بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمده
چله نشین ماتمت جانب پیکر آمده
خیز ز جا برادرم سید و میر و سرورم
جلوه نما تو در برم خواهر مضطر آمده
گر چه خمیده قامتم، همچو علیست صولتم
فاتح کوفه و دمشق دختر حیدر آمده
طائر پر شکسته ام اسیر دست بسته ام
ببین چقدر خسته ام که طاقتم سرآمده
رنج بسی کشیده ام زخم زبان شنیده ام
ز داغ ها که دیده ام آه جگر بر آمده
سرم به چوب محمل وراس تو روی نیزه ها
اشارتی ز دل بُوَد که سوی دلبر آمده
ترا به جان مادرت مپرس حال دخترت
کزین عزا به قلب من داغ مکرر آمده
شد اربعین ماتمت در این عزای اعظمت
به پای روضه ی غمت دوباره مادر آمده
#اربعین
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
دستِ اجل ما را چه زود از هم جدا کرد !؟
داغت برادر با دلِ خواهر چه ها کرد؟
ماندم چرا در قتلگاهت زنده ماندم !؟ از زنده ماندن تا ابد شرمنده ماندم
راهِ سنان را بر حرم ، بستم برادر دستِ رُبابت را خودم بستم برادر
در دستِ خولی تازیانه تاب می خورد ما تشنه بودیم و کنیزش آب می خورد!
ما تشنه و .... قوم جفا سیراب بودند حتی وحوش کربلا سیراب بودند!
بعد از تو ، سمت رود یا برکه نرفتم دیدی چهل منزل کجاها که نرفتم !
هر منزلی رفتم اگر ، ناچار رفتم
چشم علی روشن ! سرِ بازار رفتم
شمس و قمر را روی نیزه تار دیدم دیدم ... ولی با زحمت بسیار دیدم
در روح و جسمم زخم ها از کوفه دارم چندین مُجلد مَقتل مکشوفه دارم
دنبال نفیِ حقِ صاحب خانه بودند
انگار با نام علی بیگانه بودند !!!
بی تابی ام را ، قاضی الحاجات بخشید شاگرد دیروزم به من خیرات بخشید
لب تشنه ماندن بر لبِ دریا ، بماند
از هم محلی ، کم محلی ها بماند
آزارهای آشنایان غصه ام نیست
زخم زبان از این و از آن غصه ام نیست
یک اربعین همراه شد این درد با ما کاخ عبیداله بد تا کرد با ما !
سربسته گفتم روضه را ... بگذر برادر حق می دهم نشناسی ام دیگر برادر
صبری حریف محنت عاشق نباشد
این زینبت ، آن زینب سابق نباشد
از بین مُشتی گرگ خون آشام رفتم
با محمل بی پرده ای تا شام رفتم
دیگر نپرس از خواهر آشفته حالت دیدی چه آمد بر سر اهل و عیالت
بالای نی غم های بی اندازه دیدی جمعی پریشان را سرِ دروازه دیدی
بالای نی دیدی شب بی انتها را دف های بالا رفته ی بدکاره ها را
ای کاش از بی رحمی دنیا نپرسی
از کوچه ی تنگ یهودی ها نپرسی
دلشوره ها از آن هیاهو می گرفتم
با آستین پاره ای رو می گرفتم
ای کاش از باران پاییزی نپرسی
از نازدانه دخترت چیزی نپرسی
شرمنده ام ! بعد از رقیه زیست زینب
اصلاً امانت دار خوبی نیست زینب !
داغش ، دل ما را چه بد سوزاند در شام
آن دختر شیرین زبان جاماند در شام
تحقیق در ذُریه ی پاکش نکردند
آرامگاه مسلمین خاکش نکردند
#اربعین
#وحید_قاسمی
@hadithashk
گفتیم حسین و پلک ما نم برداشت
با نام تو آسمان دل غم برداشت
بیش از همه حسرت بخورد در محشر
آنکس که ز دریای غمت کم برداشت
#عزیزم_حسین_ع
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
به نام شَهَنشاهِ بی سر : حسین
نوشتیم بالای دفتر حسین
هم اول حسین و هم آخر حسین
سپردیم دل را به دلبر ؛ حسین!
