درد کمر از دردسر میخ در است
خم بودن پیکر اثر میخ در است
دیدی کمر علی ز داغت خم شد؟
اینها همگی زیر سر میخ در است
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
کم مشقّت ندارد این شب ها
غیر غربت ندارد این شب ها
جز مصیبت ندارد این شب ها
آه...طاقت ندارد این شب ها
خون کوثر به گردن شورا ست
بی کسی علی غم زهراست
دل آزرده اش پُر از گله هاست
کم شکایت ندارد این شب ها
خسته اش کرده درد پهلویش
می رود راه روی زانویش
دردسر گشته زخم بازویش
خواب راحت ندارد این شب ها
مظهر عاطفه ست مادر ما
تا زند شانه موی دختر را
دست بر شانه برده است امّا...
شانه قوّت ندارد این شب ها
پشت "در" ؛ در کنار دیواری
برگ گل بود و ضربه ای کاری
یاس مجروح راه بسیاری
تا شهادت ندارد این شب ها
لحظه هایش کبود می گذرد
بیشتر در سجود می گذرد
عمر زهرا چه زود می گذرد
گرچه قیمت ندارد این شب ها
محض توصیه ی مکرّر خود
حسن اش را نشانده محضر خود
شاهد کوچه مثل مادر خود
حال صحبت ندارد این شب ها
پیرو روضه های تکمیلی
تازه شد داغ ضربه ی سیلی
به خدا غیر هاله ای نیلی
روی صورت ندارد این شب ها
غصه اش طفل بی کفن باشد
در سرش فکر پیرهن باشد
سخت مشغول دوختن باشد
استراحت ندارد این شب ها
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علیرضا_خاکساری
@hadithashk
ابلیسِ ملعون خویش را بیکار نگذاشت
بیت خدا را نیز بی آزار نگذاشت
گفتند زهرا پشت این در ایستاده
گفتند او را راحتش بگذار، نگذاشت
در شعله ور شد! غنچه اش را در خطر دید
میخواست برگردد ولی دیوار نگذاشت
سعی فراوان کرد حتی بین آتش
در را نگه دارد ولی مسمار نگذاشت
دیگر نشد پای علی برخیزد از جا
میخواست برخیزد، تن تبدار نگذاشت
شاید از آن پس مرتضی هر خانه ای ساخت
دیگر به روی درب آن مسمار نگذاشت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
بیا این شب جمعه آخری
حسین عزیزم بشین روبروم
همینکه موهات ونگا می کنم
گره می خوره ناله هام توو گلوم
سرِ شب شمردم کفن هامون و
بمیرم الهی یه دونه کمه
هزار تا لباسم برا یوسفی
که در بین گرگا بمونه کمه
دعا می کنم که شبیه خودم
تویِ جای تنگی گرفتار نشی
نبیم که در گودی ِ قتلگاه
داری پاتو روی زمین می کِشی
یه روز آخه دور تو خالی میشه
می مونی چه تنها تو و خواهرت
همه دسته دسته ته قتلگاه
باشمشیر و نیزه می ریزن سرت
بزرگ قبیله می گیره وضو
یه نیزه می شه بینشون دست به دست
لگد میزنه پهلوت و میشکنه
یکی مثل اونکه پر من شکست
شب جمعه ها قول میدم که بیام
کنار تو ای یوسف بی سرم
خونای گلو رو تمیز میکنم
باچشمی ترو گوشه معجرم
صدا می زنه پیش چشمام حسین
با نعلای تازه بهم ریختنت
به قدر کف دستی سالم نموند
زیر شمشیر و نیزه ها از تنت
#شب_جمعه
#کربلا
#روضه
#قاسم_نعمتی
@hadithashk
همه رفتند روز سوم در
مجلس ختم مادر سادات
از قضا قاتلش هم آنجا بود
داد زد فاتحه مع الصلوات
حیدر و کودکان مظلومش
در کنار ابوذر و سلمان
چهره هاشان پر از غم و بغض و
چشم ها جای اشک،خون گریان
عده ای آمدند و با طعنه
نمکی روی زخم پاشیدند
عده ای هم به حال زار علی
دور مسجد یواش خندیدند
شهر خالیست در نگاه علی
جای زهرا چقدر خالی بود
زن همسایه گفت آهسته
طعم حلوا چقدر عالی بود
روضه خوان گفت:با تشکر از
دوستان و اینهمه زَحَمات
از قضا قاتلش هم آنجا بود
داد زد فاتحه مع الصلوات
به علی نیز تسلیت گفتند
همه آنها که باعثش هستند
یادشان رفته دست مولا را
خودشان با طناب می بستند
یادشان رفته آن همه هیزم
آتشی را که پشت در بردند
باعث قتل فاطمه هستند
حال خرمای ختم او خوردند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عقایدمان را با افتخار فریاد خواهیم زد
#فقط_حیدر_امیر_المومنین_است
#وحید_شمسایی
#بر_منکر_مولا_لعنت
@hadithashk
رفتم برای تو به درِ خانهها ولی
راحت زِ رنج ، شاه عوالم نمیشویم
حتی تعارفی زِ دمِ در نمیکنند
تا از تو بشنوند مزاحم نمیشویم
معطل شدی عزیزم دلم بارها ببخش
دیدند علی است در نگشودند وای من
اینها که در زدیم همه در شکستهاند
از قاتلان فاطمه بودند وای من
رو میزنم برای تو ، حتی زمین خورم
هرچند خنده روبروی فاطمه زنند
رو میزنم برای تو زهرا فدای تو
حتی اگر که در به روی فاطمه زنند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
ساحلیم آغوش بر آغوش دریا دادهایم
قلهایم و چشمههامان را به صحرا دادهایم
فاتحیم و دست خود در دست فردا دادهایم
عاشقیم و در دو دنیا دل به زهرا دادهایم
ما برای آنکه ایران خانهی خوبان شود
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
ما برای آنکه ایران خطهی ایمان شود
دل به زهرا دل به زهرا دل به زهرا دادهایم
ما اگر از دستپخت فاطمه نان خوردهایم
یا در ایوان نجف یک عمر باران خوردهایم
یا اگر از سفرهی لطف کریمان خوردهایم
اشهدان به مولا دل به زهرا دادهایم
باکی از غم نیست وقتی مادر ما فاطمه است
نقش سربند بلند کشور ما فاطمه است
محور ما فاطمه است و رهبر ما فاطمه است
نیک نیست باکی از بلا تا دل به زهرا دادهایم
ما اگر مدیون آقای خراسان گشتهایم
ما اگر ریزه خور الطاف سلطان گشتهایم
نسل در نسل آرزومند رضاجان گشتهایم
چون کبوترهای او ما دل به زهرا دادهایم
فاطمیه گفت احرام علی در آتش است
گفت اگر پروانهای نام علی در آتش است
زعافیت بگذر که اسلام علی در آتش است
گرچه طوفان است اما دل به زهرا دادهایم
فاطمیه گفت باید مثل زهرا سوختن
خصم اگر بسیار، باشد پای مولا سوختن
عشق یعنی ساختن با او و تنها سوختن
شُکر در این سوختنها دل به زهرا دادهایم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
رفتی و دخترت ای یار به هم ریخته است
گل بی خار تو از خار به هم ریخته است
یا رسول الله من هم به چکنم افتادم
چکنم ماه شب تار به هم ریخته است
همه شب هست پرستار نگارم زینب
دو سه روز است پرستار به هم ریخته است
سر خود بستهو دانستم از آن ضربه ی در
که سرِ بانوی بیمار به هم ریخته است
تاکه دشمن بهسرش ریختدلم ریخت به هم
دخترت یکصدو ده بار به هم ریخته است
سینه ای که سپر از بهر ولایت شده بود
