eitaa logo
حدیث اشک
16.3هزار دنبال‌کننده
177 عکس
264 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بیا ای شونه‌ی خسته از این شونه غم و بردار سه‌ماهه که علی مُرده بیا تابوتم و بردار نگیر جارو رو با دستت بزار خاکی باشه خونه بشین از رو سرم خانوم خاکای عالم و بردار چرا لج کرده این زخمت که خون می‌ریزه می‌سوزه تو حق داری که از پهلوت میگی که مرهم و بردار سه‌ماهِ قبل دیدم که مغیره از نفَس اُفتاد به قنفذ با اشاره گفت غلافِ محکم و بردار همه دنبال من بودن عزیزم بد دهن بودن حسین و دیدی و گفتی علی جون بچم و بردار سه‌ماه قبل تو کوچه حسن می‌گفت با گریه بابا از چادر مادر پای نامحرم و بردار حسینت رو حموم بردی لباساتو عوض کردی چرا تو این خوشی گفتی لباس ماتم و بردار ببین زینب که می‌باره فقط سه‌تا کفن داره تو هم از کهنه پیراهن نگاه مبهم و بردار بهش گفتی ببوسه جات گلوی نامرتب رو بهش گفتی که از گودال حسین درهم و بردار @hadithashk
فدای مادری‌هایت بدعادت کرده‌ای ما را عنایت در عنایت در عنایت کرده‌ای ما را تو قبل از خلقت خود آمدی و از همان اول سیادت داده‌ای بر ما اجابت کرده‌ای ما را کجا ما و کجا عشق و کجا این عاشقی این راه تو قبل از فطرت عالم فدایت کرده‌ای ما را مپرس از انبیا ای دل ، چه می‌دانند زهرا کیست خودت گفتی نمی‌دانند راحت کرده‌ای ما را حُسینت نیمی از دل‌های ما برد و حسن نیمی خودت می‌بینی ای بانو که غارت کرده‌ای ما را قسم بر پنجره‌فولادِ خاکیِ مزار تو که هرشب آمدی اینجا زیارت کرده‌ای ما را دخیلم گریه گریه بر ضریحی که نداری تو که با قد خمِ خود سرو قامت کرده‌ای ما را رُطب‌هایی به سلمان دادی و او خورد و مِنّا شد قسم بر نسل سلمان با شرافت کرده‌ای ما را از آن شب تا به امروز استجابت می‌چکد از آن دعایی که کنار بچه‌هایت کرده‌ای ما را شب سختی است بی‌بی‌جان ،علی زانو زده گوید بمان با خنده‌ات پیشم بدعادت کرده‌ای ما را @hadithashk
دارم مهیا میشوم الحمدالله فارغ ز دنیا میشوم الحمدالله با زخم احیا میشوم الحمدالله مهمان بابا میشوم الحمدالله عجل وفاتی گفتم و یارب سریعا با لطف تو حاجت روا گردیده زهرا راحت شدم از قوم بی دین مدینه راحت شدم از دشمنان و اهل کینه راحت شدم از دردهای دست و سینه جان را به پای مرتضی کردم هزینه هرچند دارد درد جسم و بند بندم اما به لطف تو در این ره سر بلندم اینها نه مسلم ، کافر و شیطان پرستند از بسکه بی شرم و حیا و رذل و پستند تنها نه از من سینه و پهلو شکستند این قوم از شیر خدا هم دست بستند اینها که خود شیطان ثانی را مریدند بیت الولا را از جفا آتش کشیدند بعد از نبی ظلمی به ختم المرسلین شد با مکر اینان بس جفاها که به دین شد غصب خلافت از امیرالمومنین شد حیدر ز جور اشقیا خانه نشین شد شد محسن من سقط از جور ملاعین یک سوم سادات را کشتند از کین این روزها والله خیلی خسته جانم با سرفه گاهی خون بریزد از دهانم دستم دگر بالا نمی‌آید گمانم دیگر سیه گشته تمام استخوانم گاهی ز درد سینه و گه درد بازو سخت است در بستر شوم پهلو به پهلو زینب کبوتر وار گرد بستر من مانده کجا مرهم نهد بر پیکر من گه سینه و بازو و گه چشم و سر من شد خسته دست کوچک این دختر من خورد این سرم با ضربه ی سیلی به دیوار چشمانم از آن روز می‌بیند دگر تار در بین کوچه راه را از کینه چون بست بد زد به رویم لعنتی با ضربت دست شد پاره گوش و گوشواره ام نیز بشکست خیلی تنفر دارم از آن مردک پست بس دردها از دست آن نامرد دارم شاید سه ماهی هست من سردرد دارم گرچه جوانم لیک محتاج عصایم گاهی حسین و گه عصا شد مجتبایم دلتنگ بس از غربت شیر خدایم دلواپس از بهر غریب نینوایم آه از دمی که شمر ملعون بهر کینه با چکمه بالا میرود از روی سینه @hadithashk
شکر خدا که هستیم زیر لوای مادر ای کاش که بمیریم امشب برای مادر ارباب نوکرش را محرم حساب کرده دعوت نموده ما را بر روضه های مادر هر چه به ما رسیده از مادر حسین است گریه کن حسینیم از ربنای مادر زهرا در عالم ذر یک تکه نان به ما داد کز یاد ما نرفته طعم غذای مادر با بازوی شکسته در آن قنوت یک دست عجل وفاتی اش شد ذکر دعای مادر از جوهر صدایش چیزی نمانده دیگر خاموش می‌شود از فردا صدای مادر فضه برای خانه زحمت کشیده اما از خانه رخت بسته مهر و صفای مادر در این مدینه حتی پیدا نشد طبیبی شد اشک چشم مولا تنها دوای مادر ورد لب حسن بود تا لحظه های آخر ای کاش که مرا او میزد بجای مادر آنچه که دیده ام را کافر نبیند ای کاش از کوچه تا به خانه گشتم عصای مادر اشک حسین درآورد اشک فرشته ها را افتاده بود ارباب بر زیر پای مادر با بغض، بچه ها به بابای خویش گفتند یک آشنا نیامد بحر عزای مادر @hadithashk
ماه هلال قامتم امروز را بمان فردا دم سپیده از این شهر می‌رویم @hadithashk
ای ساقهٔ شکسته، نیلوفر تکیده مجروح تیغ طوفان، ای سرو سر خمیده تا باز با صدایت این خانه جان بگیرد حرفی بزن اگر چه، پیوسته یا بریده پیداست در نگاهت از تو کبوتر شوق شوق ادامه دادن، تا ناکجا پریده این رنج و این تحمل؟ این وتر بی تعادل؟ ای با تو باغی از گل در بستر آرمیده از چشم نیمه بازت از شیوهٔ نمازت پی برده ام به رازت غم تا کجا رسیده! آن بار شیشه‌ات کو؟ شوق همیشه‌ات کو؟ ای باغ ریشه‌ات کو؟ طوفان مگر وزیده؟ گلگون صورتت کو؟...کو؟ آن طراوتت کو؟ رنگت پریده ، آنقدر، خون از رگت دویده ای سنگ خورده از سنگ، سنگ تو را به سینه می‌کوفت سنگ و می‌گفت داغ این چنین که دیده؟! ای بی نشان مزارت، ای کاش در کنارت قبری برای من بود مظلومهٔ شهیده @hadithashk
ای گل کجاست آن همه شوق بهاری ات؟ با نسترن، پرنده و من هم‌جواری ات امیّد زنده در رگ این زندگی چه شد؟ کو اشتیاق جاریِ در خانه داری ات؟ ای برقرار با تو جهان در مدار خویش عالم فدای یک نفس از بی قراری ات پیراهن سپید تو را سرخ کرده است خون های بی توقفِ تا صبح جاری ات شکل رکوع نیمه و طرز قنوت تو خود مرثیه است در دل شب زنده داری ات لب وا نمی کنی و روا نیست جای تو لب وا کند برابر من زخم کاری ات شرمنده ام که دست تو آمد به یاری ام دست علی نشد که بیاید به یاری ات یک جفت گوشواره و یک کهنه پیرهن باید گریست بعد تو با یادگاری ات ای کاش با تو در دل این خاک،بی نشان می‌شد شریک می‌شدم از بی مزاری ات @hadithashk
جهان لطفی برا حیدر نداره علی تنها شده یاور نداره بگید همسایه ها راحت بخوابن که دیگه خونه مون مادر نداره @hadithashk
یک یار، تنها داشتم دیگر ندارم دنیای زیبا داشتم دیگر ندارم تا او طبیبم بود، بعد از هر جراحت میل مداوا داشتم دیگر ندارم در روزگار خشکسالی محبت در خانه دریا داشتم دیگر ندارم جانی دوباره می گرفتم با صدایش با خود مسیحا داشتم دیگر ندارم از دور چشمم که به درب خانه می خورد شوق تماشا داشتم دیگر ندارم در ذهن خود درباره فردای محسن بسیار رویا داشتم دیگر ندارم نُه سال از عمر علی با عشق طی شد نُه سال زهرا داشتم دیگر ندارم @hadithashk
من مرده ام یا زنده ام اصلا ندانم تیر فراق عشق من رفته به جانم باور نمیکردم که روزی می‌رسد من از بهر کوثرباید الرحمن بخوانم @hadithashk
خون جگر از دیده ی تر میریزم از داغ تو ای فاطمه(س)پر میریزم یک مشت از این خاک به روی تن تو مشت دگری به روی سر میریزم @hadithashk
بسته‌ای چشم به رویم که مرا زار کنی؟ خانه‌ی غم‌زده را بر سرم آوار کنی؟ جان من پلک بزن..حرف بزن..زهرا جان قدِّ یک آه فقط! جانِ حسن.. زهرا جان رسمش این بود که پرواز کنی از بامم؟ خجلم! از تو و از حیدری‌ام..از نامم از مدینه…ز همه…بعد تو دلسرد شدم غیر از این خانه عزیزم، ز همه طرد شدم بدنت آب شده…آه…تنت گلگون است نه فقط چشم، به والله که قلبم خون است یاد آن روز که در کوچه ز پا اُفتادی تا به خانه به حسن دست خودت را دادی خاطرم هست چه آمد به سرت در کوچه ضربه می‌زد به تو و بال و پرت در کوچه “قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می‌زد تازه می کرد نفس را و مجدد می‌زد” یک نفر نه که به جان تو چهل تن اُفتاد مُردم آن لحظه که چشمان تو بر من اُفتاد کمرم تیر کشید و جگرم آه کشید طول درمان تو ای ماه به سه‌مّاه کشید آخرش هم که نماندی و مرا سوزاندی حقش این بود که پیش علی‌ات می‌ماندی @hadithashk