eitaa logo
حدیث اشک
16هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بر غمزده شاید نظری شد امشب شاید که مبارک سحری شد امشب شاید که بخاطر امام هشتم از یوسف زهرا خبری شد امشب @hadithashk
هر آن چه گریه بریزم به قلب شعله ورم دوباره سر شود آتش از آتش جگرم غم فراق تو و هجر این دو ماه عزا دو غصه می شود و بیشتر زند شررم نمی توانم باور کنم، خدا! دارد تمام می شود امشب محرم و صفرم بیا ببخش مرا قول می دهم دیگر که جان سالم از روضه ها به در نبرم کبوترانه ببین جلد بام گریه شدم از این به بعد کجا سر کنم کجا بپرم؟! تو چشمه چشمه خروشی منم که خاموشم تو گریه می کنی و این منم که بی خبرم مرا جدا نکن از جامه عزا آقا اگر جدا شوم از روح خویش محتضرم مقیم روز و شب کوی روضه بودم من بدون روضه درین روزگار در به درم خدا کند که زمان زودتر گذر کند و برای فاطمیه جامه عزا بخرم بیا و امشب از مشهد الرضا آقا به کربلا برسانم مرا ببر به حرم @hadithashk
بال میزد کبوتری زیبا گرد گلدسته دور یک گنبد با نسیم سحر صفا می‌کرد در هوای معطر مشهد دائما ذکر یا امام رضا می‌چکید از زبان و منقارش گویی آرامشی به او میداد همچو مرهم به قلب تبدارش خسته شد تشنه بود و پایین شد آمد از اوج تا که آب خورد بعد از آن هم به صحن مرمر شاه دانه های طلای ناب خورد دید آنجا کبوتری خسته گویی از راه دور آمده بود بال هایش تمام خاکی بود سوی دریای نور آمده بود گفت ای خسته و غریب سلام دوست دارم شوی تو مهمانم پس بنوش آب و خستگی در کن بعد از آن هم نشین تو بر خوانم دانه های طلای گندم را زائران از برای ما آرند خادمین حرم گه و بیگاه همگی بهر ما پرستارند راستی از کجا تو آمده ای حال و روزت گمان کنم حاکیست که پریشانی و شکسته دلی از چه رو بال های تو خاکیست به پر و بال خود تکانی داد گفت که ای هم نفس علیک سلام من غریبم غریب و مینالم بر غریبی چار امام همام منِ دل خسته را که میبینی زائر حضرت رضا هستم من سفیر کبوتران بقیع در غم و ماتم و عزا هستم آخرین روز های ماه صفر ما عزادار مجتبی هستیم همره ماتم رسول الله ما به اندوه مبتلا هستیم سی امین روز ماه هم تنها من به مشهد مسافرم آری میرسم از بقیع بر مشهد تا کنم بر رضا عزاداری گرچه از ره رسیده ام اما نه گرسنه نه تشنه ام ای دوست داد بر من ز آب و دانه بسی آن امامی که آب و دانه از اوست گر پریشانم و شکسته دلم ز غم اهل بیت اطهار است حال غم دیده ی رضا هستم کو شفا و طبیب بیمار است پیش از این هم دخیل گردیدم به ضریح و به پنجره پولاد دور گلدسته ها زدم چرخی بعد رفتم حرم ز باب جواد خوش به حالت که در رفاه هستی هم که سرمست هستی و آزاد دور گلدسته ی طلا بپری دور گنبد و صحن گوهرشاد روی مرمر قدم زنی و خوری دانه های طلای گندم را هر طرف سر تکان دهی بینی زائران امام هشتم را آب خوردی ز حوض فیروزه گاه فواره گاه بر لب جو می‌نشینی به همره رفقا سردهی ذکر ضامن آهو بسکه اینجا بود چراغانی شب تیره ز روز روشن تر در و دیوار و گنبدش پرنور بوی عطر و گلابش از قمصر لیک ما در بقیع در غربت سپری میکنیم عمر گران ما ز ظلم و جفای وهابی دائم