eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
ای چراغ هدایتِ عالم ، به کدامین گناه کشته شدی؟ ای به زخم جهانیان مرهم، به کدامین گناه کشته شدی؟ زینت دوش مصطفی بودی ،جانِ زهرا و مرتضی بودی بهترین یار مجتبی بودی ، به کدامین گناه کشته شدی؟ سرورِ هر جوانِ اهلِ بهشت ، معنیِ واقعیِ پاک سرشت قلمم گریه کرد تا که نوشت ، به کدامین گناه کشته شدی؟ از تو غیر از خدا مگر دیدند ؟ غیر حق از تو هیچ نشنیدند پس چرا طبل جنگ کوبیدند ؟ به کدامین گناه کشته شدی؟ تشنه بودی و خسته بودی تو ، چقدر دل شکسته بودی تو چشم بر خیمه بسته بودی تو ، به کدامین گناه کشته شدی؟ از روی اسب بر زمین خوردی ، طاقت از قلب آسمان بردی نیزه در پشت نیزه میخوردی ، به کدامین گناه کشته شدی؟ از غمت عمری است گریانیم ، سینه زن،لطمه زن ، پریشانیم با دلی غرق حُزن میخوانیم ، به کدامین گناه کشته شدی؟ (یونس) @hadithashk
تیره شد در نظر من  دنیا پهلویت گشت شبیه زهرا نشد آخر که فراموش کنم نیزه ی صالح و پهلوی تو را اصغر چرمی در منابع تاریخی آمده است که  صالح بن وهب یزنی نیزه‌ای به پهلوی امام زد.  @hadithashk
وقت وداع بود و شروع غمِ حرم رفتی کنار زینب و گفتی که خواهرم: دیدم در این میانه من امروز هی فراق هی زخم روی زخم و فقط داغ پُشتِ داغ شد هر یکی پس از دگری بر غَمَم گواه آه از تمام حادثه ها ، آه ثُمَّ آه آه از غمی که تازه شود با غمی دگر جز همدلی نباشدمان مرهمی دگر هنگامِ رزمِ توست خودت یک قیام باش من می روم مراقبِ اهل خیام باش زینب به اشک بدرقه ات کرد و آه شد رفتی سپس تمام جهان قتلگاه شد آری تَرک تَرک لبِ تو حرفِ تازه داشت گویا دهانِ کوه شکوهِ گدازه داشت از فَرطِ تشنگی همه جا بود غرقِ دود چشمانِ خیسِ تو نگران سوی خیمه بود ای تکیه گاهِ عالم امکان ، در آن میان بر نیزه ای شکسته زدی تکیه نیمه جان گودالِ تنگ بود و نفس های آخَرَت زد هرکه هرچه داشت در آن دَم به پیکرت خنجر کشید و ذبحِ تو را بود در کمین پایین ز اسب آمد و بالا زد آستین با چکمه بر دهانِ تو گل های تازه کاشت قرآن ورق ورق شد و شیرازه ای نداشت بر سینه ات نشست و سَرِ صبر و حوصله مابین “حا “ و “سین” تو انداخت فاصله این کارِ شمر خواهرتان را مریض کرد با جامه ی تو خنجرِ خود را تمیز کرد شد ناله ای ز علقمه در کُلِ دشت پخش عباسم و نشد که بمانم مرا ببخش قلبِ مرا شکست و قرار از دلم ربود نعلی که تازه بود و لباسی که کهنه بود تا جانماز را بکشانند آب ها بستند بر تو آب ، مقدس مآب ها جانم فدای بی کَسی ات که به اسم دین از تو حسین تر شده بودند مشرکین بر نینوای تو سُمِ مَرکب نواختند گفتند کافری و به جسم تو تاختند گفتند از حسین زمین پاکِ پاک شد جسمِ تو خاک بر دهنم خاکِ خاک شد بَس خاکِ کربلای تو دریای غربت است سوغاتِ آن دیار کفن نیست تربت است در زیرِ آفتاب تَنت سایه بان نداشت آن جسمِ پاره پاره دگر استخوان نداشت پیداست قصّه از رخ آشفته ی رُباب بعد از حسین خانه ی شادی شود خراب رد می شُد از کنار تو با گریه کاروان زینب به ناله گفت عزیزم حسین جان چون چاره نیست می‌روَم و می‌گُذارمت ای پاره پاره تن به خدا می‌سپارمَت از این بلا نبود بلایی شدیدتر زینب همان دقیقه شد از تو شهیدتر در وصفِ عصرِ روزِ دهم مانده عالمی تنها