الّلهُمَ صَلِّ عَلیٰ حَبیبَةِ المُصطَفیٰ و قَرینَةِ
المُرتَضیٰ و سَیّدَةِ النِّساءِ و مُبَشِّرَةِ الأولِیاء
در می زند غریب تو با شوق دیگری
دلخوش به اینکه باز ببیند دم دری
پرواز کن کبوتر من ، بال و پر بگیر
آرام جان من! قدم آرامتر بگیر
دلشوره ی مُدام علی را بیا ببین!
پیش حسن بلند نشو ، میخوری زمین
لبخند می زنی که نفهمم غم تو را
مانند شمع ، کم شدنِ کمکم تو را
ای اعتبار دشت خداوند! ای گُلم!
دستی بکش به روی دلِ کمتحمُلَّم
مَردُم توجُّهی به کلامم نمی کنند
اهل همین محلّه سلامم نمی کنند
خاکستر شکوه مرا باد بُرده است
ما را مدینه کاملاً از یاد بُرده است
یادش بخیر شاخهی یاسی که کاشتیم
یادش بخیر خانه ی امنی که داشتیم
لعنت بر آنکه حرمت این کعبه را نداشت
داغ تو را میان دل مرتضی گذاشت
دریا اسیر آتش مُشتی حسود شد
هستیِ من مقابل من سوخت! دود شد
داغت چه غُصه ها که به قلبم حواله کرد
این شعله ، قاب عکس نبی را مچاله کرد
آفت به جان باغ که باشد چه می کند!
مسمارِ تیز ، داغ که باشد چه می کند!
آئینه را به قصد شکستن نمی زنند
هرگز لگد به پهلوی یک زن نمی زنند
حالا بماند اینکه زنی بیگناه را...
حالا بماند اینکه زنی پابهماه را...
از بعد کوچه بود ، علی سربهزیر شد
قنفذ که بندِ دست مرا دید ، شیر شد
مثل گذشته دست تو بالا نمی رود
این استخوان خُرد شده ، جا نمی رود
پای خزان رسیده به صحن بهار من
همرنگ زیر پلک تو شد روزگار من
در این سه ماه ، سیل غمت سد نشد هنوز
ردِّ کبود گونه ی تو رد نشد هنوز
شرمنده ام! که زحمتم افتاد گردنت
همآشیانه! هِی نگو از پر کشیدنت
باران شوق! بر دل خُشکم نزول کن
اینبار التماس علی را قبول کن
زهرا ! تو را به جان همین بچهها بمان
زهرا تو را به جان حسینات بیا بمان
لبتشنه ای که بعد تو از حال می رود
لبتشنهای که تا ته گودال می رود
با چکمه روی سینه او می رود سنان
سرنیزهای به پهلوی او می زند سنان
ای کاش قبل آمدنت می رسید شمر
پیراهنی که بافته ای را کشید شمر
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
نه…فکر نکن…که از کنارم بروی
من یار؛ به غیر تو ندارم بروی
گریه نکن و قسم نده جان کسی...