هستیم خسته و نگران زائری گفت یا امام رضا السلام ای غریب ای آقا گفتم از او غریب تر هم هست باورت نیست تا بقیع بیا این همه چلچراغ و زیبایی که در این جا بُوَد در آنجا نیست روز ها گرم و سایه بانی نیست بانی این همه ستم ها کیست دانه هامان به خاک آغشته ست و فضا پر ز خاک و گرد و غبار زائران را به قبرها ره نیست چار قبر غریب هم به کنار چه خوش آب و هواست مشهدتان چار فصل و همیشه معتدل است روی ما زرد همچو پاییز است به دل ما همیشه خون دل است زائران هم به پشت پنجره ها راه بر لاله و شقایق نیست راه بر قبر پاک سجاد و باقر و مجتبی و صادق نیست از غم فاطمه همین بس که در بقیع شد مزار او پنهان خاک ماتم به سر کنیم ای دوست تا بیاید مگر امام زمان مطمئنم اگر بیاید او چاره سازد کنار هم باشیم دور گلدسته های یک گنبد روز و شب زائر حرم باشیم کفتر مشهدی به او گفتا با طلاهای مردم ایران روی مرقد ضریح می‌سازیم همچو مشهد به طرح فرشچیان و سپس روی آن ضریح قشنگ گنبدی از طلا و گلدسته مثل این گنبد امام رضا خشت هایش طلای پیوسته زائران از سراسر دنیا چون بیایند با تنی آزاد روبه روی ضریح چار امام می‌شود ذکر یا حسن سر داد روضه میخواند روضه ی غربت روضه ی غربت و غم و هجران گفت فرموده ای که یا بن شبیب گریه کن روضه ی حسین بخوان دو کبوتر به حال آل الله گریه کردند مدتی باهم بال در بال هم سپس رفتند در هوا پرزنان به سوی حرم ای امام رئوف بخشنده ضامن ناقه ، ضامن آهو ای امامی که از لبت می‌ریخت نغمه ی لا اله الا هو گرچه من کمتر از کبوتر تو هستم اما بیا و راهم ده جان زهرا من سیه رو را در جوار حرم پناهم ده ای که فرموده ای که هر کس شد زائر من ز روی عهد و وفا من به فریاد او سه جا برسم چشم در راهم ،هر سه بار بیا @hadithashk
آمد به ذهن و ظرفِ خیالِ مرا شکست تصویرِ آنچه وَهْم نمودم، نه آنچه هست! دل را به خشتی از حرمِ یار باختم... عاقل در این قمار، کند حکمْ آنچه مست @hadithashk
این روزها اگر که دلم غرق ماتم است دلتنگ روزهای نخست محرم است چشمم هنوز خیره به اشعار پرچم است «باز این چه شورش است که در خلق عالم است»۱ اشک آنقدر که باید و شاید نداشتم شرمنده‌ام برای غمش کم گذاشتم قطره بدون عشق به دریا نمی رود پایی که روضه آمده هر جا نمی رود هر کس پیِ غلامی این خانه می رود «هرگز ز یاد حضرت زهرا نمی رود»۲ چشمان ما همینکه ز گریه نشان گرفت مثل همیشه فاطمه تحویل‌مان گرفت ای وای اگر که ماه محرم نداشتیم والله بی حسین خدا هم نداشتیم داغش نبود اگر دل خرّم نداشتیم «ای کاش غیر غصه او غم نداشتیم»۳ آیا نظیرش آمده در عالمین؟ نه ما را گدا کنید ولی بی حسین نه بعد از وفات کاش محبت به من کنید جسم مرا محافظت از سوختن کنید با اشک روضه شستشوی این بدن کنید «بر من لباس نوکری ام را کفن کنید»۴ یک لحظه هم مباد زمان را هدر دهید پیش از همه امام رضا را خبر دهید تا خواندمش بدون کلامی قبول کرد دادم به هر طریق سلامی قبول کرد طعنه نزد به من تو کدامی؟ قبول کرد «بی امتحان مرا به غلامی قبول کرد»۵ سجده به خاک او عمل واجب من است ایرانی‌ام امام رضا صاحب من است هنگام مرگ سائل سلطان شدن خوش است چشم انتظار شاه خراسان شدن خوش است مثل خودش غریب و پریشان شدن خوش است در خاک غلط خوردن و گریان شدن خوش است از سوز زهر رنگ رخ او سفید شد آقا شبیه مارگزیده شهید شد صد شکر زخم تیر روی پیکرش نبود هنگام دست و پا زدنش خواهرش نبود چشمی به فکر غارت انگشترش نبود دستی پی کشیدن موی سرش نبود این داغ ها برای حسین است والسلام اوج بلا، بلای حسین است والسلام @hadithashk
به جام چشم من امشب بیا و خواب بریز به پلک های ترم جز خودت حجاب بریز خمار باده رسیدم شراب ناب بریز کرامت تو زیاد است بی حساب بریز ز تاک های ضریح خودت شراب بریز صراط حقی و از هر طرف نمی آیی سراغ طایفه بیشرف نمی آیی خمار باده ی تو شد تلف ، نمی آیی؟ فراق کشت مرا ، از نجف نمی آیی؟! بیا و بر رخ غمدیده ام گلاب بریز خداکند که به الطاف بی حدت برسیم دوباره باز به مستی ممتد برسیم دوباره رقص کنان زیر گنبدت برسیم برای آنکه دوباره به مرقدت برسیم بیا و پشت سر زائرانت آب بریز چقدر باز شده حلقه ی دراویشش به کفر هرکه علی گفت خشک شد ریشه اش به جز نبی احدی نیست،نیست هم کیشش اجل بگیر و بزن گردن مرا پیشش و خون حلق مرا پای بوتراب بریز کسی نبود بیاید که در غدیر بجاش کسی شبیه علی نیست بی نظیر بجاش تمام هستی مارا به کف بگیر، بجاش بگیر معصیتم را و ای امیر بجاش به نامه ی عمل عاشقت ثواب بریز @hadithashk
یا علی(ع) گام بردارم به سوی حق تعالی با علی هر چه باداباد بسمه الله مقصد تا علی معجزاتش را کسی هم رتبه دارد رو کند پس ، بشر خواندم تمام خلق را الا علی بالهایش بیش از آن یاری نکرد و بازگشت دید جبریل امین هر چیز را بالا ...علی گفت پیغمبر که ای عمار رو کن بر علی در مسیرش باش حتی بود اگر تنها علی کوه اگر گفتم به او تعریف کردم کوه را مدح دریا بوده هر جا گفته ام دریا علی کفش او پروصله اما کیسه اش پر از سخاست رو نکن بر مستَمندان ، شد فقط دارا علی در زمین جز او دلم را هیچ کس با خود نبُرد از بهشت خود بگویم هست در سیما علی در قیامت دیده ات را بر گدایِ خود نبند روز محشر چشمهایم را تو بگشا یا علی  حامد آقایی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای ساکن نجف ای بهترین جواهر و ای دُر در صدف ای رازق عوالم و ای ساکن نجف می آید عطر شال تو هر دفعه از جنان خورشید در مدار زند چنگ و ماه دَف بگذار تا ملائکه حسرت به دل شوند جامی بریز باز برایم بدون صف جبریل تا به سوی تو سجاده را کشید کَروبیانِ عرش معلی زدند کف بگذار تا به رقص در آییم روی دار مارا بِکِش چو میثم تمار در کَنف عیسی مسیح شد چو دم یاعلی گرفت موسی کلیم شد چو شنید از تو لا تخف شأن خدایی تو که مارا به شک کشید نشناختند لات و هبل های معترف از قوم زور و زر به اباذر بسنده کن خانه نشین مشو سر یک مشت بی طرف شاهان بدون عشق تو محکوم ذلتند خیل غلام های تو هستند با شرف هم بازی یتیم شدی گرچه مصطفی مبهوت جایگاه تو گردید آن طرف انگور در ضریح تو کهنه شراب ماست زیرا در آفتاب جمال تو دیده تف شرمنده ایم ازین که نداریم تحفه ای شرمنده ایم ازین که گرفتیم جان به کف بر تار و پود وصله روی لباس تو بستیم ما دخیل خود ای شاه لوکشف دارم هوای صحن تو در مشهد الرضا هستم کنار پنجره فولاد در نجف «در بارگاه قدس که جای ملال نیست» گاهی به گریه آمده ام گاه باشعف مارا کشید عشق تو در کشتی حسین برعکس نوح و قصه ی فرزند ناخلف کردم بهشت بی تو تصور برای خود دیدم جهنمی ست که دارد می و علف ما با غمت انیس نماندیم بی دلیل از راه تو عبور نکردیم بی هدف یک لحظه دیدن تو دم مرگ ای عزیز بی شک کُند تلافی عمری که شد تلف در حسرت نگاه تو خوابم نمی رود اَمْسَیتُ فی اَمانُکَ یا شَحْنه ی نَجَفْ  علی اصغر یزدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم علی(ع) حاجی به دور هشت رسید اعتراف کرد می‌گفت جای کعبه علی را طواف کرد دیوارِ مستجار دهان باز کرد و گفت ما را خدا به خاطر حیدر مَطاف کرد بیت‌الحرام، قبله شد از خاکساری‌اش وقتی که زیر پای علی اعتکاف کرد از ذوقِ مدح او قلمم غرق لکنت است مثل کسی که کوهِ طلا اکتشاف کرد حیدر که بود؟! آن‌که پس از اینکه خلق شد خود را از افتخارِ پرستش معاف کرد شیری که ذوالفقارِ دَمش قاتل‌ُالقوی‌ست شمشیر را به روی ضعیفان غلاف کرد خورشیدِ عصر، حمله به سوی غروب کرد شرمنده‌ی علی شد و ترک مصاف کرد هر کس که بی علی‌ همه عمرش نماز خواند بی‌دین‌تر از کسی‌ست که عمری خلاف کرد ابلیس، سامری شد و گاوِ سقیفه را در غیبت نبی، علَمِ اختلاف کرد لعنت به آن‌که راه چنین مستقیم را با ردّ پای خویش پر از انحراف کرد رضا قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای ساکن نجف ای بهترین جواهر و ای دُر در صدف ای رازق عوالم و ای ساکن نجف می آید عطر شال تو هر دفعه از جنان خورشید در مدار زند چنگ و ماه دَف بگذار تا ملائکه حسرت به دل شوند جامی بریز باز برایم بدون صف جبریل تا به سوی تو سجاده را کشید کَروبیانِ عرش معلی زدند کف بگذار تا به رقص در آییم روی دار مارا بِکِش چو میثم تمار در کَنف عیسی مسیح شد چو دم یاعلی گرفت موسی کلیم شد چو شنید از تو لا تخف شأن خدایی تو که مارا به شک کشید نشناختند لات و هبل های معترف از قوم زور و زر به اباذر بسنده کن خانه نشین مشو سر یک مشت بی طرف شاهان بدون عشق تو محکوم ذلتند خیل غلام های تو هستند با شرف هم بازی یتیم شدی گرچه مصطفی مبهوت جایگاه تو گردید آن طرف انگور در ضریح تو کهنه شراب ماست زیرا در آفتاب جمال تو دیده تف شرمنده ایم ازین که نداریم تحفه ای شرمنده ایم ازین که گرفتیم جان به کف بر تار و پود وصله روی لباس تو بستیم ما دخیل خود ای شاه لوکشف دارم هوای صحن تو در مشهد الرضا هستم کنار پنجره فولاد در نجف «در بارگاه قدس که جای ملال نیست» گاهی به گریه آمده ام گاه باشعف مارا کشید عشق تو در کشتی حسین برعکس نوح و قصه ی فرزند ناخلف کردم بهشت بی تو تصور برای خود دیدم جهنمی ست که دارد می و علف ما با غمت انیس نماندیم بی دلیل از راه تو عبور نکردیم بی هدف یک لحظه دیدن تو دم مرگ ای عزیز بی شک کُند تلافی عمری که شد تلف در حسرت نگاه تو خوابم نمی رود اَمْسَیتُ فی اَمانُکَ یا شَحْنه ی نَجَفْ  علی اصغر یزدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