امشب دوباره در هوای سامراییم
امشب دوباره در هوای سامراییم
پشت در ِ دارالشفای سامراییم
روضه به روضه ما گدای سامراییم
سینه زنان ِ مجتبای سامراییم
نام حسن آمد دوباره دیده تر شد
ماه ربیع ما خزانی چون صفر شد
دنیا نبود این مزد احسان ِ حسن ها
با بی کسی سرگشت هر آن ِ حسن ها
زهرای مرضیه است گریان حسن ها
ای زهر می خواهی چه از جان حسن ها
هر دو حسن پاره جگر رفتند ای وای
با قلب از غم شعله ور رفتند ای وای
امشب فلک ، جبریل را بی بال و پر دید
ریحانه را نوحه کنان ، بهر پسر دید
عالم امیدش را دوباره در سفر دید
تنها نه مهدی ، یک جهان داغ پدر دید
آه ای یتیمان ! رفت بابا در جوانی
با مهربانان باز شد نامهربانی
شکر خدا اصحاب ، تکفیرش نکردند
با یا مذل المومنین ، پیرش نکردند
در پیچ یک کوچه ، زمین گیرش نکردند
در کودکی از زندگی سیرش نکردند
صد شکر خانه قتلگاه این حسن نیست
بی شمع و زائر ، بارگاه این حسن نیست
ای سامرا ! مهمان مظلومت کجا رفت
ابن الرضای سومین ، پیش رضا رفت
آه از نهاد مهدی ِ او تا خدا رفت
دور از وطن چون کشته ی کرببلا رفت
خوب است که خار بیابان بسترش نیست
چشمی پی ِ عمامه و انگشترش نیست
شد سامرا کرببلایی واحسینا
مهدی کند نوحه سرایی ، واحسینا
ای تن که زیر دست و پایی واحسینا
تو زینت عرش خدایی ، واحسینا
تدفین تو شد ماجرایی واحسینا
جای کفن در بوریایی واحسینا
محمد حسین رحیمیان
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای دلشکسته، امام زمان سلام
از ما زمینیان به شما آسمان سلام
مولای دلشکسته امام زمان سلام
این روزها هزار ودوچندان شکسته ای
حالا کجای روضه بابا نشسته ای؟
رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت
قربان ریشه های نخ شال گردنت
اماده می کنی کفن و تربت و لحد
مرد سیاهپوش، خدا صبرتان دهد
گویا دوباره بی کس وبی یار و خسته ای
این روزها کنار دو بستر نشسته ای
انگار غصه دار جراحات سینه ای
گاهی به سامرایی و گاهی مدینه ای
یکبار فکر زهر و دل پر شراره ای
یکبار فکر واقعه گوشواره ای
با اینکه بر سر پدر دیده بسته ای
اما به یاد مادر پهلو شکسته ای
ان مادری که بال وپرش درد می کند
هم دست وشانه هم کمرش درد می کند
هم بین خانه گفت و شنودش اشاره شد
هم اسمان روسریش پر ستاره شد
دو ماه ونیم کارحسن موشکافی و
دو ماه ونیم بازوی مادر غلافی و...
دو ماه ونیم گونه زخمی ماه!تر
از چادر سیاه سرش هم سیاه تر
تااینکه با کبودی یک تازیانه رفت
شمع شب مدینه هم اخر شبانه رفت
علی زمانیان
#سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری #شعر_شهادت_حضرت_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
سامرا همسخنش می سوزد
یوسفی پیرهنش می سوزد
گاه با سر به زمین می افتد
گاه از پا شدنش می سوزد
حسن فاطمه مسموم شده
بین بستر، بدنش می سوزد
با لگد مادر او را کشتند
از غم یاسمنش می سوزد
همه از بی کسی اش گریانند
او به یاد حسنش می سوزد
همسر او عوض زخم زبان
موقع سوختنش می سوزد
پادگان رفت ولی حرمت داشت
گرچه که با محنش می سوزد
چون به تابوت و تنش تیر نخورد
وسط روضه تنش می سوزد
در امان بود در این شهر غریب
او که دور از وطنش می سوزد
با همان تشنگی اش گفت حسین
ناله ی دل شکنش می سوزد
حنجرش زخمی سرنیزه نشد
دم آخر دهنش می سوزد
سر پیراهن او دعوا نیست
از کفن داشتنش می سوزد
دور او یک زن بی معجر نیست
می کشد آه و زنش می سوزد
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مظلوم
نشان دادند روی عرش حق ، نورالهدی اینجا
که بیش از کعبه می گردند دنبال خدا اینجا
به دور این حرم هر چیز دارد غسل پاکی را
کند تطهیر ، ناپاکیِ دل ها را هوا اینجا
امامِ جامعه اینجاست بردارید مضمون را
نجف مشهد مدینه کاظمین و کربلا اینجا
حسن دارد حرم اینجا ، ولی مظلوم مظلوم ست
که بیش از ناله دارد ، گریه های بی صدا اینجا
چه زهری بود که تاثیرش از شمشیر بدتر بود
که از داغیِ جسمش ، گرم مانده خاک ها اینجا
اگر چه در حرم فرزند و بابایند پیش هم
نباشد اربا اربایی جوان ، پایین پا اینجا
حامد آقایی
#حامد_آقایی #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من
هشت روز است که با درد مدارا دارد
کوهِ صبری که در این بسترِ غم جا دارد
هشت روز است که از زهر به خود میپیچد
هشت روز است که از مرگ تمنا دارد
هشت روز است که جان کندنِ او را دیده
همسری که به کنارش غم عُظمی دارد
کاش میشد که به یکباره بسوزد اما
هشت روز است فقط نالهی اُمّا دارد
ذره ذره نفسش سوخت تنش آب شده
هشت روز است که اینگونه تقلا دارد
هشت تَن کشتهی زهرند از اجدادش لیک...
