eitaa logo
حدیث اشک
16.1هزار دنبال‌کننده
175 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
زهرا بمان زهرا بمان در خانه بالاجبار حتی ما را ببین با چشم های تار حتی هر دم دعای مغفرت را خوانده ای شد مشغول استغفار ، استغفار حتی جسم تو زخمی می شود عنوان تو نه تو مادر این خانه ای بیمار حتی عجل وفاتی را نخوان اینقدر ، جایش حمد شفایت را بخوان یک بار حتی با تو که راضی نیستی هرگز ببینی در پای زن های یهودی خار حتی این نامسلمانان چه ها کردند زهرا لبخند هات افتاده اند از کار حتی وقتی که در افتاد رویت نزد مردم پیش خودش شرمنده شد نجار حتی زخمی شده دیوار خانه بعد از آن روز لطمه زده از غصه ات دیوار حتی تنها نه اینکه دشمن تو راه کج رفت کج خلق شد با پهلویت مسمار حتی  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
وای مادرم تو کوچه‌ها خدا خدا کردم من التماسِ بی‌حیا کردم مادر من زیر کتک‌هاش بود مادرمو ازش جدا کردم نشد نذارم بزنه بد زد وقتی شنید علی ، مجدد زد خودم رو روی مادر انداختم با گریه بابا رو صدا کردم چشاش سیاهی رفت و اُفتادش چشام سیاهی رفت و اُفتادم میون گرد و خاکای کوچه تا نفسش بیاد دعا کردم فایده نداشت که قد کشیدم آه چه حرفایی نگم شنیدم آخ چادرشو از زیر پاهای مغیره وقتی که رها کردم چشام دیگه دو کاسه‌ی خونه دلم خوشه بابا نمی‌دونه داغی نشسته روی این شونه شونمو تا براش عصا کردم روضه‌ی کوچه درد ِسر داره کی از دل حسن خبرداره مادر دلش خوشه پسر داره روضه‌مو تو سینه به پا کردم  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زهرا مگیر از حرمم آفتاب را زهرا مگیر از حرمم آفتاب را بر چهره ات مبند عزیزم نقاب را شرمنده ام که پای غریبی مرتضی کردی تحمل این همه رنج و عذاب را در روزهای صبر علی با خطابه ات دادی جواب دشمن حاضر جواب را دیدی فراریان اُحد با چه کینه ای بستن دور گردن و دست بوتراب را لعنت بر آن که با لگدی فتح باب کرد یا که بگویم آخر این فتح باب را شاعر؟؟؟ لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
روزگار بی وفا آی چه روزگار بی وفائیه مردمش یه لحظه تغییر میکنن مزد پیغمبرو اینجوری میدن با کتک دخترش و پیر میکنن آی چه روزگار بی وفائیه همسرم رو یه دل سیر میزدن شالمو گرفت بگه عاشقمه اون و با غلاف شمشیر میزدن آی چه روزگار بی وفائیه نفسم پناهمو خیلی زدن غیرتی ها ، علی واستون بگه زن پا به ماهمو خیلی زدن آخری ها توی خونه ی علی خیلی سخت گذشته واسه فاطمه کاشکی من میمردم و نمی دیدم زخمارو زیر لباس فاطمه بی خبر بودم از این جراحتا دنده هاش شکسته بود ، بهم نگفت اینقدر فکر دل منو میکرد چیزی از روی کبود بهم نگفت فاطمه م چشماشو وا نمی کنه من باید رخت عزا به تن کنم برکت خونه ی من داره میره چجوری این بدن و کفن کنم؟  مرتضی عابدینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بساط خوشی‌ رو برپا می کنم بساط خوشی‌ رو برپا می کنم هرچی غصه باشه ، حاشا می کنم تا یه خُرده حالتو عوض بشه خودِ من درو به روت وا می کنم کاش خزون باغچمونو زرد نکنه کلبه‌ی گرممونو سرد نکنه میشه دستمو بگیری ، راه برم... دستِ خیبرشکنم درد نکنه خیلی وقته پیش تو نخندیدم بین مَردم غریبی‌هاتو دیدم الهی تصدقت ، غم نخوری! من خودم جواب سلامتو میدم برا دردام بودنِ تو مرهمه اگه جونمم برات بدم ، کمه نگو با دستِ شکسته کار نکن کدبانوی خونه‌اتم ، وظیفمه! سفره ی ساده‌ی ما بی نظیره سخته پخت و پز ولی دلپذیره آتیش تنور کمی زیاد بشه صورت سوخته ی من گُر می گیره سوختنم توو شعله‌ها تو رو سوزوند یه لگد میخ‌و به دنده‌هام کوبوند شیشهٔ عمر تو ، من بودم علی! پشت در شکستنم ، تو رو شکوند فرصت شادی مُهَیّا نمیشه دیگه زهرای تو زهرا نمیشه همه میدونن توو سن و سال من این‌قدر قد کسی تا نمیشه تو خودت شاهدی که چی کشیدم به تو خیره می شدم ، نمی دیدم چشم اگه کم‌سو بشه ، دردسره حسن و حسینو تشخیص نمیدم یه گوشه نَشین واسم عزا بگیر انتقام منو از غما بگیر قنفذ و مغیره رو محل نده میری مسجد سرتو بالا بگیر دوس دارم به وعده‌هام عمل کنم زندگی زهره ، واسَت عسل کنم تموم حسرتِ من ، محسنَمه! بچه امو نشد یه بار بغل کنم نمیخوام پشتتو خم کنم علی! داغ تازه ای علم کنم علی! خواهشاً مرگمو از خدا بخواه دعا کن زحمتو کم کنم علی!  بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
تا لگد خورد به در ، همسرش افتاد زمین پیش چشمانِ همه ، دلبرش افتاد زمین کمک از میخ گرفت تا که نیفتد از پا بین دیوار و در او آخرش افتاد زمین بیشتر میخ فرو رفت میان سینه ... تا که در ، روی تن لاغرش افتاد زمین صورت فاطمه می سوخت میان آتش تا لگد آمد و او با سرش افتاد زمین تا صدا کرد بیا فضه ، علی هم افتاد دخترش خورد زمین تا پدرش خورد زمین با عبا آمد علی ، فاطمه را دریابد ... چون زمین خورد زنش ، چادرش افتاد زمین خواست همراه علی او برود تا مسجد ... چند قدم رفت ولی پیکرش افتاد زمین (حبیب) @hadithashk
شهر مدینه زندگی ام را نظر زد شاخ گل امید من را با تبر زد کشتی امید علی پهلو نگیری از این علی دلشکسته رو نگیری این روزها تنها حبیبی ای حبیبه کمتر بکن با من غریبی ای حبیبه این رنج ها و غصه ها تقدیر من شد من را حلالم کن،غمت تقصیر من شد هر جا نشستی لاله ای مانده عزیزم از تو فقط یک هاله ای مانده عزیزم این درب خانه کار دستم داد زهرا یک میخ در آخر شکستم داد زهرا آخر گذار روبهان در بیشه افتاد با ضربه ی پا از تو بار شیشه افتاد آه ای کبوتر،بال و پر دادی برایم من یک سِپر دادم،پسر دادی برایم تو بابت من حرف بد خوردی عزیزم شرمنده پای من لگد خوردی عزیزم من التماست میکنم شاید بمانی جان علی،عجل وفاتی را نخوانی اصلا بیا،تو جسم حیدر را کفن کن رخت عزای مرتضایت را به تن کن چه استخوانی رفته زهرا در گلویم پیش در و همسایه رفته آبرویم با حال بدْ باز احترامم می کنی تو در این محل تنها سلامم می کنی،تو من ماندم و کوه غم و قلب کبابم داماد پیغمبر؛سلام بی جوابم این خانه ی مثل خرابه کشته من را لبخندهای این صحابه کشته من را ای کاش پهلویم،به پهلویت نمی‌زد در پیش رویم آه بر رویت نمی زد پهلو به پهلو خفتنت سوزاند من را فضه خذینی گفتنت سوزاند من را شرمنده ام که کار تو بغض گلو شد مادر شدن دیگر برایت آرزو شد حالا بمان و خوش به حالم کن عزیزم شرمنده ام خانوم حلالم کن عزیزم @hadithashk
مجبور شدند بی صدایم سازند مأمور شدند از تو جدایم سازند چوب در و میخ و تخته ها جمع شدند تابوت تو، آماده برایم سازند @hadithashk
زهرا شده در خانه ی مولا بی یار خونی شده و تکیه زده بر دیوار مانده است در آن کشاکش ضربه و در ایکاش که کوتاه بیاید مسمار @hadithashk
