امّ سقا
خدا چون دید آن لب تشنگان بیت دریا را
تفضل کرد بر ساقی کوثر امّ سقا را
خدا شیر آفرینان را کند دمساز با شیران
کند ام البنین روشن تنور بیت زهرا را
دخیل چادرش هستند مادرهای این عالم
که سر کردهست این زن چادر امابیها را
کدامین زن لیاقت داشت در عقد علی باشد
علی که سه طلاقه کرده بود آن روز دنیا را
برادرهای یوسف میپرستیدند یوسف را
اگر ام البنین میپروراند آن یازده تا را
من این ام البنین را کمتر از مریم نمیدانم
اگر مریم نباشد که نمیآرد مسیحا را
جزاک الله یا ام البنین با این اباالفضلت
چه خوش درس وفا دادی یل خوش قد و بالا را
سرش را تکه تکه داد روی نیزه تا دشمن
نگیرد معجر زینب سلام الله علیها را
وحید عظیم پور
#شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س #وحید_عظیم_پور
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شب روضه ست شب روضه ی یک روضه بگیر
شب روضه ست شب روضه ی یک روضه بگیر
شب یک لطمه زن وگریه کن و مادر پیر
شب یک شیرزنی که همه اولادش شیر
شب یک گریه کن روضه ی جانسوز حصیر
مثل باران که ببارد به زمین گریه کنید
گریه کن ها همه بر ام بنین گریه کنید
کیست این مادر دلخون که دلش دریا بود
همسر و هم نفس و همقدم مولا بود
مادر ماه بنی هاشمیان سقا بود
بهترین جایگزین بعد غم زهرا بود
ولی آنروز که شد همسر سلطان عرب
باسرافتاد دم خانه به پای زینب
باسرافتاد ادب کرد ثباتش دادند
رتبه ی بی بدلی درخور ذاتش دادند
ون درآن ظلمت شب آب حیاتش دادند
باابالفضل علمدار براتش دادند
عوض طوف حسن طوف اباعبدالله
صاحب چارپسرشد سه ستاره یک ماه
لحظهای فکر نمیکرد که جای زهراست
درک میکرد که این خانه سرای زهراست
گرشده بانوی این خانه دعای زهراست
معتقد بود غبار کف پای زهراست
تاکمر پیش علی قامت خود تا میکرد
مثل زهرا به علی، فاطمه در وامیکرد
فاطمه بود همین نام شد افکارسرش
فاطمه بود همین نام شد آزار سرش
گفت یکروز به مولا غم و پندار سرش
گفت این نام شده بار دل و بارسرش
فاطمه کاش خطابم نکنید ای آقا
تا نیفتند یتیمان تو یاد زهرا
گفت باشیرخدا دور سرت میگردم
بادوچشمم به طواف بصرت میگردم
مثل پروانه به شمع جگرت میگردم
دور تو دختر تو دو پسرت میگردم
سجده ی شکر گذارم عزیزم کردند
بر در خانه ی خورشید کنیزم کردند
گفت این را و به طفلان خودش هم آموخت
پای اولاد علی باپسرانش افروخت
با چنین کار بسرچادر عزت را دوخت
شمع شد تادم آخر همه دیدند که سوخت
پسرانش همه در کرب و بلا سردادند
غصه ای برجگر پرپر مادر دادند
راوی از دست جداگفت فقط گفت حسین
راوی از فرق دوتا گفت فقط گفت حسین
راوی از تیرجفا گفت فقط گفت حسین
راوی از جمجمه ها گفت فقط گفت حسین
وا حسین وای حسین بود دم آخر او
هرچه از علقمه گفتند نشد باور او
مجتبی صمدی شهاب
#شعر_شهادت_ام_الادب #شعر_شهادت_ام_العباس #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین #شهادت_حضرت_ام_البنین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ام البنین شدم که شوم یاور حسین
ام البنین شدم که شوم یاور حسین
گل پرورش دهم بشود پرپر حسین
قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین
هستند دختران علی در بر حسین
هستند مثل فاطمه در باور حسین
شد شاملم دعای سحرهای فاطمه
روشن شدم به نور قمرهای فاطمه
تاج سر منند گهرهای فاطمه
اولاد من کجا و پسر های فاطمه
هستند هر چهار پسر نوکر حسین
شرمنده ام نشد سپر مجتبی شوند
قسمت نبود زودتر از این فدا شوند
حالا بناست راهی دشت بلا شوند
حتی اگر که تک تک شان سرجدا شوند
جای گلایه نیست، فدای سر حسین
جریان گرفته اند کنار ابوتراب
از آل هاشم اند نه قوم بنی کلاب
اصلا نیاز نیست به ترس و به اضطراب
عباس من شده به علمداری انتصاب
او هست یک تنه همه ی لشکر حسین
عهدی است بین ام بنین و خدای خود
غیر از رضای دوست نخواهم برای خود
من دل نبسته ام به دل بچه های خود
اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود
عباس من فدای علی اصغر حسین
هرچند او دگر پسر خویش را ندید
غمگین نبود ازینکه اباالفضل شد شهید
دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید:
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب، علی اکبر حسین
کارش دگر نشستن در آفتاب شد
آب زلال در نظر او مذاب شد
شرمنده ی نگاه غریب رباب شد
از اینکه هم قبیله ی شمر است، آب شد
رو میگرفت نزد دو تا خواهر حسین
علی ذوالقدر
#شعر_شهادت_ام_الادب #شعر_شهادت_ام_العباس #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین #شهادت_حضرت_ام_البنین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اُمُّالشهید
ای سفرهدار، سفرهی اعیانیات قبول
اُمُّالشهید، لشکرِ قربانیات قبول
ای مشکِ چشمهای تو نذرِ لبِ حسین
ای آسمان، زیارتِ بارانیات قبول
گفتند از خسوفِ قمر، باورت نشد
حیران ماهِ علقمه!، حیرانیات قبول
ای روضهخوانِ چار مزارِ خیالیات!
اُمُّالبقیع!، تعزیهگردانیات قبول
چادر به سر کشیدهای و زار میزنی
ای کوهی از وقار، پریشانیات قبول
شمعِ مزارِ کیستی ای مادر قمر؟
شبگریههای شامِ غریبانیات قبول
فریاد داشت سوزِ دَمت رو به دشمنت:
ای امتِ رسول، مسلمانیات قبول!
رضا قاسمی
#رضا_قاسمی #شعر_شهادت_ام_الادب #شعر_شهادت_ام_العباس #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ام البنین(س)
سوگند به فرزند های راستینش
گشتیم و پیدا نیست در عالم قرینش
همراه زهرا مرتضی هم آفرین گفت
بر دامن پاک ابالفضل آفرینش
از نور حیدر گشته روشن آسمانش
از نور ساقی می شود روشن زمینش
او را بخوان دارا تر از دارا ترین ها
ما را بخوان مستضعفِ مستضعفینش
عباس برده دست بر دامان این زن
عالم اگر روزی خورد از آستینش
بین تمام کنیه هایی که نوشتند
جان ها فدای کنیه ی ام البنینش
شهریار سنجری
#شعر_شهادت_ام_الادب #شعر_شهادت_ام_العباس #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین #شهادت_حضرت_ام_البنین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عاشقان عالمی دگر دارند
عاشقان عالمی دگر دارند
چشمهایی همیشه تر دارند
پیرزنهای کربلایی از
غم اُمّالبنین خبر دارند
جای او زائر ابوالفضلاند
از دلش بار غصه بردارند
سفرههای نیابتی یعنی
سهم از این سفره بیشتر دارند
از پسرهای مادری گویند
مادرانی که خود پسر دارند
جایش انگار روضه میخوانند
روی هر رهگذر اثر دارند
روضه اینجا رسید اهل حرم
نگران دست بر کمر دارند
شیرها رفتهاند از این بیشه
حال اگر گرگها جگر دارند
آه ای روزگار، شبپرهها
نقشهی غارت قمر دارند
رفت سقا ولی سه ساعتِ بعد
همه بر صحنهای نظر دارند
مادری قد خمیده با پسرش
سر در آغوش یکدگر دارند
آن طرف عدهای به سوی حرم
این طرف نیز ده نفر دارند
نعل نو میزنند بر مرکب
چه خیالی مگر به سر دارند
آنچنان تاختند روی تنش
اثری تا نمانَد از بدنش
سید میلاد حسنی
#سید_میلاد_حسنی #شعر_شهادت_ام_الادب #شعر_شهادت_ام_العباس #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شنیدم قلبتو شرمنده کردند
به چشم پر زخونت خنده کردند
شنیدم دستاتو رو نیزه بستند
سرت و قلبت و با هم شکستند
عمود آهن و فرق تو عباس
دو چشمون به خون غرق تو عباس
الا مادر به قربون دل تو
یه لشکر بوده مادر، قاتل تو
شنیدم زینت سر نیزه بودی
چهل منزل سر بر نیزه بودی
تو رفتی سهم زینب شد اسارت
امون از بی حیا ها و جسارت
تو رفتی و سواره ها رسیدند
سکینه رو روی خاکا کشیدند
شنیدم حرمله بعد تو شد مرد
پس از تو هر کاری که خواست می کرد
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین
#حسن_کردی
@hadithashk
من فقیری سر این راه به امید کرم
من اسیری که رسیده است به پابوس حرم
من یتیمی که نمانده است برایش احدی
من زمین خورده ترین ، مانده برای مددی
من چه دارم که دراین عرصه بگیرم بر دست
جز نداری و گرفتاری و اظهار شکست
من به دنبال طبیب آمده ام بیمارم
از همه جز علی و آل علی بیزارم
کمتراز(بَل هُم اَضَل)باشم اگر در دو جهان
لحظه ای دست ز دامان علی بردارم
یا علی یا علی و یا علی و یا علی است
بر زبانم چه مِیی...مست از این تکرارم
گر چه بسیار گرفتار و زمین گیر شدم
دلخوشم راه توسل به نجف را دارم
دائم ایوان نجف برگ براتم داده است
ون درآن ظلمت شب آب حیاتم داده است
دست بردم به ضریحش برکاتم داده است
شهد انگور حرم شاخه نباتم داده است
بعد از انگور نجف آب فراتم داده است
وعده ی وصل به هنگام مماتم داده است
نامه رد شدن از موی صراطم داده است
مهر زهرای علی را به زکاتم داده است
هر کجا کار گره خورد و صدایش زده ام
مادر حضرت عباس نجاتم داده است
مادر آنگونه که زهرا بپسندد او را
همسر آنگونه که مولا بپسندد او را
مادر آنگونه که خارج بود از درک بشر
مادر آنگونه که مادر چه بگویم...مادر...