زهر این دفعه چرا شکلِ معما دارد
قاتلش گفت فقط زود خَلاصش نکنید
دیدن نالهی این مرد تماشا دارد
سرِ او روی زمین مانده در این مدت نه
پسری هست به دامن سرِ بابا دارد
خانهاش کرببلا حجرهی او گودال است
هشت روز است به لب وای حسینا دارد
هشت روز است که در خلوت خود میخواند
چقدر گودی گودال مگر جا دارد ؟
روضه میخواند چرا آنهمه طولش دادند
یک نفر تشنه مگر آنهمه بلوا دارد
وقت دارند سه ساعت سرِ فرصت بزنند
شمر آنجاست ولی با همه دعوا دارد
آه از آن سینه که سنگینی پا را حس کرد
وای از آن تیغ که بد کینه از آقا دارد
شمر مشغولِ حسین است گَهی هم میزد
خواهری را که به سر چادرِ زهرا دارد...
حسن لطفی
#حسن_لطفی #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای من
سنگ تمام در همه عالم گذاشته
دنیا اگر چه وقت غمش کم گذاشته
اصلا نظر به خلوتی مجلسش مکن
چون هر چه داشت پای محرم گذاشته
او هم برای حضرت صاحب زمان ما
ارثیه اشک و بیرق و پرچم گذاشته
فرموده فاطمه است امامِ امامها
پا جای پای فاطمه محکم گذاشته
اه ای جگر چه دیده ای در سینه ی امام
با زهر روی زخم تو مرهم گذاشته
می شد گمان نمود چه زجری کشیده است
رنگ عزیز فاطمه وقتی پریده است
حالا که زهر آمده آتش به پا کند
وقتش رسیده مادر خود را صدا کند
او آب می شود به تقاص حسن شدن
او عزم جزم کرده خودش را فدا کند
بر سینه ی نیاز کسی دست رد نزد
غربت چگونه دامن او را رها کند
کوچکترین اشاره به دندان اهانت است
کاش این قدح ز لرزش دستش حیا کند
او رو به قبله است مهیاست روزگار
تا سامرای غم زده را کربلا کند
یک شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
او را رسانده است به گودال قتلگاه
او را ز خویش برده دگر یاد کاروان
آتش رسیده است به سیمای دختران
رفتند روی نیزه عزیزان جوانجوان
فصل بهار طی نشده آمده خزان
خون حسین روی عقیقش نشسته است
انگشتری که رفته به دستان ساربان
زینب حریف باده پرستان شام نیست
شر می چکد ز گوشه ی پیمانه ی سنان
کاخ یزید بر سر زینب خراب شد
کشتی شکست خورده و طوفان خیزران
زینب هزار مرتبه آن روز جان سپرد
وقتی که چوب بر لب و دندان شاه خورد
حسین واعظی
#حسین_واعظی #سامرا #شعر_شهادت_امام_یازدهم #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ساقیا ما همه از برکت جامت مستیم
یازده مرتبه از بردن نامت مستیم
هرکه در گوشه ی هر میکده ای سرمست است
ما که در سایه ی الطاف "امامت" مستیم
محو در روشنی گنبد زردت همچون
یاکریمان نشسته سر بامت مستیم
" نَحنُ کَهفُ لِمَنِ التَجَاَ اِلَینا "گفتی
عمری از لذت فحوای کلامت مستیم
به همان کرببلایی شدن مان سوگند
هم چنان با یکی از پنج علامت مستیم
می نخورده همه اصحاب تو آقا مست اند