اَمیری حسینُ وَ نِعْمَ الاَمیر
دم اربعین دست ما را بگیر
جهان شد هواخواه کربُبَلا
چراغان شده راه کرببلا
چه زیباست درگاه کرببلا
سلامٌ عَلیٰ شاه کرببلا
اگر زهر هستم ، عسل کن مرا
میان شلوغی ، بغل کن مرا
قفس را شکستند آزادهها
به دلبر رسیدند دلداده ها
چه حال خوشی دارد این جادهها
بنوشان به عُشّاق از آن باده ها
همین استکان ، جام صَهبای توست
شراباً طَهورای ما ، چای توست
به دیدار تو صف به صف می رویم
چنان تیر سمت هدف می رویم
پُر از شور و شوق و شعف ، می رویم
به دنبال شاه نجف می رویم
بهشت است دنیا ، کنار علی
مسلمانی ماست کار علی
سرآغاز عشق تو بی خاتمه است
کنار تو دل عاری از واهمه است
دم دیگ نذری تو همهمه است
نگو موکب ، این منزلِ فاطمه است
گدایی هر خانه را پس زدیم
سر سفره ی مادرت آمدیم
زمین سوخته ، آسمان در تب است
عَوالِم از این داغ ، جان بر لب است
زنی خسته دنبال یک مرکب است
گمانم که این روضه خوان ، زینب است
چُنان داد زد : آه! همراهِ من!
کجا رفته انگشترت ، شاه من!
نشد قبل ذبح تو ، داخل شوم
نشد تا حریف اراذل شوم
نشد مانعِ تیغ قاتل شوم
نشد بین شمر و تو ، حائِل شوم
سنانِ حرامی مرا پیر کرد
نوکِ نیزه در حلقِ تو گیر کرد
مرا کُشت تنهایی قافله
پَرَم زخم خورده است از سلسله
نشد لحظه ای ختم ، این غائله
ربابت چهها دید از حرمله
دوباره دلم را تکان داد و رفت
به ما مشک پاره نشان داد و رفت
تو رفتی ، خوشی رفت ، ختم کلام
نبودی ببینی چه شد بین شام
بَدَم آمد از کوچه و ازدحام
کشاندند ما را به بزم حرام
سرِ راهِ اطفال ، بنبست بود
غـیـورم! کنارم پُر از مست بود
#اربعین
#بردیا_محمدی
@hadithashk
به دربار رضا باید بیاید
هم از خوبان و هم از بد بیاید
به هرکس نا امید از هر کجا شد
بگو یک بار به مشهد بیاید
#امام_رضا_ع
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به جای نوحه و غزل بگو در عالمین حسین!
حسین حسین حسین حسین
حسین حسین حسین حسین
#سید_پوریا_هاشمی
@hadirhashk
کعبهی عشق، حریم پسر شیر خداست
شب جمعهستو دل ما به سوی کربوبلاست
مادری با قدخم سوی حرم میآید
ذکر لبهاش بوَد وای حسینم تنهاست
یا بُنیّ ته گودال تو را بد کشتند
دیدهام تا ابدالدّهر برایت دریاست
یاد آنروز که دنبال سرت می گشتم
چه سری که رَد سر نیزه به حلقت پیداست
پیرهن دوخته بودم که نمانی عریان
پسر بی کفنم، پیرُهنِ کهنه کجاست
جای شمشیرو سِنان جای خودش، میبینم
به روی پیکر درهم شدهات جای عصاست
هر که با هرچه به کف داشت به جسمت میزد
کفِ گودال، تن پاکِ تو ارباً ارباست
آه مادر تو دعا کن که بیاید مهدی
تا نیاید پسرت، دربدری قسمت ماست
#عزیزم_حسین_ع
#کربلا
#محمود_اسدی
@hadithashk
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال مرا این گریه ها بهتر بسازد
اسم تو طبع خشک من را تر بسازد
ویرانه ای هستم که مشرف بر بهشتم
این روضه رفتن ها مرا آخر بسازد
وقتی که نشنفت اسم ارباب خودش را
آن گوش را باید خدایم کر بسازد
یک عمر زحمت میکشد بابای خوبم
تنها برای اینکه یک نوکر بسازد
من را نجاتم دادی از مرداب دنیا
عشق تو از سنگ دلم گوهر بسازد
فطرس گمان پر زدن را هم نمیکرد
تا از پر قنداق تو شهپر بسازد
با گریه بر تو بوالبشر را توبه دادند
ذکر حسین اینگونه پیغمبر بسازد
هر کس که با تو دوست شد اهل نجات است
ارباب ما از دیو هم دلبر بسازد
با پا تو را چرخاند و زیر لب به من گفت
باید که با کندی این خنجر بسازد
خورشید را گفتم به اینجا کم بتابد
این چند روزه با تن بی سر بسازد
#عزیزم_حسین_ع
#کربلا
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارم شده زِ دوری تو سوختن، بیا
بر این دل شکسته ام آتش مزن، بیا
یعقوب هم به گریه ی من گریه می کند
کنعان به گِل نشست، عزیز وطن بیا
اشک و دلِ کباب و پریشانیِ سحر
تا سَرکشی کنی تو از این انجمن بیا
فَوّاره های ناله ی من تا به عرش رفت
دل را بس است این همه رسوا شدن، بیا
اهل کسا به آمدنت وعده داده اند
اِکسیر جان، عُصاره ی هر پنج تن بیا
اَلغُوث و اَلعَجَل نمی اُفتد دگر ز لب
ای آرزوی قلبیِ هر مرد و زن بیا
سوزن بزن به چاک خطای گذشته ام
تا که ندوختند بر این تن کفن، بیا
صدها اویس تو به قرن کشته می شوند
بهر نجات ما و خصوصاً یمن بیا
چشمم پُر است، منتظر یک تَلنگُر است
با حرف های مانده از آن پیرُهن بیا
دل شد حریم روضه ی عطشان کربلا
در صحن این حُسینیّه، یَابنَ الحَسَن بیا
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#مرحوم_رضا_رسول_زاده
@hadithashk
برگشت خیل قافله ، اما رباب ماند
با اشک و آه و درد و غم بیحساب ماند
در زیر سایبان نه ، که در زیر آفتاب
با داغ طفل و با پسر بو تراب ماند
تاراج شد عقیق سلیمان کربلا
جای نگین خاتم او در رکاب ماند
یک سال روضه خواند و ز چشمان اشکبار
بر قبرِ لاله، ژاله و بوی گلاب ماند
یک دشتِ تشنه مانده و یک شطِّ پُر ز آب
او یک سوال داشت ولی بی جواب ماند
یک جرعه آب کم شود از شط چه می شود؟
وجدان آب با گله اش در عذاب ماند
#حضرت_رباب_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پر می کشد دوباره دلم درهوای تو
گل می کند به روی لبم ذره های تو
صدشکر باعنایت بی حد تو شدم
از کودکی به زیر علم آشنای تو
لطف و دعای حضرت زهراست یا حسین
حالا اگر که من شده ام مبتلای تو
من پای روضه های شما پیر می شوم
آقا به یک نگاه و بایک دعای تو
قسمت نشد که پای پیاده به شوق تو
امسال اربعین برسم کربلای تو
حتی اگر که جان بسپاریم هم کم است
نیزه سوار شهر به پای عزای تو
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#امیر_جعفر_صدیقی
@hadithashk