کشیده فرشچیان از یَمی نَمی پیراهنَت مباد ردایِ حَریص ها جسمت مباد مطلبِ عریان نویس ها هنگامِ روضه های تو ما هیچ ما نگاه آه از تمام دلهره ها ، آه ثُمَّ آه ما را بخر اگرچه بِلااستفاده ایم شرمنده ایم از غمِ تو جان نداده ایم من اَسْلَم بن عَمرو ام آزاد کن مرا پس بَردگی اگر که چنین است خوشترا عُمْریست افتخارِ من این است بَرده ام ! من کفش نوکران تو را جفت کرده ام ای گویشِ جهانی بی ترجُمان حسین ای خاطراتِ خوب و خوش مردُمان حسین حاجت به جنت و مِی آن نیست، چون که جام یک استکانِ چاییِ روضه ست، والسلام من را غمِ تو عاشق پروردگار کرد یک چای روضه ی تو مرا رستگار کرد ای با غریب های جهان آشنا حسین ای عهده دار مردم بی دست و پا حسین حالا تمام دغدغه ام این شده ست تا این اربعین به کرب و بلا می بَری مرا؟! هرکس مریدِ توست مرا هست هموطن یک ‌روحِ عاشقیم و هزاران هزار تن یک ملّت است سینه زن ماتم حسین یک پرچم است بر سر ما پرچم حسین… @hadithashk
اما هوای شور عزا در قلم گرفت از غم قلم به دوش نوایش علم گرفت شب تا سحر قلم ز لبش ناله می چکید عطر حسین از لب آلاله می چکید شاعر سرود مثنوی و شرح قصه را اما قلم نگاشت غم و درد و غصه را بر صفحه زد شرر ز غم و آه جان گداز از سینه اش گشود به یکباره عقده باز با ناله گفت کاین چه غم و آه و ماتم است باز این چه شورش است که در خلق عالم است یک اربعین جهان همه در آه و غم گذشت بر اهل بیت و آل پیمبر ستم گذشت گرچه حرارت قلم و صفحه پر تب است اما تمام غم به دل و قلب زینب است گفتم قلم بیا مدد دست خسته باش راوی راه قافله ی دل شکسته باش زینب رسید کرب و بلا با نوای غم بر خاک کربلا به دو صد نوحه زد علم داغ حسین بعد چهل روز مبهم است کار جهان و خلق جهان جمله در هم است زینب به سینه اش به جز از آه و درد نیست حتی به شاخ خشک دلش برگ زرد نیست این داغ بی کسی نفسش را بریده است هجده سر بریده به نی گو که دیده است بر نیزه ای عجب سر سالار زینب است بر نیزه ای سری ز علمدار زینب است بر نیزه ای دگر سر پر خون اکبر است حتی به نیزه ای سر شش ماهه اصغر است بر نیزه ای دگر سر گلگون قاسم است سر های دیگر از بدن آل هاشم است از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام دیدم به روی نیزه سر پاک تو مدام از آن دمی که راهی راه سفر شدم با دست بسته بهر یتیمان سپر شدم بودش مدام قافله در شور و ولوله سویی سنان و شمر و دگر سوی حرمله آنها سوار مرکب و با تازیانه ها از کینه می زدند به سر ها و شانه ها شلاق و تازیانه و بی گاه کعب نی این هتک حرمت و ستم و ظلم تا به کی آه از سوار ناقه ی در بین قافله سجاد بود و غل بُد و زنجیر و سلسه دیدم سری به نیزه بلند است در برم سالار و سرورم تو بُدی در برابرم دیدم نمی رسد به تو دستم برادرم از داغ تو به چوبه ی محمل زدم سرم دیدم به تشت زر سر پر خونت ای حسین دیدم ملائک اند ز داغت به شور و شین آه از دمی که زد به لبت چوب خیزران آه از دمی که چوب مکرر بزد بر آن رازی بود در این که چرا قد خمیده ام یک اربعین ز داغ تو اندوه دیده ام هر چند گفته ام ، بود این قصه نا تمام ای وای از مصائب پر درد شهر شام این ها که گفته ام سر سوزن ز غم نبود نزد جفای شامی و آزارِ از یهود دیدم که طبل خاتمه ی جنگ می