eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
177 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
درد کمر از دردسر میخ در است خم بودن پیکر اثر میخ در است دیدی کمر علی ز داغت خم شد؟ اینها همگی زیر سر میخ در است @hadithashk
کم مشقّت ندارد این شب ها غیر غربت ندارد این شب ها جز مصیبت ندارد این شب ها آه...طاقت ندارد این شب ها خون کوثر به گردن شورا ست بی کسی علی غم زهراست دل آزرده اش پُر از گله هاست کم شکایت ندارد این شب ها خسته اش کرده درد پهلویش می رود راه روی زانویش دردسر گشته زخم بازویش خواب راحت ندارد این شب ها مظهر عاطفه ست مادر ما تا زند شانه موی دختر را دست بر شانه برده است امّا... شانه قوّت ندارد این شب ها پشت "در" ؛ در کنار دیواری برگ گل بود و ضربه ای کاری یاس مجروح راه بسیاری تا شهادت ندارد این شب ها لحظه هایش کبود می گذرد بیشتر در سجود می گذرد عمر زهرا چه زود می گذرد گرچه قیمت ندارد این شب ها محض توصیه ی مکرّر خود حسن اش را نشانده محضر خود شاهد کوچه مثل مادر خود حال صحبت ندارد این شب ها پیرو روضه های تکمیلی تازه شد داغ ضربه ی سیلی به خدا غیر هاله ای نیلی روی صورت ندارد این شب ها غصه اش طفل بی کفن باشد در سرش فکر پیرهن باشد سخت مشغول دوختن باشد استراحت ندارد این شب ها @hadithashk
ابلیسِ ملعون خویش را بیکار نگذاشت بیت خدا را نیز بی آزار نگذاشت گفتند زهرا پشت این در ایستاده گفتند او را راحتش بگذار، نگذاشت در شعله ور شد! غنچه اش را در خطر دید میخواست برگردد ولی دیوار نگذاشت سعی فراوان کرد حتی بین آتش در را نگه دارد ولی مسمار نگذاشت دیگر نشد پای علی برخیزد از جا میخواست برخیزد، تن تبدار نگذاشت شاید از آن پس مرتضی هر خانه ای ساخت دیگر به روی درب آن مسمار نگذاشت @hadithashk
بیا این شب جمعه آخری حسین عزیزم بشین روبروم همینکه موهات ونگا می کنم گره می خوره ناله هام توو گلوم سرِ شب شمردم کفن هامون و بمیرم الهی یه دونه کمه هزار تا لباسم  برا یوسفی که در بین گرگا بمونه کمه دعا می کنم که شبیه خودم تویِ جای تنگی گرفتار نشی نبیم که در گودی ِ قتلگاه داری پاتو روی زمین می کِشی یه روز آخه دور تو خالی میشه می مونی چه تنها تو و  خواهرت همه دسته دسته ته قتلگاه باشمشیر و نیزه می ریزن سرت بزرگ قبیله می گیره وضو یه نیزه می شه بینشون دست به دست لگد میزنه پهلوت و می‌شکنه یکی مثل اونکه پر من شکست شب جمعه ها قول میدم که بیام کنار تو ای  یوسف بی سرم خونای گلو رو تمیز می‌کنم باچشمی ترو گوشه معجرم صدا می زنه پیش چشمام حسین با  نعلای تازه بهم ریختنت به قدر کف دستی سالم نموند زیر شمشیر و نیزه ها از تنت @hadithashk
همه رفتند روز سوم در مجلس ختم مادر سادات از قضا قاتلش هم آنجا بود داد زد فاتحه مع الصلوات حیدر و کودکان مظلومش در کنار ابوذر و سلمان چهره هاشان پر از غم و بغض و چشم ها جای اشک،خون گریان عده ای آمدند و با طعنه نمکی روی زخم پاشیدند عده ای هم به حال زار علی دور مسجد یواش خندیدند شهر خالیست در نگاه علی جای زهرا چقدر خالی بود زن همسایه گفت آهسته طعم حلوا چقدر عالی بود روضه خوان گفت:با تشکر از دوستان و اینهمه زَحَمات از قضا قاتلش هم آنجا بود داد زد فاتحه مع الصلوات به علی نیز تسلیت گفتند همه آنها که باعثش هستند یادشان رفته دست مولا را خودشان با طناب می بستند یادشان رفته آن همه هیزم آتشی را که پشت در بردند باعث قتل فاطمه هستند حال خرمای ختم او خوردند @hadithashk
رفتم برای تو به درِ خانه‌ها ولی راحت زِ رنج ، شاه عوالم نمی‌شویم حتی تعارفی زِ دمِ در نمی‌کنند تا از تو بشنوند مزاحم نمی‌شویم معطل شدی عزیزم دلم بارها ببخش دیدند علی است در نگشودند وای من اینها که در زدیم همه در شکسته‌اند از قاتلان فاطمه بودند وای من رو می‌زنم برای تو ، حتی زمین خورم هرچند خنده روبروی فاطمه زنند رو می‌زنم برای تو زهرا فدای تو حتی اگر که در به روی فاطمه زنند @hadithashk