می نخورده همه چون "ابن هشامت" مستیم
وَ تَصَدَّق... همه هستیم "ابوهاشم" تو
سال ها با کرم و لطف مدامت مستیم
ساقیا مرحمتی پشت در میکده ایم
نظری کن که در خانه ی تو آمده ایم
شیعه از پرچم تو حوله ی احرام گرفت
حرم الله حریم حرمت نام گرفت
قبله ی قبله تویی کعبه به تو رو زده است
حجرالاسود از ایوان طلا وام گرفت
خضر اولاد علی ! آب حیاتش دادی
هر که از دست کریمانه ی تو جام گرفت
فقه را با نفست بار دگر جان دادی
احتجاجات تو گرد از رخ اسلام گرفت
جاثلیق از سر اعجاز تو مشتش رو شد
و دعای تو فقط بود به هنگام گرفت
بی گمان زیر سر معجزه ی چشم تو بود
شیر درنده اگر در قفس ارام گرفت
اسم و رسمش وسط صحن تو از یادش رفت
عاشقی که لقب زایر گمنام گرفت
غافل از همّ و غم شیعه نشد مهدی تو
از سجایای پسندیده ات الهام گرفت
وای از آن دم که نگهبان تو گستاخی کرد
وای از آن لحظه که تصمیم به دشنام گرفت
وارث سینه ی آزرده ی زهرا نفست
موقع گفتن تکبیره الاحرام گرفت
در مناجات شب آخر خود افتادی
پیش چشمان تر همسر خود افتادی
گریه ی چشم ملک از قِبَل مهدی بود
چقدر خوب سرت در بغل مهدی بود
ناله کردی همه با مهر جوابت دادند
تشنه بودی و سپس جرعه ای آبت دادند
اهل خانه کفنی بر تن پاکت کردند
بعد تشییع بلافاصله خاکت کردند
پیکرت تابش سوزنده ی خورشید ندید
بوریا جای کفن دور خودش دید ؟ ندید
سامرا با سپر و سنگ و سنانت نزدند
پیرمردان که عصایی به دهانت نزدند
سامرا صحبتی از گودی گودال نشد
سینه ات زیر سم اسب که پامال نشد
سر انگشترت انگشت به غارت که نرفت
آه... ناموس تو آقا به اسارت که نرفت
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#علیرضا_خاکساری
@hadithashk
باز اگر در زده این عبد، گرفتار شده
به خودش آمده و دیده که سربار شده
گرچه بیچاره ام و چهره ی من تکراری است
راه من وا شده با توبه ی تکرار شده
یار، فکر من و من فکر گناهم شب و روز
در دل سوخته اش، غصه تلنبار شده
نبریدم ز در خانه ی او جای دگر
گرچه آلودگی ام مانع دیدار شده
او کریم است که فکر نمکِ آش من است
او بغل کرده گدا را که طلبکار شده
آمده یوسف ما بر سر بازار، امروز
می خرد آبروی هرکه دل آزار شده
خوش بحالم که شدم پیر خرابات غمش
خوش بحالم که دو تا چشم ترم، تار شده
سامرا پرچم مشکی زده از داغ حسن
به فدای گل نرگس که عزادار شده
برسانید مرا پای پیاده به حرم
به امامی که اسیر غم اشرار شده
بنویسید حسن، مثل حسن مظلوم است
این حسن نیز شهید دم افطار شده
گرچه با زهر جفا هر دو حسن سوخته اند
یک حسن سوخته ی کوچه و دیوار شده
شاید این لحظه که تب کرده، تنش می سوزد ...
آخرین روضه ی او روضه ی مسمار شده
با لب تشنه زمین خورد، ولی گفت حسین ...