زنند اما دوباره بر سر ما سنگ می زنند بنگر که بی حیایی آنان چه کرده بود آنجا که رفت قافله بازار برده بود دیدم یزید و کاخ ستم را خرابه را دیگر چگونه شرح دهم عمق ماجرا آورده ام به همره خود خیل ناله را شرمنده ام مگیر سراغ سه ساله را ظلمی که شد ز کینه ی آل امیه است جا مانده ام حسین سه ساله رقیه است شرمنده ام ز روی تو خورشید تابناک کنج خرابه ماه سپردم به دست خاک اما حسین من و جگر گوشه ی بتول از کربلا روم به سوی روضه ی رسول سوغات من ز کرب و بلا پیرهن بود پیراهن حسین شه بی کفن بود سوغات دیگری که به مام قمر برم بر مادر ادب ز قمر یک سپر برم @hadithashk
هوس گریه دلم کرده، هوا باز نم است شانه ات کو؟ که زمان می‌گذرد، وقت کم است چقدر اسم تو بر روی لبانم زیباست نفسم بی تو تقلای دم و بازدم است دست در دست تو و دست دگر سوی ضریح رد‌پای تو کنارم همه جای حرم است نه جلو می روی از من، نه عقب می افتی شوق ما وقت زیارت همه جا هم‌قدم است عمر من فاصله ی آمدن و رفتن توست زندگی فاصله ی بین عدم تا عدم است ساده ای مثل محلات قدیمی، هرچند کوچه پس‌کوچه‌ی عشق تو پر از پیچ و خم است.. @hadithashk
من زنده‌ام تا با غم عشق تو مأنوسم در زندگانی از همه غیر تو مأیوسم دنیاست تاریک و دلم تاریک‌تر، اما شعله گرفته از غم تو قلبِ فانوسم دلتنگ، شب‌ها کنج خانه روضه‌خوانِ تو با چند سطری از لهوف اِبن‌طاووسم... امسال هم از اربعینت آه! جا ماندم حسرت‌زده؛ من! که همه"ای کاش"و"افسوسم شب خواب دیدم: صبح با خورشید می‌آیم من در طریق کربلا از تربت طوسم یک قطره‌ی پرشور در رودی روان از اشک، در راهِ اقیانوسم و دلخوش که پابوسم... پرواز خواهم کرد بی‌صبرانه سوی تو هرچند در زندانِ تن بدجور محبوسم باید بیایم با تمام سیب‌های سرخ _ در پای موکب‌ها، وگرنه زود می‌پوسم! پیش تو مُردن عاقبت: این است رؤیایم دور از تو مُردن عاقبت: این است کابوسم ناشکر هرگز نیستم، شکر خدا من هم دارم ضریحت را میان خواب می‌بوسم... @hadithashk
زندگی چیست؟ زائر تو شدن می‌رسد کی به من حواله‌ی تو؟ تازه چشمم به اربعینت دید: چه شرابی‌ست در پیاله‌ی تو شاهراه بهشت نیست مگر غم عشقِ هزار ساله‌ی تو دل ما خون و چشمْ مجنون شد با تماشای دشت لاله‌ی تو مقتل آتش گرفت و اشک نوشت: آه! صد پاره شد رساله‌ی تو آه! ای چشمِ بازِ سوی خیام! آید از قتلگاه ناله‌ی تو... نشکند تا که در غل و زنجیر گِرد آیینه‌هاست هاله‌ی تو دید خورشید را در آغوشش فاتح شام شد سه ساله‌ی تو منتظر ایستاده‌ایم هنوز، می‌رسد جمعه‌ای سُلاله‌ی تو... @hadithashk
به زبان آمده ام با کلماتی که تویی برده ام نام تو را با صلواتی که تویی زندگی با نفس سبز تو جریان دارد زنده‌ام زنده به آن آب حیاتی که تویی وسط هر چه دوراهی دل خود را دادم به‌همین راه ؛ همین راه نجاتی که تویی سالیانی‌ست کنار تو اقامت دارم که اقامه کنم آن روح صلاتی که تویی کشته‌ی اشک،بمیریم الهی که خداست مرثیه‌خوان قتیل العبراتی که تویی روضه‌ی باز مقاتل لب خشکیده‌ی توست تشنه ام تشنه‌ی آن آب فراتی که تویی @hadithashk