ساحلیم آغوش بر آغوش دریا داده‌ایم قله‌ایم و چشمه‌هامان را به صحرا داده‌ایم فاتحیم و دست خود در دست فردا داده‌ایم عاشقیم و در دو دنیا دل به زهرا داده‌ایم ما برای آنکه ایران خانه‌ی خوبان شود ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ما برای آنکه ایران خطه‌ی ایمان شود دل به زهرا دل به زهرا دل به زهرا داده‌ایم ما اگر از دستپخت فاطمه نان خورده‌ایم یا در ایوان نجف یک عمر باران خورده‌ایم یا اگر از سفره‌ی لطف کریمان خورده‌ایم اشهدان به مولا دل به زهرا داده‌ایم باکی از غم نیست وقتی مادر ما فاطمه است نقش سربند بلند کشور ما فاطمه است محور ما فاطمه است و رهبر ما فاطمه است نیک نیست باکی از بلا تا دل به زهرا داده‌ایم ما اگر مدیون آقای خراسان گشته‌ایم ما اگر ریزه خور الطاف سلطان گشته‌ایم نسل در نسل آرزومند رضاجان گشته‌ایم چون کبوترهای او ما دل به زهرا داده‌ایم فاطمیه گفت احرام علی در آتش است گفت اگر پروانه‌ای نام علی در آتش است زعافیت بگذر که اسلام علی در آتش است گرچه طوفان است اما دل به زهرا داده‌ایم فاطمیه گفت باید مثل زهرا سوختن خصم اگر بسیار، باشد پای مولا سوختن عشق یعنی ساختن با او و تنها سوختن شُکر در این سوختن‌ها دل به زهرا داده‌ایم @hadithashk
رفتی و دخترت ای یار به هم ریخته است گل بی خار تو از خار به هم ریخته است یا رسول الله من هم به چکنم افتادم چکنم ماه شب تار به هم ریخته است همه شب هست پرستار نگارم زینب دو سه روز است پرستار به هم ریخته است سر خود بسته‌و دانستم از آن ضربه ی در که سرِ بانوی بیمار به هم ریخته است تاکه دشمن به‌سرش ریخت‌دلم‌ ریخت به هم دخترت یکصدو ده بار به هم ریخته است سینه ای که سپر از بهر ولایت شده بود وایِ من از نوک‌مسمار به هم ریخته است فاطمه پشتِ در از درد به‌خود می‌پیچید محسنش در پس دیوار به هم ریخته است یک قدم‌ رفت ولی دست به پهلو برگشت پهلویش از لگد انگار به هم ریخته است @hadithashk
لشکری آورد درب آشیانش بشکند حرمت این خانه را با خاندانش بشکند بی حیا در پیش چشمان غیور مرتضی داد میزد بر سر زهرا دهانش بشکند با نسیمی می شد این ریحانه پرپر او ولی با لگد زد تا که پشت باغبانش بشکند پا برهنه برد مولا را که بین کوچه ها هیبتش را پیش چشم دوستانش بشکند گفت میخواهید زانوی علی را خم کنید باید اول بازوی یار جوانش بشکند دست مولا بسته بود و دست قنفذ باز بود زد چنان زهرا دو دست ناتوانش بشکند تا که همدردی کند با مادرش زهرا حسین آرزو میکرد روزی استخوانش بشکند زیرِ سم اسبها به آرزوی خود رسید @hadithashk
در خانه ام نشسته ام و گریه می کنم بر زخم های فاطمه و گریه های او افتاده ام به هق هق و ساکت نمی شوم همراه اشک و گریه این بچه های او یادم نمی رود که صدا کرد فضه را ... سوزی که داشت ناله " فضه بیا "ی او فضه دوید و غیر عبا چاره ای نبود چون درد داشت ، درد عجیبی صدای او من با عبا رسیدم و فضه به چادرش زهرا برای من شد و محسن برای او او کز حیا خجالت هر مرد می کشید پیش مغیره روی زمین درد می کشید قنفذ رسید و فاطمه با بازوی کبود چادر ز زیر چکمه نامرد می کشید طوری لگد زد که به دیوار خانه هم ... طوری که روز و شب همه سردرد می کشید فهمیده بود بازوی زهرا شکسته است آن دست را گرفته و از قصد می کشید در بین گریه های پر از درد فاطمه ... قنفذ مرا به کوچه به لبخند می کشید وقتش نبود پر بکشی ای جوان شهر ای بانوی خمیده و قامت کمان شهر شانت نبود مقابل چشمان مردها ... دنبال من دویدنتان در میان شهر وقتی میان کوچه به دستم طناب شد دیدم که مشت می خوری از مردمان شهر افتادی و غرور حسین و حسن شکست قهراند بچه های تو با کودکان شهر در ازدحام کوچه تو را چنگ می زدند زخمی شدی ز پنجه‌ی دستِ زنان شهر (حبیب) @hadithashk
تو ای امید ما همه... بیا عزیز فاطمه شبا شبای ماتمه...بیا عزیز فاطمه کوه غم این دلم باشه هزار تا مشکلم باشه میگم بدون واهمه... بیا عزیز فاطمه صدا زدم تو ندبه ها اَین معزاَولیا بیا دلا پر از غمه... بیا عزیز فاطمه امید قلب مصطفی یابن علی مرتضی منتظرت یه عالمه ...بیا عزیز فاطمه می‌دونم ای صــاحب عزا این اشک و ماتم و عزا برای مادرت کمه... بیا عزیز فاطمه بیا تو صاحبَ زمون روضه مادر و بخون تا که فداش بشیم همه... بیا عزیز فاطمه بیا روزای آخره و رو به قبله مادره میگه با اشک و زمزمه... بیا عزیز فاطمه برا امام مجتبی یاد شهید کربلا روضه بخون تو علقمه... بیا عزیز فاطمه @hadithashk