اصرار نکن...نمی گذارم بروی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
آورده عدو به جنگ دریا آتش
آمد به سراغ بیت حق با آتش
لعنت به همان کسی که فریاد کشید
می گفت بزن خانهی او را آتش
دیدند همه دخیل بستهست چسان
یارب به درِ خانهی مولا آتش
تکیه زده بود فاطمه بر دیوار
تکیه زده بر چادر زهرا آتش
نزدیک به زهرای مطهر، فضه
نزدیکتر از فضه در آنجا آتش
گل کرد به روی سینه اش تا مسمار
افتاد به روی گل طاها آتش
بر صورت او اثر نهاده سیلی
بر پلک اثر نهاده امّا آتش
بر پهلوی او فشارِ در بود ولی
سوزاند تمام صورتش را آتش
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
امام صادق (ع) فرمود:
لَزمَتِ الفَراش؛
مادر ما تو بستر افتاد، دیگه نتونست بلند شه
وَ نَحِلَ جِسمُها و ذاب لَحمُها؛
روز به روز بدنش ضعیف و لاغر می شد،
حَتی صارَت کالخَیال
از مادر ما فقط یه شبحی باقی مانده بود
#روضه
#فاطمیه
@hadithashk
با این نفس نفس، نفسی ده به این نفس
شاید نصیب من بشود آخرین نفس
آه این نفس نفس زدنت همنفس بس است
بی تو نمانده است مرا هیچ کس ، بس است
نُه سال زندگی که برای علی کم است
بختم ببین شبیه نفسهات درهم است
دیدم چه شد برای تو دیگر نفس نماند
دیدی چه شد برای علی هیچکس نماند
تنهاترین جواب برای سلامِ من
زخمیترین، غریب ترین، احترام من
من ماندهام غریب میان خواصها
کارم کشیده است به این التماسها
من را حلال کن که علی بود کشتنت
خانم، پس از پدر چقدر زود کشتنت
رویت مگیر جانب دیوار پیش من
ای خورده چندبار به دیوار پیش من
دیوار مَحرم است ولی مرتضی که نه
بگذار تا ببینمت این بار یا که نه
شرمندگیِ چشم مرا بیشتر مکن
ما را به یاد محسن خود خونجگر مکن
محسن که رفت پیراهنش را نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده
نُه سال زندگی که برای علی کم است
بختم ببین شبیه نفسهات درهم است
گیسوی بچههام مرتب شده چرا
شانه دوباره قسمت زینب شده چرا
از دستپختِ نان تو خوردند بچهها
یک جرعه آب جان تو خوردند بچهها
پیشت نشسته آه کشیدند سوختند
عجل وفاتیات که شنیدند سوختند
آتش به اشکهای حسن میزنی چرا
پیش حسین حرف کفن میزنی چرا
ای روگرفته آهِ علی را بلند کن
زینب بیا سپاه علی را بلند کن
این شیشه گرچه منتظر یک تلنگر است
امشب مرو که کاسهی صبر علی پُر است
با داغ خویش صبر مرا امتحان مکن
ای نیمهجان مانده مرا نیمهجان مکن
قدری مسوز زخمِ نمک خوردهی علی
من را ببخش یار کتک خوردهی علی
بینِ مدینه همنفسی که علی نداشت
غیر از سه پیرمرد کسی که علی نداشت
با آنکه قوَت همه را داشتم زدند
من بودم و وای تو را پشت هم زدند
من را حلال کن، که علی بود کُشتنت
خانم پس از پدر، چقدر زود کُشتنت
طوری زدند نالهی آفاق شد بلند
طوری زدند گریهی شلاق شد بلند
سوز شراره را به گلو ریخت فاطمه
ضرب مغیره بود، فرو ریخت فاطمه
شلاق را مغیره زِ قنفذ که پس گرفت
دست تو را شکست و مغیره نفس گرفت
پیچید دور بازوی تو تازیانهاش
انداخت تا که رد روی تو تازیانهاش
فرصت نداد دست گذاری به شانهام
دیدم که ریخت بر سر من سقف خانهام
چشمم در انتظار جواب است فاطمه
ظرف حسین خالی از آب است فاطمه
روزی رسد که تشنه به گودال میرود
بیحال مینشیند و از حال میرود
از سمت خیمه شیون زنها که میرسد
فریادهای دختر تنها که میرسد
خود را به روی سینه کشد سوی خیمهها
آتش نشسته است به گیسوی خیمهها
خود را به سوی دخترکش جان به لب کشد
سرنیزهای فرو رود او را عقب کشد
با تازیانه خواهر او میشود جدا
بر روی دامنت سر او میشود جدا
در قتلگاه پیش نگاهت چه میکنند
با آن گلوی تشنه سه ساعت چه میکنند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
جهان یک جلوه از زهراست وقتی که تبسم کرد
خدا با عشق زهرایش عوالم را تجسم کرد
به گوش کائناتش خواند زهرا را نیازارید
و با هر عنصری بر روی این گیتی تفاهم کرد
ولی ابلیس آتش را به صد خدعه فریبش داد
و درب خانه را سوزاند و تبدیلِ به هیزم کرد
درِ آن خانه ای را که نبی هر روز می بوسید
و با چه حرمتی با اهل این خانه تکلم کرد
وصیت کرد بعد از من نرنجانید زهرا را
ولی با حیدر و زهرا مدینه بد تخاصم کرد
همین که مطمئن شد پشت در زهراست با کینه
لگد زد بر در خانه مگر اصلا ترحّم کرد
علی که پاش زیر درب خیبر هم نمی لرزید
همین که محسنش را دید دست و پاش را گم کرد
به خود از درد میپیچید اما باز زهرا بود
دعای نیمه شب های خودش را خرج مردم کرد
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
به ثنای فاطمه دَم زن از شرف و شرافت فاطمه
ز مقام و جاه و جلال قدسی و از صلابت فاطمه
چه شرافتی که فراتر از عظمت و رُتبت عرشیان
چه قداستی که به قدسیان برسد قداست
فاطمه
چه ملیکه ای که ملائک و ملکوتیان همه دمبدم
ز ولای او به ثنای او، شده در اطاعت فاطمه
به کمال آیت سرمدی، به جمال نور محمدی
به جلال شوکت احمدی، همه در وجاهت فاطمه
"بلغ العلی به کمال او،کشف الدجی به جمال او"
صلوات حق به جلال او، صلّو اصالت فاطمه
چه نموده حق به نبی عطا، به مقام کوثر و هل اتی
چه کسی بجز شه لا فتی برسد به ساحت فاطمه
مهدخت خاتم الانبیا، هم کفو سیدالاوصیا
به مقام حضرت ایلیا، برسد نجابت فاطمه
و گلاب ناب بهار هم، هل و عود و مشک تتار هم
به و سیب و یاس و انار هم بُود از طراوت فاطمه
چه علیمه ای، چه حکیمه ای،چه فهیمه ای،چه رحیمه ای
چه کریمه ای، که عطای حق بُوَد از کرامت فاطمه
به نبی نگر و مقام او، به درود او، به سلام او
و به لحظه های قیام او، به قدوم و قامت فاطمه
چو علی به سائل بینوا،بکند نگین شهی عطا
به گدا لباس عروسی اش رسد از سخاوت فاطمه
به ره رسالت مصطفی چه کند شجاعت مرتضی
به ره ولایت مرتضی چه کند شهامت فاطمه
به خلیفه بازی روبهان ، بنموده خطبه ی خو د بیان
که شود حقیقت حق عیان، و زهی فصاحت فاطمه
همه بغض فاطمه دوزخ است همه حُبّ فاطمه جنت است که عذاب و رحمت حق بُود گرو شفاعت فاطمه
به قضاوتش به صف جزا، چو کند به حکم خدا قضا
و به کبریایی کبریا، چه کند قیامت فاطمه
به صف جزا همه آهم و همه تن چو کوه گناهم و
همه دلخوشم به شفاعت و نظر و عنايت فاطمه
به صف جزا تو سواره ای ، زغمم رهان که تو چاره ای
که نهاد ه ای به اشاره ای،به دلم محبت فاطمه
چو زبان الکنِ من نمی، ز یم ثنای تو تر شده
نظر تو بُد ، که خدا کند، همه دم مداحت فاطمه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
وجودت آفتاب بی غروبه
از این بستر اگه پا شی چه خوبه
عزیزم از عزیزت رو گرفتی
برای دیدنت قلبم می کوبه
تو که باشی سر و سامون میگیرم
برا دردِ دلم درمون میگیرم
میمیرم تا کمی از هوش میری
نفس که میکشی باز جون میگیرم
دلم با حال و روز امشبت سوخت
جای زخمات با آتیش تبت سوخت
برای چشمات اونقد گریه کرده
خبر داری که پلک زینبت سوخت
کسی زخماتو که نشمُرده آخه
عطش جون صدات و بُرده آخه
به دیوار تکیه میدی درد داری
در خونه به پهلوت خورده آخه
نبینم صورت زردت بیفته
یه گوشه این تن سردت بیفته
خودم دست حسینت آب میدم
شما آروم بگیر دردت بیفته
شنیدم بوسه دادی گردنش رو
به چه زحمت بغل کردی تنش رو
یاد گودالی از حالت می فهمم
آخه آماده کردی پیرهنش رو..
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
ما قطره ولی وصل به دو دریائیم...
ما ذره ولی مهر جهان آرائیم...
خوشبخترین مردم دنیا مائیم...
چون گریه کُن فاطمه ی زهرائیم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
امشب تمامِ هستِ علی بندِ یک دم است
هر قدر اگر بگویم از این بیکسی کم است
این بغضِ بی صدایِ نهان در پسِ گلو ...
آهی به وسعتِ همه آفاقِ عالم است
دیوار و در به غربتِ او گریه می کنند
دنیا بدونِ فاطمه عینِ جهنم است
دیگر به زنده ماندنِ زهرا امید نیست
از بس که نبضِ بی بی مان نامنظم است
اینگونه که حسین و حسن ضجه می زنند
گویا که پر کشیدنِ مادر مُسلّم است
دیگر محل به ناله یِ زینب نمی نهد
حتی جوابِ حرفِ علی را نمی دهد
آهی کشید و خانه پُر از اضطراب شد
دنیایِ عاشقانه ی حیدر خراب شد
بینِ دعای اهلِ سماوات و اهلِ بیت ...
آخر دعای اهلِ سما مستجاب شد
زهرا برای رفتنِ خود نذر کرده بود
اکنون زمانِ بی کسیِ بوتراب شد
دردی نشست بر دلِ حیدر که حد نداشت
جوری شکست که دلِ عالم کباب شد
یک جورِ دیگری شده دنیا پس از نبی ...
بعد از سقیفه غارتِ این خانه باب شد
لعنت به آنکه حرمتِ این خانه را شکست
لعنت به آنکه آمد و جایِ علی نشست
لعنت به آنکه رایِ عرب را شبانه زد
لعنت به آنکه که شعله به این آشیانه زد
لعنت به آنکه با خبر از حالِ فاطمه ...
او را به ضربِ مشت و لگد وحشیانه زد
لعنت به آنکه بغضِ علی را به سینه داشت
از غیظِ او به مادرمان تازیانه زد
اصلا "طرف" به قصدِ همین لحظه رفته بود
مهلت نداد .. پیشِ همه بی بهانه زد
پیچیده بود فاطمه شش ماه حامله ست
با این همه به پهلوی او عامدانه زد !
کابوسِ کوچه های مدینه کشنده است
از بس که خنده های مغیره زننده است
آتش زدند اهلِ خلافت به خرمنش
جوری زدند که نزند کس به دشمنش
طوری کبود شد تنِ زهرا که مرتضا ...
کم مانده بود جان بدهد وقتِ شستنش
باور نمی کند که زنی را چنین زنند
بهت آورست حجمِ جراحات بر تنش
یادش نمی رود چقدر سیلی اش زدند
یادش نمی رود در و دیوار و شیونش
بر قامتش هنوز اثرِ زخمِ شعله هاست
تاول زده تمام سر و دست و گردنش
شمعی به غم نشسته و پروانه می رود
حیف از گلی که پرپر از این خانه می رود
بی غیرتان به رویِ شرف پا گذاشتند
داغی عمیق بر دلِ مولا گذاشتند
'همسایه ها به مجلس ختمش نیامدند'
اینجا هم آلِ فاطمه را جا گذاشتند
در مسجد النبی اثری از کسی نبود
آن کوهِ غصه را همه تنها گذاشتند
مابینِ مردمانِ مدینه یکی نگفت ...
این روضه را بخاطرِ زهرا گذاشتند !
حتی برای عرضِ تاسف نیامدند
در بی مروّتی صدِ خود را گذاشتند
صاحب دلان به رسمِ ارادت وفا کنید
امشب برای غربتِ حیدر دعا کنید
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#مهران_ساغری
@hadithashk