از غم کرببلا کار دلم زار شده
سینه ی محتضرت زیر لگد سنگین بود
با کف پا چقدر با تو کلنجار شده
سر بریدن ز تنت، حوصله ها را سر بُرد
غصه ام آنهمه جان کندنِ دشوار شده
هیچکس مثل تو تحقیر نشد پیش همه
ای که بر غارت پیراهنت اصرار شده
تو مصیبت زده ی اهل و عیالت شده ای
ای که بد با زن و فرزند تو رفتار شده
خواهرت دید سرت را روی سر نیزه و گفت:
«تو کس و کار منی، شمر جلودار شده»
#مناجات_امام_زمان_عج
#شعر_شهادت_امام_حسن_عسکری_ع
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
نادِعلی که خواندم و گفتم سینجلی
روحم جلا گرفت، به ذکرِ علی علی
عمریست خوردهام نمکِ والی الولی
چون از ازل به آلِ علی گفتهام بلی
صبحِ ازل که فاطمی و حیدری شدم
مدیون و سائلِ "حسنِ عسکری" شدم
یا رایتُ الهُدی، حسنِ عسکری مدد
خورشیدِ سامرا، حسنِ عسکری مدد
بر دردِ من دوا حسنِ عسکری مدد
حک شد به سینه یا حسنِ عسکری مدد
از ابتدا تو دستِ گدا را گرفتهای
پشتِ مرا همیشه و هرجا گرفتهای
گوشه نگاهِ لطفِ تو دریایِ رحمت است
همواره سامرای تو لبریزِ غربت است
ای دومین "حسن" کرمت بی نهایت است
اصلا همیشه کارِ "حسن" ها کرامت است
ای رمزِ استجابت و تعجیلِ در فرج
در حسرتِ وجودِ تو باشد همیشه "حج"
مکه برای وصلِ تو منت کشیده است
رویِ تو را ندیده و حسرت کشیده است
کعبه چِقَدر از تو خجالت کشیده است
بر رویِ دوش، بارِ مصیبت کشیده است
شد قبلهگاه و کعبهیِ من شهرِ سامرا
ای روحِ کعبه، نفسی و روحی لکَ الفِداء
هم وارثِ نمادِ کرم، مجتبی شدی
هم وارثِ محبت و مهرِ رضا شدی
تو روضهخوانِ تشنه لبِ کربلا شدی
تو بانیِ زیارتِ خونِ خدا شدی
از تو روایت است که در روزِ اربعین
باشد زیارتش از علاماتِ مومنین
#شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
سوختی در تب اندوه کنار پسرت
فقط او بود که فهمید چه آمد به سرت
ﺳﺎﻣﺮﺍ ﺷﺪ ﻗﻔﺲ روح ﺗﻮ ﺍﯼ ﻃﺎﺋﺮ ﻗﺪﺱ
ﻭ شکستند ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻮﺝ ﺑﻼ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﺕ
ﻋﻤﺮ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻏﺮﺑﺖ ﻭ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﮔﺬﺷﺖ
ﺳﺨﺖ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺷﺪ تیره ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﺕ
ﮐﻌﺒﻪ ﺩﺍﺭﺩ به ﺩﻟﺶ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺭا
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﻮﯾﺶ ﮔﺬﺭﺕ
یاد مادر همه جا با دل تنهای تو بود
لحظه ای خاطره کوچه نرفت از نظرت
ﺩﺭ ﺗﺐ ﺯﻫﺮ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﺗﻮ ﺳﻮﺧﺖ
ﺷﺶ ﺟﻬﺖ ﺷﻌﻠﻪ ﮐﺸﯿﺪ ﺁﺗﺶ ﻏﻢ از ﺟﮕﺮﺕ
ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺁﺏ ﻃﻠﺐ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﻧﻮﺷﯿﺪﯼ ﻭ شد
ﻋﻄﺶ ظهر دهم ﻗﺎﺏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﺮت
ﺭﻓﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ
ﺳﺮ ﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺻﺪﻑ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺒﺮﯼ ﮔﻬﺮﺕ
سالها می گذرد منتظریم ای خورشید
تا دمد از افق صبر ، فروغ سحرت
گره از کار فرو بسته ی ما وا نشود
مگر از پرده ی غیبت به در آید پسرت
#شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری_ع
#ﮐﻤﯿﻞ_کاشانی
@hadithashk
از سوز زهر تاب ز پا تا سرت نبود
حتی کمی رمق به لب و حنجرت نبود
جان دادن تو می شد از این سخت تر اگر
مهدی عزیز کرده ی تو در برت نبود
کردند حمله بعد تو بر خانه ات ولی
شکر خدا که در پس در همسرت نبود
لبهای تو ز ضعف به هم خورد،شکر حق
زخمی دگر به روی لب اطهرت نبود
لرزید دست و پای تو از سوز زهر کین
اما دگر به دست حرامی سرت نبود
هر چند بی صدا شدی و سوختی ولی
هنگام دست و پا زدنت خواهرت نبود
اینصحنه دیدنش بهخدا سهم زینباست
آقا شما که نیزه به دور و برت نبود
میدید زینب از روی تل، نیزه خورده را
می گفت کاش گرد تنت،مادرت نبود
ای نیزه خورده،پاره گلو،ای ذبیح من
ای کاش جای نعل روی پیکرت نبود
بر نعل های تازه تنت گیر کرده بود
ای کاش شاهد بدنت،دخترت نبود
#شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
مرغ حق کنج قفس بال و پرش ریخت به هم
تار شد چشم و همه دور و برش ریخت به هم
آتش زهر چنان پیکر او را سوزاند
شعله زد بر تن او تا جگرش ریخت به هم
تا زمین خورد به هم ریخت زمین از غم او
آسمان دید به ناگه قمرش ریخت به هم
طلب آب نمود از پسرش گاهِ عطش
ناگهان دید ز ماتم پسرش ریخت به هم
دَمِ آخِر سر او بود به بالین پسر
چشم در چشم پسر چشم ترش ریخت به هم
آه از آن دم که به دامان شه کرب و بلا
سر شهزاده توان پدرش ریخت به هم
#شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_عسکری_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk