کردم که از یادم بره اون لحظه ها اما نمیدونم چرا اصلا فراموشی نمیگیرم نمیدونم که تاوونه کدوم معصیته دوری مث ماهی که دور از آبه توو مشت بلا هستم به قدری نا امیدم از خودم که آرزوم اینه یکی دیگه ببینه توی خوابش کربلا هستم .من از تسبیح تربت تووی دستم خوب میفهمم گرفتی دستمو یک ذره از نورت به دستم هست میدونم دارم آقایی که از وقتی بودم بوده میدونم دارم اربابی که تا وقتی که باشم هست تو که توو مقتل پر تیغ و پر خون یاد ما بودی مگه یادت میره مارو میون سختیا آقا فقط تا عمرمون مونده ازت یک خواهشی داریم فقط یک کربلا آقا...‌ فقط یک کربلا آقا...‌ ⁩ @hadithashk