eitaa logo
حدیث اشک
16.4هزار دنبال‌کننده
178 عکس
264 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
یا ام البنین(س) سوگند به فرزند های راستینش گشتیم و پیدا نیست در عالم قرینش همراه زهرا مرتضی هم آفرین گفت بر دامن پاک ابالفضل آفرینش از نور حیدر گشته روشن آسمانش از نور ساقی می شود روشن زمینش او را بخوان دارا تر از دارا ترین ها ما را بخوان مستضعفِ مستضعفینش عباس برده دست بر دامان این زن عالم اگر روزی خورد از آستینش بین تمام کنیه هایی که نوشتند جان ها فدای کنیه ی ام البنینش  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عاشقان عالمی دگر دارند عاشقان عالمی دگر دارند چشم‌هایی همیشه تر دارند پیرزن‌های کربلایی از غم اُمّ‌البنین خبر دارند جای او زائر ابوالفضل‌اند از دلش بار غصه بردارند سفره‌های نیابتی یعنی سهم از این سفره بیشتر دارند از پسرهای مادری گویند مادرانی که خود پسر دارند جایش انگار روضه می‌خوانند روی هر رهگذر اثر دارند روضه اینجا رسید اهل حرم نگران دست بر کمر دارند شیرها رفته‌اند از این بیشه حال اگر گرگ‌ها جگر دارند آه ای روزگار، شب‌پره‌ها نقشه‌ی غارت قمر دارند رفت سقا ولی سه ساعتِ بعد همه بر صحنه‌ای نظر دارند مادری قد خمیده با پسرش سر در آغوش یکدگر دارند آن طرف عده‌ای به سوی حرم این طرف نیز ده نفر دارند نعل‌ نو می‌زنند بر مرکب چه خیالی مگر به سر دارند آنچنان تاختند روی تنش اثری تا نمانَد از بدنش  سید میلاد حسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شنیدم قلبتو شرمنده کردند به چشم پر زخونت خنده کردند شنیدم دستاتو رو نیزه بستند سرت و قلبت و با هم شکستند عمود آهن و فرق تو عباس دو چشمون به خون غرق تو عباس الا مادر به قربون دل تو یه لشکر بوده مادر، قاتل تو شنیدم زینت سر نیزه بودی چهل منزل سر بر نیزه بودی تو رفتی سهم زینب شد اسارت امون از بی حیا ها و جسارت تو رفتی و سواره ها رسیدند سکینه رو روی خاکا کشیدند شنیدم حرمله بعد تو شد مرد پس از تو هر کاری که خواست می کرد @hadithashk
من فقیری سر این راه به امید کرم من اسیری که رسیده است به پابوس حرم من یتیمی که نمانده است برایش احدی من زمین خورده ترین ، مانده برای مددی من چه دارم که دراین عرصه بگیرم بر دست جز نداری و گرفتاری و اظهار شکست من به دنبال طبیب آمده ام بیمارم از همه جز علی و آل علی بیزارم کمتراز(بَل هُم اَضَل)باشم اگر در دو جهان لحظه ای دست ز دامان علی بردارم یا علی یا علی و یا علی و یا علی است بر زبانم چه مِیی...مست از این تکرارم گر چه بسیار گرفتار و زمین گیر شدم دلخوشم راه توسل به نجف را دارم دائم ایوان نجف برگ براتم داده است ون درآن ظلمت شب آب حیاتم داده است دست بردم به ضریحش برکاتم داده است شهد انگور حرم شاخه نباتم داده است بعد از انگور نجف آب فراتم داده است وعده ی وصل به هنگام مماتم داده است نامه رد شدن از موی صراطم داده است مهر زهرای علی را به زکاتم داده است هر کجا کار گره خورد و صدایش زده ام مادر حضرت عباس نجاتم داده است مادر آنگونه که زهرا بپسندد او را همسر آنگونه که مولا بپسندد او را مادر آنگونه که خارج بود از درک بشر مادر آنگونه که مادر چه بگویم...مادر... مادر آنگونه که اعجاز بود هر نظرش مادر آنگونه که داغ است ز داغی جگرش آن خلیله که سپرده است به خنجر پسرش گرچه خم می‌شود از داغ پیاپی کمرش هیچ دنبال پسر نیست که گیرد خبرش در عوض گفت بگویید از آقا چه خبر ؟؟؟ از حسین بن علی سرور و مولا چه خبر؟؟؟ بچه هایم همه قربان سر موی حسین همه گردند الهی گَرد کوی حسین جان اگر هست فقط جان حسین بن علی همه ی دهر به قربان حسین بن علی در نگاهم به خداوند جگر چیزی نیست خون شود ازغم آن قرص قمرچیزی نیست بشکند از همه دهر کمر چیزی نیست تکه تکه شدن چار پسر چیزی نیست کاش تاری نشود کم ز سر موی حسین سنگ ای کاش نگیرد به دو ابروی حسین تا که گفتند حسین بن علی را کشتند پسر فاطمه و پور ولی را کشتند خاک می‌ریخت به سر مادرایثار و ادب گریه میکرد مهین بانوی سلطان عرب.... @hadithashk
آموختی بر خلق نوکر پروری را آموختیم از تو ولایت محوری را هر چند با لفظ کنیزی آمدی لیک تغییر دادی راه و رسم مادری را با مقدمت بخشیده ای جانی دوباره برگ و برِ نخل رفیع حیدری را ماه آفریدی در میان آل هاشم ماهی که بنیان کرد زیبا منظری را مجنون مرید مکتب طفل تو باشد لیلا ز تو آموخت درس دلبری را بانو بکش دست نوازش بر سر ما آن دستها آن شافعان محشری را در بین نخلستان گلت بی دست افتاد آن گل که درسش داده بودی بی سری را جز عذرخواهی از علی تا آخرین دم بر لب نیاوردی کلام دیگری را ای روضه خوان چهار غربت در مدینه داریم از آه تو چشمان تری را @hadithashk
