ساکتی، حرفی نمیزنی دیگه
معلومه زخما اَمونتو برید
صورتت خیلی ورم کرده عزیز
بعد سیلی، دیگه رنگ و روت پرید
خسته از دردای نیمه شب شدم
حتی طاقتِ نشستن ندارم
لباسام خونی میشه هر دقیقه
دیگه دستی برا شستن ندارم
من دیگه آدم سابق نمیشم
حال من دیگه وخیم شده علی ع
ضربه هاش انقده سنگین بوده که
دستم انگاری دونیم شده علی ع
خوب میشی خنده میاد روی لبت
باز دوباره بچه هات جون میگیرن
فقط این و بدون و، خوب بشو زود
بچه ها بی مادراشون میمیرن
#شعر_مناجات_حضرت_زهرا_س
#اسماعیل_درویشی_شانی
@hadithashk
روضه ای با چشم خود دیدم که بیمارم از آن
همچنان ابر بهاری سخت می بارم از آن
واژه ی کوچه مرا بدجور میریزد بهم
هر چه غم در زندگی دیدم فقط دارم از آن
(من به در گفتم که شاید بشنود دیوار هم)
مادر مظلومه ی خود را طلبکارم از آن
پس به جای شانه هایش وقت گریه کردنم
میگذارم سر به دیواری که بیزارم از آن
روضه های مادرم را بسکه میبینم به خواب
شب به شب از دست این تکرار بیدارم از آن
انتقام مادرم را عاقبت خواهم گرفت
میشود اصلا مگر که دست بردارم از آن
حال و روز مادرم این روز و شب ها خوب نیست
روضه ای با چشم خود دیدم که بیمارم از آن
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محسن_صرامی
@hadithashk
دست من را بگیر آهسته
تا که از جای خویش بر خیزم
دوست دارم که نان درست کنم
باید از بسترم بپرهیزم
کمکم می کنی حسن جانم؟
رنگ و رویی دهیم بر خانه
بوی خانه عوض شده انگار
خاک غربت نشسته در خانه
می زنی با نگاه پر بغضت
آتشِ سرد بر دلم پسرم
گریه کم کن به خاطر مادر
من که امروز بهترم پسرم
به خدا خوب می شوم مادر
بی قراری نکن عزیزدلم
قول دادی که سِر نگه داری
گریه زاری نکن عزیزدلم
مادرت مرده اینچنین شده ای؟
قلب تو نا امید می بینم
من بمیرم...میان گیسویت
چند تاری سپید می بینم
بگذر از کوچه و خیالاتش
بگذر از آن شلوغیِ بسیار
بگذر از آتش و در و هیزم
بگذر از رد خون بر مسمار
هرچه بوده دگر گذشته حسن
فقط این بر دلم عذاب شده
که غریب است مرد این خانه
که سلامش چه بی جواب شده
عهد بستیم..خاطرت مانده؟
که پدر بو ز ما جرا نبرد..
گریه کم کن..خدای ناکرده
در دلش شک به کوچه ها نبرد
پسرم،جای من تو این شب ها
شانه کن موی زینبین مرا
نیمه شب ها ز یاد تو نرود
تشنگیِ لب حسین مرا
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
منی که فکر خرید تو را به سر دارم
دلیل خنده مردم میان بازارم
بیا و متهمم کن به هر چه میخواهی
شبیه یوسف مصری ولی نگه دارم
تو در کویر دلم هم گلی ،گل نرگس
منم که بین گلستان نشستم و خارم
مرا اگر که شماتت کنی نمی رنجم
چرا که هر چه بگویی به آن سزاوارم
به قدر یک قدم از من ندیده ای خیری
ولی به قدر توانم تو را می آزارم
به هر کسی که رسیدی مرا نشان دادی
تو لطف کرده ای و گفته ای هوادارم
همیشه آبرویم را خودت خریداری
چرا که با خبری از تمام اسرارم
تب فراغ تو من را ز پا درآورده
بیا عیادت من که عجیب بیمارم
تمام شد دگر عمرم تو را ندیدم من
بیا و پاسخ مثبت بده به اصرارم
نجف نرفته چه میداند از غم دوری
دوباره کاش بیایم به پیش دلدارم
به روز حشر که هر کس به خویش مشغول است
کسی شبیه علی نیست در پی کارم
محبت علی و فاطمه مرا کافیست
که با محبت این دو مصونِ از نارم
دلم هوای علمدار را به سر دارد
مرا ببر به حرم به عموت بسپارم
شباهتی که ندارم به تو ولی آقا
منم شبیه تو این چند روز عزادارم
میان آتش و خون هم تو را صدایت زد
که ای عزیز دلم بین درب و دیوارم
برس که خانه بختم شده است قتله گهم
بیا که با تن زخمی اسیر مسمارم
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
عمر محسنم به این دنیا نبود
دیگه چی داره عذابت میکنه
آخه تو چه دردی داری فاطمه
ذره ذره داره آبت میکنه
اشکامو میبینی که جاری شده
چرا هی خیره به چارچوب دری
پیرهن گلدارتم ، بهت میاد
تو گل همیشه سرخ حیدری
بچه هات اینجوری که دق میکنن
پاشو توی سرشون ، یه دس بکش
خس خس صدات منو پیر میکنه
جون بچه هات یواش نفس بکش
درِ سوخته رو ازت دور میکنم
خاطرات بد نیاد، جلو چشات
رد شد از روی در و صدا زدم
فاطمه م افتاده زیر دست وپات
میبینی دختر عمو ، حال منو
تنها تکیه گاهمو زدن زمین
هر چی غصه رو تحمل میکنم
تو فقط بمون کنار من ، همین
فاتح خیبرو ، ناتوون نکن
خونه ی بی تو پر از سوز و غمه
پاشو با من تو دوباره قدم بزن
هیشکیو جز تو ندارم فاطمه
الهی جون علی فدات بشه
مرهمی به قلب خسته میزنی
من دیدم برا قنوت ، نیمه شبا
رو به این دست شکسته میزنی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
دل از شراب عشقت دل نه پیاله گردد
این بذر در هوایت یک روز لاله گردد
شادم که روی کاغذ نامم رسد به نامت
در باد نامهی من گیرم مچاله گردد
شرحی زِ گیسوانت تا مو به مو نوشتم
چیزی نگفته دیدم صدها رساله گردد
بی دوست دل نیرزد بی عشق دل نباشد
گلدانِ خالی از گُل سطل زباله گردد
گفتم که دیر گشت و من نیز پیر گشتم
گفتند دیدن او باید حواله گردد
اما کنار اویی شبها میانِ روضه
وقتی که یاد مادر لبریز ناله گردد
ای داغدار عالم با تو چه کرده این غم
جایی که هر جوان هم هفتاد ساله گردد
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@badithashk
بعد تو با غمت ای کوثر پرپر چه کنم
با غمت ای نفس و حامی حیدر چه کنم
بضعه جان نبی بوده ای و جان علی
منِ بی جان شده با جان پیمبر چه کنم
نیمی از مشکل من بستر خونین تو شد
جمع طفلان تو را بر سر بستر چه کنم
فاطمه فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان
خانه ام پر شده از داغ سراسر چه کنم
وقت غسل بدنت فاطمه جان ، جان دادم
با تن زخمی و این حالت پیکر چه کنم
دیدن میخ درِ خانه شده سخت تر از
زخم های احد و غزوه خیبر ، چه کنم
گیرم اصلا که ندیدم نوک مسمار ، بگو
با ردِ دود و ردِ خون تو بر در چه کنم
یاد داری که مکرر به لبم نام تو بود
حال روی لب من هست مکرر چه کنم
#شعر_مناجات_حضرت_زهرا_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
ای عزیزم ای رفیق نیمه راهم فاطمه
شد عزادار غمت عرش خدا هم فاطمه
رفتنت ای نور چشمم نور چشمم را گرفت
تار میبینم پس از تو ماه را هم فاطمه
پشت حیدر گرم بر پیمان یاری تو بود
لشکر اسلام ما بودیم با هم فاطمه
بعد تو ای همدمم بی همدمم در هر دمم
چاه بین نخلها باشد گواهم فاطمه
قبر تو تنها نه قبر دختر پیغمبر است
دفن شد همراه با تو مرتضی هم فاطمه
از پریشان حالی ام شادند این همسایه ها
شام میخندند بر روز سیاهم فاطمه
غربتت با غربتم حالا تماشایی شده
مجلس ختم ات نیامد آشنا هم فاطمه
زینبت شد روضه خوان و در میان روضه ات
زد گریزی بر شهید سر جدا هم فاطمه
بوده ای با من همیشه با تو هستم تا ابد
با تو می آیم به گودال بلا هم فاطمه
پاره پیراهن تو دادی دست زینب ، یا کفن
روضه میخواند برای کربلا هم فاطمه
#شعر_مناجات_حضرت_زهرا_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
از صورت بانوی حیدر(ع)رنگرفته.
آئینه مولا به سویش سنگ رفته.
طوری تنش زخمی شده،طوری شکسته.
گویا که زهرا(س) جای مولا جنگ رفته.
#مظاهر_فیروز_آبادی
@hadithashk
آیا که شود دوباره زائر باشم.
پشت قدم حضرت جابر باشم.
تا شامل ((حلّت بفنائک ))بشوم.
باید که حبیب ابن مظاهر باشم.
#مظاهر_فیروز_آبادی
@hadithashk
بمیرم من که پرت شکسته بود
ناله های اخرت شکسته بود
ترکای پیکرت بهم میگفت
که غرور پسرت شکسته بود
به غمت غم بی تفاوت شده بود
درد و ماتم بی تفاوت شده بود
به اینی که یک زنو کتک زدن
همه عالم بی تفاوت شده بود
اونی که حرفای باباتو شنید
غصه امروز و فرداتو شنید
پشت در لگد میزد به در ولی
صدای نفس زدن هاتو شنید
باورم نمیشه میلرزه دلم
از زمین پا میشی خانوم گلم
دستتو بده بهم راه برو
بمیرم خانوم بی تعادلم
نری که رفیق نیمه راه نشی
شبیه علی تو بی پناه نشی
یه جوری لگد زدن به در تا که
بیشتر از این دیگه پابه ماه نشی
با غمت غم به دل خدا زدی
مهر مظلومی مرتضی زدی
واسه اینکه از خجالت نمیرم
توی شعله فضه رو صدا زدی
توی کوچمون بگو بخن(د) شده
حسنت یه ریز به گریه بند شده
بشکنه دستی که توی کوچه ها
روی ناموس علی بُلَن(د) شده
حسنت مادرو بی جون میبینه
داره زیر دست و پا خون میبینه
زینبت ، زینبتو دیگه نگم
زینبت غصه فراوون میبینه
بی پناهم که پناهه فاطمه
شده عشق من گناهه فاطمه
باید از مدینه جم کنیم بریم
شده خونه قلتگاه فاطمه
#شعر_مناجات_حضرت_زهرا_س
#امیر_فرخنده
@hadithashk
به اشک و آه شبانه شرابتان دادند
به اشتیاقِ حکومت عذابتان دادند
فغان که در حق همسایگان دعا کردی ...
ولی به ضربه ی سیلی جوابتان دادند
#شعر_مناجات_حضرت_زهرا_س
#مهران_ساغری
@hadithashk