مادر آنگونه که اعجاز بود هر نظرش
مادر آنگونه که داغ است ز داغی جگرش
آن خلیله که سپرده است به خنجر پسرش
گرچه خم میشود از داغ پیاپی کمرش
هیچ دنبال پسر نیست که گیرد خبرش
در عوض گفت بگویید از آقا چه خبر ؟؟؟
از حسین بن علی سرور و مولا چه خبر؟؟؟
بچه هایم همه قربان سر موی حسین
همه گردند الهی گَرد کوی حسین
جان اگر هست فقط جان حسین بن علی
همه ی دهر به قربان حسین بن علی
در نگاهم به خداوند جگر چیزی نیست
خون شود ازغم آن قرص قمرچیزی نیست
بشکند از همه دهر کمر چیزی نیست
تکه تکه شدن چار پسر چیزی نیست
کاش تاری نشود کم ز سر موی حسین
سنگ ای کاش نگیرد به دو ابروی حسین
تا که گفتند حسین بن علی را کشتند
پسر فاطمه و پور ولی را کشتند
خاک میریخت به سر مادرایثار و ادب
گریه میکرد مهین بانوی سلطان عرب....
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
آموختی بر خلق نوکر پروری را
آموختیم از تو ولایت محوری را
هر چند با لفظ کنیزی آمدی لیک
تغییر دادی راه و رسم مادری را
با مقدمت بخشیده ای جانی دوباره
برگ و برِ نخل رفیع حیدری را
ماه آفریدی در میان آل هاشم
ماهی که بنیان کرد زیبا منظری را
مجنون مرید مکتب طفل تو باشد
لیلا ز تو آموخت درس دلبری را
بانو بکش دست نوازش بر سر ما
آن دستها آن شافعان محشری را
در بین نخلستان گلت بی دست افتاد
آن گل که درسش داده بودی بی سری را
جز عذرخواهی از علی تا آخرین دم
بر لب نیاوردی کلام دیگری را
ای روضه خوان چهار غربت در مدینه
داریم از آه تو چشمان تری را
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین
#داریوش_جعفری
@hadithashk
مرگ من بود دمی کز تو خبر آوردند
به همه عضو تنم درد و شرر آوردند
من همان روز ز جان دست کشیدم که اینجا
تحفه...پیراهنی از راه سفر آوردند
عزت آل علی کو که بر این خاک نبی
خواهری خم شده با دیده ی تر آوردند
خم به ابرویِ منِ امّ بنین هیچ نبود
به زمانی که غم مرگ پسر آوردند
لیک بشکست قدم کز سفر کرببلا
به مدینه خبر از نیزه و سر آوردند
آه از آندم که شنیدم ته گودالِ عطش
ز تنِ اطهر تو جامه به در آوردند
روضه ای گفت بپا شد دل ویرانه ی شام
سوی دختر سرِ خونین پدر آوردند
بارها گفته ام و بار دگر میگویم
مرگ من بود دمی کز تو خبر آوردند
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین
#داریوش_جعفری
@hadithashk
یا ام البنین
نامش به روز واقعه نقش نگین ماست
یادش شبانه روز غم دلنشین ماست
بنت اسد اگر که اسد آفریده است
ام البنینِ علقمه شیرآفرین ماست
فردا از عشق خویش به او فخر میکنیم
چون مُهر دوست داشتنش بر جبین ماست
دیدی اگر که حشر شلوغ است دور ما
از ازدحام سفره ام البنین ماست
او انعکاس فاطمه در عالم است چون
هرجا که نیست فاطمه شر در کمین ماست
وقتی فدای جان حسین است طفل او
مردن برای جان ابالفضل دین ماست
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین
#امیر_فرخنده
@hadithashk
این بانوی روضه خوان دلش پر شرر است
از مرحمت شوهر خود با خبر است
شاید که دم مرگ ببیند او را
تا لحظه ی احتضار چشمش به در است
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین
#اصغر_چرمی
@hadithashk