مرگ من بود دمی کز تو خبر آوردند به همه عضو تنم درد و شرر آوردند من همان روز ز جان دست کشیدم که اینجا تحفه...پیراهنی از راه سفر آوردند عزت آل علی کو که بر این خاک نبی خواهری خم شده با دیده ی تر آوردند خم به ابرویِ منِ امّ بنین هیچ نبود به زمانی که غم مرگ پسر آوردند لیک بشکست قدم کز سفر کرببلا به مدینه خبر از نیزه و سر آوردند آه از آندم که شنیدم ته گودالِ عطش ز تنِ اطهر تو جامه به در آوردند روضه ای گفت بپا شد دل ویرانه ی شام سوی دختر سرِ خونین پدر آوردند بارها گفته ام و بار دگر میگویم مرگ من بود دمی کز تو خبر آوردند @hadithashk
یا ام البنین نامش به روز ‌واقعه نقش نگین ماست یادش شبانه‌ روز غم دلنشین ماست بنت اسد اگر‌ که اسد آفریده است ام البنینِ علقمه شیرآفرین ماست فردا از عشق خویش به او فخر میکنیم چون مُهر دوست داشتنش بر جبین ماست دیدی اگر که حشر شلوغ است دور ما از ازدحام سفره ام البنین ماست او انعکاس فاطمه‌ در عالم است چون هرجا که نیست فاطمه شر در کمین ماست وقتی فدای جان حسین است طفل او مردن برای جان ابالفضل دین ماست @hadithashk
این بانوی روضه خوان دلش پر شرر است از مرحمت شوهر خود با خبر است شاید که دم مرگ ببیند او را تا لحظه ی احتضار چشمش به در است @hadithashk
انالله و انا الیه الراجعون جناب اقای محمد سهرابی شاعر و ذاکر گرامی اهل بیت علیه السلام درگذشت پدر گرامیتان را خدمت شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض میکنیم انشالله با سیدالشهدا ع محشور بشن @hadithashk
به حال مضطر ...باب الحوائج به چشمان تر... باب الحوائج نما امر فرج را یارب امضا... به حق مادر... باب الحوائج @hadithashk
من خاک پاهای امیرالمؤمنینم من در پناه صاحب حصن حصینم جان می دهم در پای عشق آتشینم عشق علی و فاطمه شد اصل دینم می جوشد از قلبم به جای خون یقینم ام القمر ام الوفا ام البنینم مادر نه اما خادمه منصب منم من فکر تب و تاب حسن هر شب منم من پروانه ی دور سر زینب منم من آری حسینی مذهب و مکتب منم من من در طواف کعبه ی عرش برینم ام القمر ام الوفا ام البنینم بار غم هجران زهرا را کشیدم من خانه دار خانه ی عشق و امیدم اولاد بانویم مراد و من مریدم باشد بلاگردانشان سرو رشیدم با بچه های فاطمه جان همنشینم ام القمر ام الوفا ام البنینم من قطره، بر دریا ولی پیوستم آری افتاد در دست یداله دستم آری دل بر نگاه اهلبیتش بستم آری من مادر باب الحوائج هستم آری شد افتخارم همدم یعسوب دینم ام القمر ام الوفا ام البنینم نذر حسینم کرده ام عباس خود را تقدیم کردم بر قدومش یاس خود را اصلاً به او بخشیده ام احساس خود را کردم بلاگردان او الماس خود را نام حسین فاطمه نقش نگینم ام القمر ام الوفا ام البنینم درس ادب را داده ام بر نورعینم دلبسته ی شور امیر عالمینم من با پسرهایم فدایی حسینم تا روز محشر با نگاهش زیر دینم بی تاب و آشوب حسینم اینچنینم ام القمر ام الوفا ام البنینم راهی دشت کربلا شد دلستانم برد از مدینه کاروان تاب و توانم با چشم خود دیدم که از تن رفت جانم بوی عزا می آمد از فصل خزانم می ریخت اشکم از نگاه آخرینم ام القمر ام الوفا ام البنینم وقتی خبرها را شنیدم سینه ام سوخت داغ حسینم شعله زد آیینه ام سوخت قلب محبت پرور بی کینه ام سوخت سرمایه ی عمر من و گنجینه ام سوخت در اوج درد و غصه ایثار آفرینم ام القمر ام الوفا ام البنینم مویم سفید از روضه های کربلا شد وقتی شنیدم دست عباسم جدا شد لب تشنه سقای حرم در خون رها شد چشمان نامحرم به روی خیمه وا شد ای وای از حال عزیز مه جبینم ام القمر ام الوفا ام البنینم ای چهار فرزندم به قربان رقیه عباس دلبندم به قربان رقیه هم اشک و لبخندم به قربان رقیه اصلا بندبندم به قربان رقیه با روضه های صورتش چله نشینم ام القمر ام الوفا ام البنینم حالا دم آخر عزادار حسینم جان بر لبم آمد گرفتار حسینم آشوب زینب باز بیمار حسینم دلتنگ عباس علمدار حسینم دیگر نمی آید نفس های حزینم ام القمر ام الوفا ام البنینم @hadithashk
اگر از دست غم ها دل غمینم اگر صد مشکل است اندر کمینم نباشد در دلم یک ذره غم ،چون کنار سفره ی ام البنینم @hadithashk