وایِ من از نوکمسمار به هم ریخته است
فاطمه پشتِ در از درد بهخود میپیچید
محسنش در پس دیوار به هم ریخته است
یک قدم رفت ولی دست به پهلو برگشت
پهلویش از لگد انگار به هم ریخته است
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
لشکری آورد درب آشیانش بشکند
حرمت این خانه را با خاندانش بشکند
بی حیا در پیش چشمان غیور مرتضی
داد میزد بر سر زهرا دهانش بشکند
با نسیمی می شد این ریحانه پرپر او ولی
با لگد زد تا که پشت باغبانش بشکند
پا برهنه برد مولا را که بین کوچه ها
هیبتش را پیش چشم دوستانش بشکند
گفت میخواهید زانوی علی را خم کنید
باید اول بازوی یار جوانش بشکند
دست مولا بسته بود و دست قنفذ باز بود
زد چنان زهرا دو دست ناتوانش بشکند
تا که همدردی کند با مادرش زهرا حسین
آرزو میکرد روزی استخوانش بشکند
زیرِ سم اسبها به آرزوی خود رسید
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#عبدالحسین_میرزایی
@hadithashk
در خانه ام نشسته ام و گریه می کنم
بر زخم های فاطمه و گریه های او
افتاده ام به هق هق و ساکت نمی شوم
همراه اشک و گریه این بچه های او
یادم نمی رود که صدا کرد فضه را ...
سوزی که داشت ناله " فضه بیا "ی او
فضه دوید و غیر عبا چاره ای نبود
چون درد داشت ، درد عجیبی صدای او
من با عبا رسیدم و فضه به چادرش
زهرا برای من شد و محسن برای او
او کز حیا خجالت هر مرد می کشید
پیش مغیره روی زمین درد می کشید
قنفذ رسید و فاطمه با بازوی کبود
چادر ز زیر چکمه نامرد می کشید
طوری لگد زد که به دیوار خانه هم ...
طوری که روز و شب همه سردرد می کشید
فهمیده بود بازوی زهرا شکسته است
آن دست را گرفته و از قصد می کشید
در بین گریه های پر از درد فاطمه ...
قنفذ مرا به کوچه به لبخند می کشید
وقتش نبود پر بکشی ای جوان شهر
ای بانوی خمیده و قامت کمان شهر
شانت نبود مقابل چشمان مردها ...
دنبال من دویدنتان در میان شهر
وقتی میان کوچه به دستم طناب شد
دیدم که مشت می خوری از مردمان شهر
افتادی و غرور حسین و حسن شکست
قهراند بچه های تو با کودکان شهر
در ازدحام کوچه تو را چنگ می زدند
زخمی شدی ز پنجهی دستِ زنان شهر
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_رفیعی (حبیب)
@hadithashk
تو ای امید ما همه... بیا عزیز فاطمه
شبا شبای ماتمه...بیا عزیز فاطمه
کوه غم این دلم باشه هزار تا مشکلم باشه
میگم بدون واهمه... بیا عزیز فاطمه
صدا زدم تو ندبه ها اَین معزاَولیا
بیا دلا پر از غمه... بیا عزیز فاطمه
امید قلب مصطفی یابن علی مرتضی
منتظرت یه عالمه ...بیا عزیز فاطمه
میدونم ای صــاحب عزا این اشک و ماتم و عزا
برای مادرت کمه... بیا عزیز فاطمه
بیا تو صاحبَ زمون روضه مادر و بخون
تا که فداش بشیم همه... بیا عزیز فاطمه
بیا روزای آخره و رو به قبله مادره
میگه با اشک و زمزمه... بیا عزیز فاطمه
برا امام مجتبی یاد شهید کربلا
روضه بخون تو علقمه... بیا عزیز فاطمه
#مناجات_امام_زمان_عج
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk