eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
لحظه های فراق و دلتنگیست آرمیده نبی به بستر خویش نه ز دنیای دون که دل کندن سخت باشد ز روی دختر خویش دید زهرا چه بیقرار شده اشک بسیار کرده بیتابش دید، این آه و زاری بی حد پیش چشم پدر کند آبش گفت زهرا بیا پدر به فدات در کنارم عزیز دلجو یم بیقراری مکن عزیز دلم تا که راز نهفته ای گویم لب خود را کنار گوشش برد همه گفتند میدهد پندش لحظاتی دگر همه دیدند همره اشکهاش، لبخندش حیدرو زینب و حسین و حسن همه بودند محو گفتارش همه حیران ، چه گفت پیغمبر فاطمه شاد گشته رخسارش نکند ماندن رسول الله راز فرموده ی پیمبر بود کاش راز سلامتش باشد آنچه با پاره ی تنش فرمود فاطمه ، ای ملیکه ی ملکوت جان عالم فدات یا زهرا راز بگشا، بگو که پیغمبر دم آخر چه گفت با زهرا گفت زهرا که مژده اش این بود وحی فرموده ذات حضرت حق به پدر در بهشت فاطمه جان اولین کس تو میشوی ملحق @hadithashk
با رفتنت غریبی حیدر شروع شد توهین به بیت دخت پیمبر شروع شد تا پشت پا زدی به جهان و تجمّلش از پشت در مصیبت مادر شروع شد @hadithashk
بر دلم صبح ازل ، مِهرت نظر انداخته گوشه چشمی بر من خونین جگر انداخته بنده ای ؟ پروردگاری ؟ این شکوه لایزال شاعرانت را به اما و اگر انداخته ساقی معراج ! عرش گنبد خضرایی ات هر ملک را در فلک از بال و پر انداخته نسخه ی درمان نمی خواهند بیماران عشق درد را چشم طبیبت‌ از اثر انداخته مهربانی نگاهت ای زلال سر به زیر دولت تزویر را از زور و زر انداخته این تنور داغ مدح خلق و خوی قدسی ات نان خوبی دامن اهل هنر انداخته ذوق ماندن در جهان بعد از خدیجه با تو نیست خاطراتش در سرت شوق سفر انداخته َبر من دل نازک دلداده رحمی کن رئوف در مصاف داغ تو ، صبرم سپر انداخته آمدم بر آستانت در زنم یادم نبود ! میخ سرخی کوثرت را پشت در انداخته @hadithashk
بنده ایم عشق تورا ، در همه جا بالاییم شکر حق زیر قدم های خدا بالاییم جام مارا سر این سفره بگیر ای ساقی بیش از این پُر مکن از باده که ما بالاییم بین هر جرعه فقط روی تورا میبینیم یا تو هستی وسط میکده یا بالاییم شأن مجلس به گدای تو ارادت دارد سالها میشود از لطف شما بالاییم اعتباریست که مهر تو به ما بخشیده است ورنه ما جز سر این سفره ، کجا بالاییم؟ ما اگر مدعی عشق تو هستیم خوشیم ما در این مرتبت صدق و صفا بالاییم مذنبین را به شفاعت برسان اول کار چون که در جدول عصیان و خطا بالاییم @hadithashk
شکر حق دل مبتلایت شد حسن جانم حسن زندگی من فدایت شد حسن جانم حسن ای کرامت آفرین جز خانه ی تو در کجا هیچ آمد بی نهایت شد حسن جانم حسن آری آری هست از سرمایه داران بهشت هر که در دنیا گدایت شد حسن جانم حسن شیعه فریادش اگر شد بر سر ظالم بلند از قیام بی صدایت شد حسن جانم حسن تو خدا هستی مگر آقا که سهم دشمنت رحمت بی انتهایت شد حسن جانم حسن چاره ساز مادر من موقع بیچارگی سفره ی مشکل گشایت شد حسن جانم حسن در غریبی ات همین بس ، روسیاهی مثل من اشک ریزان ِ عزایت شد حسن جانم حسن کرد این دنیا چه با تو ، این چنین محروم از دیدن صحن و سرایت شد حسن جانم حسن چیست جرمت ؟ چیست جرمت ؟ بدتر از بیگانگان با تو از چه آشنایت شد حسن جانم حسن جان فدای غربتت ای از علی مظلوم تر خانه ی تو کربلایت شد حسن جانم حسن @hadithashk
در روایات آمده که نبی.. به تو فرمود بارها "بِاَبی" پدر بندگان رب کریم! تو چرا اینهمه شبیه ربی؟! اوجب واجبات عشاقی چه کسی گفته است‌ مستحبی؟! هم حسینی عزیز فاطمه ای.. و هم عیسی بن‌ مریم وهبی گاه اشکی و بین چشم منی گاه یک السلام‌ روی لبی از خودت داده ای به جوْن نسب بده از جوْن هم به ما نسبی بچه بودیم و بین کوچه مان.. یک حسینیه ساختیم شبی سقف آن‌ بود‌ چادر مادر آجرش چند قوطی حلبی.. بهترین روزهایم آنجا بود نه دروغی،نه کبر ،نه غضبی کام من شد به خاک تو شیرین تربت کربلا! مگر رطبی؟! بعد اسمم بگو غلامِ حسین بهتر از این لقب کجا لقبی؟! شاید این گریه های آخرم است بسته است عمر آدمی به تبی دل من لک‌ زده برای حرم یک زیارت مرا نمی‌طلبی؟! "تو"صدایت زدم حلالم کن رسم عشاق نیست بی ادبی بین گودال ماجرایی بود تو‌ پر از زخم و قاتلت عصبی رفت در شانه نیزه ی جلویی رفت در قلب نیزه ی عقبی شمر چون حرص بیشتر میخورد ضربه ها هی به پشت سر میخورد @hadithashk
آسمان بود و زمین تشنه‌ی بارانش بود قدرِ هجده نفَسش  فاطمه مهمانش بود به همه ، دستِ خداوند شرافت دادش شصت و سه سال به این خاک امانت دادش او شرافت به رسالت به نبوت‌ها داد او شرف را به تمامیِ عبادت‌ها داد هرکجا بود بلا سینه‌ی او طالب بود خیمه‌اش گوشه‌ای از شعب ابی طالب بود جز خدا غیر علی دید که همسایه نداشت مرتضی سایه‌ی او بود  اگر سایه نداشت آسمان فتنه  زمین فتنه  ولی می‌خوابید چه غمی داشت بجایش که علی می‌خوابید شصت و سه سال فقط برکت از او می‌بارید هرکجا بود  فقط رحمت از او می‌بارید جای هر زخم که می‌خورد تبسم می‌کرد رحمتش را همه جا  قسمتِ مردم می‌کرد چهره‌اش وقتِ تبسم ملکوتِ محض است تا که او هست علی نیز سکوت محض است گرچه دنیا متوسل به عبایش می‌شد دل او شاد فقط با نوه‌هایش می‌شد کارش این بود در آغوش حسن را گیرد عادتش بود به یک دوش حسن را گیرد تا به مسجد برود نور در آغوشش بود عشق می‌کرد حسینش که قلم‌دوشش بود پشت او با حَسنین اُنس گُل‌افشانی داشت موقع بازیشان سجده‌ی طولانی داشت سر او بر روی دامان علی بود فقط مرکب بازی طفلان علی بود فقط سالها برکت باران مدینه او بود مرکب بازی طفلان مدینه او بود گرچه در خانه فقط عطرِ سلامش می‌ریخت دست ملعونه شب زهر به کامش می‌ریخت ناکسی شب زده  دشنامِ لَیَهجُر می‌گفت او نفَس داشت که از آتش و چادر می‌گفت روضه‌ها را همه می‌دید ولی لب می‌بست دور از فاطمه می‌گفت علی لب می‌بست آنقدر فتنه و غم دید که از پا اُفتاد بسترش را علی انداخت و زهرا اُفتاد تب و لرزی به بدن داشت خدا می‌داند با علی حرف کفن داشت خدا می‌داند غش که می‌کرد علی بر  جگر خود می‌زد او نفَس می‌زد و زهرا به سرِ خود می‌زد لحظه‌ی رفتن او بود ولی غمگین بود پیروهن هم به روی سینه او سنگین بود عاقبت بر جگرِ فاطمه آتش اُفتاد حسن اُفتاد بر آن سینه حسینش اُفتاد پیروهن هم به روی سینه او سنگین بود محتضر بود ولی بودنشان تسکین بود خواست برداردشان گفت که زهرا جان نه صبرکن صبر من و دوریِ این طفلان نه آه امروز بر این سینه حسین است ولی.‌‌.. وای از آنروز که تشنه است ولی باران نه وای از آن روز که بر سینه‌ی او می‌آید نانجیبی که حیا دارد از آن عطشان نه زینبت هست ولی ناله‌ی او کاری نیست که رهایش بکن ای شمر ولی عریان نه می‌بُرَد تیغ ولی زیر گلو را هرگز می‌بُرَد تیغ  ولی کُند شود آسان نه @hadithashk
بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن کُشتی مرا از گریه‌ی بسیار بس کُن ای چند شب بیدار مانده آب رفتی ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن رویت ندارد طاقتِ این اشکها را طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن   باید ببینی روزهایِ بعد از این را باید بمانی با غمی دشوار بس کُن باید بگویم روضه‌های بعد خود را باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن   ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن در کوچه میاُفتی کَسی غیر از حسن نیست با گریه می‌گوید که در انظار بس کُن در کوچه میاُفتی و می‌گوید به قنفذ اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن   دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد از چادرِ او پایِ خود بردار بس کُن بگذار یک جمله هم از گودال گویم خون گریه‌ات را کربلا بگذار بس کُن وقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است ای نیزه‌ی خونبار این اصرار بس کُن   این ناله‌هایِ دخترت پیشِ حرامی است با شمر می‌گوید نزن نشمار... بس کُن @hadithashk
کیستم ، سائل درگاه عطای حسنم غرق دریای کرم مست صفای حسنم سینه را رونق جان‌ حرز ولای حسن است شیعه ی آل علی محو ولای حسنم چشمهٔ جود و سخا از دم او می‌جوشد خاکم و خاک نشین رد پای حسنم او همان است که حاتم به درش هست گدا من همان خستهٔ درگاه رضای حسنم خلق عالم همه حیران، ز عنایات درش قطره ای منتظر بحرِ عطای حسنم می‌زنم دست تمنا به در خانهٔ او ناز بر شاه کنم چونکه گدای حسنم خاکِ ایوان او از تاج جهان بالاتر من غلام در و دیوار سرای حسنم جان من فانی و باقی همه در عشقش شد من مرید حسن و عبد خدای حسنم کاش با لطف حسن عاقبتم خیر شود دیده بر مرحمت ذکر و دعای حسنم دو شهیدان حسن قاسم و عبدالهند ذاکر و سینه زن آن شهدای حسنم فاطمه روضه بخواند به عزایش گوید که مدینه شده چون کرب و بلای حسنم همه گویند که جانها به فدای تو حسین فاطمه ناله زند جان به فدای حسنم کور فردا نشود وارد محشر واللّه هرکه امروز کند گریه برای حسنم @hadithashk
به نام نامی عشق و به احترام حسن تفالی زدم و شد غزل بنام حسن خوشا به حال دل من که بی هوا افتاد به یک نگاه کریمانه اش به دام حسن مرا به غیر حسن اصلا احتیاجی نیست که او امام من است و منم غلام حسن طلب نکرده تو را بی نیاز خواهد کرد کریم هست و جز این نیست در مرام حسن چه آرزوی قشنگیست جان دهی یک شب کنار صحن بقیعش به زیر گام حسن @hadithashk
فلک ریزه خور خوان جواد است مرید جود و احسان جواد است خدا را شکر اینجا بین حجره سرت بر روی دامان جواد است @hadithashk