تو کریمی و ما گدا هستیم
تو کریمی و ما گدا هستیم
آسمانی... شبیهِ بارانی
گرچه عنوانِ عسکری داری
حَسنِ دومِ کریمانی
ای که مافوق این و آن هستی
لشکرت صف کشیده در بالا
عرش تا فرش تحتِ فرمانت
همه مادونِ شوکتت آقا!!!
ما کنارِ مزارِ تو دیدیم
در ضریحِ تو عشق، لبریز است
تجربه کردهایم و میگوییم
در حریمت بهشت، ناچیز است
به صفایِ حریمِ قُدسیِ تو
دلِ ما جملگی شده پا بَست
چون گدایانِ سامرا ما نیز...
جَمعمان جمع، پیشِ سرداب است
تو و ایل و تبارتان هستید...
تا ابد باعثِ نجاتِ بشر
پسرِ توست آنکه از اول...
بوده مقصودِ آلِ پیغمبر
حیف از روزگار و بَد عهدی
قَدرِ تو ماند غافل از این دَهر
در عزایِ تو ابرِ بارانیم
جگرت پاره پاره شد از زهر
خونِ دل، از لبت چکید آخر
رویِ لبهایِ تو که چین افتاد...
رَمَقت رفت از تنِ بی حال
عرش آن لحظه بر زمین افتاد
جگرت جایِ خود که از آن زهر
به تنت استخوان، تَرَک برداشت
ضعف افتاد رویِ پاهایت
طاقِ هفت آسمان، تَرَک برداشت
هر که رفته به سامرا گفته
غُربتِ تو هنوز پا بر جاست
لحظه هایِ غروب در حَرَمت
سخت دلگیر، مثلِ عاشوراست
حج نرفتی و جَدِ مظلومت
آخرش حَجِ نا تمامی داشت
ای به قربانِ آن تن مجروح...
آخرین دم عجب قیامی داشت
از قیامش به سجده ای افتاد
جدتان تشنه بود در گودال
خواهرش خیره شد به جسمی که
با سُمِ اسبها شده پامال
لحظه هایِ غروبِ عاشورا
رفت خورشید، بر سرِ نیزه
وَ سرِ سنگ خورده قرآن خواند...
پیشِ زینب، به منبرِ نیزه
مهدی قربانی
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من
اگر چه با محبت بر فقیران آب و نان دادی
حسن(ع) بودی و مثل مجتبی(ع) با زهر؛ جان دادی
به زحمت میکشیدی یک نفس با چشم نیمه باز
به زحمت دستهای ناتوانت را تکان دادی
همان دستی که آب از جاریِ سرداب برمیداشت
همان آبی که نوشاندی؛ به دل تاب و توان دادی
گمانم جام زهر از غربتَت `یاعسکری(ع)” میگفت
دلش میسوخت وقتی دل به دستِ آسمان دادی
زمین بستر برای پیکرت بود و تمام عمر
چه سجده ها که بر این خاکدان بیکران دادی
تمام سینه ات را هُرم ِ زهرِ بی حیا سوزاند
لبان تشنه ات را دستِ آهی بی امان دادی
تپیدن ها به قلبِ مهربانت کاش برمیگشت
که با جان دادنت غم بر دلِ صاحب-زمان(عج)دادی
تمام سامرا یکپارچه رخت عزا پوشید
همان ساعت که تن را در کفن جا و مکان دادی
حسن(ع) بودی ولی تابوتِ تو تشییع شد آرام
ببین با رفتنت ماتم به قلبِ شیعیان دادی!
مرضیه عاطفی
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ابالمهدی (ع)
پیمبر زاده هستی شیوه ی اعجاز میدانی
بگو با عاشقان قدری از آن اسرار پنهانی
چنان نوری شتابان جاری از اقصای تاریخی
که بخشیدی بیابان را نجات از حجم ویرانی
صدایت میزنم در خود امیری یا ابالمهدی
صدایت میزنم در دل به پا کردی چه طوفانی
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که پشت ابر تیره کی شود خورشید زندانی
نسیم مهربانی تا وزید از دستهای تو
بهاران را نشان دادی درآن عصر زمستانی
تو روح عدلی و حقا توانستی به حرف حق
ستون کاخ ظلمت را چو طوفانی بلرزانی
دلی که بی تو میماند بیابان است میخشکد
نگاهت نور خورشید است دریک صبح بارانی
شبیه بادسرگردان،میان صحن میچرخم
و میگویم به آنهایی که می آیند مهمانی
گدای سامرا بودن شرف دارد به اربابی
بیا مسکین در این خانه که پشت در نمیمانی
بیا که سفره احسان در این بیت الکرم پهن است
چه خوانی وچه احسانی چه روزی فراوانی
منم آنکه کریمی چون تو را دارد و تو آنی
که دستم را گرفتی بارها در کمتر از آنی
پریشانم پریشان هوای آستان تو
زیارت چیست؟ پایان دل انگیز پریشانی
منصوره محمدی مزینان
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بر خلایق لطف کردی
بر خلایق لطف کردی، منتها برعکس شد!
پاسخ «خوبی» نمیدانم چرا برعکس شد؟
خوب بودی، با بدی امّا جوابت دادهاند
سنّت آن روزگاران با شما برعکس شد
قسمت خوبان عالم لطف مردم بوده است
بهر «زهرازادهها» این ماجرا برعکس شد
لن تنالوا البرّ حتّی تقتلوا آل الرّسول!!
سنّت تفسیر قرآن خدا برعکس شد
جام زهری هدیهات کردند در تبعیدگاه
شیوهٔ تکریم تو در سامرا برعکس شد
سر نهادی روی زانوی پسر هنگام مرگ ...
عُرف هم این است! امّا کربلا برعکس شد
سجاد شاکری
#سامرا #سجاد_شاکری #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گرفته باز دل آسمان سامرا
گرفته باز دل آسمان سامرا
به عرش میرسد امشب فغان سامرا
شبیه جد خودش آرمید نزد پدر
غریب و خسته امامِ جوان سامرا
تمام ثانیهها رنگ تیره پوشیدند
که بعد رفتن او رفت جان سامرا
حسینِ تشنه مگر میهمان کوفه نبود؟
مگر نبود حسن میهمان سامرا؟
چنان مصیبت سختی است روی شانه شهر
که بند آمده گویا زبان سامرا
تو ای گدا که خراب است حال و روز دلت
بگیر از لب دجله نشان سامرا
اگر که دست تو کوته شده است از همه جا
بگیر دامن آن مهربان سامرا
دلم برای مُضیفش چقدر تنگ شده
برای سفره زیبا و نان سامرا
برات کرب و بلا میدهد امام رئوف
به گوش میرسد اینجا اذان سامرا
سید مصطفی حسینی راد
#سامرا #سید_مصطفی_حسینی_راد #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امشب دوباره در هوای سامراییم
امشب دوباره در هوای سامراییم
پشت در ِ دارالشفای سامراییم
روضه به روضه ما گدای سامراییم
سینه زنان ِ مجتبای سامراییم
نام حسن آمد دوباره دیده تر شد
ماه ربیع ما خزانی چون صفر شد
دنیا نبود این مزد احسان ِ حسن ها
با بی کسی سرگشت هر آن ِ حسن ها
زهرای مرضیه است گریان حسن ها
ای زهر می خواهی چه از جان حسن ها
هر دو حسن پاره جگر رفتند ای وای
با قلب از غم شعله ور رفتند ای وای
امشب فلک ، جبریل را بی بال و پر دید
ریحانه را نوحه کنان ، بهر پسر دید
عالم امیدش را دوباره در سفر دید
تنها نه مهدی ، یک جهان داغ پدر دید
آه ای یتیمان ! رفت بابا در جوانی
با مهربانان باز شد نامهربانی
شکر خدا اصحاب ، تکفیرش نکردند
با یا مذل المومنین ، پیرش نکردند
در پیچ یک کوچه ، زمین گیرش نکردند
در کودکی از زندگی سیرش نکردند
صد شکر خانه قتلگاه این حسن نیست
بی شمع و زائر ، بارگاه این حسن نیست
ای سامرا ! مهمان مظلومت کجا رفت
ابن الرضای سومین ، پیش رضا رفت
آه از نهاد مهدی ِ او تا خدا رفت
دور از وطن چون کشته ی کرببلا رفت
خوب است که خار بیابان بسترش نیست
چشمی پی ِ عمامه و انگشترش نیست
شد سامرا کرببلایی واحسینا
مهدی کند نوحه سرایی ، واحسینا
ای تن که زیر دست و پایی واحسینا
تو زینت عرش خدایی ، واحسینا
تدفین تو شد ماجرایی واحسینا
جای کفن در بوریایی واحسینا
محمد حسین رحیمیان
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای دلشکسته، امام زمان سلام
از ما زمینیان به شما آسمان سلام
مولای دلشکسته امام زمان سلام
این روزها هزار ودوچندان شکسته ای
حالا کجای روضه بابا نشسته ای؟
رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت
قربان ریشه های نخ شال گردنت
اماده می کنی کفن و تربت و لحد
مرد سیاهپوش، خدا صبرتان دهد
گویا دوباره بی کس وبی یار و خسته ای
این روزها کنار دو بستر نشسته ای
انگار غصه دار جراحات سینه ای
گاهی به سامرایی و گاهی مدینه ای
یکبار فکر زهر و دل پر شراره ای
یکبار فکر واقعه گوشواره ای
با اینکه بر سر پدر دیده بسته ای
اما به یاد مادر پهلو شکسته ای
ان مادری که بال وپرش درد می کند
هم دست وشانه هم کمرش درد می کند
هم بین خانه گفت و شنودش اشاره شد
هم اسمان روسریش پر ستاره شد
دو ماه ونیم کارحسن موشکافی و
دو ماه ونیم بازوی مادر غلافی و...
دو ماه ونیم گونه زخمی ماه!تر
از چادر سیاه سرش هم سیاه تر
تااینکه با کبودی یک تازیانه رفت
شمع شب مدینه هم اخر شبانه رفت
علی زمانیان
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
سامرا همسخنش می سوزد
یوسفی پیرهنش می سوزد
گاه با سر به زمین می افتد
گاه از پا شدنش می سوزد
حسن فاطمه مسموم شده
بین بستر، بدنش می سوزد
با لگد مادر او را کشتند
از غم یاسمنش می سوزد
همه از بی کسی اش گریانند
او به یاد حسنش می سوزد
همسر او عوض زخم زبان
موقع سوختنش می سوزد
پادگان رفت ولی حرمت داشت
گرچه که با محنش می سوزد
چون به تابوت و تنش تیر نخورد
وسط روضه تنش می سوزد
در امان بود در این شهر غریب
او که دور از وطنش می سوزد
با همان تشنگی اش گفت حسین
ناله ی دل شکنش می سوزد
حنجرش زخمی سرنیزه نشد
دم آخر دهنش می سوزد
سر پیراهن او دعوا نیست
از کفن داشتنش می سوزد
دور او یک زن بی معجر نیست
می کشد آه و زنش می سوزد
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مظلوم
نشان دادند روی عرش حق ، نورالهدی اینجا
که بیش از کعبه می گردند دنبال خدا اینجا
به دور این حرم هر چیز دارد غسل پاکی را
کند تطهیر ، ناپاکیِ دل ها را هوا اینجا
امامِ جامعه اینجاست بردارید مضمون را
نجف مشهد مدینه کاظمین و کربلا اینجا
حسن دارد حرم اینجا ، ولی مظلوم مظلوم ست
که بیش از ناله دارد ، گریه های بی صدا اینجا
چه زهری بود که تاثیرش از شمشیر بدتر بود
که از داغیِ جسمش ، گرم مانده خاک ها اینجا
اگر چه در حرم فرزند و بابایند پیش هم
نباشد اربا اربایی جوان ، پایین پا اینجا
حامد آقایی
#حامد_آقایی #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من
هشت روز است که با درد مدارا دارد
کوهِ صبری که در این بسترِ غم جا دارد
هشت روز است که از زهر به خود میپیچد
هشت روز است که از مرگ تمنا دارد
هشت روز است که جان کندنِ او را دیده
همسری که به کنارش غم عُظمی دارد
کاش میشد که به یکباره بسوزد اما
هشت روز است فقط نالهی اُمّا دارد
ذره ذره نفسش سوخت تنش آب شده
هشت روز است که اینگونه تقلا دارد
هشت تَن کشتهی زهرند از اجدادش لیک...
زهر این دفعه چرا شکلِ معما دارد
قاتلش گفت فقط زود خَلاصش نکنید
دیدن نالهی این مرد تماشا دارد
سرِ او روی زمین مانده در این مدت نه
پسری هست به دامن سرِ بابا دارد
خانهاش کرببلا حجرهی او گودال است
هشت روز است به لب وای حسینا دارد
هشت روز است که در خلوت خود میخواند
چقدر گودی گودال مگر جا دارد ؟
روضه میخواند چرا آنهمه طولش دادند
یک نفر تشنه مگر آنهمه بلوا دارد
وقت دارند سه ساعت سرِ فرصت بزنند
شمر آنجاست ولی با همه دعوا دارد
آه از آن سینه که سنگینی پا را حس کرد
وای از آن تیغ که بد کینه از آقا دارد
شمر مشغولِ حسین است گَهی هم میزد
خواهری را که به سر چادرِ زهرا دارد...
حسن لطفی
#حسن_لطفی #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای من
سنگ تمام در همه عالم گذاشته
دنیا اگر چه وقت غمش کم گذاشته
اصلا نظر به خلوتی مجلسش مکن
چون هر چه داشت پای محرم گذاشته
او هم برای حضرت صاحب زمان ما
ارثیه اشک و بیرق و پرچم گذاشته
فرموده فاطمه است امامِ امامها
پا جای پای فاطمه محکم گذاشته
اه ای جگر چه دیده ای در سینه ی امام
با زهر روی زخم تو مرهم گذاشته
می شد گمان نمود چه زجری کشیده است
رنگ عزیز فاطمه وقتی پریده است
حالا که زهر آمده آتش به پا کند
وقتش رسیده مادر خود را صدا کند
او آب می شود به تقاص حسن شدن
او عزم جزم کرده خودش را فدا کند
بر سینه ی نیاز کسی دست رد نزد
غربت چگونه دامن او را رها کند
کوچکترین اشاره به دندان اهانت است
کاش این قدح ز لرزش دستش حیا کند
او رو به قبله است مهیاست روزگار
تا سامرای غم زده را کربلا کند
یک شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
او را رسانده است به گودال قتلگاه
او را ز خویش برده دگر یاد کاروان
آتش رسیده است به سیمای دختران
رفتند روی نیزه عزیزان جوانجوان
فصل بهار طی نشده آمده خزان
خون حسین روی عقیقش نشسته است
انگشتری که رفته به دستان ساربان
زینب حریف باده پرستان شام نیست
شر می چکد ز گوشه ی پیمانه ی سنان
کاخ یزید بر سر زینب خراب شد
کشتی شکست خورده و طوفان خیزران
زینب هزار مرتبه آن روز جان سپرد
وقتی که چوب بر لب و دندان شاه خورد
حسین واعظی
#حسین_واعظی #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ساقیا ما همه از برکت جامت مستیم
یازده مرتبه از بردن نامت مستیم
هرکه در گوشه ی هر میکده ای سرمست است
ما که در سایه ی الطاف "امامت" مستیم
محو در روشنی گنبد زردت همچون
یاکریمان نشسته سر بامت مستیم
" نَحنُ کَهفُ لِمَنِ التَجَاَ اِلَینا "گفتی
عمری از لذت فحوای کلامت مستیم
به همان کرببلایی شدن مان سوگند
هم چنان با یکی از پنج علامت مستیم
می نخورده همه اصحاب تو آقا مست اند
می نخورده همه چون "ابن هشامت" مستیم
وَ تَصَدَّق... همه هستیم "ابوهاشم" تو
سال ها با کرم و لطف مدامت مستیم
ساقیا مرحمتی پشت در میکده ایم
نظری کن که در خانه ی تو آمده ایم
شیعه از پرچم تو حوله ی احرام گرفت
حرم الله حریم حرمت نام گرفت
قبله ی قبله تویی کعبه به تو رو زده است
حجرالاسود از ایوان طلا وام گرفت
خضر اولاد علی ! آب حیاتش دادی
هر که از دست کریمانه ی تو جام گرفت
فقه را با نفست بار دگر جان دادی
احتجاجات تو گرد از رخ اسلام گرفت
جاثلیق از سر اعجاز تو مشتش رو شد
و دعای تو فقط بود به هنگام گرفت
بی گمان زیر سر معجزه ی چشم تو بود
شیر درنده اگر در قفس ارام گرفت
اسم و رسمش وسط صحن تو از یادش رفت
عاشقی که لقب زایر گمنام گرفت
غافل از همّ و غم شیعه نشد مهدی تو
از سجایای پسندیده ات الهام گرفت
وای از آن دم که نگهبان تو گستاخی کرد
وای از آن لحظه که تصمیم به دشنام گرفت
وارث سینه ی آزرده ی زهرا نفست
موقع گفتن تکبیره الاحرام گرفت
در مناجات شب آخر خود افتادی
پیش چشمان تر همسر خود افتادی
گریه ی چشم ملک از قِبَل مهدی بود
چقدر خوب سرت در بغل مهدی بود
ناله کردی همه با مهر جوابت دادند
تشنه بودی و سپس جرعه ای آبت دادند
اهل خانه کفنی بر تن پاکت کردند
بعد تشییع بلافاصله خاکت کردند
پیکرت تابش سوزنده ی خورشید ندید
بوریا جای کفن دور خودش دید ؟ ندید
سامرا با سپر و سنگ و سنانت نزدند
پیرمردان که عصایی به دهانت نزدند
سامرا صحبتی از گودی گودال نشد
سینه ات زیر سم اسب که پامال نشد
سر انگشترت انگشت به غارت که نرفت
آه... ناموس تو آقا به اسارت که نرفت
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#علیرضا_خاکساری
@hadithashk