هركس كه پانهاد به راه هدايتش شد عاقبت بخير به لطفِ محبتش گمنامِ عاشقي كه نمانده نشان از او از فاطمه رسيده براتِ شهادتش حاجت گرفت ،روزيِ اين خانه را گرفت هر روز مادرم به سلامي به ساحتش.. درسِ خدا شناس شدن راه فاطمه است تاريخ غرق ِ حيرت از اين طرز طاعتش! درپيش شخصِ كور حجابش تكان نخورد معنا گرفت حجب و حيا از نجابتش! با پهلوي شكسته نمازش رها نشد جان ها فداي لحظه به لحظه عبادتش اثبات شد ز خط به خطِ خطبه اي كه خواند جانانه ماند پاي علي و ولايتش! اوكه دعا براي تمامِ مدينه كرد اما نكرده اند زماني رعايتش آن كس كه ضربه زد به در خانه ي بهشت ثبت است بر جريده ي عالم جنايتش از شوهرش به قيمتِ جانش دفاع كرد باید نوشت پای تمامِ جراحتش! از كينه آمده ست بفهمد كه رفتني است خانم رضا نبوده بيايد عيادتش! @hadithashk
یا صاحب الزمان(عج) کدامین ماه بین ابر و من، پا درمیانی کرد در این ظلمت چراغی نیست تا آن را نشانی کرد من از تاریکی شب‌های بی تو سخت می‌ترسم... زمینم را نگاه روشن تو آسمانی کرد درخت سبز عُمرم زرد شد از ماتم دوری بهار باغ من را سردیِ هجران خزانی کرد به غیر از خانه تو هر کجا رفتم، ردم کردند نمیدانی چه با قلبم غمِ نامهربانی کرد به لطف اشک شُستم گرد و خاک کُلبۀ دل را برای میهمان باید چُنین خانه‌تکانی کرد! تمام شُهرت دلداده وابسته به دلدار است زلیخا را تبِ عاشق‌کُشِ یوسف، جهانی کرد رَقَم‌های گناهانم، رَمَق را بُرده از جانم... نباید در مسیر قُلّه حسِّ ناتوانی کرد! کلام هرزِ من هر روز روحت را می‌آزارد چگونه می‌توان در پیشگاهت بددهانی کرد؟ شکستم، له شدم، مُردم، تو بودی زنده‌ام کردی دمِ گرمت مرا دلبستۀ این زندگانی کرد سر پیری سرم را روی زانوی خودت بگذار اَقلّاً این دم آخر بگویند او جوانی کرد! خدا رحمت کند بابا‌بزرگِ روضه‌خوانم را صدای حزن‌آلودش مرا صاحب‌زمانی کرد پسر تنها در آغوش پدر آرام می‌گیرد به قدر بوسه‌ای باید محبّت را عیانی کرد! دل دیوانه‌ام میل شبستان نجف کرده ضریحش مستم از انگورهای آنچنانی کرد «علیٌّ حُبُّهُ جُنَّه، قَسیمُ النّارِ وَ الجَنَّه» برای مرتضی اینگونه باید مدح خوانی کرد پُر از زخمم، دوایِ دردِ من شش‌گوشۀ شاه است.... دل عاشق چه عشقی در کنار یار جانی کرد تو را جان گُلِ هجده بهارِ مرتضی، برگرد همان یاسی که سیلی چهره اش را ارغوانی کرد علی با چشم خود می‌دید زَجرِ «ذابَ لَحْمی» را... گمانم مادر ما را همین غم استخوانی کرد بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا فاطمه الزهرا(س) آه در سینه بماند بغض طوفان می کند چشم را در سفره های گریه مهمان می کند در بیابانی که غفلت در دل من ساخته می کند اشکم همان کاری که باران می کند استخوانی که شکسته زیر بار هجر را جابر العظم الکثیری تو جبران می کند جای خنده،گریه بر هر درد بی درمان دواست زخم های کهنه ام را گریه درمان می کند هرکسی با تو رفاقت کرد خیلی برد کرد دوستی با تو گدا را زود سلطان می کند شک ندارم ذره ای از خاک پای فاطمه بهر ابراهیم آتش را گلستان می کند فاطمه وقتی بخواهد یک نخی از چادرش کافر و گبر و یهودی را مسلمان می کند چادرش در کوچه ها آتش گرفت و حیف شد چادری که آسمان را نور باران می کند گرچه راحت پشت در کشتند زهرا را ولی مهدیش می آید و یک روز جبران می کند محمد نجاری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