eitaa logo
حدیث اشک
16.3هزار دنبال‌کننده
177 عکس
264 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
شکر خدا که هستیم زیر لوای مادر ای کاش که بمیریم امشب برای مادر ارباب نوکرش را محرم حساب کرده دعوت نموده ما را بر روضه های مادر هر چه به ما رسیده از مادر حسین است گریه کن حسینیم از ربنای مادر زهرا در عالم ذر یک تکه نان به ما داد کز یاد ما نرفته طعم غذای مادر با بازوی شکسته در آن قنوت یک دست عجل وفاتی اش شد ذکر دعای مادر از جوهر صدایش چیزی نمانده دیگر خاموش می‌شود از فردا صدای مادر فضه برای خانه زحمت کشیده اما از خانه رخت بسته مهر و صفای مادر در این مدینه حتی پیدا نشد طبیبی شد اشک چشم مولا تنها دوای مادر ورد لب حسن بود تا لحظه های آخر ای کاش که مرا او میزد بجای مادر آنچه که دیده ام را کافر نبیند ای کاش از کوچه تا به خانه گشتم عصای مادر اشک حسین درآورد اشک فرشته ها را افتاده بود ارباب بر زیر پای مادر با بغض، بچه ها به بابای خویش گفتند یک آشنا نیامد بحر عزای مادر @hadithashk
ماه هلال قامتم امروز را بمان فردا دم سپیده از این شهر می‌رویم @hadithashk
ای ساقهٔ شکسته، نیلوفر تکیده مجروح تیغ طوفان، ای سرو سر خمیده تا باز با صدایت این خانه جان بگیرد حرفی بزن اگر چه، پیوسته یا بریده پیداست در نگاهت از تو کبوتر شوق شوق ادامه دادن، تا ناکجا پریده این رنج و این تحمل؟ این وتر بی تعادل؟ ای با تو باغی از گل در بستر آرمیده از چشم نیمه بازت از شیوهٔ نمازت پی برده ام به رازت غم تا کجا رسیده! آن بار شیشه‌ات کو؟ شوق همیشه‌ات کو؟ ای باغ ریشه‌ات کو؟ طوفان مگر وزیده؟ گلگون صورتت کو؟...کو؟ آن طراوتت کو؟ رنگت پریده ، آنقدر، خون از رگت دویده ای سنگ خورده از سنگ، سنگ تو را به سینه می‌کوفت سنگ و می‌گفت داغ این چنین که دیده؟! ای بی نشان مزارت، ای کاش در کنارت قبری برای من بود مظلومهٔ شهیده @hadithashk
ای گل کجاست آن همه شوق بهاری ات؟ با نسترن، پرنده و من هم‌جواری ات امیّد زنده در رگ این زندگی چه شد؟ کو اشتیاق جاریِ در خانه داری ات؟ ای برقرار با تو جهان در مدار خویش عالم فدای یک نفس از بی قراری ات پیراهن سپید تو را سرخ کرده است خون های بی توقفِ تا صبح جاری ات شکل رکوع نیمه و طرز قنوت تو خود مرثیه است در دل شب زنده داری ات لب وا نمی کنی و روا نیست جای تو لب وا کند برابر من زخم کاری ات شرمنده ام که دست تو آمد به یاری ام دست علی نشد که بیاید به یاری ات یک جفت گوشواره و یک کهنه پیرهن باید گریست بعد تو با یادگاری ات ای کاش با تو در دل این خاک،بی نشان می‌شد شریک می‌شدم از بی مزاری ات @hadithashk
جهان لطفی برا حیدر نداره علی تنها شده یاور نداره بگید همسایه ها راحت بخوابن که دیگه خونه مون مادر نداره @hadithashk
یک یار، تنها داشتم دیگر ندارم دنیای زیبا داشتم دیگر ندارم تا او طبیبم بود، بعد از هر جراحت میل مداوا داشتم دیگر ندارم در روزگار خشکسالی محبت در خانه دریا داشتم دیگر ندارم جانی دوباره می گرفتم با صدایش با خود مسیحا داشتم دیگر ندارم از دور چشمم که به درب خانه می خورد شوق تماشا داشتم دیگر ندارم در ذهن خود درباره فردای محسن بسیار رویا داشتم دیگر ندارم نُه سال از عمر علی با عشق طی شد نُه سال زهرا داشتم دیگر ندارم @hadithashk
من مرده ام یا زنده ام اصلا ندانم تیر فراق عشق من رفته به جانم باور نمیکردم که روزی می‌رسد من از بهر کوثرباید الرحمن بخوانم @hadithashk
خون جگر از دیده ی تر میریزم از داغ تو ای فاطمه(س)پر میریزم یک مشت از این خاک به روی تن تو مشت دگری به روی سر میریزم @hadithashk
بسته‌ای چشم به رویم که مرا زار کنی؟ خانه‌ی غم‌زده را بر سرم آوار کنی؟ جان من پلک بزن..حرف بزن..زهرا جان قدِّ یک آه فقط! جانِ حسن.. زهرا جان رسمش این بود که پرواز کنی از بامم؟ خجلم! از تو و از حیدری‌ام..از نامم از مدینه…ز همه…بعد تو دلسرد شدم غیر از این خانه عزیزم، ز همه طرد شدم بدنت آب شده…آه…تنت گلگون است نه فقط چشم، به والله که قلبم خون است یاد آن روز که در کوچه ز پا اُفتادی تا به خانه به حسن دست خودت را دادی خاطرم هست چه آمد به سرت در کوچه ضربه می‌زد به تو و بال و پرت در کوچه “قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می‌زد تازه می کرد نفس را و مجدد می‌زد” یک نفر نه که به جان تو چهل تن اُفتاد مُردم آن لحظه که چشمان تو بر من اُفتاد کمرم تیر کشید و جگرم آه کشید طول درمان تو ای ماه به سه‌مّاه کشید آخرش هم که نماندی و مرا سوزاندی حقش این بود که پیش علی‌ات می‌ماندی @hadithashk
بیا بر قلب بسپاریم او را بیا دائم، به یاد آریم او را به سادات بنی الزهرا نیاز است ز روی خاک برداریم او را @hadithashk
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران از چاه می‌کشم آب تا که تو را بشورم با هق هق یتیمان با آه داغداران تا مثل من بسوزی آتش بگیر آتش تا کوچه را بشوری باران ببار باران بر آستین خیسش دندان فشرده زینب یک طور دیگری هست در جمع سوگواران دیدم غلاف را که همدست تازیانه است غسل تو است و گفتم یک روضه از هزاران قسمت نشد بسازم گهواره را عزیزم تابوت ساختم تا سوزم چو شرمساران آه ای نفس بریده ای شانه‌ی خمیده من را بَرند ای کاش بر شانه‌های یاران شامِ غریبی ما وقت وداع است اما زهرا قرار ما شام در جمع بی قراران در شام کوچه کوچه در ازدحام اُفتند طفلان از آتش بام سرها زِ سنگ باران یک سر فرار نیزه یک طفل پای نیزه اُفتاده است دختر دنبال نیزه داران در مجلس یزید است نزدیک سر ولی سوخت از دست خیزران و طشت و شراب‌خواران نامحرمی که بابا با خود سر تو را داشت وقتی که زد به رویم انگشتر تو را داشت @hadithashk
یک خط روضه... الهی چشم دشمن هم نبیند آنچه من دیدم... که پامال خزان تنها گلم را در چمن دیدم... استاد می‌تونست بگه: که از باد خزان...اما گفته پامال...😭 @hadithashk