شرمنده کردی بار دیگر این گدا را شکر خدا دیدم دوباره کربلا را من مانده ام بیدار یا خوابم حسین جان یعنی تو مهمان کرده ای این بی نوا را ؟! جز کربلا جایی به این نوکر نسازد جز کربلا اصلا بگو دارم کجا را جان خودت ، جانم به لبهایم بیاید از من اگر گیرند این دارالشفا را من از خودم شرمنده گشتم تا که دیدم موکب به موکب نوکران بی ریا را من مانده ام دیده چه در این زندگانی آن که ندیده این زمین با صفا را هر اربعین بر تشنگانت می چشانی یک قطره از آن رحمت بی انتها را تو شاهدی هر جا که رفتم یاد کردم جامانده ها ، جامانده ها ، جا مانده ها را @hadithashk
عقل مات است از مقاماتش صبر یعنی نزول آیاتش جان بقربان احتراماتش عرش تا فرش از عنایاتش.. همه مستند مست جام حسین اهل ذکرند ذکر نام حسین کیست بانی روضه ها زینب کیست زهرای کربلا زینب کاروان را گره گشا زینب نوحه ی گریه دار ما زینب عمّه پیر و قدکمان زینب غصه ی صاحب الزمان زینب ما گدایان سر بزیر تواییم جان عباس ما فقیر تواییم همه جاروکش مسیر تواییم تو امیری و ما اسیر تواییم این اسیران خویش را دریاب السلام ای مفتح الابواب ما چهل روز گریه آوردیم تا حسین تو را صدا کردیم مثل برگ خزان اگر زردیم دور افتادگان پر دردیم کاش میشد که کربلا باشیم در حرم زائر شما باشیم ای که از راه شام برگشتی وه چه با احترام برگشتی عالمی را تو کربلا کردی چه حسینیه ای به پا کردی زائرانی که خسته آمده اند همگی دلشکسته آمده اند با نسیم عزا زمین خوردند از روی ناقه ها زمین خوردند مثل گلبرگ لاله افتادند یاد طفلی سه ساله افتادند آه با این نگاه راه برو تا دم قتلگاه راه برو دیگر ای رنج برده روضه بخوان با دلی زخم خورده روضه بخوان یاد کن بالجراح خورد زمین از روی ذوالجناح خورد زمین یاد کن ناله ی حزینش را روی این خاکها جبینش را نعل مرکب به پهلویش که گرفت تیغ بر کتف و بازویش که گرفت می گرفتی عزای آقا را می شنیدی صدای زهرا را با لب تشنه یاد سقّا بود بی علی اکبرش چه تنها بود نفسش که زیاد و کم میشد یا به چپ یا به راست خم میشد با همان حال ، آه برمیگشت به سوی خیمه گاه برمیگشت تا نگاهی به بانوان نخورد عزّت این حرم تکان نخورد راستی از غمی تمام بگو کمی از ماجرای شام بگو عزّت این حرم تکان که نخورد؟! راه بانو به این و آن که نخورد؟! @hadithashk
خواهرت از سفر اومد عزیزم شب هجرون به سر اومد عزیزم اینجا بود صدای پهلوت در اومد اگه گریه‌مون در اومد عزیزم میون اونهمه جنجال یادمه اینجا بود که رفتی از حال یادمه ذوالجناحت برامون خبر آوورد که زمین خوردی توو گودال یادمه یادته چقدر برات ناله زدم برا ضعف دست و پات ناله زدم نیزه خوردی جای آب توو قتلگاه تا رسید بهم صدات ناله زدم من با این دل حزین چیکار کنم حال و روزم و ببین چیکار کنم لحظه ی جداییمون گریه داره حالا بعد اربعین چیکار کنم من عجب غم علمداری دیدم روز بدتر از شب تاری دیدم منی که سایه م و همسایه ندید آخرش چه کوچه بازاری دیدم داره انگار بوی مادرم میاد بوی موی علی اکبرم میاد پاشو عمّه جان ازم حالی بپرس قدّ خم ببین به پیکرم میاد؟ رو دلم غم یه دنیا رو ببین روضه دختر و بابا رو ببین این سفر رقیه ت و ازم گرفت نمک زیارت ما رو ببین خمیده خمیده از راه اومدم آخ که با غمای جانکاه اومدم زیر خاک گذاشتمش با پیرهنش به یاد خرابه با آه اومدم غم زیاده ازم از یه غم نپرس بعضی چیزارو زیاد و کم نپرس دل شاه لافتی را خون نکن از توی کاخ یزید ازم نپرس @hadithashk